فایل ناب

سیستم همکاری در فروش فایل

فایل ناب

سیستم همکاری در فروش فایل

بررسی میزان افسردگی در دختران دبیرستان منطقه 15 شهر تهران

شاید بتوان به جرأت گفت که افسردگی شایعترین بیماری قرن حاضر است که باعث افت کاری، افت تحصیلی، اعتیاد، پیدایش مشکلات شغلی، خانوادگی، زناشویی و غیره می گردد در هر لحظه از زمان 15 تا 20 درصد افراد بزرگسال جامعه ممکن است عوارض و نشانه های مختلف افسردگی شدید را از خودنشان دهند
دسته بندی روانشناسی و علوم تربیتی
فرمت فایل doc
حجم فایل 67 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 77
بررسی میزان افسردگی در دختران دبیرستان منطقه 15 شهر تهران

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

چکیده:

موضوع تحقیق حاضر با توجه به اهمیت بیماری روانی خصوصاً افسردگی در جوامع امروز انتخاب گردیده هدف اصلی مورد نظر در این مطالعه تعیین میزان افسردگی به روش غربالگری (بک) در دختران دبیرستانی تعیین گردیده است.

نمونه انتخاب شده شامل 60 نفر می باشد که به روش خوشه­ای و تصادفی انتخاب گردیده است. در هر مقطع تحصیلی اول و دوم و سوم دبیرستان 20 نفر انتخاب گردیده است. بعد از انتخاب گروهها تست افسردگی بک (فرم 21 سوالی) در بین گروهها اجرا گردید بعد از جمع آوری داده های خام و تحلیل آماری نتایج به روش تحلیل واریانس یک طرفه (ANOVA) انجام گرفت. نتایج حاکی از آن است که بین میانگین افسردگی دانش آموزان بر اساس پایه تحصیلی آنها رابطه معناداری مشاهده نگردیده است.

فصل اول

  • § مقدمه
  • § بیان مسئله
  • § ضرورت انجام تحقیق
  • § اهداف تحقیق
  • § بیان فرضیه
  • § متغیرها
  • § واژه های کلیدی

مقدمه

شاید بتوان به جرأت گفت که افسردگی شایعترین بیماری قرن حاضر است که باعث افت کاری، افت تحصیلی، اعتیاد، پیدایش مشکلات شغلی، خانوادگی، زناشویی و غیره .... می گردد. در هر لحظه از زمان 15 تا 20 درصد افراد بزرگسال جامعه ممکن است عوارض و نشانه های مختلف افسردگی شدید را از خودنشان دهند.

حداقل 12 درصد از جمعیت کشورهای پیشرفته در طی عمر خود برای معالجه علائم افسردگی شدید به متخصصان روانی مراجعه می کنند و حدس زده می شود که 75 درصد افرادی که در مؤسسات درمان روانی بستری می شوند دچار افسردگی هستند. مطالعاتی که در سالهای اخیر از طرف متخصصان سازمان جهانی بهداشت در کشورهای در حال توسعه آسیا و آفریقا انجام گرفته، از افزایش دامنه شیوع افسردگی در میان ملل در حال رشد حکایت می کند. (ملکی و دیگران)

افسردگی دانش آموزان و عدم توجه به تشخیص و درمان آنان می تواند موجب آسیب های اجتماعی فراوان در آینده گردد. افسردگی می تواند در خلق و رفتار، نگرش، تفکر و کارایی دانش آموزان تأثیر منفی گذاشته و باعث افت تحصیلی، اعتیاد و ... شود. تعیین میزان شیوع افسردگی در یک جامعه می تواند بعنوان حداقل یکی از فاکتورهای روانی آن جامعه بکار آید. بنابراین لزوم تحقیقاتی در رابطه با افسردگی که می تواند به تشخیص و ارتقاء اطلاعات عمومی از بیماری گردد ضروری به نظر می رسد. (همان منبع)

زندگی ماشینی و دور از طبیعت، افزایش فضشارهای روانی ناشی از شرایط اقتصادی و اجتماعی نظیر بیکاری، فقر و اعتیاد در جامعه زمینه ساز یکی از شایعترین اختلالات روان پزشکی بنام افسردگی می باشد که با وجود شیوع بسیار زیاد آن در جوامع مختلف و خصوصاً جامعه ما همچنان شاهد هستیم که بسیاری از بیمارانی ای که از این مشکل خلقی رنج می برند به علت عرف و فرهنگ جامعه و یا عدم اطلاع و آموزش صحیح و یا از ترس بیمار روانی خوانده شدن و طرد شدن از اجتماعی که در آن زندگی می کنند به پزشک مراجعه نمی کنند. (حمیدرضا رصافیانی)

بیان مسئله

بیماری های روانی از بدو پیدایش بشر وجود داشته و هیچ خردی در مقابل آن مصونیت ندارد و این خطری است که مرتباً بشر را تهدید می کند. شاید کمتر کسی که در طول زندگی خود لحظاتی نگرانی و افسردگی را احساس نکرده باشد.

فراموش کردن جزء روانی بهداشت و سایر جنبه های رفتاری بیماری و اساسی ترین خطای موجود در نظام بهداشتی محسوب می شود . بعضی آمارها نشان می دهد که حدود 30 درصد از مردم در طول حیات خود به افسردگی مبتلا می شوند.

افکار خودکشی در همه سنین دیده می شود و بیشترین میزان آن هنگامی است که با یک اختلال افسردگی شدید همراه باشد. خطر خودکشی که علت 12 درصد مرگ ومیرها در دوره نوجوانی است در نوجوانان مبتلا به اختلالات افسردگی بالاست.

در دانش آموزانی که دچار تعارض و عدم امنیت روانی هستند به ناچار بخشی از نیروی فکری خود را صرف حل مسایلی خواهند کرد که باعث خستگی آنان شده و لذا دامنه توجه و دقت فرد افت کرده وتوجهی به مسائل کلان نخواهند کرد که در نهایت به افت تحصیلی می شود و این چرخه سبب افت تحصیلی وعدم امنیت روانی خواهد شد. دانش آموزان بعنوان نسل آینده ساز یکی از سرمایه های بنیادی جوامع محسوب می شوند که توجه به بهداشت روانی آنان از اهمیت زیادی برخوردار است.(حمید رضا رصافیانی)

در این پژوهش به بررسی میزان شیوع افسردگی در دانش آموزان مقطع دبیرستان در شهر تهران می پردازیم. تا آماری دقیق از شیوع علائم افسردگی در مقاطع ذکر شده و بررسی عوامل مؤثر در ایجاد آن می باشد بدست آوریم. امید است تا مسائل و مشکلات مختلفی را که دانش آموزان را به سوی افسردگی سوق می دهد شناسایی کرده و بتوانیم با توسل به راه حلهای مناسب با آنها مقابله کنیم . همچنین تعیین میزان شیوع افسردگی در یک جامعه می تواند به عنوان حداقل یکی از فاکتورهای روانی آن جامعه بکار آید.

بنابراین لزوم تحقیقاتی در رابطه با افسردگی که می تواند به تشخیص و ارتقاء اطلاعات عمومی از بیماری گردد، ضروری به نظر می گردد.

ضرورت انجام تحقیق:

افسردگی بیماری جدی است که هر سال 5/1 میلیون آمریکایی را مبتلا می کند و موجب می شود که نه تنها خود آنها، بلکه خانواده و دوستان آنها نیز رنج ببرند. خبر خوب اینکه افسردگی نیز مانند سایر بیماریها قابل درمان است، با این حال بیشتر افراد افسرده (نزدیک به 3/2 آنها) متوجه بیماری خود نمی شوند و در نتیجه درمان مورد نیاز را دریافت نمی کنند. اکثر مردم نیز افسردگی را یک بیماری نمی دانندبلکه آن را ضعف یا نقص شخصیتی می پندارند[1]. (انجمن پزشکی امریکا). افراد افسرده و خانواده هایشان نیاز دارند و مایلند در مورد عوامل بروز افسردگی اطلاعاتی بدست آوردند.

وجود چنین تحقیقاتی ضرورت بررسی بیشتر اختلالات روانی ناشی از افسردگی را در دانش آموزان توجیه می نماید. چرا که این مطالعات تا روشن تر نمودن مسائل، رهنمودهای لازم برای برنامه ریزی آتی را در اختیار مسئولین قرار خواهد داد. به علاوه اینگونه تحقیقات، زمینه مناسبی برای مطالعات بعدی تلقی شده و افراد علاقمند را قادر خواهد ساخت تا از نتایج بدست آمده استفاده نموده و در صورت لزوم به انجام پژوهش های مشابه بپردازند. بنابراین نتایج این تحقیق در راستای تکمیل مطالعات پیشین ضمن آشکار نمودن میزان افسردگی در دختران مقطع دبیرستان، اطلاعات لازم را در اختیار برنامه ریزان قرار خواهد داد که متناسب با نتایج حاصله اقدامات مورد نیاز را نیز به عمل بیاورند.

علاوه بر این علاقمندان به مسائل تعلیم وتربیت نیز می توانند از این مطالب سود برده و در صورت تمایل چنین مطالعاتی را دنبال نمایند.

اهداف تحقیق:

هدف کلی:

این تحقیق به بررسی میزان افسردگی در دختران دبیرستان منطقه 15 شهر تهران پرداخته است. بنابراین بررسی و مقایسه افسردگی این 3 مقطع در رابطه با میزان شیوع افسردگی ، کلی ترین هدف تحقیق محسوب می گردد. به عبارت دیگر، تحقیق حاضر ضمن آشکار نمودن چگونگی میزان افسردگی 3 گروه مذکور، آنها را با یکدیگر مقایسه می کند با توجه به مطالب فوق دستیابی به دانش و بینش جدیدی که از طریق بررسی این موضوع حاصل می گردد از مهمترین اهداف تحقیق حاضر به شمار می رود.

هدف جزیی:

تعیین میزان افسردگی در دانش آموزان دختر مقاطع تحصیلی دبیرستان شهر تهران

بیان فرضیه:

بررسی میزان افسردگی دانش آموزان دختر مقاطع تحصیلی دبیرستان بر اساس پایه تحصیلی

متغیرها:

متغیر مستقل:

در این پژوهش متغیر مستقل مقطع تحصیلی دانش آموزان دختر می باشد.

متغیر وابسته:

در این پژوهش متغیر وابسته افسردگی می باشد.

واژه های کلیدی:

میزان: به وسیله این میزان وفور کلیه موارد بیماری (جدید و قدیم) اندازه گیری می شود.

تعریف نظری افسردگی: حالت روانی که با احساس غمگینی، تنهایی، ناامیدی، ضعف عزت نفس و تقبیح خود شخص است، علائم همراه مشتمل­اند بر کندی روانی – حرکتی یا گاهی تهییج، کناره گیری از تماس میان فردی و نشانه های نباتی از قبیل بی خوابی و بی اشتهایی ، این اصطلاح به چنین خلقی یا به اختلال خلقی اشاره دارد.

تعریف عملیات افسردگی: در این پژوهش بر اساس نمره تست (بک)(21 سوال) درجات مختلف افسردگی تعیین میگردد.

دانش آموز دختر مقطع دبیرستان: دانش آموز دختری که در دوره دبیرستان مقاطع اول و دوم و سوم ، در یکی از مراکز آموزشی شهر تهران در سال تحصیلی 1386 مشغول به تحصیل می باشد.

فصل دوم

  • § پیشینه تحقیق
  • § نظریه های مربوط به افسردگی
  • § تاریخچه افسردگی
  • § تشخیص افسردگی
  • § سنجش شدت افسردگی
  • § انواع اختلالات افسردگی
  • § علل افسردگی
  • § درمان افسردگی
  • § ارتباط افسردگی با بیماریهای دیگر
  • § افسردگی در گروههای مختلف
  • § علائم جسمانی افسردگی
  • § هشدارهای افسردگی
  • § افسردگی از عوامل ایجاد فساد در جوامع


نظریه های مربوط به افسردگی

علل افسردگی از دیدگاههای نظری عمده­ای مورد بررسی واقع شده است.

نظریه زیست شناختی:

پیش فرضهای نظریه زیست شناختی این است که علت افسردگی یا در ژنها قرار دارد که از طریق توارث از والدین به فرزندان منتقل می شود، یا نارسایی عمل فیزیولوژیکی است که ممکن است پایه ارثی یا غیرارثی داشته باشد. یافته های مربوط به دوقلوها از 1930 به بعد بیانگر آن است که عوامل ارثی موجب نوعی افسردگی می شود. بسیاری از پژوهندگان عوامل ارثی را همراه با آنچه که در زندگی شخص به وقوع می پیوندند. یعنی ترکیب آمادگیهای ارثی و فشارهای روانی محیطی را علت احتمالی رفتار افسرده می دانند. کسانی که افسردگی دو قطبی دارند، یعنی هم دارای افسردگی هستند و هم مانی دست کم دو نسل از بستگاه آنها اغلب رفتارهای مشابهی داشتند. همچنین در خانواده هایی که افسردگی دوقطبی وجود دارد شانس بیشتری برای ظهور افسردگی یک قطبی می باشد. این موضوع که چگونه افسردگی از طریق توارث منتقل می شود هنوز نامعلوم است.

یک زمینه عمده از تحقیق درباره علل زیست شناختی افسردگی مربوط است به نقش انتقال دهندگان عصبی. سالهاست که نظریه کتکول آمین در مورد افسردگی حاکم بوده است. این نظریه بیان کننده آن است که افسردگی مربوط است به کمبود کتکول آمینها ، به خصوص نوراپی نفرین، در محلهای گیرنده مخصوص مغز.

کتکول آمین دیگری بنام دوپامین نیز در ارتباط با افسردگی است.

سایر محققان افسردگی را به انتقال دهنده عصبی دیگر، یعنی سروتونین مربوط دانسته­­اند.

بسیاری از اطلاعات مربوط به نقش انتقال دهندگان عصبی نروترانسمیتر از طریق مشاهده اثرات دارو تجویز شده به بیماران حاصل شده است. مثلاً ملاحظه گردیده که ریسرپین یکی از نخستین داروهای آرامبخشی که برای فشار خون بالا مورد استفاده قرار میگرفت علت افسردگی در بعضی از افراد است. زیرا ریسرپین موجب تخلیه مقداری مواد شیمیایی در گروه کاتکول آمین که برای انتقال تحریک عصبی لازم است می شود، بعضی دانشمندان معتقد به رابطه بین انتقال دهندگان عصبی و افسردگی شده­اند.

دو گروه است که اکنون برای معالجه افسردگی بیشترین مورد استعمال را دارد عبارت است از تری سیکلیکها[2] (سه حلقه­ایها) وضع کنندگان منو آمین اکسیداز[3] (M.A.O) ابراز دیگر زیست شناختی برای جدا ساختن افراد افسرده که همگون بیشتری با یکدیگر دارند مطالعه دوره های خواب REM[4] است، مرحله از خواب که چشمها به سرعت از سو به سوی دیگر حرکت کرده الگوی امواج مغزی دلالت بر منتهای فعالیت مغز دارند. به نظر می رسد که در بعضی از افراد افسرده فاصله بین خواب رفتن و شروع اولین دروه REM کوتاهتر است.

نظریه روان پویایی:

مطالعات روانشناختی درباره افسردگی توسط زیگموند فروید و کارل آبراهام شروع گردیدهر دو نفر در مقالات جداگانه درباره افسردگی این اختلال را به عنوان یک واکنش پیچیده نسبت به از دست دادن چیزی توصیف نمودند.

