| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 70 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 68 |
فصــل اوّل
«کلیــات پژوهـــــش»
مقدمه :
افسردگی یکی از اختلالات روانی است که بین کودکان و نوجوانان نیز شایع است. تشخیص افسردگی در کودکان و نوجوانان موضوعی بالنسبه تازه است.
طبق نظریه فروید و پیروان او، افسردگی مربوط است به کشمکش های وجدان اخلاقی (سوپرایگوی[1]) رشد یافته و چون طبق نظریه آنها رشد ایگو تا نوجوانی کامل نیست، افسردگی واقعی در کودکان نمی تواند وجود داشته باشد.
چون کودکان همواره در حال رشد و تغییرات بدنی و روانی هستند ارزیابی مفهوم یا اثرات درازمدت رفتارهای افسردگی و سایر مسائل رفتاری مشکل است.
اکنون این توافق بالنسبه کلی وجود دارد که کودکان نیز ممکن ست مانند بزرگسالان افسرده شوند اکثر متخصصان بالینی نیز موافق اند که نشانه های افسردگی در گروههای سنی تغییر می کند. فرد 6 تا 8 ساله افسرده احساس غم، بیچاره گی و شاید ناامیدی می کند. خصوصیات فرد افسرده، 8 تا 15 ساله عبارت اند از افکار منفی دربارة اعتماد به نفس و فرد 13 تا 15 ساله می تواند به عنوان کسی که احساس گناه
می کند توصیف شود (آزاد، 1374).
پژهشگران به رابطه بین افسردگی و عوامل زیستی، شناختی، اجتماعی و ...
پی برده اند و یکی از مهمترین اینها رابطه بین خانواده و افسردگی فرزندان می باشد. خانواده نهادی است که همه ِ نهادهای دیگر با آن ارتباط دارد و به حق شایسته است که بیش از اینها درباره ی خانواده تحقیق کنیم.
براون و همکارانش (1978) معتقدند که میزان آسیب پذیری در مقابل افسردگی به عنوان بخشی از عوامل مرتبط با خانواده می باشد.
سعادتمند (1376) در پژوهش خود به وجود رابطه بین کارآیی خانواده و ابتلاء فرزندان به اضطراب، اختلال خام، کارکرد اجتماعی و افسردگی پی برده است. مشکلات خانواده شکلهای مختلفی دارد که یکی از این مشکلات نارضایتی زناشویی می باشد که به شکل تعارضات بین والدین خود را نشان می دهد.
کیفیت رابطه زناشویی والدین، عاملی مهم در ایجاد و تشدید اختلاف عاطفی یا رفتاری کودک است. بچه های والدین که ازدواج شان با نزاع، تنش، نارضایتی متقابل، انتقاد، خصومت و فقدان گرمی و صمیمت قرین باشد احتمالاً بیشتر آشفته و رنجیده خاطر می شوند. حقیقت این است که فرزندان والدین جدا شده از هم، به وضوح مسائل و آشفتگی های بیشتری دارند (هترینگتون، 1982).
برخی مطالعات نشان می دهد که موفقیت و همدلی در رابطه زناشویی ، لیاقت و کارآیی فرزندان را افزایش می دهد.
پژهشگر در پژوهش حاضر به دنبال یافتن رابطه بین رضایت زناشویی والدین و افسردگی فرزندان می باشد که اگر چنین رابطه ای موجود باشد امیدوارم در
پژوهش های دیگر عوامل مرتبط با رضایت زناشویی بررسی گردیده و از این طریق راهکارهایی برای رضامند کردن والدین ارائه گردد و در ضمن از میزان ابتلاء فرزندان به افسردگی کم شده و قدمی در جهت بهداشت روانی جامعه برداشته شود.
بیان مسئله :
افسردگی[2] یکی از رایج ترین انواع ناراحتی های روانی است، به حدی این بیماری شایع است که می توان آن را با سرماخوردگی در میان ناراحتی جسمی مقایسه کرد. در هر لحظه از زمان پانزده تا بیست درصد افراد جامعه ممکن است عوارض و نشانه های مختلف افسردگی را از خود نشان دهند.
حداقل دوازده درصد از جمعیّت کشورهای پیشرفته در طی عمر خود برای معالجه علائم افسردگی به متخصصان روانی مراجعه می کنند (مهربان، 1373).
عوامل متعددی در ایجاد افسردگی نقش ایفاء می کنند که یکی از این عوامل خانواده می باشد. خانواده به عنوان اولین محیط شکل گیری شخصیت انسان از اهمیت زیادی برخوردار است، به خصوص اینکه رابطه والدین بر رشد سالم و متعالی عاطفی روانی تأثیر زیادی می توان داشته باشد.
چندین مقاله نظری و تعدد گزارش های روانی در زمینه ارتباط بین کارکرد خانواده و شروع اختلالات خلقی، بخصوص اختلالات افسردگی اساسی وجود دارد (کاپلان، 1994).
با توجه به اینکه برای پیشگیری از ناراحتی های روانی بایستی عوامل وابسته به آن ناراحتی را شناسایی نمود و از آنجا که نتایج پژوهش های زیادی نشان می دهد که بسیاری از نارحتی های عاطفی و روانی فرزندان با کیفیت زناشویی مرتبط است لذا پژوهش حاضر در صدد بررسی ارتباط بین میزان رضایت زناشویی والدین و میزان افسردگی کودکان آنها است (ترجمه پورافکاری، 1376).
اهداف پژوهش:
با توجه به اینکه خانواده اولین پایه گذار شخصیت و ارزشهای معیارهای فکری است که نقش مهمی در تعیین سرنوشت و سبک و خط مشی زندگی آینده فرد را دارد و اخلاق و صحت و سلامتی روانی فرد تا حدود بسیار درگرو آن است و از آنجا که خانواده یک واحد اجتماعی است که ارزش ها و معیارهای اجتماعی از طریق آن به کودک منتقل می شود. هدف کلی این پژوهش بررسی رابطه بین میزان رضایت زناشویی والدین و افسردگی کودکان آنها در جامعه انتخابی دانش آموزان مقطع تحصیلی راهنمایی منطقه پنج تهران می باشد و اهداف جزئی آن نیز عبارتند از :
1- شناخت روابط بین میزان رضایت زناشویی پدران و میزان افسردگی فرزندان دختر مقطع راهنمایی آنها
2- شناخت روابط بین میزان رضایت زناشویی مادران و میزان افسردگی فرزندان دختر مقطع راهنمایی آنها
فرضیه پژوهش :
1- بین میزان رضایت زناشویی پدران و میزان افسردگی فرزندان دختر آنها رابطه ای وجود دارد.
2- بین میزان رضایت زناشویی مادران و میزان افسردگی فرزندان دختر آنها رابطه ای وجود دارد.
تعیین متغیر متغیر مستقل : میزان رضایت زناشویی
متغیر وابسته : افسردگی کودکان
تعاریف متغیرها :
رضایت زناشویی :
از دیدگاههای مختلفی تعریف شده که با هم متفاوت هستند. سلیمانیان به نقل از وینچ و همکاران (1986) رضایت زناشوی را انطباق بین وضعیتی که وجود دارد و وضعیتی که مورد انتظار است تعریف می کند. بنابراین تعریف رضایت مندی از زناشویی بستگی زیادی به نوع تفکرات فرد دارد. یعنی رضایت مندی تابع نگرش ها و انتظارات فرد است.
سلیمانیان (1373) به نقل از هاکینز (1987) رضایت از زناشویی را چنین تعریف می کند: احساسات عینی از خشنودی، رضایت و لذت از تجربه توس زن یا شوهر موقعی که همه جنبه های ازدواج شان را در نظر می گیرند.
افسردگی :
افسردگی اصطلاحی است که به مجموعه رفتارهایی اطلاق می شود که عناصر مشخص آن کندی حرکت و کلام، گریه کردن، غمگینی، فقدان پاسخ های شاد، خود کم بینی ، فقدان علاقه ، کم ارزشی، بی خوابی، بی اشتهایی، خلق افسرده، بازداری از عمل و بازداری از تفکر است (احمدی، 1368).
تعریف عملیاتی متغیرها
در این پژوهش رضایت زناشویی به متغیر مستقل عبارت است از نمرة حاصله از فرم 47 سؤالی پرسشنامه رضایت زناشویی ENRICH.
افسردگی به عنوان متغیر وابسته عبارت است از نمرة حاصله از پرسشنامة افسردگی کودکان و نوجوانان.
فصــل دوم
«گسترۀ نظری مسئله مورد بررسی»
و
«سوابق پژوهش»
سابقه پژوهش :
خانواده : شاید بتوان ادعا کرد که خانواده اولین نهاد اجتماعی است که بر اساس نیاز بشر بوجود آمده است، همچنین پایدارترین نهاد اجتماعی است که در طول تاریخ تحولات و تغییرات اجتماعی خود را حفظ کرده است. خانواده هنوز به عنوان یک نهاد آموزشی، اقتصادی، عاطفی، اجتماعی، اهمیت خود را دارا می باشد(فرجاد، 1372).
خانواده مانند هر نظام اجتماعی دیگر نیازهای اولیه ای دارد. از جملة این نیازها می توان به این موارد اشاره کرد:
- احساس امنیت فیزیکی
- احساس صمیمیت و وابستگی
- احساس مسئولیت
- نیاز به انگیزه
- نیاز به شادی
- نیاز به تأیید و تصدیق و
- نیازهای روحی و معنوی.
خانواده همچنین به پدر و مادری احتیاج دارد که به برقراری یک رابطه سالم با هم و فرزندان متعهد باشند و آنقدر احساس امنیت کنند تا بتوانند فرزندان خود را به دور از آسیبها بزرگ کنند (براد شاو، ترجمه قرچه داغی، 1372).
خانه و خانواده مکانی است که کودک با تمامی تجربه های دیگر لحظه های اجتماعی و زندگی خود بدان بازمی گردد، آسایشگاهی که در آن جامعه افتخارات و موفقیّت هایش را به نمایش می گذارد. در آنجا او به دنبال مداوا و مرهمی برای تألمات، شکست ها، جراحات و زخم های وارد برخود می گردد تا آلام خود را تسکین دهد (نوابی نژاد، 1377).
حساسیت روانی کودک، انعطاف او، مخصوصاً تجمع هر اثر خارجی که بر وی وارد می شود در جزء ناآگاه وجدانش اثر اولیه خانواده را پایاتر می سازد. در این زمینه باز هم آثار بسیاری پدید می آید که بر تأثیر تربیت در خانواده و مخصوصاً نقش حساس مادر دلالت دارد.