افسردگی اولین اختلالی بود که فروید علت آن را به جای تمایلات جنبی عامل هیجانی ذکر کرده بود. مالیخولیا چنان که فروید آن را نامید، اندوهی است افراطی مشوش کننده، طولانی مدت، اغلب نامربوط با محیط و ظاهر بی مورد.

فروید عقیده داشت که فرد مبتلا به افسردگی یک وجدان تنبیه کننده یا وجدان اخلاقی قوی دارد. او بر احساس گناه که وجدان موجب آن می شود تأکید می ورزید. طبق نظر فروید یک دلیل که وجدان این چنین قوی می شود کنترل احساسات خشم و پرخاشگری است که در غیر اینصورت ممکن است به صورت آسیب رساندن به دیگران تجلی نماید.

نظریه های روان پویایی بر احساسات و واکنشهای ناخودآگاه نسبت به موقعیتهای جدید که اساس آنها حوادث قبلی زندگی است تأکید می ورزند. اکثر نظم بندیهای روان پویایی بر تاریخچه روابط بین فرد شخصی که او به عنوان یک کودک بیشترین وابستگی را به وی داشته است – معمولاً مادر، متمرکز است. بدین ترتیب که یک سابقه تاریخی افسردگی عبارت است از اختلال در روابط اولیه کودکی. این اختلال ممکن است فقدان واقعی والدین یا یک ترس خیالی درباره از دست دادن یکی از والدین باشد.

کوششهای درمانی طبق نظریه روان پویایی عبارتند از تغییر و اصلاح همخوانی هایی که در بین افکار و احساسات مراجع وجود دارد. روان درمانگری درازمدت معطوف به کشف پایه های ناخودآگاه اختلال عاطفی است که به نظر می رسد معلول تعارضات حل نشده دوران کودکی باشد.

چون اینگونه بازسازی کامل شخصیت در اکثر موارد ممکن نیست، درمانگری حمایتی کوتاه مدت اغلب در مورد افراد مبتلا به افسردگی به کار می رود تا به آنها فر صتی برای تصفیه افکار و احساساتشان داده شده در جهت سودمندی بهتر تشویق شوند.

نظریه یادگیری:

پیش فرضیه نظریه یادگیری آن است که افسردگی و فقدان تقویت به هم مربوط است. دلایل زیادی برای این فقدان تقویت وجود دارد. پاسخها ممکن است بدین دلیل مورد تشویق قرار گیرند که، هیچ تقویتی دریافت نداشته­اند یا پاسخی ناخوشایند یا تنبیه کننده به دنبال داشته­اند. بسیاری از نظریه پردازان که به دیدگاه یادگیری معتقدند در حد زیاد تحت تأثیر کارهای بی.اف.اسکینر به صورت شرطی سازی عاملی بودند. اندیشه های مربوط به کارهای اسکینر از طریق تأکید بر تأثیر متقابل اجتماعی، به ویژه اینکه چگونه رفتار سایر افراد به عنوان تقویت می تواند عمل نماید اصلاح گردیده است.

اوین سوهن و همکاران وی از پیشوایان تحقیق در زمینه افسردگی از نقطه نظر یادگیری هستند آنها به طورمعمول تأکید می کنند که میزان پایین برون شد رفتار واحساسات غمگینی یا ناشادی که با افسردگی همبسته می شوند مربوط است به میزان پایین تقویت مثبت و یا میزان بالای تجارب ناخوشایند. این حالات ممکن است توسط یکی از چندین دلیل ذیل واقع شود:

1. محیط فی نفسه ممکن است مسئله باشد. ممکن است عوامل تقویت کننده کم یا تنبیه کننده زیاد در محیط مشخص وجود داشته باشد.

2. شخص ممکن است فاقد مهارتهای اجتماعی برای جذب تقویت مثبت یا برای تطبیق مؤثربا حوادث تنفرانگیز ناخوشایند باشد.

3. به علت بعضی دلائل برای افرادی که مستعد افسردگی هستند تقویتها کمتر مثبت و تنبیه ها بیشتر منفی به نظر می رسد تا افراد عادی. این موضوع ممکن موجب کاهش رفتار یا کناره گیری گردیده منجر به تقویتهای کمتر یا تنبیه های بیشتر شود.

افراد افسرده ممکن است از طریق انجام دادن رفتار وابسته برای برقراری ارتباط کوشش نماید شاید آموزش به مهارتهای اجتماعی بتواند رویکرد درمانی مؤثری برای افراد افسرده باشد.

نظریه شناختی:

احتمالاً با نفوذترین نظریه روانشناختی که امروزه درباره افسردگی وجود دارد نقطه نظر شناختی است. اساس این نظریه این اندیشه است که یک تجربه معین ممکن است روی دو فرد تأثیر بسیار متفاوتی بگذارد. قسمتی از این اختلاف ممکن است به دلیل نحوه تفکر آنها درباره آن حادثه باشد واینکه و تا چه اندازه شناخت درباره آن دارند.

نظریه شناختی بک درباره افسردگی بر روشهای درمانی پیشرفته مؤثر بوده و تحقیقات زیادی را موجب شده است.

نظریه شناختی بک درباره افسردگی:

آرون بک معتقد است که افراد افسرده به این دلیل افسرده­اند که راههای اشتباده آلود و مبالغه آمیز در فکر کردن دارند. شخص افسرده یک نظر منفی درباره خود، دنیا و آینده دارد. طبق نظر بک این شناختهای منفی علت افسردگی است، نه سایر چیزهای پیرامون شخص.

عقیده بک این است که احساس از دست دادن که اغلب نتیجه هدفها وتوقعات بالای غیرمنطقی است، عامل اصلی افسردگی محسوب می شود.

شخص مستعد افسردگی نه تنها بیش از حد تعمیم می دهد بلکه تمایل به بزرگ جلوه دادن گناهان شخصی و کوچک شمردن کیفیتهای شخصی دارد.

بک باور داشت که شخص افسرده علت هر گونه بدبختی را عیوب شخصی می داند. بک معتقد است که افراد افسرده تمایل دارندکه خود را با دیگران مقایسه کنند و این موضوع خود موجب می شود عزت نفس آنان کمتر شود. هر گونه مواجه با شخص دیگر فرصتی برای ارزیابی منفی از خود می شود. آنان موارد مثبت را به حداقل رسانده و موارد منفی را به حداکثر به نظر می رسد که شناختهای افراد افسرده درباره پیشرفت با شناختهای دیگران متفاوت است. افراد افسرده نه تنها پیشرفت خود را سخت گیرانه ارزیابی می کنند و در تقویت خود بعد از انجام عملی قصور می ورزند، بلکه سطح توقعات آنان قبل از شروع عمل نیز پایین است.

نظریه اصالت وجودی انسانگرایی

در حالیکه نظریه های تحلیل روانی بر از دست دادن یک شیء مورد علاقه به عنوان علت اصلی افسردگی تأکید می ورند. نظریه های اصالت وجود بر از دست دادن عزت نفس متمرکز می شوند.

شیء از دست رفته می تواند واقعی یا سمبلیک باشد. قدرت، مقام اجتماعی یا پول.

ولی از دست دادن خود به خود بدان اندازه اهمیت ندارد که تغییر در خود ارزیابی فرد بر اساس آن از دست دادن. علت شایع افسردگی در مردان از دست دادن شغل است. شغل بیانگر ارزش شخص در نظر خودش می باشد. دست کم تا زمان افزایش زیاد میزان اشتغال زنان در خارج از خانه، یک علت شایع افسردگی در زنان از دست دادن همسر بوده است.

این از دست دادن فقط شخص مورد علاقه نبوده، بلکه منبع اصلی ارزش وی بوده است، زیرا موقعیت اجتماعی زن به طور سنتی مبتنی بر نقش شوهر بوده است. علاوه بر آن با از دست دادن نان آور خانواده ممکن است امرار معاش دچار مخاطره گردد.

نظریه پردازان انسان گرایی ممکن است بر اختلاف من آرمانی شخص و ادراک وی از حالت واقعی امور تأکید ورزند. بر اساس نظریه آنان افسردگی احتمالاً زمانی ظاهر می شود که اختلاف بین من واقعی و من آرمانی خیلی زیاد شود. به طوری که برای شخص قابل تحمل نباشد. این اندیشه با شواهد تجربی جمع آوری شده توسط محققانی که میزان خود ارزیابی های افراد افسرده و غیرافسرده را بررسی کرده­اند مطابقت دارد. (حسین آزاد)

پیشینه تحقیق:

به گزارش پایگاه آگاهی رسانی کمیسیون اروپا بیش از 4/1 مردم اتحادیه اروپا به گونه­ای از بیماریهای روانی (در اندازه کم یا زیاد) مبتلا هستند و هر ساله 27 درصد از مردم کشورهای اروپایی به گونه­ای از بیماریهای روانی رنج می برند.

بر اساس این گزارش بیماریهای روانی هر ساله 4 درصد به اقتصاد کشورهای اروپایی آسیب وارد می کند. بر پایه همین گزارش افسردگی رایج ترین بیماری روانی در میان مردم اتحادیه اروپا است و پیش بینی می شود تا سال 210 افسردگی به شایعترین بیماری در کشورهای اروپا تبدیل می گردد.

آمار؟ 20 درصد جمعیت ایران افسرده است. در تحقیقاتی که در دانشگاه هاروارد انجام شده این نتایج بدست آمده است که اگر علل اصلی و عمده مرگ و میر را به 10 دسته مهم تقسیم بندی کنیم، مهمترین آن افسردگی می باشد که بیشترین آمار مرگ و میر در مورد افسردگی دیده شده است[5].

اطلاعاتی که اخیراً از مطالعات همه گیر شناسی بدست آمده نشان می دهد که اختلالات افسردگی جداً سلامت عمومی جامعه را تهدید می کند.

شواهد و مدارک حاصله از تحقیقات همه گیر شناسی حاکی از وجود یک دسته متفرند که با افسردگی ارتباط دارد. در میان این متغیرها، جنسیت در درجه نخست قرار دارد.

میزان افسردگی در زنان نسبت به مردان به مراتب بیشتر است (براون و هریس 1978) داده­های جدیدتر بیانگر آنند که در مورد افسردگی نباید تنها به عامل جنسیت نظر داشت. انسیل در سال 1982 بیان داشت تفاوتهای جنسی در افسردگی با میزان سن و وضعیت تأهل تغییر می کند.

ظاهراً اختلالات افسردگی در میان نوجوانان بیشتر و در میان منتشرها کمتر شایع است. (واسیمن و دیگران) بنابر داده­های حاصل از درجه شیوع در فاصله زمانی 6 ماهه، اختلالات افسردگی در افراد 45 سال شایعتر است. ظاهراً با افزایش سن شیوع اختلالات عمده افسردگی کاهش می یابد.

بک (beck) علت افسردگی را افکار منفی نسبت به خود، تجربه جاری و آینده و خطاهای منطق می داند.

طبق داده های موسسه ملی بهداشت روانی، درجه شیوع اختلال، در طول عمر از 601 تا 915 درصد جمعیت در نوسان است. بزرگترین بخش این گروه، یعنی 7/3 تا 7/6 درصد کل جمعیت، دچار اختلال افسردگی­اند. به دنبال آن اختلال افسرده خویی با دامنه 1/2 تا 8/3 درصد جمعیت و اختلال ماینا با 6/0 تا 1/1 درصد جمعیت قرار می گیرند.

این داده ها بر آنند که بخش وسیعی از جمعیت ایالات متحده در طول زندگانی خود یک حادثه تأثیرگذار را تجربه می کنند.

بررسی های صورت گرفته در فواصل کوتاهتر، نشان می دهد که در هر زمان معین بسیاری از مردم دچار اضطراریهای تأثیر گذار می شوند.

اختلالات افسرده خوی به میزان 1/2 تا 2/3 درصد ماینا و به میزان 4/0 تا 8/0 درصد به ترتیب دارای اهمیت هستند.

با توجه به جمعیت 250 میلیونی ایالات متحده و با توجه به نسبتهای ذکر شده، نتیجه می گیریم که در خلال هر فاصله زمانی 6 ماهه، 8 میلیون نفر از اختلال عمده افسردگی 7 میلیون نفر از بیماری افسرده خویی، 2 میلیون نفر از ماینا رنج می برند. (کاپلان)

تاریخچه افسردگی:

افسردگی تاریخی کهن دارد. واژه ملانکولی (مالیخولیا) را بقراط عنوان کرد که گمان می کرد حاصل صفرای سیاه است. حدود پانصد سال بعد از بقراط، اوایل قرن دوم میلادی آرتائوس کاپادو چیا رابطه بین مانی و ملانکولی را کشف کرد:

«مبتلایان به ملانکولی همه بیماریشان یک نوع نیست، یا از مسموم شدن مظنون هستند یا از مردم گریزی سر به دامان صحرا میگذارند، یا خرافاتی شده­اند و از زندگی بیزار می گردند، هرگاه آرامش پیدا شود، خوشی بر آنان مسلط می شود (مالک اعتصام) .پزشک یهودی قرن دوازدهم «موزس میمونیوس» مالیخولیا را یک بیماری جداگانه می دانست. (بونه) در 1868 نیز یک بیماری روانی را ذکر کرده است که خود عنوان مالیخولیای شیدا گونه به آن داده بود.

در 1854 (ژول فالره) بیماری به نام جنون دوره­ای (فوی سیرکولار) را توصیف کرده بود که در آن حالت خلقی افسردگی و مانیا به طور متناوب پیدا می شود.

تقریباً همزمان با او روانپزشک فرانسوی دیگری بنام (ژول بالارژه) بیماری جنون دوشکی (فولی آدوبل فورم) را توصیف کرده بود که در آن، فرد عمیقاً افسرده و دچار نوعی حالت بهت می شد و سرانجام از آن حال در می آمد در 1882 روانپزشک آلمانی (کارل کالبام) اصطلاح سیکلوتایمی را به کاربرد و مانیا و افسردگی را مراحلی از یک بیماری واحد قلمداد کرد.

در 1988 (امیل کرپلین) بر اساس اطلاعاتی که از روانپزشکان آلمانی و فرانسوی پیش از خود بدست آورده بود،نوعی سایکوز بنام سایکوز ماینا – افسردگی را توصیف کرده بود و اکثر معیارهایی را که امروزه روانپزشکان برای گذاشتن تشخیص بکار می برند، در آنجا گنجانده بود. کرپلین نوعی افسردگی هم بر شمرده بود که در زنان پس از یائسگی و در مردان در اواخر بزرگسالی شروع می شد و نهایتاً نام مالیخولیای کهولی (Involutional melanchatia) بر آن نهاده شد. این نوع افسردگی از همان زمان شکلی از اختلالات خلقی دیر آغاز دانسته شد.(Harold0

تشخیص افسردگی

در 10 سال گذشته از نقطه نظر شناخت یا تشخیص افسردگی، پیشرفت شگرفی شده است (ایندیکوت واسپترز 1978) . چند برنامه مصاحبه بالینی ساخت دار را طراحی کردند که برای تشخیص افسردگی معتبرند. برنامه طراحی شده این دو محقق برای اختلالهای عاطفی وشیز و فرنی هم به گستردگی بکار می رود. این راهنمای مصاحبه به دو شکل یافت می شود: یکی[6] SADS که روی حادثه جاری بیماری تمرکز دارد، و دومی[7] SADS – L که درباره بیماری و جریانات وقایع قبلی ، داده های تارخی فراهنم می کند. این دو راهنما در پیوستگی با معیارهای تحقیقی تشخیص که جلوه دار راهنمای تشخیص و آماری اختلالهای روانی انجمن روان پزشکی آمریکا (1980 – APA) می باشد، بکار می روند. مصاحبه گر ورزیده با چنین ابزارهایی در مصاحبه­ای 60 – 90 دقیقه­ای بیماری را تشخیص می دهد. این ابزارها برای تشخیص افسردگی شدید نوعی هماهنگی فوق العاده دارند. هنگام مصاحبه SADS معمولاً کل روند را ضبط ویدیویی می کنیم تا در صورت داشتن سوالات بدون پاسخ و نیز جهت تشخیص قابل اعتمادتر، آن را تکرار می کنیم. تحت این شرایط متخصصان بالینی می توانند بنا به میل خود صدای مصاحبه را ضبط کند و سپس با مرور نوار آن، SADS یا SADS – L را درجه بندی نماید.

احتمالاً دشوارترین تمایزی که متخصص بالینی پس از انجام مصاحبه SADS باید متوجه آن شود، تمایز بین اختلال افسرده خویی و اختلال افسردگی عمده است.

مبتلایان به افسردگی عمده طبق مقیاس هامیلتون، به این عنوان که به طور قابل توجهی افسرده ترند درجه بندی شده­اند و میزان اضطراب جسمانی، پریشانی معده­ای – روده­ای، کاهش وزن، پارانویا، دلمردگی، و احتمال خودکشی آنها به نحوه فوق العاده­ای، بالا ارزیابی شد. بیماران افسرده خود از لحاظ اشتهای افزوده، درجه فوق العاده بالایی را کسب کردند. جالب اینجاست که بنابر پرسشنامه بک، به جز در چهار مورد، تفاوت چندانی بین کل بیماران نبود. بیماران افسرده عمده، بی اشتهایی بیشتری همراه با کمبود وزن داشتند، در حالیکه بیماران افسرده خود را نارضایتی و خستگی رنج می داد.

سنجش شدت افسردگی

در خصوص سنجش شدت افسردگی، چند روش گزارش فردی و مقیاس درجه بندی بالینی معتبر وجود دارد. تفاوت این مقیاسها در تأکیدی است که بر جنبه های خاصی از نشانه های افسردگی دارند. برخی به شدت بر جنبه های جسمانی اختلال و برخی دیگر بر جنبه های شناختی آن تأکید دارند.


بررسی و رتبه بندی مسائل و مشکلات مددکاران اجتماعی در بیمارستانهای دولتی در سال 86 در تهران

هر بررسی هنگامی شروع می شود که در زمینه معینی قبلاً دانشی به دست آورده باشیم و بدانیم که این دانش ناقص است، درباره آن چیزی وجود دارد که ما نمی دانیم این دانش ممکن است دانشی باشد که ما درباره آن، برای پاسخ به یک پرسش اطلاعات کافی نداشته باشیم و یا اطلاعات موجود آنچنان پراکنده و بی سامان است که نمی توان آن را به سادگی به یک پرسش مربوط ساخت در هر صور
دسته بندی علوم اجتماعی
فرمت فایل doc
حجم فایل 293 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 186
بررسی و رتبه بندی مسائل و مشکلات مددکاران اجتماعی در بیمارستانهای دولتی در سال 86 در تهران

فروشنده فایل

کد کاربری 8044


کلیات موضوع مورد پژوهش

هر بررسی هنگامی شروع می شود که در زمینه معینی قبلاً دانشی به دست آورده باشیم و بدانیم که این دانش ناقص است، درباره آن چیزی وجود دارد که ما نمی دانیم. این دانش ممکن است دانشی باشد که ما درباره آن، برای پاسخ به یک پرسش اطلاعات کافی نداشته باشیم و یا اطلاعات موجود آنچنان پراکنده و بی سامان است که نمی توان آن را به سادگی به یک پرسش مربوط ساخت. در هر صورت با یک مسأله روبرو هستیم. تدوین و پرورندان مسأله به ویژه از این لحاظ مهم است که ما را در بقیه راه پژوهشی هدایت می کند.

این فصل با ذکر مقدمه و چکیده آغاز می شود. سپس بیان مسأله اهمیت و ضرورت پژوهش، اهداف، سؤالات پژوهش بیان می شود و در انتها متغیرها و اصلاحات مهم پژوهش تعریف می گردد.

1-1- مقدمه

در زندگی پیچیده امروزی که هر روز ماشینی تر و پیچیده تر می شود و ارتباط انسانها با یکدیگر از جامعه کوچک خانواده گرفته تا جوامع بزرگتر مانند مدرسه ، دانشگاه ، اداره ....بسیار کم رنگ تر می شود.و انسانها گاهی احساس می کنند تبدیل به یک ماشین شده اند. و دیگر جایی برای بروز احساسات و نیازهای روحی و فکری وجود ندارد.

در حالی که مهمترین و پیچیده ترین نیاز انسان نیاز روحی و فکری و احساس او است بطوری که امروزه حتی درست فکر کردن و مثبت اندیشی در موفقیت انسانها و تغییر منشا زندگی آنها و حتی در معالجه بیماریهای جسمی نیز ثابت شده است.

در این برهه از زمان نیاز مبرم جوامع به مددکاران تحصیل کرده و آموزش دیده که تسلط زیادی برعلم مددکاری داشته باشند ،آشنایی به ارتباط درست و دقیق با مددجویان داشته باشند و نه تنها خود بر افکار و احوال روحی خود احاطه داشته باشند و آنها را درست تربیت کرده باشند.

بلکه به انسانهای دیگر نیز این مهارت را بیاموزند و در زمان لزوم به کمک انسانهای دیگر بروند و انها را نیز آموزش دهند و در صورت نیاز با آنها همراهی و همفکری کنند تا آنها نیز بتوانند بر مشکلات خود فائق آیید.

و این نیاز مبرم در جامعه بیمارستان که انسانهایی که به آنجا مراجعه می کنند بیمار هستند و برای معالجه بیماران به آنجا می آیند بیشتر احساس می شود.

انسانی که بیماری دارد ممکن است اعتماد به نفس خود را از دست بدهد یا زجرو ناراحتی ناشی از بیماری جسم و فکر اداره را نیز ضعیف و خسته کند با تنی رنجور و افکار آشفته نتواند بر بیماری خود غلبه نماید تا به سمت بهبودی برود و اگر مشکل مالی نیز فرید برعلت شود این نیاز (نیاز به مددکاری اجتماعی بیمارستان) بیشتر احساس می شود این نیاز زمانی پررنگ تربه چشم می خورد که وقتی می بینم همراهان بیمار به جای اینکه بتوانند کمک و یار و یاوری برای او باشند خود نیز احتیاج به مددکاری و آموزش درست دارند تا نتوانند به بیمار خود کمک کنند.

و این نیاز در مورد بیماران خاص خیلی به چشم میخورد و به دلیل مسئولیتهای متعدد ومتفاوت پرسنل پزشکی و پرستاری بیمارستان و متفاوت بودن حیطۀ شغلی آنها با مددکاران اجتماعی و محدود بودن وقت انها و برخوردار نبودن آنها از دانش مددکاری عملا باعث می شود که آنها تنوانند مانند یک مددکار حرفه ای به مددجویان خدمات رسانی کند.

این مسئله باعث پدید آمدن مسائل و مشکلات بسیار فراوانی در بیمارستانها می شود که ممکن است تا حد زیادی بر روی خدمات پزشکی و پرستاری تاثیر معکوس بگذارد و اینجاست که نقش مهم یک مددکار حرفه ای در بیماستان باعث جلوگیری از بروز مشکلات عدیده شده و روند معالجه بیماران تسریع پیدا می کند و کمک بسزائی به پرسنل دیگر بیمارستانی اعم از پزشک و پرستار ....می کنند.

انیجاست که بخش مددکاری اجتماعی بیمارستانها بعنوان یکی از مهمترین بخشهای بیمارستان به حساب می آید. و دید مسئولین بیمارستان به بخش مددکاری باید تغییر کنند . به جای اینکه بخش مددکاری را یک بخش فرعی و در غیرمهم در نظر بگیرند، باید بعنوان یک بخش مهم که تاثیر بسیار مهمی در بازدهی دیگرقسمتهای بیمارستانی دارد تلقی شود و به همان اندازه نیز امکانات و تسهیلات مورد نیاز این بخش را در نظر داشته باشند و همان انداز ه نیز از بخش مددکاری بیمارستان توقع بازدهی داشته باشند.

1-2- چکیده :

پژوهشی که تحت عنوان بررسی و رتبه بندی مسائل و مشکلات مددکاران اجتماعی در بیمارستانهای دولتی در سال 86 در تهران عرضه می گردد دارای دو بخش است :

بخش اول: به مباحث نظری در مددکاری اجتماعی اختصاص دار که ابتدا به تعریف مددکاری، تعریف بیمارستان دولتی و سپس روشهای مددکاری می پردازد.

و بخش دوم که محقق پرسشنامه و اطلاعات را از جامعۀ آماری یعنی بیمارستان و نمونه ها که مددکاران اجتماعی این جامعه است ارتباط دارد و سپس به تفسیر و جمع بندی اطلاعات و داده ها می پردازد.

آنچه که موجب تشویق اینجانب به پژوهش در مورد مسائل و مشکلات مددکاران اجتماعی بیمارستان شده است دو علت داشت. علت اول کمبود شدید توجه به مسائل و مشکلات مددکاران اجتماعی و مخصوصاً مددکاران اجتماعی در بیمارستان از طریق مدیران موسسات بود. که البته جواب کافی به این کمبود ،تنها با همت و همکاری جبران کننده خواهد بود اطلاعات کافی در مورد این رشته و کار در بیمارستان در جامعه که باید دوباره هم خود مددکاران اجتماعی و هم مردم از مدد کاری اجتماعی بیمارستان آشنایی این رشته و کار در بین مردم شود. که این مطلب خود به کمک مددکاران آمده تا بتواند مشکلات مددجویان را برطرف و همچنین شناختی که مددجویان از این کار پیدا می کنند به خود آنها در مسائل و مشکلاتشان کمک می کنند. جامعه و مردم باید بیشتر با این رشته و نیز کار یعنی مددکاری اجتماعی واقع در بیمارستان اطلاعات کسب کنند تا بتوانند بهتر از امکانات موجود استفاده کنند در ضمن مددکاران اجتماعی نیز باید سعی براین داشته باشند که در عین اینکه به وظایف کاری خود عمل می کنند ولی در عین حال باید عزت نفس مددجویان را نیز در نظر بگیرند.

1-3- بیان موضوع و مساله پژوهش

در بین کشورهایی که روبه صنعتی شدن دارد ، به علت تغییر روشهای زندگی ماشینی تر شدن زندگی و بروز مشکلات و معضلات به واسطۀ ماشینی شدن زندگی مشکلات جدیدتر را پیش رو انسانها قرار می دهد در محدودیت که نتیجه آن سردی و محدودتر شدن روابط بین انسانها می باشد در ضمن به علت ماشینی ترشدن شهرها و نیاز مبرم به وجود مشاغل متعدد که جزء زندگی انسانها می باشد در جهان امروزی دهها هزار شغل و فرصت شغلی ایجاد شده است که یکی از مشاغل مددکاری اجتماعی است که از زمان زندگی امروز بشری است و یکی از دیگر گروههای مددکاری اجتماعی ، مدد کاری اجتماعی بیمارستان می باشد که کار در این بخش با مسائل و مشکلات مخصوص به خود همراه است .

مشکلاتی از قبیل:

1- میزان علاقه مندی مددکاران اجتماعی در بیمارستان به کار در رشتۀ خود.

2- شناخت این رشته برای خانواده های مددکاران.

3- شناخت رشتۀ مددکاری اجتماعی بیمارستان به مسولین.

4- میزان علاقه مددکاران اجتماعی در توسعه ارتباط.

5- میزان علاقه مددکاران اجتماعی در بیمارستان به کارهای تیمی و مشارکت و فعالیت در این کارها

6- میزان شناخت محدود و مددجویان بیمارستان از رشتۀ مددکاری و تاثیر آن برروی راندمان کاری مددکاران.

7- وجود فضا و امکانات مناسب به مددکاران اجتماعی در بیمارستان.

8- میزان آرامش و راحتی در محل کار مددکاران باعث بالا رفتن کارکرد مددکاران می شود .

و من به عنوان یک پژوهشگر می خواهم تمامی زوایای این مشکلات را مورد بررسی قرار دهم تا بتوانم یک بررسی و رتبه بندی از مسائل و مشکلات مددکاران اجتماعی در بیمارستانها داشته باشم.

1-3-1- اهمیت و ضرورت پژوهش:

1. شخصیت مددکار اجتماعی در روند کاری وی موثر است.

2. عزت نفس بالا می تواند باعث کارکرد بیشتر مددکاران اجتماعی در بیمارستان شود.

3. وقتی مددکار اجتماعی از منبع کنترل در کارخود استفاده کند باعث افزایش کارکرد می شود.

4. اثربخشی مددکاران اجتماعی باعث گسترش ارتباط بین مددکاران در مددجویان می شود.

5. نیاز به قدرت (تمایل به کنترل محیط کاری) در مددکاران اجتماعی بیمارستان ها باعث تغییر روند کاری آنها می شود.

6. شوق خطر کردن (ریسک کردن) در کار در مددکاران اجتماعی در بیمارستان باعث بالا رفتن راندمان کاری آنها می شود.

7. حالت ریسک کردن در بین مددکاران اجتماعی بیمارستانها باعث بالا رفتن حالت رقابت بین آنها می شود.

8. نگرش یک مددکار اجتماعی بیمارستان به کارش باعث بالا رفتن راندمان کاری آنها می شود.

9.نگرش مددکار اجتماعی در بیمارستان نسبت به همکارانشان در بیمارستان باعث تغییر رفتار در مددکاران می شود.

10. نحوۀ نگرش (احساس مثبت یا منفی به شخصی یا شیی) نسبت به مدیران بیمارستانها به مددکاران اجتماعی باعث تغییر در روند کاری مددکاران اجتماعی می شود.

11. نحوۀ نگرش مددجوهای به مددکاران اجتماعی در بیمارستان باعث تغییر رویۀ کاری در مددکاران می شود.

12. رضایت از کار در مددکاران اجتماعی در بیمارستان باعث تغییر رویۀ کاری در مددکاران می شود و راندمان کاری را بالا می برد.

13. بین عملکرد در کار مددکاران اجتماعی و عدم رضایت از کار در مددکاران اجتماعی بیمارستان رابطه وجود دارد.

14. همانند سازی به سازمان به ارزشهای مددکاران اجتماعی در بیمارستان تاثیر دارد.

1-4- اهداف پژوهش

1-4-1- اهداف کلی پژوهش :

هدف اصلی در این پژوهش رتبه بندی و بررسی مشکلات و مسائل مددکاران اجتماعی در بیمارستانهای دولتی سال 86 تهران است.

1-4-2- اهداف کاربردی

1- کمک به ارتقاء شناخت مسئولین دست اندر کار بیمارستانها با مسائل مددکاران اجتماعی.

2- بستر سازی جهت ارتقاء توان علمی و مهارت شغلی مربیان (با معرفی مسائل و مشکلات آنان).

3- بسترسازی جهت برقراری یک رابطۀ صمیمانه و در عین حال کاری در بین مسئولین بیمارستان و همکارانشان با مددکاران اجتماعی.

4- بسترسازی جهت ایجاد یک تیم کاری منسجم بین مددکاران اجتاعی با تیم ها ی مربوطه .