حتی کارلسون[3] خرسندی فرزندان را به هنگام ازدواج متأثر از خرسندی والدین آنان در خانواده می دانست. همچنان که درست در همین مضمون، کوترل[4] و برگس [5] سعادت فرزندان را در زندگی زناشویی از سعادت والدین در خانواده متأثر می دانند (ساروخانی، 1370).
اهمیّت خانواده در رشد و سلامت اعضاء بیشتر از آن چیزی که بتوان در این مختصر بیان نمود، لذا در این جا بطور اجمال به بررسی نقطه شروع خانواده یعنی ازدواج می پردازیم.
اهمیّت خانواده و ازدواج:
ازدواج عملی است که پیوند دو جنس مخالف را بر پایه روابط پایای جنسی، موجب می شود. بنابراین، رابطه دو فرد از یک جنس چه بطور موقت و چه به طور دایم ازدواج خوانده نمی شود. از سوی دیگر در تعریف ازدواج، روابط جسمانی بین دو انسان از دو جنس مخالف به خودی خود کافی به نظر نمی رسد، چه ازدواج مستلزم انعقاد قراردادی اجتماعی است که مشروعیت روابط جسمانی را موجب می گردد. به بیان دیگر، در راه تحقق ازدواج باید شاهد تصویب جامعه ینز باشیم (ساروخانی، 1370).
در تمام فرهنگ ها و ادیان، ازدواج و خانواده امری لازم و ضروری برای حفظ بقاء جامعه و حفظ تعادل روانی و سلامت افراد آن شمرده می شود. لذا هر گونه اختلال در نظام خانواده و ایجاد جو تشنج در روابط زن و شوهر موجب آسیب به اعضای آن می شود.
استون[6] (1993) نشان داد کودکانی که در خانواده های دارای تعارض بزرگ شده اند، دارای نگرشهای منفی نسبت به تشکیل خانواده هستند. نلسون و الیسون [7] (1992) طی یک بررسی به این نتیجه رسیدند که فرزندان خانواده های دارای تعارض در کسب صمیمیت و هویت در دوران جوانی و نوجوانی دچار اختلال می شوند. یافته های فوق بیانگر اهمیّت خانواده می باشد.
عناصر و اهداف ازدواج:
مصلحتی (1379) بیان می کند که عده از از روان شناسان از جمله فروید، معتقدند که ازدواج در گذشته متضمن پنج عصر یا عامل بوده است. این عوامل هنوز کم و بیش، بویژه در اجتماع ما، از جمله معیارهای اساسی زناشویی می باشند که این عوامل
عبارتند از :
1- عامل اجتماعی ازدواج :
از آنجا که ازدواج یک پدیده اجتماعی است. بنابراین تنها اجتماع می تواند همواره بر آن نظارت نماید و مصالح مورد علاقه زن و مرد را که مورد تأیید مقررات اجتماعی و قانونی نیز هست را در هر ازدواجی در نظر بگیرد. بدون تردید اگر نظارت و کنترل جامعه نبود، زناشویی به تدریج جنبه فردی و خصوصی به خود می گرفت و تنها عنصر حکم فرمای آن، تمایلات غریزی و جنسی و میل طرفین می گردید.
جامعه از ازدواج اهدافی مستحکم و منطقی را خواستار است، به عبارت دیگر خواستار تولیدمثل، بقای نسل، پرورش و تربیت نونهالان، ایجاد آرامش و تعادل روانی و کمال شخصیت و خلاصه خواستار تشکیل خانواده و سازمانی است که یار و مددکار افراد سالم جامعة فردا باشد(مصلحتی، 1379).
2- عامل اقتصادی ازدواج:
یعنی قبول تأمین احتیاجات زن بوسیله شوهر، یا شوهر بوسیله زن. در جامعه ی ما عموماً چه از نظر حقوقی و چه از نظر عرف و عادت، تأمین معاش و زندگی زن، به عهده مرد است. خودداری مرد از پرداخت هزینه زندگی در فقه اسلامی و حقوق مدنی ما می تواند علت و دلیل کافی برای طلاق باشد. لیکن جوامعی نیز وجود دارند که در آنها تأمین معاش به عهده زن است.
3- عامل جنسی ازدواج
یعنی اجازه داشتن روابط جنسی مرتب زن و مرد با یکدیگر. در حقیقت شاید بتوان گفت که بدون این عامل اساسی و ثابت زناشویی فاقد هرگونه مفهوم واقعی و زیستی است. انسان دارای مجموعه ای از نیازها و غرائز است که عدم ارضاء ویا نقص در ارضای هر کدام از این غرائز ایجاد تزلزل در شخصیت را موجب می گردد. یکی از نیرومندترین غرائز انسان غریزه جنسی است که در اثر ازدواج تأمین این نیاز در مسیر طبیعی و سالم قرار می گیرد و زن و مرد را از انحراف و گناه مصون می دارد. شاید به همین علت است که رسول خدا (ص) می فرماید: «هر کس که ازدواج کرد نصف دینش را حفظ کرد»(نوابی نژاد، 1377).
4- عامل زیستی ازدواج :
یکی از موضوعات مهمی که در ازدواج دختر و پسر مطرح است و از ثمرات بزرگ ازدواج شمرده می شود مسئله تولید مثل و بقای نسل است که از اهداف اساسی ازدواج محسوب می شود. به بیان دیگر تولید انسان هایی که نیازمند تربیت و پرورش صحیح هستند. وجود فرزندان باعث گرمی، پویایی و صفای کانون خانوادگی و انگیزه ای برای دوام زندگی و احتمالاً تخفیف در درگیریهای زن وشوهر است. رسول خدا(ص) در همین زمینه می فرماید: « تزویج کنید تا صاحب فرزند شوید و بر شمار شما افزوده شود، زیرا من در قیامت با امت های دیگر به وسیلة کثرت شما مباهات می کنم» (نوابی نژاد، 1377).
5- عامل روانی ازدواج :
یعنی جلب رضایت و تمایل طرفین یا خانواده طرفین، که رکن اساسی هر زناشویی به شمار می رود. یکی دیگر از هدفهای ازدواج تکمیل و تکامل است. هیچ انسانی به تنهایی کامل نیست.
دختران و پسران جوان پس از دوران بلوغ و نوجوانی ضمن آنکه در صدد رسیدن به استقلال فکری هستند برای جبران نواقص خود و تأمین نیازهای بی شمار خویش به سوی ازدواج سوق داده می شوند وبا گزینش همسری شایسته موجبات رشد و تکامل خویش را فراهم می کنند. در زندگی زناشویی زن و مرد از تشویق ها و حمایت ها و رهنمودها و کمکهای یکدیگر بهره مند می گردند و در مسائل و مشکلات زندگی از تعاون و همکاریهای همسر خویش استمداد می جویند. پس از ازدواج برای انسان نوعی کمال محسوب می شود. (نوابی نژاد، 1377)
بعد از ازدواج دوام و سلامت خانواده به عوامل زیادی بستگی دارد و یکی از مهمترین عوامل رضایت زن و شوهر از زندگی زناشویی شان می باشد.
رضایت زناشویی:
الیس[8](1982) به نقل از سلیمانیان (1373) می نویسد: طرق مختلفی برای تعریف رضایت زناشویی وجود دارد که یکی از بهترین تعاریف توسط هاکینز انجام گرفته. وی رضایت زناشویی را چنین تعریف می کند:« احساسات عینی از خشنودی، رضایت و لذت تجربه شده توسط زن یا شوهر موقعی که همه جنبه های ازدواجشان را در نظر
می گیرند». اساساً اگر رضامندی زناشویی حاصل مبادله رفتارهای پاداش بخش باشد، عدم رضامندی فقط هنگامی خواهد بود که دو شریک از چیزی رنج ببرند.
به نظر السون[9] سه زمینه کلی رضایت مندی وجود دارد که با یکدیگر تداخل داشته و وابسته به یکدیگرند: رضایت افراد از ازدواجشان، رضایت از زندگی خانوادگی و رضایت کلی از زندگی بعضی از محققین (مانند واتین و لی یاد[10] ، 1997؛ سیلورمن، 1978) معتقدند که هر گاه خانواده بتواند کارکردهایی را که از آن مورد انتظار است خوب انجام دهد، نشانگر رضایت اعضای آن می باشد. این کارکردها که در غالب وظایف اعضای خانواده مطرح می شود به شرح زیر است.
1- کنترل و تنظیم روابط جنسی و مشروعیت بخشیدن به آن
2- بقای نسل و تولید مثل
3- تأمین نیازهای جسمانی انسان مانند غذا، مسکن، لباس و غیره
4- تأمین نیازهای روانی و عاطفی افراد خانواده
5- مشارکت در تولید بهبود وضع اجتماعی و اقتصادی (محلوجی، 1371)
ساعتچی (1365) به نقل از «گانت و موئر»[11] اظهار می دارد که برای بقاء خانواده و ایجاد رضایت از زندگی زناشویی شرایط زیر لازم است.
1- اعتقاد به اینکه ازدواج یک تعهد طولانی مدت و خانواده یک نهاد مقدس است.
2- داشتن گرایش یا طرز تلقی مثبت به همسر.
3- توافق در مورد هدف کلی زندگی.
از دهه 1950 پژوهشگران عوامل مؤثر بر رضایت زناشویی را بررسی کردند و هر کس با توجه با نگرش خاص خود و یا نتایج پژوهشهایش، عواملی را برای رضایت زناشویی بیان می کند. هم اکنون به بررسی مهمترین این عاملها می پردازیم.
عوامل مؤثر بر رضایت زناشویی
1- ابراز محبت و عشق زوجین به یکدیگر:
اساس شیدایی اوایل ازدواج به مرور می تواند به عشقی بالغانه تبدیل شود. زن می تواند از گفتن «دوستت دارم» و شوهر از شنیدن آن لذت ببرند، زیرا محبت و جذابیت متقابل دریافت صمیمیت، وفاداری، اعتماد و دوستی به هم گره خورده، عشق قویتر و عمیق تری را پایه گذاری می کند.(بک 1988، ترجمه قارچه داغی، 1376).
آنچه در ازدواجهای پریشان وجود ندارد ابراز محبت و صمیمیت است. زن و شوهر که دلیل ابراز خشم خود را درک نمی کنند در مراودت خود به جایی می رسند که هر دو یا دست کم یکی از آنها به این نتیجه می رسند که به قدر کافی مورد عشق و محبت همسر خود قرار ندارند (بلاچ، ترجمه قراچه داغی، 1370) .