1-5- سوالات تحقیق

1- آیا میزان آگاهی و علاقه مددکاران اجتماعی در مورد کارشان در بیمارستان های دولتی در کارکرد آنها تاثیر می گذارد؟

2- آیا سلامتی جسمی و روحی در کارایی مددکاران در بیمارستانهای دولتی تاثیر دارد؟

3- آیا شرح وظایف و اهداف کاری مددکاران با روحیه و قدرت مددکاران اجتماعی در بیمارستانهای دولتی همخوانی دارد؟

4- آیا آیین نامه ها و برنامه ریزی هایی که تنظیم می شود با آیین نامه های کلی و دستورالعمل های جهانی یکی است ؟

5- آیا مسئولین بیمارستانها در جریان کار مددکاران خود هستند؟

6- آیا مسئولین بیمارستانها مددکاران اجتماعی را در کارهای تیمی سهیم می کنند؟

7- آیا مشارکت مددکاران اجتماعی با تیم های مربوط در بیمارستان ها در روند کاری آنها تاثیر می گذارد؟

8- آیا آگاهی عمومی از طریق رسانه ها (مانند تلویزیون و رادیو و ...) در مورد کار مددکاران اجتماعی در بیمارستانها داده می شود و این آگاهی ها کافی ا ست؟

9- آیا خانوادۀ مددکاران نسبت به کارها، سختی ها و مشکلات کارشان آگاهی دارند؟

10- آیا مددکاران اجتماعی در بیمارستانها از امکانات رفاهی و روانی کافی برخوردار هستند؟

1-6- تعاریف ، اصطلاحات و واژه ها:

مددکاری اجتماعی:

تعریف نظری: مددکاری اجتماعی یک خدمت حرفه ای است که بر دانش و خاصی قرار گرفته است که شامل انواع

مددکاری اجتماعی کار با فرد

مددکاری اجتماعی کار با گروه

مددکاری اجتماعی کار با جامعه

تعریف عملی : در این پژوهش مددکار اجتماعی خدمتی حرفه ای است که براساس دانش و مهارتهای ویژه بنا شده و هدف آن کمک به افراد گروهها و جامعه است تا بتوانند استقلال شغلی و اجتماعی و رضایت خاطر فردی و اجتماعی را بدست آورند و در سلامتی فیزیکی، روانی و اجتماعی مسئولیتهای فردی و اجتماعی خود را انجام دهند.

موسسات درمانی و بیمارستان دولتی: به موسسه ای اطلاق می گردد که بودجه و محل اعتبار این موسسات از مالیاتهای دولتی (عمومی ) می باشد. که از مددکاری اجتماعی به عنوان رسیدگی برای عرضۀ خدمات به مراجعان خود استفاده می کنند. در موسسات درمانی یا بیمارستانهای دولتی از منبع اختیارات حرفه ای استفاده می کنند این موسسه اختیارات و قدرت تام و تمام در قبول مسئولیتها و کارکرد دارند؛ در این دسته از موسسات بخش خدمات اجتماعی در درجۀ دوم اهمیت قرار گرفته است به کار گرفتن و بهره برداری از خدمات اجتماعی در این گونه موسسات به شناخت در واقعیت مهم ارتباط مستقیم داشته است . نخست آنکه هرگاه مشکل آشکار فردی به یک موسسه مربوط آورده می شود. مانند مراجعه بیمار به بیمارستان پیوسته این گمان می رود که عامل شرایط ساز این مشکل یکی از دشواریهای اجتماعی یا روانی با شد که در آن صورت برای بازشناخت و کمک به از منابع حرفه ای مددکاری اجتاعی می توان یاری جست.

مددکاری اجتماعی بیمارستان دولتی: در بیمارستانها اعم از دولتی خصوصی و مخصوصاً دولتی مددکاری اجتماعی می تواند نقش بسیار مهمی داشته باشد در بیشتر بیمارستانهای دولتی برای درمان بیمار درجه اول از خدمات مددکاری اجتماعی استفاده می شود. که برای بهتر شدن وضع اجتماعی بیماران و بیان احساساتشان می تواند مددکار اجتماعی بسیار موثر باشد.

15- مددکار اجتماعی در بیمارستان که ارزشهای سازمان (بیمارستان ) را به مانند ارزشهای خود بداند در روند کاری وی تاثیر می گذارد و باعث بالا رفتن کارکرد آنها می شود.

16- وقتی مددکار اجتماعی برای ادارۀ هرچه بهتر بخش مددکاری بیمارستان تلاش خود را به کار گیرد مشکلات محل کار و مسائل کاری برطرف می شود.

17- در صورتی که مدیران بیمارستانها ، مانند مددکاران اجتماعی همانند سازی با بخش مددکاری را مدنظر داشته باشند مشکلات بین مدیران و مددکاران مرتفع خواهد شد.

18- بیمارستانهایی که در تصمیم گیریهای خود از مددکاران اجتماعی نیز بهره می گیرند از کارائی بالای مددکاران استفاده می کنند .

19- امنیت شغلی مددکاران اجتماعی در روند کاری آنها در بیمارستان موثر است.

20- نگرش مثبت مددجویان به کارمددکاران اجتماعی بیمارستانها بر روند کاری مددکاران موثر است.

21- نگرش صحیح مردم و (جامعه) نسبت به کار مددکاران بیمارستانها تاثیر بسزایی در روند کاری مددکاران می گذارد .

23- سهیم بودن مددکاران اجتماعی در فعالیتهای تیمی در میزان بازدهی کار آنها موثر است.

24- به دلیل موقعیت خاص مدیریت بیمارستان که باعث دوری مدیر از مددکار اجتماعی بیمارستان می شود ،همین امر باعث بروز مشکلاتی می شود.

25- پایبند بودن به اصول اخلاقی در مددکاران اجتماعی بیمارستانها باعث بالا رفتن ارزش شخصیتی آنها در دید مددجویان می شود.

26- می توان در بین مددکاران اجتماعی این بارو را گسترش داد که نباید مسائل کاری را در زندگی شخصی دخالت دهند.

27- وقتی مددکار اجتماعی در بیمارستان به مهارتها و استعدادهای خود مطمئن باشد این اطمینان باعث بهتر شدن شرایط کاری آنها می شود.

28- ارزش نهادن به مقام انسانی و عزت نفس مددجود به هنگام ارائه خدمات به آنها باعث بالا رفتن بازدهی کاری مددکاران می شود.

29- مثبت اندیشی مددکاران اجتماعی مبنی بر اینکه تا چه اندازه می توانند مددجو را آموزش داده تا بتواند بر مشکلات خود فائق آیند . تاثیر بسزایی در روند کاری مددکاران خواهد داشت.



پیشینه پژوهش

بدون تردید، شناخت دانش و تجربیات گذشته، از ضروریات یک تحقیق علمی به شمار می رود. مطالعه منابع مربوطه به موضوع تحقیق به پژوهشگر کمک می کند تا بینشی عمیق در زمینه موضوع مورد پژوهش، حوزه­ای که تحقیق به آن تعلق دارد، کسب کند. آگاهی از تجربیات گذشته معلوم می دارد که این موضوع، از چه زمانی و به چه ترتیبی در جامعه به صورت مسأله درآمده و متعاقب آن چه تحولی را در پی داشته است. کسب اطلاع از آنچه در گذشته روی داده است، توأم با دانش موجود، ضمن افزایش آگاهی محقق از موضوع مورد تحقیق، استواری و استحکام یافته های جدید را برای افزایش بهره وری عملی تضمین می نماید. همچنین اصلاح نقاط ضعف و تقویت نقاط قوت، نیازمند اطلاع دقیق از نتایج تحقیقات گذشته دارد تا بتوان با بررسی همه جانبه آنها، پیشنهادهایی اصولی و دقیق جهت بهبود و پیشرفت امور ارائه نمود. بنابراین در این بخش ابتدا، تاریخچه، نظریه ها و یافته های پژوهشهای پیشین مربوط به موضوع مددکاری اجتماعی است. مفاهیم پایه، عوامل مؤثر، آثار و تبعات، نظریه ها و تحقیقات انجام شده قبلی، وضعیت موجود در ایران .

شناخت مفاهیم و اصطلاحات پایه و کلیدی هر دانش و حرفه­ای برای صاحبان آن ضروری است. به همین دلیل، در شناسایی هر دانشی ابتدا تعریف اصطلاحات پایه آن ارائه می شود. مددکاری اجتماعی نیز از این قاعده مستثنی نیست.

2- 1-

تعریف مددکاری اجتماعی: دکتر قندی در کتاب مددکاری اجتماعی، این حرفه را چنین تعریف کرده است:

«مددکاری اجتماعی یک خدمت حرفه­ای است که بر دانش و مهارتهای خاصی قرار گرفته است. هدف از آن کمک به افراد گروهها یا جامعه است تا بتواند استقلال شخصی، اجتماعی و رضایت خاطر فردی و اجتماعی را بدست آورند.»

(قندی / محسن / مددکاری اجتماعی / ص 12 / 1380 تهران)

پرلمن ضمن اینکه معتقد است مددکاری اجتماعی رویدادی زنده است و به این دلیل نمی توان آن را به تعریفی ساده محدود کرد، این تعریف را ارائه می کند: «مددکاری اجتماعی فعالیت و شیوه­ای است که برخی از مؤسسات رفاهی آن را به مراجعان خود عرضه می دارند و به آنان یاری می دهند تا با کارآیی بیشتری با مشکلاتی که در انجام دادن کار و وظایف اجتماعی فرد [با آن] روبرو شده­اند مقابله کنند».

(پرلمن، هلن هریس، مددکاری اجتماعی، ص 4)

در کتاب مددکاری اجتماعی و جامعه شناسی مسائل اجتماعی نیز تعریفی به شرح زیر ارائه شده است: «خدمت حرفه­ای است مبتنی بر دانش و مهارت در روابط انسانی. این خدمت، به افراد به طور انفرادی یا گروهی کمک می کند تا بتوانند استقلال مالی و نیازهای شخصی خود را به دست آورند که این امر معمولاً از سوی مددکاران اجتماعی و سازمانهای مشابه آن اعمال می شوند».

(شیخی، محمدتقی، مددکاری اجتماعی و جامعه شناسی مسائل اجتماعی، ص 9 و 10)

مری دابلیو، مافت و خوزه بی. اشفورد در کتاب خود چهار تعریف ارائه کرده­اند که به ترتیب آنها را ذکر می کنیم:

تعریف اول: «مددکاری اجتماعی کارکرد اجتماعی افراد را خواه به صورت فردی یا گروهی افزایش می دهد. برای این منظور فعالیتهای خود را بر روابط اجتماعی آنها که موجب شکل گیری کنشهای متقابل افراد و محیط می گردد، متمرکز می سازد. این فعالیتها در سه زمینه ظاهر می گردد: ترمیم و اصلاح قابلیتهای مختل شده ، تأمین منابع و امکانات اجتماعی و فردی و پیشگیری از کژکارکرده­های اجتماعی.»

تعریف دوم: «مددکاری اجتماعی فعالیتی تخصصی است مبتنی بر یاری رساندن به افراد، گروهها یا جوامع به منظور فراهم آوردن یا اصلاح قابلیتهای آنها جهت کارکردهای اجتماعی و ایجاد شرایط مساعد به منظور دستیابی به هدف تعیین شده».

تعریف سوم: «مددکاری اجتماعی فرایندی است برای تغییر برنامه ریزی شده و هدف دار».

تعریف چهارم: «مددکاری اجتماعی به کنشهای متقابل افراد و آن دسته از نهادهای اجتماعی که بر قابلیت آنها در انجام وظایف زندگی، خواسته­ها و ارزشها تأثیر گذاشته و فشارها را تخفیف می دهد، توجه دارد و به آنها می پردازد. این کنشهای بین افراد و نهادهای اجتماعی، در درون بافت رفاهی اجتماعی بزرگتر پدید می آید».

(مانت، مری دابلیو، خوزه بی، اشفورد، با اصول و مبانی مددکاری اجتماعی، ص 44)

کثرت تعریفهایی که از مددکاری اجتماعی به دست داده شده است جمع همه آنها و ارائه تعریفی جامع و مانع را دشوار می کند از سوی دیگر، تحولات سریع و پیچیده دنیای کنونی و تنوع مشکلات و نیازها و افرادی که از خدمات این حرفه استفاده می کنند، خود مانعی در ارائه تعریفی دقیق است. با این همه، تعریف زیر که برگرفته از تعاریف ارائه شده برای مددکاری اجتماعی است، مناسب می نماید:

مددکاری اجتماعی حرفه­ای است مبتنی بر دانش، اصول، مهارت و روشها که هدف از آن کمک به افراد، گروهها و جامعه است تا بتوانند با تکیه بر تواناییها و امکانات موجود، برای حل مشکل و یا رفع نیاز خود اقدام کنند و به استقلال نسبی و رضایت خاطر فردی دست یابند. در تعریف فوق چند نکته اساسی وجود دارد که به آنها اشاره می شود:

1- مددکاری اجتماعی حرفه ست ، یعنی بخشی از اطلاعات آن را هنگام کار و اجرا (با تجربه کردن) می توان آموخت.

2- مددکاری اجتماعی مبتنی بر دانش است به این معنا که باید بخش عمده­ای از دانش مربوط به این حرفه را از طریق آموزش فرا گرفت. مددکاری اجتماعی باید دو دسته ازدانشها را به طور نظری فراگیرد:

الف) اطلاعات خاص حرفه مددکاری (که معمولاً در دانشگاهها تدریس می شود).

ب) اطلاعات عمومی از علوم و دانشهای دیگر از جمله روانشناختی، روانشناسی اجتماعی، جامعه شناسی، حقوق، مشاوره و مردم شناسی مددکاری اجتماعی به همین دلیل بین رشته­ای است. در واقع، آگاهی عمومی مددکاری اجتماعی از رشته های دیگر علوم او را در خدمت رسانی بهتر یاری می دهد، خواه از طریق افزایش مهارت او در برطرف کردن مشکل مراجع باشد یا ارجاع درست مراجع به متخصص مربوطه.

3- مددکاری اجتماعی بر اصلهایی استوار است. این اصول ششگانه که در بسیاری از رشته های دیگر نیز مطرح است، عبارت است از: پذیرش فردیت، رازداری حرفه­ای، رابطه حرفه­ای، شرکت دادن مراجعه در فعالیتها و خودآگاهی مددکاری اجتماعی.

4- مددکاری اجتماعی مبتنی بر مهارت است. مددکاری اجتماعی در مقام فردی متخصص، برای جمع آوری اطلاعات، تشخیص مشکلات یا نیازها و غیره باید مهارتهای خاصی داشته باشد که از جمله آنها می توان به مهارت مصاحبه، مشاهده، خوب گوش دادن و بازدید از منزل اشاره کرد.

5- مددکاری اجتماعی روشهایی دارد ، یعنی مددکاری اجتماعی در عرضه خدمات می تواند از سه روش مددکاری فردی، گروهی یا جامعه­ای به صورت تلفیقی و کلی استفاده کند.

6- مددکاری اجتماعی هدف دارد. مددکار از رعایت اصل رازداری، ایجاد رابطه حرفه­ای، فراهم کردن زمینه مشارکت مراجعان در فعالیتها، خودآگاهی ، و غیره اهدافی را پیگیری می کند.

7- مددکاری اجتماعی کمک کننده است، به این معنا که برای حل مشکل یا رفع نیاز مراجعان خود به تنهایی همه کارها را انجام نمی دهد، بلکه در کنار آنان قرار می گیرد.