2- احترام به همسر:
تاجیک اسماعیلی (1377) در رابطه با نقش های شوهر می نویسد: مرد بایستی به همسر خود، بخصوص در حضور دیگران احترام بگذارد، این احترام باید توأم با صمیمیت و مهربانی باشد. زن نیازمند دریافت محبت و احترام از شوهر است ، به ویژه هنگامی که در حضور دوستان و آشنایان قرار داشته باشد. این امر باعث می شود که زن از داشتن شوهر احساس افتخار و سربلندی کند و این احساس، شوق او را به زندگی زناشویی و آمادگی وی را برای گذشت و بردباری در برابر محرومیت ها و سختی های احتمالی بیشتر کند.
در پژوهشی که توسط میشل (1971) به نقل از موسوی (1375) در سه کشور امریکا، فرانسه، شوروی انجام شد، به این نتیجه رسید که 70 تا 90 درصد زنان احترام متقابل را مهمترین مسئله در رضایت زناشویی می دانند.
3- رابطه جنسی :
پژوهشها نشان می دهد که مسائل جنسی از لحاظ اهمّیت در ردیف مسائل درجه اول یک زندگی زناشویی قرار دارند و سازگاری درروابط جنسی از مهمترین علل خوشبختی زندگی زناشویی است به طوری که اگر این روابط ارضاء کننده و کامل نباشد منجر به ناراحتی شدید، اختلافات و حتی از هم پاشیدگی خانواده می شود (میلانی فر، 1370).
نجاتی (1376) در این خصوص بیان می دارد، در ابتدای ازدواج زوجین جهت بهبود، شناخت و اصلاح روابط جنسی خود باید در مورد توقعات، رفتار و ارزشها با هم گفتگو کنند. گفتگو به منظور بهبود روابط جنسی بسیار سازنده است چون از نحوه بینش یکدیگر آگاه شده و می توانند به طور مطلوب رضایت خاطر هم را فراهم کنند.
در تحقیقی که توسط کوپر و استولنبرگ[12] (1987) انجام شد، یک برنامه آگاه سازی در خصوص ارتباط اجتماعی در رابطه با غنی ساختن رابطه جنسی بین زوج ها اجرا شد که نتایج نشان داد افزایش اطلاعات در خصوص روابط جنسی موجب افزایش رضایت زناشویی می گردد.
راف [13] (1985) به این نتیجه رسید که بین زنان و مردان در رضایت از زناشویی تفاوت وجود دارد و همچنین بین رضایت از زناشویی به طور کلی و رضایت جنسی در مردان از ظاهر جسمی همسر ارتباط معنادار وجود دارد. امّا در زنان روابط جنسی با ارتباط عاطفی و محبت نزدیکی دارد.
4- مسائل اقتصادی و اجتماعی :
کارشناسان خانواده توصیه می کنند که خانواده دختر و پسر از نظر طبقه و وضع اقتصادی ـ اجتماعی مشابه باشند تا سازگاری بیشتری را در کنار هم تجربه کنند
(نوابی نژاد 1377) .
مسائل مربوط به دخل و خرج هم اغلب موجبات اختلاف زن و شوهر را فراهم
می سازد. وضعیت اقتصادی نامناسب، درآمد کم، عدم برنامه ریزی و ولخرجی
می تواند منجر به نارضایتی از زندگی شود. اگر چه ثبات مالی و پولی نمی تواند عامل رضایت از زناشویی شود، اما فقر می تواند موجب به وجود آمدن مشکلات فراوان در زندگی زناشویی گردد (فرجاد، 1372) .
5- ارتباط با اقوام و اطرافیان
وابستگی های عاطفی زن و شوهر به خانواده های خود می تواند بر روابط زناشویی تأثیر سوء بگذارد. در بسیاری از موارد، توجه زیاد زن و شوهر به پدر و مادر اسباب تکدر خاطر دیگری را فراهم می سازد(بک 1988، ترجمه قراچه داغی، 1376).
والدین حتی اگر دخالت ظاهری نکنند به طور غیرمستقیم در زندگی فرزندشان مؤثر می باشند، چرا که افکار زن و شوهر شخصیت شان تحت تأثیر افکار والدین شان شکل گرفته است، و هر دو همان رفتاری را با همدیگر می کنند که از پدر و مادرشان گرفته اند. نقش خانواده اصلی بعد از ازدواج به قدری قوی است که وقتی دو نفر به هم پیوند زناشویی می بندد در واقع والدین پسر و والدین دختر همه در تمام ابعاد و اوضاع و شرایط زندگی زوج جدید حضور دارند (ثنایی، 1379).
6- مسائل ارزشی، عقیدتی و مذهبی:
همسانی میان زن و شوهر از نظر مذهبی، سبب جذب و وابستگی هر چه بیشتر زن و شوهر و استواری پیوند زناشویی شان می باشد و برعکس ناهمسانی سبب و سرچشمة کشمکشهای خانوادگی است. ناهماهنگی مذهبی علاوه بر ایجاد اختلاف بین زن و شوهر مشکلاتی بسیار را نیز در روابط ایشان با والدین همسرشان ایجاد می کنند (ساروخانی، 1370).
روان شناسان ، ازدواج دو نفر از مذاهب مختلف را کار غیرعاقلانه ای می دانند. بعلاوه تربیت کودکان بسیار مؤثر از نگرش مذهبی زوجین است. اگر هر کدام پای بند به عقاید خود باشند، تلاش در تربیت کودکان مبتنی بر اندیشه دین خود خواهند داشت و این امر سبب بروز اختلافات خانوادگی می شود (شاملو، 1376).
علل نارضایتی از زناشویی:
هیچ زوجی وجود ندارد که برای خوشبختی ازدواج نکند و هیچ تشکیل خانواده ای به قصد جدایی شروع نمی شود. اما چه عواملی موجب به وجود آمدن مشکلات در خانواده و نارضایتی از زناشویی می شوند؟
نارضایتی از زناشویی یک پدیده واحد که در اثر یک عامل ایجاد شود نمی باشد بلکه در بوجود آمدن آن عوامل متعددی دخیل هستند و عوامل چندگانه ای در آن نقش دارند. نکته حائز اهمیت این است که بسیاری از زوج ها با وجود مشکلات موجود به دلایل مختلف به زندگی پر استرس خود ادامه می دهند و این امر موجب افزایش در آمار افراد ناراضی از زندگی زناشویی می گردد. در جامعه ایران کنونی به علت عوامل اقتصادی و اجتماعی مانند مهریه های سنگین و نگرش منفی جامعه نسبت به طلاق، زوجهای فراوانی می باشند که با وجود نارضایتی از زندگی زناشویی به زندگی خود ادامه می دهند (وکیلی، 1373).
فرجاد (1372) عوامل مؤثر در ناپایداری ازدواج را به شرح زیر نشان داده است:
1- فقر اقتصادی
2- کم سالی زن و مرد
3- بی فرزندی و کم فرزندی
4- رشد صنعت و شهرنشینی
5- فرهنگ و مذهب متفاوت
6- استقلال مالی زن
7- اختلالات روحی و روانی و اعتیاد.
بنابراین به وجود آمدن نارضایتی از زناشویی هم از عواملی بیرونی و هم از عوامل درونی ناشی می شود.
روانکاوان علل مشکلات را در تعارض های ناخودآگاه می داند و روان شناسان رفتارگرا بیشتر بر روی عواملی محیطی و بیرونی تأکید دارند. از طرف دیگر شناخت گرایان معتقد به این نظریه هستند که به جای حوادث بیرونی افکار و طرز تلقی فرد است که رفتار او را شکل می دهد (بک، آرول. تی ، ترجمه قراچه داغی 1376).
بطور کلی وقتی که به ادبیات تحقیق زناشویی توجه می کنیم عوامل فراوانی در نارضایتی زوجین نقش دارند که در اینجا به چند عامل مهم اشاره می کنیم.
1- عشق رمانتیک:
به عنوان یک عامل نارضایتی در سالهای اخیر در بسیاری از تحقیقات مورد توجه قرار گرفته است. انتظارات بسیار و بی نقص از زوج مقابل در ازدواج، یکی از پدیده هایی است که موجب دلسردی زن و شوهر از زندگی آنان می شود (مالاچ پینز، 1996) .
این حالت امید و انتظار بیش از حد، این توانایی را دارد که قدرت درک و بینش زوج ها را از بین ببرد و موجب تحلیل رفتگی زناشویی می شود یعنی در همان حالت عشق ایده آل و رمانتیک با واقعیات زندگی برخورد می کند و پذیرش واقعیت برای او غیرقابل قبول است.
2- طول مدت نامزدی :
طولانی بودن مدت نامزدی ممکن است موفقیت در ازدواج باشد و کوتاه بودن مدت نامزدی باعث کاهش شناخت و ارزیابی دقیق از طرف مقابل شود (کیت به نقل از ویتن و لی یاد، 1997) .
3- طبقه اجتماعی ـ اقتصادی:
طلاق در بعضی از طبقات بیشتر از طبقات دیگر است مثلاً در طبقه کارگران از طبق دیگر اجتماعی بالاتر است و در طبقات اجتماعی ـ اقتصادی بالاتر این میزان کمتر است (واتین و لی یاد، 1997). این مسئله می تواند به دلیل مشکلات مالی باشد.
4- سن :
افرادی که در سنین بسیار جوانی ازدواج می کنند میزان بروز طلاق در بین آنها بیشتر است و افراد در سن بالا احتمال طلاق کمتر است (وایتمن و لی یاد ، 1997) .
5- ابراز محبت و عشق زوجین به همدیگر:
اصولاً همه انسانها به تعلق و دوست داشتن و مورد علاقه قرار گرفتن نیازمند
می باشند. نیازهای دلبستگی یا عشقی، احتیاج به دوست داشتن کسی یا کسانی و مورد محبت واقع شدن دارد. پیامبر اکرم (ص) می فرمایند : «محبت خود را به همسرانتان اعلام کنید تا او آرام گیرد و مطمئن شود» (مشکینی ، 1959) .
تغییرات رضایت از زناشویی در طول زمان:
یک نکته قابل بحث عدم ثبات رضایت از زناشویی در طول دوره های مختلف زندگی است که این امر توجه به عوامل محیطی در بیرون را هم مورد توجه قرار
می دهد.
مطالعات مختلف که به صورت طولی انجام شده است نشان می دهد که در بعضی از دوره های زندگی رضایت زناشویی رو به کاهش می رود. به طور مثال بعد از تولد اولین فرزند، بعد از به سن بلوغ رسیدن نوجوانان و همچنین در هنگامی که فرزندان منزل را ترک می کنند ( لونسون[14]، 1992) .
گاپ لیب[15] (1990) به نقل از ملیت[16] معتقد است که رضایت از زناشویی بعد از تولد اولین کودک کاهش پیدا می کند، اما دلیل آن در زن و مرد متفاوت است.
زن در این خصوص نگرانی بیشتری در مورد نقش چندگانه ای که می بایست به عهده بگیرد، دارد. تأثیر بر روی شغل، تأثیر بر روی سلامت جسمانی، تقسیم کار می تواند منبع نگرانی برای او باشد. در مردان نگران صمیمیت و روابط نزدیک با همسرانشان می باشند، خصوصاً رابطه جنسی که در مردان در این دوران بیشتر از زمان های دیگر است (زلکویتز[17] ، 1996) .
همچنین با گذشت زمان بعضی از خصوصیات شخصی افراد با فراهم شدن بعضی از عوامل محیطی نمایان می شود که ممکن است برای زوج مقابل غیرقابل قبول باشد. با گذشت زمان تغییرات بیولوژیکی و بیماری ها و ... می تواند بر روی رضایت از زناشویی مؤثر باشد (گاتمن و کروکوف، 1989) .
وینچ معتقد است که رضایت از زناشویی در طول دوره های مختلف زندگی دچار نوسان و تغییرات می شود. محور اصلی این مراحل فرزندان می باشند، اما این که فرزندان در طول مراحل مختلف رشد چگونه بر رضایت زناشویی والدین اثر می گذارند جای بحث بیشتری دارد، که در این تحقیق نمی گنجد.
تأثیر رضایت زناشویی در کودکان:
آموزش کودک از همان ماههای نخستین زندگی آغاز می شود و تدریجاً گسترش می یابد. این ترتیب در ابتدا به ایجاد عادات منظم خوردن و خوابیدن محدود است، امّا رفته رفته، ایجاد کنجکاوی و علاقه نسبت به اشیاء و افراد پیرامون طفل و توجه به محرکها در برنامة آموزشی طفل قرار می گیرد. آموزش در هر مرحله ای باید چنان باشد که میل و رغبت کودک را برانگیزد و جریان آموزش برایش در هر مرحله ای باید چنان باشد که اسباب خوشحالی و سرگرمی او را فراهم کند. برای کودک این مهم نیست که در خانه ای مجلل زندگی کند. جامعه ای گرانبها بپوشد، بلکه آنچه می تواند سازندة منش و شخصیت او باشد محیط پر از مهر است. در واقع روابط متقابل خواهران و برادران و همچنین اعضاء خانواده است که در تکوین رشد شخصیت کودک و نوجوان تأثیر می کند (پارسا ـ محمد،1367) .
مطالعات مربوط به کودکان با والدین دارای آسیب های روانی نشان می دهد که چنین کودکانی متعلق به خانواده هایی هستند که احتمال ابتلاء به آسیب ها در آنها زیاد است و بین آنها و کودکان مربوط به خانواده هایی با آسیب کمتر، تفاوت معنی دار وجود دارد. بررسی جدید نشان داده است که محرومیت عاطفی و نبود آرامش در خانه به همان اندازه برای کودکان، به ویژه دختر بچه ها، زیان بار است که محرومیت های غذایی. پس فقدان محبت و آرامش در زندگی زناشویی ضایعات بزرگی برای کودکان ایجاد می کند (اسکات[18]، 1977) .
مسئله مورد توجه به این است که چگونه روابط بین والدین ممکن است بطور مستقیم یا غیرمستقیم بر تربیت، تعامل والد ـ کودک تأثیر گذارند. طبق گزارشهای موجود، فروپاشی روابط زناشویی با روابط ضعیف والد ـ کودک در ارتباط است. پیترسون و زیل (1986) به رویه ای خطی بین تعارض و ارزیابی کودکان از روابطشان با والدین دست یافتند. اگر چه بعضی از مطالعات تفاوتهای جنسی را در تأثیر پریشانی روابط زناشویی بر روابط والدین با دختران و پسران گزارش کرده ایند، اما این امر ظاهراً مصداق کلی دارد ( استافورد و به یر، ترجمه دهگانپور و فرازچی ، 1377).
ناراحتی های کودکی بیشتر با مشکلات زناشویی والدین و به طور کلی با روابط ناموزون زناشویی ارتباط دارد تا ناخوشی روانی والدین ، به ویژه والدینی که اختلال شخصیت پرخاشجویانه دارند، احتمالاً مشکلات زناشویی نیز خواهند داشت. به طوری که کودکان آنها زمینه ای مساعد برای مسایل و مشکلات رفتاری و عاطفی دارند (هترینگتون[19] 1982).
انواع خانواده :
1- خانواده حمایت کننده، یعنی خانواده ای که حمایت از فرزند را در برابر همة عوامل خارجی وظیفه خود می داند و منافع او را مقدم بر منافع دیگران می شمارد.
2- خانواده آزاد گذرانده، یعنی خانواده ای که به فرزند در فعالیتهایش آزادی زیاد می دهد تا شخصاً راه زندگی را بیابد.
3- خانواده محدود کننده، خانواده ای است که مانع فعالیتها و اقدامات مستقل فرزند می شود و او را به پیروی از روش و معتقدات پدر و مادر وامی دارد.
4- خانواده مطلوب، از لحاظ تربیتی خانواده ای است که مقتضیات امروز و فردای جامعه را در نظر بگیرد و فرزند را بر اساس آن پرورش دهد. این مقتضیات را روابط اجتماعی تعیین می کند(آصفی، 1375).
از نظر روان پزشکی و بهداشت روانی، بیشتر جو روانی خانواده و اثرات بالقوه آن در افراد خانواده مطرح می گردد.
| دسته بندی | برنامه نویسی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 48 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 70 |
مقدمه:
تقریبا هر کس گاه احساس افسردگی می کند اکثر ما گاهی وقتها احساس غم در خود می کنیم وبه هیچ فعالیتی حتی فعالیتهای لذت بخش علاقه ای نشان نمی دهیم افسردگی پاسخ طبیعی آدمی به فشارهای زندگی است عدم موفقیت در تحصیل یا کار از دست دادنه یکی از غریزان وآگاهی از این که بیماری،پیری توان مارا به تحلیل می برد از جمله موفقیت هایی هستند که اغلب موجب بروز افسردگی می شوند افسردگی تنها زمانی ناهنجار تلقی می شود که با واقعه ای که رخ داد متناسب نباشد یا فراتر از حدی که برای اکثر مردم نقطه آغاز بهبودی است ادامه می یابد. (اتکنیسون،1380)
وجود رابطه میان تجارب دوران نوجوانی ورفتار بعدی ما به عنوان یک بزرگسال مدتهاست که ثابت شده است مثلاً برای بعضی دادن پدر یا مادر در یک سن بحرانی طی کودکی موجب ابتلا افسردگی در دوران بعدی زندگی خواهد شد در جهانی که کودک تجربه می کند مادر را هم چون جزئی از خود می داند جزئی که غم،رضایت،آرامش وشادی واقعیت است ولی بعداً می تواند فرق میان سن وغیر سن را تشخیص دهد تمام این روند کمک خود ویادگیری با افسردگی ارتباط دارد تا آن جای که اینک گمان می رود از دست دادن شما ومحبوب در کودکی اساس تمام افسردگی های بعدی در فرد است پیش بینی از دست دادن شی ومحبوب باعث نگرانی می شود واز دست دادن واقعی آن افسردگی را به وجود می آورد وبه این ترتیب اضطراب وافسردگی در دوران بعدی زندگی در واقع تکرار فشرده بسیاری از این تجارب اولیه است(راسل میچل،2000).
عنوان پژوهش:
مقایسه افسردگی نوجوانانی که پدر خود را از دست داده اند با نوجوانانی که پدرشان در قید حیات هستند.
تعریف موضوع پژوهش:
در اثر از دست دادن پدر به هر صورت که باشد چه به وسیله مرگ وچه در اثر جدایی یک خلأ مهم در خانواده بوجود می آید این ضایعه قطعاً اثر مهمی در خانواده خواهد گذاشت لازم است بررسی دقیق وجدی روی تهران این فقدان بر فرزندان انجام شود خصوصاً رابطه فقدان با افسردگی، زیرا افسردگی موضوع مهمی است که در صورت وجود می تواند مانع رشد در زمینه های مختلف مثلاً ادامه تحصیل به صورت موفق شود.
هدف:
هدف از تحقیق مقایسه افسردگی نوجوانان بی سرپرست ودارای سرپرست.
پرسش پژوهش:
آیا بین میزان افسردگی نوجوانانی که پدر خود را از دست داده اند ونوجوانانی که دارای پدر هستند تفاوت وجود دارد؟
تعریف اصطلاحات:
افسردگی[1]:در سطح معمول افسردگی نشان نکاتی است که تحت خلق افسردگی است وبر اساس بیان نقطی وغیر نقطی عواطف غمگین واضطرابی و یا حالت های برانگیختگی نشان داده است،افت گذرا یا دوام حالتهای شدید عصبی- روانی که به صورت یک مؤلفه بدنی،سردرد؛ خستگی پذیری،
بی اشتهایی،بی خوابی، یبوست،کاهش فشار خون،وجزء آن ویک مؤلفه روانی واحساس به پایان رسیدن نیرو،ناتوانمندی،غمگین وجزءآن نمایان می شود.
سقوط غیر قابل توجیه اسن حالت در قلمرو بدنی با خستگی دائم آشکار
می شود در قلمرو شناختی به صورت پراکندگی است ومشکل کوشش فکری در قلمرو عاطفی به شکل حالتی مالیخورائی که با هوشیاری فرد نسبت به توانمندی واکنش همراه است متجلی می شود «حالت روانی،خوش که با دلرزگی، یأس وخستگی پذیری مطلق می شود ودر بیشتر مواقع بااضطرابی کم وبیش شدید همراه است»
دریک جمع بندی حکم متوجه می شویم که مفهوم افسردگی به سه گونه متفاوت به کار رفته است.به منظور مطمئن کردن احساس های بهنجار غمگین،یأس، ناامیدی وجز آن وبروز آنها به عنوان نشانه یک اختلال
به منظور توصیف اختصاری یک نشانه که شامل نشانه های عاطفی وشناختی وحرکتی فیزیولوژیکی وغدد ترشح است «مبانی بهداشت روانی دکتر مصطفی حمدیه 1381)
تعریف عملیاتی:
افسردگی:داشتن نمره ای در حد نمره افسردگی آزمون بک در این آزمون پژوهش در نظرات وافسردگی دارای نمره ای در حد نمره افسردگی آزمون بک بودند به عنوان افراد افسرده مشخص شده اند.