8- در مددکاری اجتماعی ، گروه هدف وجود دارد. در این حرفه سه گروه هدف تعیین شده­اند:

الف) فرد: یعنی فردی که مشکل یا نیاز دارد ، مثل معتاد، زندانی، دانش آموز، بیمار و ... البته در مددکاری ، خانواده دچار مشکل نیز در این گروه قر ار می گیرند.

ب) گروه: یعنی گروهی از افراد که دچار مشکل مشترک هستند، مانند افراد دچار مشکل سرطان، ایدز، طلاق و ....

ج) جامعه: گاهی، خدمات مددکاری اجتماعی به کل جامعه و بیشتر از اعضای گروه (که معمولاً بین دوازده تا پانزده نفرند) عرصه می شود، مثلاً عرضه خدمات پیشگیری از اعتیاد برای دانش آموزان منطقه یا محله­ای که اعتیاد در آنجا رواج زیادی دارد. یا پیگیری برای ساخت بیمارستان و درمانگاه در یک منطقه یا محله.

9- در مددکاری اجتماعی تکیه بر تواناییها و امکانات موجود است. وظیفه مددکاری اجتماعی این است که در کار با گروههای هدف اعم از فرد، گروه یا جامعه، آنها را با تواناییها و استعدادهای خود و منابع موجود در جامعه آشنا کند تا از این تواناییها برای حل مشکلات یا رفع نیازها استفاده کنند و در انجام دادن امور وابسته به مددکاری اجتماعی نباشند.

10- مددکاری اجتماعی با گروههای هدف دچار مشکل و یا نیازمند سر و کار دارد، یعنی هم گروههایی که مشکل دارند (مثل بیمار دیالیزی) می توانند از خدمات مددکاری اجتماعی استفاده کنند، هم کسانی که ممکن است مشکلی نداشته باشند. اما نیازهایی را احساس می کنند و به منظور راهنمایی شدن از خدمات مددکاری اجتماعی استفاده می کنند (مثل فردی که برای عمل جراحی قلب به مددکاری اجتماعی مراجعه می کند تا درباره مراحل جراحی از وی کمک بگیرد.)

11- در مددکاری اجتماعی، دستیابی به استقلال نسبی مهم است، یعنی اینکه وظیفه مددکاری اجتماعی این است که با استفاده از تواناییهای گروه هدف و منابع موجود در جامعه ایجاد استقلال نسبی آنان را فراهم کند تا بتوانند بدون نیاز به حمایت و کمک مستمر دیگران به زندگی مهم خود ادامه دهند.

رفاه اجتماعی: در زمینه رفاه اجتماعی نیز تعاریف متعددی ارائه شده است که به برخی از آنها اشاره می شود:

«رفاه اجتماعی عبارت است از سیستم و نظامی از خدمات یا مؤسسه ها و یا نهادهای اجتماعی که به منظور خدمت کمک به افراد به وجود آمده است تا سلامت، زندگی بهتر و موجبات روابط مناسبتری را برای پیشرفت استعدادها، قابلیتها، ظرفیتها و تواناییهای انسانها به منظور رفاه آنها فراهم کند.»

(قندی، محسن، مددکاری اجتماعی، ص 12)

تعریف دیگری نیز در کتاب تأمین اجتماعی ارائه شده است که به این شرح است: «رفاه اجتماعی نتیجه فعالیتهایی است که نهادهای اجتماعی برای دستیابی افراد گروهها و جوامع به سطح قابل قبولی از زندگی، تندرستی و فرصتهایی که اجازه می دهد آنان تمامی استعدادهای خود را پرورش دهند و مسائل خود را در سازگاری با جامعه حل نمایند، عرضه می دارد».

(طالب ، مهدی، تأمین اجتماعی، ص 23)

هری ام. کسیدی رفاه اجتماعی را چنین تعریف می کنند: «رفاه اجتماعی عبارت است از فعالیتهای سازمان یافته که مستقیماً به حفظ، نگهداری و بهبود منابع مربوط است و شامل خدمات اجتماعی نظیر کمک های اجتماعی، بیمه های اجتماعی، رفاه کودک، بهداشت روانی، آموزش و پرورش، تفریح و گذراندن اوقات فراغت، حمایت از نیروی کار و حل مشکلات مسکن است.»

(شیخی، محمد تقی؛ مددکاری اجتماعی و جامعه شناسی مسائل اجتماعی، ص10)


قتل نفس در حقوق

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران دگرگونی عمیقی در نظام حقوقی و به ویژه قوانین کیفری بوجود آمده و در جهت انطباق تام احکام قضایی با موازین شرعی تلاشهایی انجام گرفته است این تغییر و تحول، بیشتر حوزة کیفری را دربرمی گیرد و بنابراین با توجه به تحولات اخیر، پژوهش و تحقیقات گسترده ای را در شناخت و تعیین عناصر و اجزاء متشکله اعمال جزای طلب می نماید از جمل
دسته بندی حقوق
فرمت فایل doc
حجم فایل 105 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 187
قتل نفس در حقوق

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

پیشگفتار:

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران دگرگونی عمیقی در نظام حقوقی و به ویژه قوانین کیفری بوجود آمده و در جهت انطباق تام احکام قضایی با موازین شرعی تلاشهایی انجام گرفته است. این تغییر و تحول، بیشتر حوزة کیفری را دربرمی گیرد و بنابراین با توجه به تحولات اخیر، پژوهش و تحقیقات گسترده ای را در شناخت و تعیین عناصر و اجزاء متشکله اعمال جزای طلب می نماید. از جملة این اعمال جزایی، قتل عمدی می باشد که البته قدمتی به اندازة تاریخ زندگی انسان بر این کرة خاکی دارد.

نخستین بار قابیل، هابیل را به قتل رساند و بذر کینه و شرارت را در زمین افشاند و از آن پس نیز همچنان قتل و کشتار به دلایل و انگیزه های مختلف و با روشهای گوناگون ادامه داشته و از این پس نیز ادامه خواهد داشت.

گاه به گاه، جراید خبر از قتل دهها انسان بی گناه توسط قاتلینی را می دهند که با زبردستی و مهارت تمام و روشهای اعجاب انگیز، قربانیان خود را به قتل رسانده، و اجساد آنها را تکه تکه نموده اند. تا اینکه بعد از مدتها، پلیس موفق به شناسایی و دستگیری آنها شده است. در این گونه موارد، احساس ترس و ناامنی جامعه را فراگرفته، احساسات و عواطف مردم، شدیداً جریحه دار شده و یک صدا خواهان مجازات سریع و بی قید و شرط جانی می شوند. با توجه به تأثیرات نامطلوب این جرم را سلب امنیت و آرامش جامعه و برهم زدن نظم عمومی از گذشته های دور تاکنون همواره شدیدترین مجازاتها برای قتل عمدی پیش بینی شده است. در دین مبین اسلام، علاوه بر تعیین مجازات قصاص برای قاتلین، قتل نفس از گناهان کبیره به شمار آمده و خدای تعالی در قرآن کریم، از جمله در سورة مبارکه «نساء» آیة (93) بطور صریح وعدة عذاب داده است و می فرماید:« و من یقتل مؤمناً متعمداً فجزاؤه جهنم خالداً فیها و غضب الله علیه و لعنه و اعدله عذاباً عظیما».

در آیات دیگری نیز به اهمیت قتل عمدی پرداخته شده است و روایات متعددی نیز در خصوص قتل و ضمانت اجرای آن وجود دارد.

با عنایت به اهمیت قتل عمدی که شدیدترین جرم علیه تمامیت جسمانی اشخاص می باشد. و اهمیت رکن روانی از بین عناصر سه گانه جرم، که مرتکب قتل نیز باید واجد آن بوده باشد تا قابل سرزنش بوده و مستوجب قصاص گردد. و عنایت به این مطلب که قتل عمدی از زمره جرایمی است که عنصر مادی آن مقید به قید نتیجه (سلب حیات) است و در چنین جرایمی، وجود سوءنیت عام و سوء نیت خاص در ذهنیت مرتکب لازم است و مرتکب قتل، باید قصد فعل و قصد نتیجه داشته باشد تا عملش عمدی تلقی گردد. صرف نظر از اینکه شخصیت و هویت مجنی علیه تأثیری در ماهیت قضیه نداشته باشد.

لیکن مقنن در ماده 206 قانون مجازات اسلامی که احکام و مقررات کلی مربوط به قتل عمدی را بیان نموده است. اولاً، قتل شخص معین را دربند «الف» لازمة قتل عمدی دانسته است. ثانیاً، در بند «ب و ج» سوءنیت خاص را در ذهنیت مرتکب قتل عمدی ضروری ندانسته است. ثالثاً، کیفیت علم مرتکب به کشنده بودن عمل در بند «ب» مشخص نشده است، رابعاً، کیفیت آگاهی مرتکب به وضعیت مجنی علیه در بند «ج» مبهم است.

با عنایت به اهمیت موضوع که از دقت در مطالعات فوق الذکر آشکار می گردد و تحولی که در زمینة قوانین و مقررات جزایی، همچون دیگر بخشهای جامعه به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی بوجود آمده و مسائل بدیع و جدیدی که در این زمینه مطرح گشته و لزوم کنکاش و تحقیق در این خصوص، موضوع رسالة خود را «بررسی تطبیقی قتل قتل عمد با فعل نوعاً کشنده (بند ب ماده 206) با حقوق انگلیس انتخاب نمودم.

مقدمه :

بطور کلی قتل نفس در حقوق داخلی به چهار دسته تقسیم می گردد:

1-عمد

2-شبه عمد

3-خطای محض

4-غیرعمد ( بر اثر عدم رعایت نظامات و مقررات).

اما در حقوق خارجی عمدتاً قتل را به عمدی یا غیرعمدی تقسیم می نمایند. در حقوق داخلی قتل عمدی نیز انواع مختلفی دارد. در قوانین قبل از انقلاب اسلامی ایران، قتل عمد به دو دسته تقسیم می گردید اوّل ـ قتل با قصد قتل ، دوّم قتل بدون قصد قتل ولی با آلت قتاله (موضوع مواد 170 و 171 قانون مجازات عمومی سابق). پس از انقلاب بدلیل برگرفته شدن قانون از فقه، قتل عمدی به سه نوع تقسیم گردید:

1-قتل عمد با قصد قتل

2-قتل عمد بدون قصد قتل ولی با کار نوعاً کشنده

3-قتل عمد بدون قصد قتل و بدون اینکه کار نوعاً کشنده باشد؛

اما آن کار براثر شخصیت بزه دیده، کشنده محسوب می گردد. در حقوق انگلیس قتل عمد صراحتاً در قوانین به دو نوع جداگانه تقسیم نشده است. امّا مفهوم سبق تصمیم سوء را چنان نفسیر می نمایند که مواردی از قبیل قتل با آلت قتاله یا قتل با فعل نوعاً کشنده را نیز شامل می گردد.

آنچه که مورد بررسی در این پایان نامه قرار می گیرد عمدتاً قتل عمدی با فعل نوعاً کشنده است. عمدة مباحث بر روی قتل عمدی با فعل نوعاً کشنده در حقوق داخلی است امّا تا آنجا که توان بررسی بوده در هر زمینه بحث حقوق تطبیقی نیز اضافه گردیده است. در این پایان نامه به چند سؤال اساسی پاسخ داده خواهد شد:

1-انواع قصد چیست؟

2-انواع قتل عمدی به جهت وجود هر یک از انواع قصود سه گانة فوق

3-مفهوم آلت قتاله چیست؟

4-مفهوم فعل نوعاً کشنده چیست؟

5-فعل نوعاً کشنده چه نوع ضابطه ای است (عینی یا ذهنی)؟

6-قتل عمدی با فعل نوعاً کشنده ماهیتاً عمد است یا در حکم عمد؟

7-به مواد قانون مجازات اسلامی در این زمینه چه ایراداتی وارد است؟

8-آیا ترک فعل می تواند عنصر مادی چنین قتلی واقع گردد؟

9-منظور از عنصر معنوی مختلط در چنین قتلی چیست؟

10- موارد مشابه در حقوق داخلی و خارجی چه مواردی است و چه تفاوتهایی با قتل عمدی با فعل نوعاً کشنده دارد؟

11- با بررسی حقوق داخلی و خارجی جهت اصلاح قانون چه پیشنهاداتی می توان ارائه نمود؟

برای اولین بار در حقوق داخلی، قتل عمدی با آلت قتاله در قسمت دوّم ماده 171 ق.م.ع مصوب 1304مورد تصویب قرار گرفت. ماده 171 مقرر می داشت « هر کس عمداً به دیگری جرح یا ضربی وارد آورد که منتهی به فوت مجنی علیه گردد بدون اینکه مرتکب، قصد کشتن را داشته باشد به حبس با اعمال شاقه از سه تا دو سال محکوم خواهد شد؛ مشروط براینکه آلتی که استعمال شده است قتاله نباشد و اگر آلت قتاله باشد مرتکب در حکم قاتل عمدی است». امّا راجع به اینکه منظور از آلت قتاله چیست میان حقوقدانان و رویه قضایی آن زمان اختلاف نظر بود. عده ای معتقد بودند که منظور از آلت قتاله یا ذاتاً قتاله است و یا به اعتبار محل اصابت و برخی آلت قتاله را صرفاً در مواردی که ذاتاً قتاله بود می پذیرفتند. همین اختلافات در رویه قضایی نیز وجود داشت که موضوع در هیئت عمومی مطرح شد و نظریه اول مورد تأیید واقع گردید.

چنین نظری هر چند با نظریات حقوقدانان و نظریه علماء که اسلحه را به اعتبار عمل و نحوة استفاده اسلحه می دانند ( در حقوق فرانسه) تطبیق می کند ولی با نظر قانونگذار منطبق نبود چرا که قانونگذار با بکاربردن آلت قتاله، موردی را پیش بینی می کرد که شخصی با وسایل ذاتاً کشنده دیگری را مضروب یا مجروح نماید و نهایتاً منجر به مرگ مجنی علیه شود؛ یعنی قصد بکار بردن اسلحه یا وسیله ای که ذاتاً کشنده است جای قصد کشتن یا قصد نتیجه را می گیرد و قتل را عمدی می نماید.

پس از انقلاب اسلامی ایران، قتل عمدی با کار نوعاً کشنده در بند 2 ماده 2 قانون حدود و قصاص مصوب سال 1361 که در سال 1370 عیناً در بند «ب» ماده 206 قانون مجازات اسلامی تکرار گردید. در این بند بجای ذکر آلت قتاله (که در ماده 1711 قانون مجازات عمومی سابق بکار رفته بود) قانونگذار به بکارگیری عبارت «کار نوعاً کشنده» مبادرت نموده است. و همین موجب اختلاف نظر میان حقوقدانان گردیده است. عده ای کار نوعاً کشنده را معادل آلت قتاله در ماده 171 ق.م.ع سابق دانسته و آراء وحدت رویه صادره از هیئت عمومی در تفسیر آلت قتاله را به قوت خود در آن مورد باقی می دانند.