افسردگی:
در زبان روزمره اصطلاح افسرده برای اشاره به یک حالت احساس،واکنش به یک موقعیت وسبک رفتار مختص به فرد بکار می رود احساس افسردگی معمولاً به عنوان شناخته می شود وامکان دارد در هوای بارانی سرمای گزنده یا بعد از منازعه با یک دوست رخ می دهد موقعیتی که انتظار می رود شادی آور باشد غالباًبه چنین احساس اندوهی پایان می بخشد احساس افسردگی ناشی از تعدیلات یا سکنی گزینی جدید یا یک موقعیت مهم زندگی معمولاً به سرعت بعد از برطرف شدن موقعیت یا وقتی شخص به شرایط تازه عادت کرد از بین می رود نوع دیگر افسردگی داغدیدگی یا واکنش شوداست عمی که از فوت نزدیکان یا ناامیدی از پایان رابطه عاشقان نشأت می گیرد وقتی رابطه مهمی تمام می شود بیشتر بازماندگان چیزی تجربه می کند که معمولاً سوگ نامیده می شود این پدیده کاملا عادی است در واقع فقدان این قبیل واکنش ها ممکن است در دراز مدت برای شخص مضر باشد ویژگی های عمومی سوگ شامل ناراحتی های جسمی از قبیل آقاکشیدن،احساس گرفتگی گلو،احساس خلأ در شکم واحساس ضعف عضلانی می شود علاوه ممکن است اشتغال ذهنی با تصویری بصری متوفی همراه با واکنش های احساس گناه وحسرت وجود داشته باشد طی فرآیند سوگواری،احساس گناه وخصومت وفقدان وعلائم جسمی تدریجاً از بین می روند از آن جا که احساس افسردگی را تقریباً همه مردم داشته اند این احساس به تنهایی برای تشخیص اختلال خلق افسرده کافی نیست افسردگی بالینی خیلی کمتر شایع است ونسبت به اندوه موقتی که هر یک از ما زمانی آن را تجربه کرده مشکلات جدیتری بوجود می آورد بعضی محققین عقیده دارند افسردگی می تواند روی پیوستاری از اندوه تا طبقات بالینی شدید مطالعه شود.
در ویژگی اختصاصی افسردگی عبارتند از خلق نافتاد وفقدان علاقه ولذت در تقریباً همۀ فعالیتهای عادی وسرگرمی های فرد تشخیص افسردگی دست کم یکی از این دو ویژگی است به علاوه دست کم چهار مورد از رفتارهای با احساسات زیر باید وجود داشته باشد کم اشتهایی یا تغییر وزن،اشکال در خوابیدن،فقدان نیرو، آشفتگی روانی،حرکتهاافزایش کندی پاسخ آنقدر مشخص که از سوی دیگران قابل مشاهده باشد خستگی یا فقدان انرژی سرزنش خود یا احساس گناه نابجا،شکایاتی از ناتوانایی در تفکر بطور روشن یا تمرکز حواس وافکار دائمی مرگ یا خودکشی یا آرزوی مردن،زنان افسرده نسبت به مردان علائم بیشتری دارا می باشند وعلائمی مثل احساس بی ارزش،فقدان علاقه، واختلال اشتها را بیشتر از مردان ذکر می کند (ساراسون،ساراسون،1381)
تاریخچه:
افسردگی از زمان های بسیار دور در نوشته های آمده توصیف هایی از آنچه ما امروز اختلالات خلقی می خوانیم در بسیاری از مدارک طبی قدیم وجود دارد داستان عمد عتیق شاه مسئول وداستان خودکشی آژاکس در ایلیا هرمر هر در یک لندرم افسردگی را توصیف کرده اند حدود 45 سال قبل از میلاد بقراط اصطلاح مانی وطانکولی رابرای توصیف اختلالات روانی بکار می بردند در حدود صد سال قبل از میلاد کورلیوس در کتاب Deweeliciua افسردگی را ناشی از صفرای سیال معرفی نمود این اصطلاح را پزشکان دیگراز جمله ارسطو (120 تا 180 سال بعد از میلاد)وجانیوس (129 تا 199 سال بعد از میلاد)نیز بکار بردند وهمین طور الکساندر ترانز در قرن ششم.
در قرون وسطی طبابت درممالک اسلامی رونق داشت واز وابن سینا وپزشک یهودی سیموند ملانکولی را بیماری مشخص تلقی میشوند صانکولی را هنرمندان بزرگ زمان نیز مجسم کرده اند در سال 1386 بونت نوعی بیماری روانی را توصیف نمود وآنرا مانیا کومنا لکولیکسی نامید در سال 1845 ژول فالره حالتی را توصیف نمود وآن را جنون ادوار می نامید چنین بیمارانی متناوباً خلق مانی را افسردگی راتجربه می کنند تقریباً در همان زمان یک روانپزشک فرانسوی دیگر به نامه ژول با بارژه جنون در شکلی راشرح داد که در آن بیمار دچار افسردگی عمیقی می شود که به حالت بهت افتاده وبالاخره از آن بهبود می یابد در سال 1882 کارن کالبام روانپزشک آلمانی با استفاده از اصطلاح سایکو تایعی مانی وافسردگی را مراحل مختلف یک بیماری توصیف نمود امیل کرپلین درسال 1896 بر اساس معلومات روانپزشکان فرانسوی وآلمانی مفهوم بیماری شیدایی افسردگی را شرح داد که شامل اکثر ملاک های تشخیص است که امروزه روانپزشکان برای تشخیص این بیماری از آن استفاده می کنند(کاپلان وساروک،2000)
طبقه بندی اختلالات خلقی:
اختلالات خلقی به اختلالات افسردگی یک قطبی اختلال دوقطبی ودواختلال جسمی بر سبب شناسی اختلال خلق به علت یک حالت طبی عمومی واختلال ناشی از مصرف مواد تقسیم می شوند اختلالات افسردگی (یعنی،اختلال، افسردگی اساسی، اختلال افسده خویی،اختلال افسردگی به گونه ای دیگر مشخص شده است) از اختلالات دو قطبی با توجه به این نکته که هیچ گونه سابقه ای از دوره های حانیک،آمیخته وهیپومانیک در آنها دیده نمی شود متمایز می گردند اختلالات دو قطبی شامل وجود دوره های مانیک، دوره های آمیخته ویا دوره های هیپومانیک هستند که معمولاً با وجود دوره های افسردگی اساسی همراه اند.
اختلالات افسردگی :( یک قطب)
الف) اختلال افسردگی اساسی:علامت اصلی اختلال افسردگی اساسی یک سیر بالینی است که با یک یا چند دوره افسردگی بدون سابقه ای از دوره های مانیک آمیخته ویا هیپومانیک مشخص می شود اختلال افسردگی با مرگ ومیر بالایی همراه است بیش از 5 درصد افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی شدید از طریق خودکشی می میرند اختلال افسردگی اساسی ممکن است به واسطه اختلال افسرده خویی دارای سابقه باشد اختلال افسردگی اساسی ممکن است با حالات طبی عمومی مزمن همراه باشد بیش از 20 تا 25 درصد افراد مبتلا به برخی حالات طبی عمومی (دیابت،انفارکتوس قلبی غده سرطانی،سکته مغزی) اختلال افسردگی اساسی را درطی سیر حالت طبی عمومی خود نشان می دهند.
شیوع اختلال افسردگی اساسی در زنان نوجوان وبزرگسال دو برابر مردان نوجوان وبزرگسال است دوره های افسردگی ممکن است به گونه ای کامل یا فقط به طور نسبی پایان یابد واصلاً پایان نیاید برای افرادی که فقط بهبودی نسبی پیدا می کنند احتمال بیشتری وجود دارد که دوره های دیگری رانشان دهند والگوی بهبودی نسبی دربین دوره ای را داشته باشند دوره های اختلال افسردگی اساسی اغلب بدنبال یک عامل استرس را روانی واجتماعی شدید نظیر مرگ فرد مورد علاقه یا طلاق است.
اختلال افسردگی اساسی در میان بستگان زیستی درجه اول اشخاص مبتلا به این اختلال 5/1 تا 3 برابر بیشتر عمومی است.(DSMIV)
ب)اختلال افسرده خویی:علامت اصلی اختلال افسرده خویی خلق به گونه ای مزمن افسردگی است که در بیشتر اوقات روز پدیدار می شود وحداقل دو سال استقرار دارد افراد مبتلا به اختلال افسرده وخویی خلق خودرا به صورت غمگین یا دفع بودن وبی حوصله بودن توصیف می کنند در کودکان خلق ممکن است تحریک پذیر باشد تا افسرده وحداقل مدت مورد نظر فقط یکسان است شایع ترین علائم اختلال افسرده خویی عبارتند از احساس بی کفایتی از دست دادن تعمیم یافته علاقه یا احساس لذت انزوای اجتماعی احساس گناه یا نگرانی درمورد گذشته، احساس ذهنی تحریک پذیری یا خشم مخرط،وکاهش فعالیت،کار آمدی یا مولد بودن درافراد مبتلا به اختلال افسرده خویی علائم نباتی ومثل خواب،اشتها،تغییر وزن، وعلائم روانی حرکتی ظاهراً از اشخاص مبتلا به یک دوره افسردگی اساسی شایع است وقتی اختلال افسرده خویی بدون اختلال افسردگی اساسی قبلی وجود دارد عامل خطرناکی برای پیدایش اختلال افسردگی اساسی است به نظر می رسد که کودکان اختلال افسرده خویی در هر دو جنس بروز یکسانی دارد واغلب منجر به آسیب در عملکرد آموزشگاهی وتعامل اجتماعی می شود کودکانی ونوجوانان مبتلا به اختلال افسرده خویی درهر دوجنس بروز یکسانی دارد اغلب منجر به آسیب در عملکرد آموزگاهی وتعامل اجتماعی می شود کودکان ونوجوانان مبتلا به اختلال افسرده خویی معمولاً تحریک پذیر عجیب ونیز افسرده اند آنها عزت نفس پائین ومهارتهای اجتماعی ضعیفی دارند وبدبینی هستند در بزرگسالان نسبت اختلال افسرده خویی در زنان دویا سه برابر مردان است.
اختلال افسرده خویی اغلب شروع زودرس تدریجی ونیز سیری فرض دارد در شرایط بالینی افراد مبتلا به اختلال افسرده خویی معمولاً افسردگی اساسی نیز دارند که اغلب دلیلی برای طب درمان است اختلال افسرده خویی در میان بستگان زیستی درجه اول افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی شایعتراز جمعیت عمومی است.(DSMIV)
ج)اختلالات افسردگی که به گونه ای دیگر مشخص شده است.شامل اختلالاتی همراه با علائم افسردگی است که واجد ملاکهای اختلال افسردگی اساسی، اختلال افسرده خوئی اختلال سازگاری همراه با خلق افسرده یا اختلال سازگاری همراه با خلق آمیخته افسرده ومضطرب نیست در بعضی موارد علائم افسردگی را می توان بخشی از اختلال اضطرابی به گونه ای دیگر مشخص شده را نیست. (DSMIV)
اختلالات دو قطبی:
الف)اختلال دوقطبی I: علامت اصلی اختلال دوقطبی I یک سیر بالینی است که با پدیدار شدن یک یا چند دوره مکانیک ای دوره آمیخته مشخص می شود اغلب افراد یک یا چند دوره افسردگی را نیز داشته اند عمل خودکشی در 10 تا 15 درصد افراد مبتلا به اختلال دوقطبی I وجود دارد سوءاستفاده از کودک سوءاستفاده از همسر یا هر رفتار تجاوز کارانه دیگری ممکن است در طی دوره های مانیک شدید یا در طی دوره های که همره با علائم سایکوتیک هستند وجود داشته باشند دیگرمشکلات همراه عبارتند ازفرار از مدرسه شکست در مدرسه شکست شغلی، طلاق یا رفتاری ضد اجتماعی دوره ای دیگر اختلالات روانی همراه عبارتند از بی اشتهایی عصبی،جوع،اختلال کمبود توجه وبیش فعالی ، اختلال وحشت، خوبیای اجتماعی واختلالات مرتبط با مواد مطالعات همه گیر شناسی اخیر در ایالات متحده نشان می دهد که اختلال دوقطبی I تقریباً شیوع یکسانی در مردان وزنان دارد ظاهراً جنسیت با ترتیب ظهور
دوره های مانیک وافسردگی اساسی در رابطه است احتمال بیشتری وجود دارد که اولین دوره درمردان یک دوره مانیک و در زنان یک دوره افسردگی اساسی باشد.
بستگان زمینی درجه اول افراد مبتلا به اختلال دوقطبی I میزانهای بالایی از اختلال دوقطبی I اختلال دوقطبی II واختلال افسردگی اساسی دارند مطالعات درمورد دوقلوها وفرزند خواندن ها شواهد قاطعی از تأثیر ژنتیک برای اختلال دوقطبی I فراهم کرده است.(DSMIV)
ب)اختلال دوقطبی II:علامت اصلی اختلال دوقطبی، مسیر بالینی است که با پدیدار شدن یک یا چند دوره افسردگی اساسی همراه با حداقل یک دوره هپومانیک مشخص می شود دوره های هیپومانیک نباید با چندین روزاحساس خود بزرگ بنیانه که ممکن است بعد از بهبودی دوره افسردگی اساسی پدید آید مشتبه شود.
افراد مبتلا به اختلال دوقطبی II ممکن است دوره های هیپومانیک را به صورت مرضی در نظر نگیرند گر چه دیگران ممکن است از رفتار متلون این افراد در عذاب باشند اغلب افراد به ویژه زمانی که در اواسط دورۀ افسردگی اساسی هستند دوره های هیپومانیک را بدون به یاد آوردن دوستان یا بستگان نزدیک به خاطر می آورند.
ارتکاب خودکشی خطرقابل توجهی است که در 10 تا 15 درصد اشخاص مبتلابه اختلال دو قطبی روی می دهند فرار از مدرسه شکست در مدرسه شکست شغلی یاطلاق ممکن است،اختلال دوقطبی II همراه باشد اختلالات روانی همراه با عبارتند از سوء مصرف یامحرومیت ازمواد،بی اشتهایی عصبی،اختلال کمبود توجه بیشتر فعالی،اختلال وحشت،خوبیای اجتماعی واختلال شخصیت فردی
اختلال دوقطبی II ممکن است در زنان شایعتر از مردان باشد زنان مبتلا به اختلال دوقطبی ممکن است در معرض افزایش خطر بروز دوره های بعدی در دورۀ بلافاصله پس از زایمان باشند تقریباً 60 تا 70 درصد دوره های هیپومانیک دراختلال دوقطبی II بلافاصله قبل یا بعد از دورۀ افسردگی اساسی روی می دهند ارائویی مشخص برای یکی شخص خاص گرچه اکثریت افراد مبتلا به اختلال دوقطبی II در بین دوره های به سطح کارکردی مناسبی
می رسند اما تقریباً در 15 درصد اختلال ادامه یافته تا اینکه فرد نوسان خلق یا مشکلاتی را در روابط بین شخصی یا شغلی از خود نشان می دهد.
بعضی مطالعات نشان داده اند که بستگان زمینی درجه اول افراد مبتلا به اختلال دوقطبی II درمقایسه با جمعیت عمومی میزان های بالایی از اختلال دوقطبی II اختلال دوقطبی I واختلال افسردگی دارند (DSMV)
ح)اختلال خلق ادواری
علامت اصلی اختلال خلق ادواری آشفتگی خلقی بی ثباتی وفرضی است که در برگیرنده دوره های بسیاری از علائم هیپومانیک وافسردگی است علائم هیپومانیک از نظر تعداد شدت جامعیت یا مدت ناکافی هستند تا واجد تمام ملاک هایی یک دوره مانیک باشند وعلائم افسردگی نیز از نظر، شدت جامعیت یا مدت ناکافی هستند تا واجد تمام ملاک های یک دورۀافسردگی اساسی باشند.در طی دورۀ در ساله هیچ فاصله بدون تمایلی بیشتر از دو ماه استقرار نمی یابد تشخیص اختلال خلق ادواری فقط در صورتی داده می شود که دوره دوسال اولیه علائم خلق ادواری خارج از دوره های افسردگی اساسی،مانیک وآمیخته باشد اختلال خلق ادواری اغلب در اوایل زندگی آغاز می گردد وگاهی اوقات به صورت انعکاس از یک گرایش فراجی برای دیگر اختلالات خلقی وبویژه دوقطبی در نظر گرفته می شود در نمونه های مبتنی برجامعه اختلال خلق ادواری ظاهراً در مردان وزنان شیوع یکسانی دارد در شرایط بالینی زنان مبتلا به اختلال خلق ادواری بیشتر از مردان برای درمان مراجعه می کنند اختلال خلق ادواری معمولاً در نوجوانی اوایل بزرگسالی شروع می شود شروع ویروس اختلال خلق ادواری دربزرگسالی ممکن است اختلال خلق ناشی از یک حالت طبی عمومی نظیر اسکلروزتحدد را مطرح سازد.
اختلال خلق ادواری معمولاً شروع تدریجی وسیری فرض دارد احتمال خطرها 15 تا 50 درصد وجود دارد که شخص متعاقباً اختلال دو قطبی I یا II را نشان می دهد.
اختلال افسردگی اساسی ودوقطبی I ویا در قطبی II ظاهراً از میان بستگان زیستی درجه اول اشخاص مبتلا به اختلال خلق ادواری از جمعیت عمومی شایعتر است (DSMIV)
د)اختلال دو قطبی به گونه ای وغیرمشخص شده است.
مقوله اختلال دو قطبی که به گونه ای دیگر مشخص نشده است مشتمل به اختلالاتی است که دارای علائم دو قطبی هستند اما ملاک هایی هیچ یک از اختلالات خاص دوقطبی را ندارند نمونه های آن عبارتند از:
1)تغییر خلقی سریع بین علائم مانی وافسردگی که ملاک های حداقل طول مدت یک دوره مانی یا یک دوره افسردگی سی را ندارند.
2)دوره های عود کننده هیپومانی بدون علائم افسردگی بین دوره ای
3)یک دوره درمانی یا آمیخته به اختلال هذیانی،اسکینروفرنی باقی مانده اختلال سایکوتیک که به گونه ی دیگر مشخص نشده است اضافه شده است.
4)موقعیت هایی که طی آن متخصص بالینی به این نتیجه رسیده است که یک اختلال دوقطبی وجود دارد اما قادربه تبیین اولیه بودن ناشناخته از یک حالت طبی عمومی ویا مرتبط با مواد بودن آن نیست(DSMIV)
اختلال خلق ناشی از یک حالت طب عمومی:
علامت اساسی اختلال خلق ناشی از یک حالت طبی عمومی،آشفتگی بارز ومستمر در خلق است که استنباط می شود ناشی از تأثیر مستقیم یک حالت طبی عمومی باشد آشفتگی خلق ممکن است مستقل باشد برخلق افسرده کاهش بارز علاقه ولذت، یا خلق بالا،خود بزرگ بنیانه یا تحریک پذیر،اگر ممکن است تظاهر بالینی آشفتگی خلق مشابه یک دوره افسردگی اساسی مانی،آمیخته یا هیپومانی باشد اما ضرورت ندارد واجد ملاک های کامل یکی از این اختلالات باشد با استفاده از انواع زیرمی توان نوع علامت غالب را مشخص کرد همراه با علائم افسرده همراه با دوره شبه افسردگی اساسی، همراه با علائم مانی یا همراه با علائم آمیخته قراین حاصله از سابقه معاینه فیزیکی یا یافته های آزمایشگاهی می باید حاکی از آن باشد که آشفتگی پیامد فیزیولوژیکی مستقیم یک حالت طبی عمومی است درتعیین اینکه آیا آشفتگی خلقی ناشی از یک حالت طبی عمومی است متخصص بالینی باید ابتدا وجود یک حالت طبی عمومی را تثبیت کند علاوه بر این باید تعیین کند که آشفتگی خلق از نظر سبب شناختی از طریق یک مکانیزم فیزیولوژیکی با حالت طبی عمومی مرتبط است یک ارزیابی دقیق وجامعه از عوامل متعدد برای انجام چنین متفاوتی ضروری است.
انواع حالات طبی عمومی ممکن است علائم خلق را موجب شود این حالات مشتمل هستند برحالات نورولوژیک انحطاطی (مثلاً بیماری پارکنسیون،بیماری هاتینگتون) بیماری مغزی عروقی (مثلا سکته)حالات متابودیک مثلا کمبود ویتامین B12 حالات غدد داخلی مثل پرکاری وکم کاری تیروتید،پرکاری وکم کاری پاراتیروئید پرکاری وکم کاری آدرنوکرتیزم حالات خورایدن سازی مثلا لوپوس اریتسما توز منتشر عضو انتهای ویروس یا غیره مثل هپاتیت 7 مرنونوکلئوز عفونت ویروسی نقص ایمنی انسان یادیگر عفونتها (مثل کارنسیوم پانکراس)یافته های معاینه فیزیکی همراه یافته های آزمایشگاهی،والگوهای شیوع یا شروع سبب شناختی حالت طبی عمومی را منعکس می کند.