عده ای دیگر معتقدند که منظور از کار، وسیله کشنده نیست بلکه چگونگی و خصوصیات انجام عملی است که باعث مرگ مجنی علیه می شود خواه وسیله مورد استفاده قاتل کشنده باشد یا نباشد. در تفسیر«کار نوعاً کشنده» باید توجه به فقه و نظریات فقهی شود و سپس کار نوعاً کشنده مورد بررسی قرار گیرد. فقها بیشتر به صورت موردی کار نوعاً کشنده را ذکر نموده اند مثلاً چنانکه شخصی، دیگری را در آتش بیندازد چون نوعاً با لمس آتش توسط بدن، رگها و عروق تحریک شده و موجب مرگ می گردد سپس کار نوعاً کشنده دانسته اند و یا چنانچه شخصی را در جلوی شیر درنده و یا ماری بیندازند چون توانایی فرار ندارد کار نوعاً کشنده است ولی اگر توانایی فرار را داشته باشد و چنین کاری را نکند کار نوعاً کشنده نیست و حتماً ممکن است رابطة علیتی میان کار و نتیجه برقرار نگردد. از مجموع نظریات فقهی می توان استنباط نمود که تقریباً در همة موارد میان فقها راجع به کشنده بودن فعل ارتکابی اختلاف نظر وجود دارد. به همین دلیل می توان چنین گفت که در هر مورد قاضی باید با توجه به مجموع شرایط و اوضاع و احوال ارتکابی استنتاج نماید که آیا کار نوعاً کشنده محسوب می گردد و یا خیر. بنابراین چنانچه زید تیری به پای عمرو شلیک کند در حالی که بیمارستان، جراح، داروی کافی در دسترس مصدوم باشد غالباً مصدوم مداوا می گردد گر چه ممکن است نادراً منجر به مرگ وی نیز گردد. ولی چنانچه همین تیر به قلب مجنی علیه اصابت نماید احتمال نجات وی بسیار کم خواهد بود هر چند که بیمارستان ، جراح، دارو، ... در دسترس او باشد.

جرم قتل عمدی با کار نوعاً کشنده مانند هر جرمی دارای عناصر سه گانه است. عنصر قانونی آن بر طبق بند ب ماده 206 ق.م.ا مصوب 1370 تعریف و تعیین گردیده است و مجازات آن نیز بر طبق ماده 205 همان قانون مقرر گردیده است.

برای تحقق عنصر مادی وجود شخص قاتل و بزه دیده ضروری است بنابراین اقداماتی که بر روی انسانی انجام می شود که فاقد حیات است از شمول قتل عمد خارج است و تحت عنوان جنایت بر میت قابل مجازات است. اما دو مسئله قابل بررسی است یکی اینکه از چه موقع چنین دارای حیات محسوب می گردد و دیگر اینکه مرگ چه وقت ایجاد می گردد که در این زمینه نظریه پزشکی قانونی معتبر است.

فعل قاتل باید به صورت مثبت باشد، فعل مثبت یعنی ایجابی یا به عبارت بهتر یعنی انجام عمل و از طرف دیگر به عقیده بیشتر حقوقدانان و از جمله رویه قضایی سابق و رویه قضایی فعلی، فعل باید به صورت مادی باشد و منظور از مادی بودن فعل یعنی اینکه به طور محسوس بر بدن شخص مجنی علیه وارد گردد و امّا از آنجایی که در بند ب ماده 206 صرفاً و علی الاطلاق فعل مثبت و کشنده ذکر گردیده و کار یا فعل اعم از مادی و غیرمادی است و با توجه به مبنای فقهی که تفاوتی در این مورد قائل نشده است و با توجه به ماده 325 ق.م.ا مصوب 1370 که افعال غیرمادی را به طور علی الاطلاق و تمثیلی پذیرفته است، بنابراین کار نوعاً کشنده می تواند به صورت مادی یا غیرمادی باشد. از طرف دیگر فعل باید نوعاً کشنده باشد و یا بصورت سبب یا به صورت مباشرت انجام بگیرد. و از آنجایی که جرم قتل عمد از جرایم مقید است باید نتیجه مجرمانه یعنی فوت مجنی علیه محرز گردد و این فوت در نتیجه فعل قاتل باشد، به عبارت دیگر رابطة علیّت برقرار باشد. امّا برای تحقق عنصر معنوی قتل عمدی با کار نوعاً کشنده، سوءنیت عام کافی است امّا این سوءنیت، اختلاطی است از سوءنیت احتمالی و شبه عمد علاوه بر سوءنیت عام فوق الذکر برای تحقق عنصر معنوی قتل با کار نوعاً کشنده در جزء دیگر یعنی اثبات علم و اطلاع قاتل به فعل و دیگری علم جانی به زنده بودن بزه دیده لازم است. در مورد اثبات علم و اطلاع قاتل به فعل ابتدا باید بررسی گردد که جهل قاتل به موضوع زائل کننده عنصر معنوی است. از طرف دیگر منظور از نوعاً در عبارت «کار نوعاً کشنده» نوع انسانهاست یعنی افراد یک جامعه یا عرف آنها، آن فعل را کشنده بدانند. بنابراین ضابطة عینی مورد پذیرش قانونگذار ما قرار گرفته است و وظیفة قاضی صرفاً تطبیق فعل ارتکابی توسط متهم با آن چیزی است که در عرف وجود دارد امّا عرف خود به عام و خاص تقسیم می گردد در عرف عام مسلماً معیار پذیرش، نظر اکثریت افراد جامعه است. امّا در عرف خاص نظر اکثریت همان دسته یا گروه خاص، معیار واقع می گردد.

مواردی وجود دارد که مشابه قتل عمدی با کار نوعاً کشنده است بعضی از این موارد در حقوق داخلی است و برخی در حقوق خارجی. در حقوق داخلی ایران، در برخی از این موارد، قانونگذار به دلیل اهمیت موضوع برخی عناصر متشکله قتل عمدی با کار نوعاً کشنده را لازم ندانسته است مانند تقلب در مواد داروی و خوراکی و آشامیدنی و بهداشتی مثلاً در قتل عمدی با کار نوعاً کشنده شخص مجرم قصد بکار بردن آنها را بر روی شخص یا اشخاصی دارد (به مباشرت یا به تسبیب) اما در اینجا شخص قصد بکار بردن آنها را یا اصلاً ندارد و یا اینکه اگر قصد بکار بردن آنها را (روی اشخاص دارد به طور ضمنی) بر روی شخص معینی نیست یا مثلاً ماده 99 قانون تعزیرات مصوب 1361 فعل را برای تحقق عنصر مادی آن ماده ( که شبیه قتل عمدی با کار نوعاً کشنده است) لازم ندانسته است. در حالیکه در بند ب ماده 206 یکی از شرایط تحقق عنصر مادی آن، فعل مثبت بود.

همچنین در برخی از موارد قانونگذار به دلیل خاصی، برخی آلات و افعال را قتاله و کشنده فرض نموده است در حالیکه در قتل عمدی با کار نوعاً کشنده (همانطوری که قبلاً توضیح داده شد) معیار رجوع به عرف می باشد. از جمله این موارد قتل به وسیلة پاشیدن اسید بر طبق ماده واحدة مورخ 1337، و یا ماده1 قانون کیفرهای مربوط به راه آهن مصوب 1320 است.

امّا در حقوق خارجی موارد مشابهی وجود دارد. در حقوق فرانسه دیوان عالی تمیز تا قبل از اصلاح قانون مجازات 1832 ، به کسی که مرتکب ضرب و جرح عمدی شده و مصدوم بر اثر آن فوت نموده مجازات قتل عمد را داده است و فرض نوعاً کشنده بودن فعل را در صورت منجر به فوت شدن را نموده است. امّا با تصویب بند 3 ماده 309 قانون جزای فرانسه چنین قتلی شبه عمد محسوب می گردد. در حقوق انگلیس در سه دعوای هیام ـ ندریک و هنکاک، افعال کشنده و نوعاً کشنده موجب مرگ شده ولی ضابطه و حکم مجازات در هر سه مورد متفاوت است. در دعوای هیام ضابطة ذهنی پذیرفته شده امّا در دعوای دیگر ضابطة مختلط یعنی عینی و ذهنی پذیرفته شده است.

بر طبق ضابطة ذهنی اگر شخص D می دانست که نتیجة بسیار محتمل عملش حداقل منجر به صدمه شدید جسمانی خواهد گردید، قاتل عمد محسوب می گردد. منظور از ضابطه مختلط (عینی و ذهنی) این است که مرگ یا صدمة شدید جسمانی به طور حتم نتیجة آن عمل باشد و از طرف دیگر D نیز به طور حتم چنین پیش بینی را نموده باشد. روش در گردآوری مطالب این پایان نامه روش کتابخانه ای بوده است و از کتب و جزوات به زبانهای فارسی، عربی، انگلیسی و فرانسه استفاده شده است و تا حد امکان سعی شده است که نظریات اساتید حقوق جزا را در این زمینه مورد بررسی قرار داده و سپس نهایتاً نظریات نگارنده در هر مورد بیان شده است.

این پایان نامه در قالب سه فصل و هر فصل آن به سه گفتار تقسیم شده است که در فصل اوّل، مفهوم، انواع و درجات قصد مورد بررسی قرار گرفته که در گفتار نخست مفهوم قصد از لحاظ لغوی و فقهی و حقوقی مورد بحث و بررسی قرار گرفته و در گفتار دوّم، انواع قصد تحت عنوان قصد باسبق تصمیم و قصد ساده بیان شده است، در گفتار سوّم به بیان درجات قصد پرداختیم که در سه قسمت تحت عنوان قصد صریح یا مستقیم و قصد غیرصریح یا غیرمستقیم و همچنین قصد احتمالی یا بی پروایی، مورد بررسی و توجیه و تفسیر قرار گرفته است، فصل دوّم که به مفهوم و درجات قتل می پردازد به دو گفتار تقسیم شده که در گفتار اول آن مفهوم قتل، عمد، و قتل عمد بیان شده که نظریات علمای حقوق و فقها در این مورد بیان شده و همچنین از نظر لغوی هم بحث شده است و در گفتار سوّم، قتل عمد همراه با قصد صریح یا مستقیم که همان عمد محض می باشد و در آن میل و خواست در فعل وجود دارد یعنی جانی هم قصد فعل و هم قصد نتیجه را نسبت به مجنی علیه داشته است مطرح گردید در بند دیگر این گفتار قتل عمد همراه با قصد احتمالی یا بی پروایی بیان شده است، که این بند بیشتر در حقوق کامن لا مطرح می باشد و در فقه ما و قانون ما جزو مبهمات می باشد.

در فصل سوّم به تبیین ضابطة نوعاً کشنده پرداخته شد که در گفتار نخست مفهوم ضابطة نوعاً کشنده در فقه و قانون بیان شده و در گفتار دوّم راجع به مصادیق نوعاً کشنده بودن عمل که از جملة آن عبارت از کشنده بودن به اعتبار وسیله، کشنده بودن به اعتبار موضع و کشنده بودن به اعتبار شخصیت طرف می باشد، بیان شده است و در گفتار سوّم به ماهیت عینی و ذهنی ضابطة نوعاً کشنده بودن فعل و سپس در پایان هم نتیجه گیری و ارائه پیشنهاد پرداخته شده است.

تاریخچه:

قتل از بزرگترین جنایات است که امنیت اجتماع را مختل می سازد. به عبارت دیگر قتل نفس بزرگترین صدمه بدنی است که به افراد وارد می شود. در اوایل اجتماعات بشری که منافع اجتماعی و قدرت حاکمه عمومی و تشکیلات دولتی به معنای کنونی درک نشده بود. هیئت اجتماعی اصولاً در مجازات قتل مداخله نمی گردید. در این دوران قتل نفس از جمله تصادفات عادی زندگانی روزانه مبارزان برای بقا محسوب می شد. مقابله و معارضه با قاتل یک امر شخصی و خصوصی به شمار می رفت، ولی دم آتش انتقام خود را بر روی شخص قاتل یا کسان او اطفاء می کرد. معمولاً قاتل را می کشت یا از کشتن او صرفنظر می کرد و به طریقی دیگر جبران خسارات و ترمیم ضایعه را می خواست. کشتن قاتل در این دوران نه برای ارعاب دیگران یا تنبیه خود او و یا نتیجتاً حفظ منافع اجتماعی بود بلکه فقط به منظور تسکین حس انتقام کسان مقتول اجرا می شد.[1] به تدریج با پیشرفت تمدن و توسعه نسبی اجتماعات و پیدایش مفهوم خاص منافع اجتماعی، خود هیئت اجتماع به عنوان متضرر اصلی از جنایت عهده دار تعقیب و مجازات قاتل گردید. از این دوره است که بزه قتل به عنوان مهمترین جنایت عمومی شناخته شد. با کشته شدن یک نفر، نظام جامعه به شدت مختل می شد؛ برقراری نظم و اعادة تعادل جز با مجازات قاتل امکان پذیر نمی گردید.

طبیعی ترین مجازاتی که از همان اوایل تشکیلات منظم اجتماعی برای قتل نفس مقرر گردید اعدام قاتل بود (قانون قصاص[2]) مثل اینکه در مصر قدیم کلیة قاتلان حتی آنان که با امکان مساعدت با مقتول از یاری وی خودداری کرده و به طور غیرمستقیم سبب قتل می شدند به مجازات اعلام محکوم می گردیدند (ترک فعل) در قوانین یهود احکام مشروح و مفصل در خصوص قتل و اقسام آن پیش بینی شده است. برابر قوانین مذکور جنایت قتل به حدی بزرگ و نابخشودنی بود که هیچ بست و حصاری مانع اجرای مجازات قاتل نمی شد. در یونان قدیم، اعدام جنبة مذهبی داشت و به عنوان کفاره گناه اجرا می گردید. در روم قدیم مجازات اعدام قبل از الواح دوازده گانه مرسوم بوده و گویا اوّلین پادشاهی که در 715 سال قبل از میلاد مسیح این مجازات را به نام هیئت اجتماع اجرا نموده است؛ « نوما»[3] پادشاه افسانه ای دوّم روم قدیم بوده است. بعداً الواح دوازده گانه عین این مجازات را دربارة قاتلان مقرر داشته است. ولی در موردی که قتل نفس ناشی از تصادفات غیرعمدی می بود قاتل اعدام نمی شد بلکه مکلف بود به عنوان کفاره گناه گوسفندی قربانی کند.

بعد از الواح دوازده گانه، قانون معروف« لکس کورنلیا»[4] کیفر قتل عمدی را تکمیل نمود. به موجب این قانون اگر قاتل از طبقة اشراف یا شاغل مشاغل عالی بود محکوم به تبعید می گردید و اگر شخص متوسط الحال بود محکوم به اعدام می شد و در این صورت معمولاً سر او را می بریدند و قاتلان از طبقة پست را به صلیب می کشیدند یا جلو درندگان می انداختند.[5]

در پاره ای از قوانین قدیم مانند قوانین ژرمن[6] و فرانک اعدام قاتل مبتنی بر انتقام شخصی بود ولی اجرای آن الزامی نمی بود بلکه ولی دم می توانست از قاتل یا کسان او مالی به عنوان خون بهاء بگیرد و او را ببخشد. چندی بعد در نتیجة توقعات طاقت فرسای کسان مقتول، نرخ معین و ثابتی برای قیمت خون مقرر گردید و از آن پس ولی دم نتوانست بیش از آن مقدار مبلغ مطالبه کند. دورة اوّل به اسم نرخهای اختیاری و دورة دوّم به نام نرخهای قانونی یا اجباری معروف است. پس از مدتی این ترتیب نیز ملغی شد و همان سیستم قصاص به قوت خود باقی ماند.[7]

به نظر می رسد حقوق اسلام در چنین دوره ای شکل گرفته باشد؛ ولی از نظر اسلام قتل مهمترین جرم محسوب نمی گردد، چرا که از یک طرف قابل گذشت است و از طرف دیگر جرایم غیرقابل گذشتی وجود دارند که با شدیدترین نوع اعدام مورد مجازات قرار می گیرند. (مانند زنای محصنه که مجازات آن اعدام بوسیلة سنگسار نمودن است؛ ارتداد، محاربه و ...) ولی به هر حال در اسلام نیز شدیدترین کیفر و عقوبت ها در دنیا و عقبی مقرر نموده است.[8]

در آیة 31 از سورة مائده خداوند می فرماید:« هر کس دیگری را بدون اینکه به لحاظ قصاص و فساد او در زمین بکشد. مثل این است که تمام مردم را کشته است و آنکه او را زنده کند (از قصاص مجازات او را عفو بکند) مثل این است که همة مردم را زنده ساخته است.[9]

قبل از انقلاب قتل از مهمترین جرایم محسوب می گردید، بطوری که ماده 170 ق.م.ع مقرر می داشت « مجازات مرتکب قتل عمدی اعدام است». و از طرفی جرمی غیرقابل گذشت محسوب می گردید.