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 109 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 119 |
مقدمه
اصطلاح «تفکر»[1] از جمله اصطلاحات یا مفاهیم کلیدی در فرهنگ و ادبیات روانشناسی است که تقریباً همه مردم، اعم از کوچک و بزرگ یا با سواد و بی سواد آن را به کار میبرند و بسیاری نیز آن را با اهمیت قلمداد کرده و یکی از ویژگیهای آدمی میدانند، طوری که گاهی انسان را «حیوان متفکر» تعریف کردهاند (ارسطو، 1650).
روانشناسان در این که تفکر ریشه حل مساله و خلاقیت است، یعنی باید بتوانیم بیاندیشیم یا بتوانیم مسائل را حل کنیم یا خلاقیتی نشان دهیم، اتفاق نظر دارند. تمامی دانشآموزان و دانشجویان نیز نیاز دارند، به طور روشن بیاندیشند و نظامهای تربیتی هم متعهدند که دانشآموزان را در فراگیری تفکر راهنمایی کنند.
آنچه در زندگی برای ما اتفاق میافتد، نه تنها به میزان درست اندیشیدن، بلکه به چگونگی تفکر ما نیز مربوط است. همینطور یکی از اصول اساسی روانشناسی تربیتی معاصر این است که سطح اندیشیدن دانشآموزان، به عنوان یکی از مهمترین پیشبینی کنندههای موفقیت آنها در مدرسه قلمداد میشود.
رابرت استرنبرگ[2] (1994)، شیوههای متفاوت افراد در پردازش اطلاعات را به عنوان «سبکهای تفکر»[3] نامگذاری کرده است. به نظر او، شیوههای تفکر به عنوان شیوههای ترجیح داده شده در بکارگیری استعدادها تعریف میشود. از نظر وی، سبک تفکر، روش رجحان یافته تفکر است. البته سبک تفکر یک توانایی نیست، بلکه به چگونگی استفاده فرد از تواناییهایش اشاره دارد (سیف، 1380).
به عبارت دیگر، انسان در اداره فعالیتهای خود، شیوههایی بر میگزیند که با آن احساس راحتی بیشتری دارد. استرنبرگ معتقد است که شیوهها متفاوت از تواناییها است و مستلزم رجحان و برتری دادن است تا هوشیاری در بکارگیری تواناییهایی یک فرد. همینطور، شیوهها به تنهایی با قابلیتها یا توانایی، ارتباط ندارند، بلکه شیوهها، نحوه بیان یا بکارگیری یک یا چند توانایی را نشان میدهند (آرم استرانگ،[4] 2000، کانو – کاریکا& هانگس،[5] 2000؛ گریگورن & استرنبرگ،[6] 1997، زانگ،[7] 2000، زانگ & استرنبرگ، 200 و 1998).
از نظر استرنبرگ، تمایز بین سبک و توانایی نیز مهم است. توانایی به از عهده بر آمدن کاری به طور مناسب اشاره دارد، در حالی که سبک، به این که فرد دوست دارد چگونه کار انجام دهد، اشاره میکند(1997).
همینطور، شواهدی در دست است که نشان میدهد تواناییها از اهمیت قابل ملاحظهای برخوردار است (گریگورینکو و استرنبرگ، 1997). با این وجود، توانایی نمیتواند عملکرد تحصیلی را به طور کامل پیشبینی کند. به عبارت دیگر، بر مبنای تفاوت در توانایی، نمیتوان به این سوال که «چرا برخی از دانشآموزان در مدرسه نمره عالی میگیرند، در حالی که دانشآموزان دیگر با همان توانایی در امتحان رد میشوند؟» پاسخ داد (استرنبرگ، ویلیامز، 1997).
بر این اساس، با آگاهی از این که تفاوت در توانایی فقط میتواند بخشی از تفاوت در عملکرد تحصیلی را تبیین کند، تعداد زیادی از محققان، نقش با اهمیت و پیشبینی کننده متغیرهای روانشناختی متفاوت و نامرتبط به توانایی را بر پیشرفت تحصیلی سرلوحه فعالیتهای پژوهشی خود قرار دادند. یکی از این متغیرها نامرتبط به توانایی، سبکهای تفکر است.
این محققان، نقش سبکهای تفکر در پیشرفت تحصیلی را در فرهنگهای مختلف نظیر هنگکنگ، چین، فیلیپین و ایالات متحده آمریکا مورد مطالعه و بررسی قرار دادند (ژانگ، 2004). چنانچه استرنبرگ و گریگورینکو[8] (1993) و گریگورینگو و استرنبرگ (1997) نقش سبکهای تفکر را در پیشرفت تحصیلی دو گروه از کودکان تیز هوش شرکت کننده در یک برنامه مدرسهای مورد مطالعه قرار دارند. آنها نشان دادند که سبکهای تفکر با پیشرفت تحصیلی دانشآموزان رابطه دارد. ژانگ (2001) با مطالعه رابطه بین سبکهای تفکر و پیشرفت تحصیلی در دانشجویان چینی نشان داد که سبک تفکر اجرایی با نمرات پیشرفت تحصیلی رابطه مثبت دارد. همچنین سبک تفکر قضایی نیز با پیشرفت تحصیلی رابطه مثبت دارد.
کانوگارسیا[9] و هاگس[10] (2000) با مطالعه رابطه بین سبک تفکر و پیشرفت تحصیلی در دانشجویان اسپانیایی نشان دادند که دانشجویان دارای سبکهای تفکر اجرایی، پیشرفت تحصیلی بیشتر دارند.
متغیر تاثیر گذار دیگر در این مورد، متغیر رویکرد[11] یادگیری است که با توانایی یادگیری دانشآموزان ارتباط ندارد. به عبارت دیگر یکی از ویژگیهای برجسته انسان، توانایی او در یادگیری است. فرق عمده آموختن انسان با آموختن سایر حیوانات نزدیک به او در این است که یادگیری آدمی بسیار پیچیدهتر و وسیعتر و عمیقتر از یادگیری سایر حیوانات است. برای انسان، بهتر، برتر و زیباتر ساختن زندگی مطرح است. بنابراین ناگزیر است هر لحظه چیزهای تازه و گوناگون و بیشتر یاد بگیرد.
به گفته اسکینر، نظام تربیتی موثر واقعی را نمیتوان به وجود آورد، مگر اینکه فرآیند عمل «یادگیری» و «تدریس» کاملاً شناخته و فهمیده شوند.
هرگاه روانشناسی بتواند عمل یا فرآیند یادگیری را کاملاً بشناسد و بفهمد شاید جهان آدمی بتواند انیشتینها و ابوعلی سینا و .... متعددی بار آورد.
روشهای یادگیری افراد با یکدیگر فرق میکند. یادگیری بعضی افراد، کلامی است، بعضی دیگر به صورت دیداری، بعضی هم با گوش دادن و عدهای با درگیر شدن فعالانه با موضوع مورد یادگیری، بهتر یاد میگیرند. رویکرد به یادگیری، متغیری عمده در تفاوتهای فردی است (کدیور، 1385، ص 289).
رویکرد یادگیری با توجه به دو مولفه در فرآیند یادگیری تعریف شده است:
1- انگیزش
2- راهبردهای یادگیری (بیگز،[12] 1979، 1992).
رینر و رایدینگ[13] (1997) دو رویکرد: درگیری سطحی[14] و عمقی[15] با تکلیف را مطرح کردند. رویکرد عمیق،[16] فهم واقعی مطالب درسی و رویکرد سطحی[17] که در بردارنده باز تولید مطالب آموزش داده شده و رویکرد پیشرفت مدار،[18] که توسط بیگز (1979) و رامسون و انت وسیتل[19] (1981)، بعداً به این دو رویکرد اضافه شد، بیانگر راهبردی است که سبب میشود فرد حداکثر موفقیت را به دست آورد.
در سه دهه گذشته، یکی از موارد و موضوعاتی که نظر پژوهشگران را به خود جلب کرد، بررسی رابطه رویکرد یادگیری به عنوان یک متغیر تاثیر گذار در پیشرفت تحصیلی است.
نتایج مطالعات مختلف بر وجود رابطه مثبت بین رویکرد عمیق با پیشرفت تحصیلی و رابطه منفی بین رویکرد سطحی و پیشرفت تحصیلی تاکید میکند (انت واستیل، رامسون، 1983، به نقل از دیست،[20] 2003).
همچنین میتوان گفت سازه (مفهوم) سبکهای تفکر به عنوان یک متغیر تاثیر گذار دیگر در رویکرد یادگیری بسیار مهم است، زیرا سبکهای تفکر، تاثیر عمدهای بر پیامدهای یادگیری فراگیران دارد (کدیور، 1385).
بنابراین باید به سبک تفکری پرداخت که مستلزم بکارگیری رویکرد مطالعه خاص است و همپوشی آنها، سبب موفقیت تحصیلی بیشتر شود.
پژوهش حاضر رابطه بین سبکهای تفکر و رویکرد یادگیری با پیشرفت تحصیلی دانشآموزان را مورد بررسی قرار میدهد.
بیان مسئله
انسانها در ابعاد مختلف، دارای تفاوتهایی هستند که در تواناییها، استعدادها، رغبتها و سرانجام سبک تفکر، نمود پیدا میکند. توجه به این تفاوتها باعث میشود که افراد در مسیر تحصیلی و شغلی مناسب هدایت شوند. شاید مهمترین مسالهای که باید به آن آگاه و هوشیار بود، وجود سبکهای تفکر متفاوت در افراد است. تحقیقات نشان دادهاند که تواناییهای تحصیلی و آزمونهای پیشرفت سنتی فقط بخش کمی از تغییرپذیری تفاوتهای فردی را در پیشرفت تحصیلی توجیه میکنند. (استرنبرگ و ویلیامز[21]، 1997)
لذا مطالعات زیادی درباره نقش مقیاسهای نامرتبط[22] با توانایی یا عوامل غیر تحصیلی بر پیشرفت تحصیلی انجام شده است. این عوامل گستره وسیعی از سبکهای تفکر[23] (ژانگ 2003، 2005، گریگورینکو[24] و استرنبرگ، 1997) رویکردهای یادگیری (ژانگ، 2004، 200، بوساتو،[25] پرنیز،[26] الشوت[27] و هاماکر،[28] 1999، 2000) را در بر میگیرد.
استرنبرگ، سبک تفکر را به عنوان طریقی که فرد میاندیشد، تعریف کرده است. او در این باره معتقد است که «سبک تفکر یک توانایی نیست، بلکه به چگونگی استفاده از تواناییها اشاره میکند».