امّا پس از انقلاب مجدداً با فقهی شدن قوانین موضوعه، قتل مهمترین جرم محسوب نمی گردد بلکه جرایم دیگری مثل زنای محصنه و محاربه از مهمترین جرایم محسوب می گردند. در حقوق فعلی کشورهای خارجی نیز قتل مهمترین جرم محسوب می گردد. البته بعضی ها معتقدند که جاسوسی از مهمترین جرایم است زیرا که به اساسی ترین پایه دولت، حکومت و سازمانهای اجتماعی آن ضربه می زنند. امّا در رد آن گفته شده که جاسوسی بسیار نادر است و بهتر است که قتل عمدی را مهمترین جرم محسوب داریم.[10]

فصل نخست: مفهوم قصد، انواع قصد و درجات قصد


گفتار نخست: مفهوم قصد

الف) مفهوم لغوی قصد:

قصد در لغت به معنی میانه راه رفتن، آهنگ کردن و میانه روی آمده است در ترمینولوژی به مفهوم مصصم شدن به انجام یک عمل حقوقی از قبیل اقرار، بیع و غیره خواه تصمیم گیرنده رضایت به اقدام خود داشته باشد خواه رضایت نداشته باشد مانند شخصی که از روی اکراه اقدام به اقرار یا اقدام به بیع می کند، آمده است و در زبان لاتین تحت عنوان Volonte و همچنین Intention یاد شده است. همچنین عبارت است از اراده که به طرف منظوری متمایل می شود، این یک اراده هدایت شده است.

ب) مفهوم فقهی قصد :

شریعت اسلام همیشه اعمال را مقارن با قصد می داند و برای هر انسانی، سهمی از نیّت او قرار می دهد. این معنای گفتار رسول اکرم(ص) است:«انّما الااعمال باالنیات» ، همانا اعمال به نیات است. محل نیت قلب است و معنای آن قصد، پس کس که در قلب خویش نیت می کند که فعلی را که شریعت حرام نموده است، انجام دهد و بعد همان را مرتکب گردد، آن فعل را قصد کرده است. شریعت هنگام اثبات مسئولیت برای مجرم، به جهت عمل بر طبق قاعده تقارن اعمال با نیات، تنها به جرم نمی نگرد، بلکه ابتدا به جرم و بعد به قصد مجرم توجه می کند و بر این اساس مسئولیت مجرم را مترتب می سازد. النهایه وقتی قصد مرتکب، صورت خارجی به خود گرفت و از مرحله قوه به فعل درآمد، منشأ آثار کیفری خواهد بود والّا اگر برای آن مجازاتی جداگانه در نظر گرفته نشده باشد، قاصد مزبور مسئولیتی نخواهد داشت.

به همین جهت است که در تبصره یک ماده 41 قانون مجازات اسلامی تأکید شده که:«مجدد قصد ارتکاب جرم و عملیات و اقداماتی که فقط مقدمة جرم بوده و ارتباط مستقیم با وقوع جرم نداشته باشد شروع به جرم نبوده و از این حیث قابل مجازات نیست.[11]

قصد و اراده دارای مبادی و مقدماتی است که می توان آن را به ترتیب زیر مورد بررسی قرار داد:

هاجس، خاطر، حدیث نفس، هم و عزم.


دانلود پاورپوینت درسی روانشناسی بازی استاد کریم زاده

دانلود پاورپوینت درسی روانشناسی بازی استاد کریم زاده
دسته بندی روانشناسی و علوم تربیتی
فرمت فایل rar
حجم فایل 642 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 51
دانلود پاورپوینت درسی روانشناسی بازی استاد کریم زاده

فروشنده فایل

کد کاربری 4678

با عرض سلام خدمت دانشجویان گرامی. فایل پاورپوینت روانشناسی بازی استاد کریم زاده که در جلسه آخر مباحث مهم کتاب رو برای دانشجویان فرمودند با قیمت استثنایی 3000 تومان ویژه دانشجویان به فروش می رسد.


مقایسه فراوانی ازدواج خویشاوندی در والدین دارای نارسایی بینایی مقطع ابتدایی و دانش آموزان با مقطع دبیرستان شهر تهران

شرایط خلقت در تمامی جهان و برای تمامی کودکان یکسان است همه ی افراد بشر به یک نحو پا به این دنیای خاکی می‌گذراند و نطفه آنان نیز به یک طریق بسته می‌شود ولی حتی دو کودک را در این جهان پهناور نمی‌توان یافت که از نظر خصوصیات جسمانی و روانی کاملاً یکسان باشند بررسی‌های انجام شده نشان می‌دهد که در میان مخلوقات خداوند عده ای با دیگران از نظر جسمی و روحی
دسته بندی علوم اجتماعی
فرمت فایل doc
حجم فایل 64 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 69
مقایسه فراوانی ازدواج خویشاوندی در والدین دارای نارسایی بینایی مقطع ابتدایی و دانش آموزان با مقطع دبیرستان شهر تهران

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

چکیده:

پژوهش حاضر به مقایسه فراوانی ازدواج خویشاوندی در والدین دانش آموزان دارای نارسایی بینایی مقطع ابتدایی و دبیرستان شهرتهران می‌پردازد. جامعه آماری شامل والدین کلیه دانش‌آموزان دارای نارسایی بینایی مقاطع ابتدایی و دبیرستانی مدارس استثنایی شهر تهران در سال تحصیلی 87-1386 است با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی ساده گروه نمونه شامل والدین 59دانش آموز دارای نارسایی بینایی انتخاب گردید. ابزار پژوهشی نیز، پرسشنامة محقق ساختی است که یکی از والدین پرسشنامه مورد نظر را تکمیل نموده است.

نتایج پژوهش حاصل حاکی از آن است که ازدواج‌های خویشاوندی (همخون) در مقایسه با ازدواج‌های عادی در والدین دانش‌آموزان دارای نارسایی بینایی از فراوانی بیشتری برخوردار است و در زمینه نوع نسبت و در مقایسه فراوانی خویشاوندی پسر عموی - دختر عمو (5/15%) بالاترین فراوانی و پسردایی – دخترعمه(6/5) کمترین فراوانی را داشتند. ازدواج خویشاوندی در والدین دانش آموزان دارای نارسایی بینایی مقطع ابتدایی در مقایسه با مقطع دبیرستان کاهش داشته است که نشانگر تأثیر اقدامات پیشگیرانه مسوؤلان ذیربط است.

مقدمه

شرایط خلقت در تمامی جهان و برای تمامی کودکان یکسان است. همه ی افراد بشر به یک نحو پا به این دنیای خاکی می‌گذراند و نطفه آنان نیز به یک طریق بسته می‌شود. ولی حتی دو کودک را در این جهان پهناور نمی‌توان یافت که از نظر خصوصیات جسمانی و روانی کاملاً یکسان باشند. بررسی‌های انجام شده نشان می‌دهد که در میان مخلوقات خداوند عده ای با دیگران از نظر جسمی و روحی تفاوت‌هایی دارند، علاوه بر برخی تفاوت‌های ظاهری چون قد، رنگ مو، رنگ چشم، عده ای دیگر از ابنای بشر تفاوت‌های دیگری نیز با همنوعان خود دارند، مثلاً عده ای از نظر دید با دیگری متفاوت اند و یا از نظر شنوایی چون دیگران نیستند و گروهی از نظر هوش و استعداد فراگیری قدرت دیگران را ندارند و یا بالعکس از دیگران برترند. به طوری کلی این کودکان را کودکان استثنایی می‌نامند (پاکزاد، 1376).

درصد چشمگیری از کودکان بر اثر عوامل گوناگونی (چون: عوامل ارثی، عوامل دوره بارداری، اشکالات هنگام تولد و یا بروز بیماری‌ها و حوادث در سال‌های طفولیت) دچار نقیصه‌هایی از نظر ذهنی و جسمی (نابینایی و ناشنوایی و...) می‌گردند.

نقص بینایی بیش از هر معلولیت دیگر ناتوانی به بار می‌آورد. دلیل ترس ما از نابینایی آن است که نابینایی نمایان تر از سایر معلولیت‌هاست. دلیل دیگر نقش مهمی است که چشم‌ها در ایجاد روابط اجتماعی ایفا می‌کند. فرد نابینا در ایجاد ارتباط با دنیای اطراف خود دچار مشکل می‌شود. در شناخت بسیاری از مفاهیم و مطالب مانند رنگ‌ها و... دچار مشکل می‌گردد و میان خود و دیگران فاصله ای را احساس می‌کند که دلیل آن نقص بینایی است (محقق، 1387).

یکی از عوامل ایجاد معلولیت بینایی عوامل ارثی است که از طریق مکانیسم‌های وراثتی از نسل‌های قبل به فرد منتقل می‌گردد.

در واقع وجود ژن‌ها است که باعث تفاوت‌های گوناگون و ویژگی‌های غیر اکتسابی افراد می‌گردد. اگر ژن بیماری زایی که در روی یک کروموزوم هست در روی کروموزوم‌های جفت آن نیز یافت شود کیفیتی حاصل می‌گردد که به آن هموزیگوت می‌گویند.

عامل همخونی در ایجاد ناهنجاری‌ها تاثیر فراوان دارد زیرا بیماری‌های متعدد که از نسل‌های قبل ظاهر نشده اند، احتمال بیشتری دارند که در اثر پیوند دو همخون ظاهر و بارز شوند. هرقدر نسبت همخونی بیشتر و نزدیکتر باشد خطر احتمال بروز خصوصیات منفی و بیمارگونه بیشتر است (افروز، 1381).

زیرا ازدواج خویشاوندی باعث افزایش درصد هموزیگوت شدن و خالص شدن یک ژن معیوب شده، لذا میزان شیوع ناهنجاری ارثی و مادرزادی در فرزندان اینگونه زوجین بیشتر از زوجین غیر خویشاوند خواهد بود (نقل از غیاثی، 1375).

بیان مساله

خویشاوندی عبارت است از مجموعه ای از پیوندهایی که به دلیل قرابت نسبی، سببی یا رضاعی بین عده ای از افراد وجود دارد. لذا خویشاوندی دارای انواع نسبی، سببی و رضاعی است (نقل از غیاثی، 1375).

اصولاً خویشاوندی از نظر علم ژنتیک به افرادی گفته می‌شود که دارای اجداد مشترک و بالطبع ژن‌های مشترک باشند، والدین و فرزندان یا خواهران و برادران را در اصطلاح خویشاوندان درجه اول می‌نامند.

نسبت خویشاوندی این افراد برابر است (50 درصد ژن مشترک). عموها، عمه‌ها، خاله‌ها، دایی‌ها را با توجه به برادرزاده‌ها، خواهرزاده‌ها و امثال آن‌ها خویشاوندان درجه دوم گویند. درجه خویشاوندی آن‌ها می‌باشد. پسرعمو، دختر عمه و پسرخاله و دخترخاله و امصال آن‌ها را خویشاوندان درجه سوم می‌نامند، درجه خویشاوندی این قبیل اشخاصل نسبت به یکدیگر برابر می‌باشد. (نقل از پلاسی زاده، 1376).

عوامل و مشکلات وراثتی باعث ایجاد اختلالات فراوان در رشد جسمی و ذهنی کودکان می‌گردد.ازدواج با همخون یا ازدواج فامیلی احتمال بروز معلولیت‌های گوناگون را بیشتر می‌کند. بدین ترتیب که هرگاه والدین با هم فامیل باشند (یعنی ناقل خصوصیات یک خانواده باشند) در صورتی که نسل‌های گذشته این خانواده ضایعه ای بروز نموده باشد احتمال بارز شدن ناهنجاری به مقدار زیادی افزایش می‌یابد . (منبع قبلی)

مسئله ای که پژوهشگر در پژوهش حاضر قصد بررسی آن را دارد این است که آیا در والدین دانش آموزان دارای نارسایی بینایی شهر تهران ، ازدواج خویشاوندی بیش از سایر علل رایج نابینایی وجود دارد و همچنین آیا فراوانی ازدواج‌های خویشاوندی در والدین دانش آموزان مقطع دبستان و دبیرستان تغییری داشته است یا خیر .

ضرورت و اهمیت پژوهش

مهمترین عامل معلولیت زایی، ازدواج فامیلی است که علت آن عامل همخونی است که در میان اقلیت‌ها و روستاییان و خانواده‌هایی که ازدواج با نزدیکان همخون متداول است (مانند دختر عمو، پسر عمو – دختر خاله، پسر خاله و...) نابهنجاری‌های ارثی بیش از دیگران می‌باشد، هرقدر نسبت خونی بیشتر و نزدیکتر باشد احتمال بروز خصوصیات منفی و بیمارگون بیشتر است (افروز، 1381). وفراوانی ازدواج‌های خویشاوندی در حال حاضر باعث می‌گردد که سالیانه کودکان معصوم زیادی قربانی انواع معلولیت‌ها شوند. لذا انجام پژوهش‌هایی در زمینه تاثیر ازدواج‌های فامیلی بر بروز نارسایی بینایی موثر خواهد بود . با توجه به عدم آگاهی بعضی والدین از عواقب و خطرات این ازدواج‌ها ، اهمیت این گونه پژوهش‌ها در افزایش اطلاعات جامعه انکار ناپذیر است ، زیرا پیشگیری مقدم بر درمان محسوب می‌گردد و می‌تواند گام موثری باشد در سالم سازی نسل آینده . با انجام مشاوره‌های ژنتیک می‌توان پیشگیری موثری از بروز این گونه اختلالات داشت و تعداد اختلالات بینایی ناشی از زادواج‌های فامیلی را کاهش داد. (محقق، 1387).

اهداف پژوهش

ازدواج‌های همخون از لحاظ ژنتیکی بسیار مهم است. چرا که نزدیک بودن زن و شوهر موجب افزای آللهای مشترک می‌شود و در نتیجه ایجاد هموزیگوت می‌کند. بیماری‌های ارثی همخون‌ها افزایش می‌یابد، لذا در برخی از جامعه‌ها قوانینی برای ازدواج وضع کرده اند که مانع از پیوستگی‌های نزدیک می‌شود. ازدواج‌های خانوادگی و همخونی علاوه بر افزایش آزارهای ارثی و بیماریهای ژنتیک در نفوس موجب اغطاط مزاجی، کوتاهی عمر، گاهی موجب عقیمی، کاهش قدرت حیات و سقط جنین می‌گردد (به علت وجود ژن‌های مرگبار) (مولوی، 1335).

از زمان داروین به خوبی می‌دانستند که همخونی‌های طولانی موجب کاهش نیرومندی و قدرت جسم و جان می‌شود و از طول عمر می‌کاهد. به علاوه زحمات سوتروتاباخ[1] نشان می‌دهد که تعداد کودکانی که مبتلا به بدشکلی و نابهنجاری هستند بیشتر از ازدواج‌های نزدیک و همخون حاصل می‌شود. فرزندان پدر و مادری که نسبت خیلی نزدیکی دارند (ازدواج با عمه، خاله، دایی، خواهر و غیره) به شکل‌هایی فراوان تری را از سایر ازدواج‌ها نشان می‌دهد. به هر حال باید دانست که ازدواج‌های نزدیک نتایج شوم و پشیمان کننده ای در بر دارد مگر این که خانواده کاملاً سالم و عاری از هر نوع بیماری باشد (مولوی، 1335).

با توجه به تعداد دانش آموزان استثنایی که هر ساله نیز بر تعداد آن‌ها افزوده می‌شود و با توجه به ازدواج‌های همخونی که در کشور صورت می‌گیرد ، هدف پزوهش حاضر یافتن ارتباط دو عامل خویشاوندی والدین و نارسایی‌های بینایی است تا رهنمودی باشد برای کلیه جوانانی که در آستانه ازدواج قرار دارند.

پرسش پژوهش

1) آیا میزان ازدواج‌های خویشاوندی و عادی در والدین دانش آموزان دارای نارسایی بینایی تفاوت معنی‌داری دارد؟

2) آیا فراوانی ازدواج‌های خویشاوندی در والدین دانش آموزان دارای نارسایی بینایی مقطع ابتدایی شهر تهران تفاوت معنی‌داری دارد؟

مفاهیم و اصطلاحات پژوهش

ازدواج فامیلی (خویشاوندی)[2]: ازدواج بین دو نفر که با یکدیگر خویشاوند بوده و دارای ژن‌های مشابه با ساختمان یکسان هستند. ژن‌های مشابه را از اجداد و گذشتگان مشترک دریافت کرده اند (نقل از خانعلی زاده، 1378).

ازدواج فامیلی درجه یک[3]: منظور از ازدواج پسر عمو – دختر عمو، پسر خاله - دختر خاله، پسر دایی – دختر عمه و پسر عمه – دختر دایی است (نقل از خانعلی زاده، 1378).

صفت: صفت، حالت ساختمان و یا عملی است از بدن، یا عضوی از بدن که وسیله تمایز دو فرد مختلف یک گونه می‌شود (هیئت مولفان، 1369).

صفات بارز: یعنی یکی از دو صفتی که در والدین وجود دارد، که یکی ظاهر شده است و خصوصیات صفات مربوطه آن در اندام موجود زنده (ارگانیسم) پدیدار می‌شود. به عنوان مثال چشم مشکی در فردی که چشمان وی مشکی است، ولی در عین حال دارای ژن چشم آبی نیز می‌باشد، ژن بارز به شمار می‌رود.

ژن مکنون یا نهفته: به ژنی اطلاق می‌شود که در سلول موجود زنده وجود دارد، لیکن خصوصیت آن در حضور یک ژن بارز مخفی مانده است. در مثال بالا، ژن چشم آبی در مقابل ژن چشم مشکی وجود دارد، لیکن نهفته مانده است (هیئت مولفان، 1369).

خالص یا هموزیگوت: موجودی را از حیث صفتی خالص می‌گویند که، یاخته‌های جنسی به وجود آورنده صفت مزبور از یک نوع باشند، مسلم است که چنین موجودی خود یاخته‌های جنسی مشابهی از نظر ایجاد همین صفت به وجود خواهد آورد.

ناخالص یا هتروزیگوت: ناخالص به موجودی گفته می‌شود که یاخته‌های جنسی به وجود آورنده وی یکسان نباشد. بدون تردید، یک فرد ناخالص یاخته‌های مشابهی ندارد (50 درصد از یک نوع و 50 درصد از نوع دیگری خواهند بود).

ژنوتیپ و فنوتیپ: ژنوتیپ نمایانگر مجموعه عوامل ارثی یا ژن‌هایی است که در یک فرد وجود دارد. فنوتیپ تنها به صورت ظاهری و قیافه یک موجود گفته می‌شود.

ژن‌های آلل یا ژن‌های همردیف: هر صفت ارثی توسط دو ژن ظاهر می‌شود. یکی از این زن‌ها متعلق به پدر و دیگری از آن مادر است. این قبیل ژن‌ها در روی یک جفت کروموزوم همتا نقاط مشابهی را اشغال کرده‌اند و در اصطلاح به نام ژن‌های همردیف یا ژن‌های آلل نامیده می‌شوند .

نابینایی: انجمن نابینایی آمریکا برای افرادی که اصلاً بینایی قابل استفاده ندارند اصطلاح نابینا و نابینایی را پیشنهاد می‌کند (AFB، 1997).

کم بینایی: کم بینا به فردی اطلاق می‌شود که تیزی دیداری وی در چشم برتر و پس از ترمیم (استفاده از وسایل کمکی) یا کمتر است (نامنی، 1381)

مقدمه

بینایی یکی از منابع مهمی است که برای کسب دانش از آن استفاده می‌کنیم. همچنین بینایی ما را از خطر مصون می‌دارد و ما را از حوادث و وقایع اطرافمان مطلع می‌کند.

نابینایی مرزی نمی‌شناسد و بدون در نظر گرفتن سن، جنس، ملیت، مذهب، نژاد و طبقه ی اجتماعی و اقتصادی، ممکن است افراد را مبتلا سازد.

همانطور که ذکر شد معلولیت بینایی می‌تواند در هر سنی به وجود آید. چنانچه معلولیت شدید بینایی از بدو تولد وجود داشته باشد (معلولیت بینایی مادرزادی) نامیده می‌شود.

افرادی را که پس از تولد (به خصوص پس از دو سالگی) نابینا می‌شوند، نابینایی اکتسابی می‌نامند. معمولاً افراد بینا اطلاعات مختصری درباره نابینایان دارند. برخی افراد تصور می‌کنند که بین افراد بینا و نابینا از نظر حسی – حرکتی، رفتاری و شناختی تفاوت‌های بسیاری وجود دارد و حتی گاهی خود نابینایان نیز چنین می‌پندارند که در دنیای تاریک و سیاهی به سر می‌برند. اما حقیقت این است که تفاوت میان این دو گروه فقط در حد دیدن و ندیدن است و ویژگی‌ها و خصوصیاتی چون خلق و خو، استعداد، علایق، تمایلات و نظایر آن تفاوت‌های فردی است که در بین کلیه افراد یکسان است.

نابینایی را می‌توان یک «ویژگی» یا «خصیصه» هم در نظر گرفت. زمانی که نابینایی را به عنوان یک ویژگی یا یک خصیصه ی بهنجار، مانند صدها ویژگی دیگری که هر یک از ما باید با آن‌ها زندگی کنیم پذیرفته شود، آنگاه می‌توانیم نیازهای واقعی نابینایان را درک کنیم و آن‌ها را از نیازهای غیرواقعی یا ساختگی که بعضاً ساخته و پرداخته ذهن ماست، تمیز دهیم. بدین گونه می‌توانیم ادعا کنیم چنان چه به نابینایان هم فرصت داده شود، می‌توانند پا به پای بینایان بیاموزند و تحول یابند (نامنی، 1381).

تعریف نابینایی

از نظر تربیتی افراد نابینا به کسانی اطلاق می‌شود که میزان بینایی آن‌ها پس از بکارگیری وسایل کمک بینایی مثل عینک با ذره بین به حدی کم و محدود باشد که برای آموزش آن‌ها نتوان از برنامه‌ها روش‌ها و مواد آموزشی دانش آموزان عادی استفاده کرد که در این صورت مجبورند خواندن را به وسیله بریل یا با استفاده از روش‌های سمعی فرا بگیرند (هالاهان و کافمن، 1371).

علاوه بر این طبقه بندی پزشکی از نابینایی طبقه دیگری نیز وجود دارد که به آن نیمه بینا، می‌گویند. نیمه بینا به کسی اطلاق می‌شود که میزان باقیمانده بینایی وی پس از بهره گیری از وسایل و امکانات کمک بینایی متناسب با بینائیش و در نتیجه حداکثر ترمیم بینایی در چشم سالم تر از بیشتر از کمتر باشد (هالاهان و کافمن، 1371).

چنین فردی قادر است به وسیله عینک‌های مخصوص و ذره بین‌های مخصوص از خط عادی و کتاب‌های معمولی و یا از طریق درشت نویسی و کتاب‌های درست خط (ویژه نیمه بینایان) به تحصیل بپردازد. دید به آن معنا است که شخص در فاصله 20 پایی چیزی می‌بیند که فرد با دید معمولی آن را در 200 پایی تشخیص می‌دهد (با این حساب تیزبینی نرمال است) (نامنی، 1363).

با توجه به تعاریف بالا، چگونگی شناخت تشخیص میزان بینایی را می‌توان به شرح زیر خلاصه کرد:

1. نابینایی مطلق و یا فردی که فقط نور را تشخیص می‌دهد و حرکت دست را از فاصله 3 پایی (حدوداً 60 سانتی متر) تشخیص نمی‌دهد، یعنی میزان بینایی حدود است.

2. افراد نابینایی که از فاصله 3 پایی قادر به شمردن انگشتان نیستند، لیکن حرکت دست را به خوبی تشخیص می‌دهند، یعنی میزان بینایی حدود است.

3. افرادی که به خوبی قادرند رفت و آمد خود را به تنهایی انجام دهند، لیکن خطاهای درست روزنامه را تشخیص نمی‌دهند، میزان بینایی حدود است.

4. افرادی که قادرند حروف درشت روزنامه را بخوانند، میزان بینایی آن‌ها حدود است.

5. افرادی که در مرز بینایی و نابینایی قرار دارند و قادر به انجام کارهایی که بینایی رکن اساسی آن را تشکیل می‌دهد نیستند، میزان دیدشان حدود است.

با توجه به مطالب بالا و با در نظر گرفتن میزان بینایی چنانچه فردی بتواند با استفاده از ذره بین و یا خطوط درشت و نظایر آن به مطالعه و آموزش بپردازد، وی را نیمه بینا می‌نامند. در صورتی که این امر فقط به وسیله حس شنوایی و لامسه امکان پذیر باشد، نابینا نامیده می‌شود (نامنی، 1363).

به چه کودکی نابینا گفته می‌شود؟

اختلالات بینایی بر حسب شدت حس بینایی، میدان دید و کارایی بینایی تعریف می‌شوند. برای سنجش توانایی بصری چشم جهت دیدن اشیای دور از صفحه اسنلن[4] استفاده می‌گردد.

این صفحه با حرف E بزرگ شروع شده تا به کوچک ترین اندازه خود می‌رسد. که یک چشم طبیعی می‌تواند حرف E بزرگ را در فاصله 200 فوت به خوبی می‌بیند. زمانیکه دید یک فرد در زمره ی افراد نابینا به شما می‌آید یعنی میدان دید در دامنه می‌باشد. این معلولیت به طور قابل توجهی بر عملکردهای فردی، اجتماعی و به خصوص آموزش کودک تاثیر می‌گذارد (عبدی پور، 1380).

نوع دیگری از طبقه بندی بینایی وجود دارد که چنانچه میدان دید فرد (یعنی حدودی از فضای مجاوری که می‌توان آن‌ها را در یک زمان دید) به شدت محدود شود، آن فرد را می‌توان در حکم افراد بینا محسوب نمود. حتی اگر میزان بینایی او بهتر از باشد. این محدودیت بینایی اغلب تحت عنوان «بینایی کانونی» نامیده می‌شود.

درجه تاثیر بینایی به این معناست که یک فرد تا چه حد خوب می‌تواند از بینایی خود استفاده نماید یعنی چگونگی اطلاعات بینایی در مغز پردازش شده و مورد تجزیه و تحلیل و تفسیر قرار گیرد. (منبع قبلی).

کودکانی نیز وجود دارند که بینایی آن‌ها کم یا جزئی باشد و یا آثاری از بینایی در آن‌ها وجود دارد. این کودکان نیمه بینا هستند و شدت بینایی آن‌ها از تجاوز نمی‌کند.

بینایی کم و بینایی جزئی به یک معنا نیستند. بینایی کم بر حسب کاهش روشنی یا وضوح تعریف می‌شود. حال آن که بینایی جزئی بر حسب فاصله از صفحه اسنلن تعریف می‌گردد.

کودکان کاملاً نابینا خواندن را از طریق لمس و حس لامسه می‌توانند انجام دهند در حالیکه کودکان نیمه بینا از حروف و علایم چاپی درشت خط نیز می‌توانند استفاده نمایند.

شیوع معلولیت نابینایی نسبت به معلولیت‌های دیگر کمتر رایج است و تقریباً از هر 1000 کودک دبستانی یک نفر دچار آن است (عبدی پور، 1380).


طبقه

چشم مشکل دار

چشم سالم

درصد اختلال

نوع D

6.24 تا 63

6.18 تا 6.9

20 درصد

نوع اول

6.60 تا صفر

6.36 تا 6.18

40 درصد

نوع دوم

3.60 تا صفر

4.60 تا 6.60 یا میدان دید 20 تا 11

70 درصد

نوع سوم

-----

3.60 تا 1.60 یا میدان دید 100

100 درصد

نوع چهارم

میدان دید 100

میدان دید 100

-----

فرد دارای یک چشم

-----

6.60

30 درصد

جدول 2-2: طبقه بندی اختلالات بینایی(عبدی پور، 1380).

تعریف دانش آموز نابینا و نیمه بینا

به فردی دانش آموز نابینا اطلاق می‌شود که فاقد بینایی بوده و یا میزان باقیمانده بینایی او علیرغم استفاده از وسایل کمک بینایی به حد کم و محدود ایجاب نماید آموزش وی از طریق روش‌های آموزشی ویژه نابینایان و خط بریل صورت پذیرد. حداکثر حدّت بینایی اصلاح شده چنین دانش آموزی را کمتر بوده و یا زاویه دید او در بزرگترین قطر 20 درجه بیشتر نیست.

به فردی دانش آموز نیمه بینا اطلاق می‌شود که میزان باقی مانده ی بینایی با استفاده از وسایل کمک بینایی به حدی کم و محدود است که قادر به استفاده از خطوط کتاب‌های عادی نبوده و برخورداری وی از آموزش و پرورش مستلزم استفاده از وسایل کمک بینایی مخصوص یا کتاب‌های درشت خط می‌باشد. حداکثر حدّت بینایی اصلاح شده چنین دانش آموزانی بیشتر از کمتر است (کورن، 1381).

فرد نابینا قانونی

بینایی را به چند صورت می‌توان تعریف کرد. فرد نابینا قانونی به کسی گفته می‌شود که تیزبینی او در چشم بهتر و حتی با وسایلی که مورد استفاده قرار می‌گیرد مانند عینک، ذره بین یا کمتر باشد (فضل، بی تا).

در تعریف نابینا قانونی[5] از همان واژگانی استفاده می‌شود که متخصصان چشم برای توصیف تیزی دیداری[6] و میدان دید[7] به کار می‌برند. تیزی دیداری، میزان جزئیاتی را که یک فرد می‌تواند ببیند در مقایسه با آن چه شخصی با دید بهنجار می‌بیند توصیف می‌کند. میزان دید به وسعت دامنه ی بینایی فرد (بدون حرکت دادن سر و چشم‌ها) دلالت دارد و مانند زاویه با مقیاس درجه اندازه گیری می‌شود (نامنی و همکاران، 1381).