همینطور اگر چه ممکن است افراد عملاً در تواناییها مشابه باشند، اما در سبکهای تفکر از یکدیگر متفاوتاند (سیف 1380). افراد دارای سبکهای تفکر متفاوت، مایلند از تواناییهایشان به طرق مختلف استفاده کنند و متناسب با آن تفکر واکنش نشان دهند. از اینرو، بسیاری از دانشآموزان و دانشجویانی که در کلاسهای درس ضعیف قلمداد میشوند، توانایی موفق شدن را دارند و این معلمان هستند که از تنوع سبکهای تفکر و رویکردهای یادگیری آنها بی اطلاع میباشند.
رابطه بین سبک تفکر و موفقیت تحصیلی، توجه زیادی را در طی دو دهه گذشته به خود اختصاص داده است. تحقیقات نشان داده است که برخی شیوههای تفکر میتواند به عنوان عوامل پیشبینی کننده قابل توجهی از پیشرفت (موفقیت) تحصیلی دانشجویان و عملکرد آنها بکار گرفته شود (آلبایلی[29] 2006، استرنبرگ 1997، استرنبرگ و اگنر،1992).
ژانگ (2002) در پژوهشی با دانشجویان دانشگاههای آمریکا، دریافت که سبک تفکر محافظه کارانه به طور مثبتی معدل نمرات دانشجویان را پیشبینی میکند، در حالیکه سبکهای تفکر کلی و آزادیخواه (آسانگرانه) به طور منفی معدل نمرات دانشجویان را پیشبینی میکند. همانطور ژانک (2001) و ژانک و استرنبرگ (1998) این تحقیق را بر روی دانشجویان هنگکنگ انجام دادند و دریافتند که سبکهای تفکری محافظه کارانه (اجرایی، سلسله مراتبی و درونی) به طور مثبت با پیشرفت تحصیلی رابطه دارد و سبکهای تفکر قانونی و آزادیخواه و بیرونی گرایشی منفی به موفقیت تحصیلی دارند.
علاوه بر این، این بررسی در دانشگاههایی در اسپانیا نیز اجرا شد. یافتههای حاصل از این تحقیق نیز نتایج تحصیلی را که در هنگکنگ اجرا شده بود، تایید کرد(گانوگاسیاوهاگس، 2000).
به عبارت دیگر، افرادی که به موفقیت تحصیلی بالاتر گرایش داشتند، افرادی هستند که ترجیح میدهند از قوانین و شیوههای موجود پیروی کنند (سبک اجرایی) ولی کسانی که ترجیح میدهند به تنهایی کار کنند (سبک تفکر درونی) و کسانی که ترجیح میدهند برای مسائل، راه حل خلق، تدوین و برنامهریزی کنند (سبک تفکر قانونی) رابطهای منفی با پیشرفت تحصیلی دارند (آلبایلی، 2006). در تحقیق دیگر بر روی دانشجویان فیلیپین، برناردو ژانک و کالونگ (2002) سبکهای تفکر نیازمندپیروی (انطباق)، احترام به مراجع قدرت و دارای مفهومی از نظم، به طور مثبت با موفقیت تحصیلی همبستگی دارد. سبک تفکر قضاوتی نیز به طور مثبت با موفقیت تحصیلی دانشجویان فیلیپینی رابطه داشت. در یک تحقیق جدیدتر که ژانگ(2004) بر روی دانشجویان هنگکنگی انجام داد، دریافت که تفکر سلسله مراتبی – قضاوتی و سلطنتی به طور معنی دار به پیشبینی تحصیلی دانشجویان کمک میکند.
بی توجهی به سبکهای تفکر در موقعیتهای مختلف منجر به این میشود کـهمهمتریـنو با ارزشترین استعـدادها و سرمایـههای بالقـوه حذف و یا نادیده گرفته شوند.
رویکرد یادگیری به عنوان یکی دیگر از منابع تفاوتهای فردی در عملکرد تحصیلی است، که با توانائی رابطه ندارد و شیوه ترجیحی فرد را در مطالعه و یادگیری مطالب نشان میدهد.
هماهنگ با الگوی فرایند، بازده دانکین و بیدل[30] (1974، به نقل از ژانگ و استرنبرگ، 2000) الگوی بیگز که سه مولفه کلاس را مورد توجه قرار داده است: پیش زمینه، فرآیند و بازده.
«پیشزمینه» به مولفههایی اشاره میکند که قبل از یادگیری حضور دارند. «فرآیند» مولفههایی است که ضمن یادگیری حضور دارند و «بازده» به نتایجی اشاره میکند که بعد از یادگیری اتفاق میافتد.
در این الگوی سه مولفه، سه رویکرد درباره یادگیری از یکدیگر قابل تمایز است. رویکرد سطحی، که در بردارنده باز تولید مطالب آموزش داده شده، جهت برآوردن حداقل مقتضیات است. رویکرد عمیق، که در بردارنده فهم واقعی مطالب یاد گرفته شده میباشد و رویکرد پیشرفت مدار، که در بردارنده استفاده از راهبردهایی است که نمرات فرد را به حداکثر میرساند. در این پژوهش از مطالعه رویکرد پیشرفت مدار صرفنظر گردید. ولی در بررسی متون مرتبط با این موضوع، مشخص شد که سه ساختار «انگیزه، کاربرد استراتژی و سبک یادگیری» نیز بر پیشرفت تحصیلی دانشجویان تاثیر دارد (رامسون و انت وستیل).
کاربرد راهبرد، شامل رفتارهای یادگیرنده در فرآیند یادگیری است. برای مثال در تحقیقات اغلب بین پردازش عمیق و سطحی تفاوت قائل میشوند. استراتژی عمیق، مستلزم پردازش اطلاعات جدید بر حسب این امر میباشد که چگونه این شناخت، روش برنامهریزی فرد را برای مطالعه مرتبط میکند (شکری و همکاران، 1385).
استراتژی سطحی، مستلزم پردازش اطلاعات جدید، از شناخت موجود در یک شکل سطحی و ظاهری است که انسان در جریان مطالعه با آن مواجه میشود (همان منبع). در تحقیقی که در این زمینه در مورد دانشجویان مهندسی دانشگاه ایالات متحد ه انجام گرفته است، مشخص شد که کاربرد استراتژی عمیق، یادگیری و موفقیت را ارتقاء میدهد. همچنین شواهدی وجود دارد که استراتژی پردازش سطحی شاید یادگیری را با مشکل مواجه کند (دیلون،[31] گرن،[32] 2005).
دانشآموزان به سازگاری با کسب راهبردهای مطالعه و یادگیری جدید به منظور موفق شدن و پیشرفت تحصیلی نیاز دارند. (پری و پینز،[33] 1990)
آنها بر این باورند که راهبرد مطالعه ضعیف منجر به عملکرد ضعیف و در نتیجه کنترل ضعیف شده و موجب میشود که کیفیت آموزش پایین بیاید.
در شکلگیری مشخصههای دانشجویان موفق، تحقیقی انجام شده که نشان میدهد، روشهای تدریس (کیربای،[34] 1983، رامسون، 1990)، اعمال ارزیابی (رامسون 1992 و 1983) و برنامه آموزشی (بیگتز، 1990 و رامسون 1998) همه به طور مستقیم بر عملکرد تحصیلی تاثیر میگذارند.
وانکیز[35] (1982) تحقیقی را در مورد رابطه بین رویکرد مطالعه و رتبههای علمی اهدا شده، گزارش میکند. این تحقیق دریافت که شیوههای مطالعه غیر سازمان یافته، رویکرد سطحی و نگرش منفی نسبت به مطالعه همواره به طور ثابت با عملکرد تحصیلی مرتبط بوده است.
تحقیقات و مطالعات دیگری که در این راستا انجام شد، به این نتیجه دست یافتند که بین رویکرد یادگیری و پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد (واتکینگز[36]، هاتی[37]، 1984، به نقل از زانگ، 2003، سدلر[38]، اسمیت[39]، تسانگ[40]، 1998). به نظر پنتریچ[41] و همکاران (1993) راهبردهای پردازش عمیق از راهبردهای پردازش سطحی برای عملکرد مناسبترند. شونبرگ[42] و کاسوفسکا[43] (1997 و بیکل[44] (1996) نیز دریافتند که رویکرد عمیق با پیشرفت تحصیلی رابطه مثبت دارد.
در زمینه رویکرد یادگیری، تحقیقات زیادی در کشورمان انجام نشده است و اینکهآیارابطه بین سبک تفکر و رویکرد یادگیری وجود دارد یا نه، نامشخـص است و یا اینکه رابطه بین این دو متغیر در پیشرفت تحصیلی دانشآموزان چقدر تاثیر دارد، مبهممیباشد.
لذا پژوهش حاضر به دنبال پاسخ این سوال اساسی است که آیا بین سبـکتفکـردانشآموزان و رویـکردهای یـادگیری آنها با پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد؟
ضرورت و اهمیت تحقیق
در مورد اهمیت و ضرورت تحقیق باید گفت: تفاوت در شیوه و نحوه اندیشیدن در افراد مختلف این آگاهی را میدهد که فکر کردن یک ویژگی فردی است و درهر فردی به نحو خاصی نمایان میشود، به طوری که آن را به شکل یک توانایی ظاهر میسازد که برای پردازش آن کارهای زیادی میتوان کرد (دوبونو، 1933، ترجمه صدری افشار، 1382).
سبکهای تفکر به افراد کمک میکند که چرا بعضی افراد در مشاغل انتخابی خود موفقند و برخی موفق نیستند (استرنبرگ، 1998، ترجمه خسروی اهری، 1381).
اساساً چه نوع توانهای ذهنی ناشناختهای در افراد وجود دارد که میتواند موفقیتهای تحصیلی آینده را پیشبینی کند.
افراد به شیوههای متفاوتی میاندیشند. تحقیقات نشان میدهد که افراد حتی فراتر از آنچه دیگران درباره شیوه تفکرآنان درکمیکنند، میاندیشند. بهمین دلیل است که بینهمسران، والدین و فرزندان معلمان و دانشآموزان، روسا و کارمندان سوء تفاهم ایجاد میشود.
درک درست سبکهای تفکر به افراد کمک میکند، مانع بروز این سوء تفاهمها شوند و در واقع درک بهتری نسبت به همدیگر و خودشان پیدا کنند (استرنبرگ، 1998، ترجمه خسروی واهری، 1381).
همانطور که در بیان مسئله عنوان شد، عوامل بسیاری در پیشرفت تحصیلیدانشآموزان تاثیر دارند که اگر هر کدام از این عوامل به عنوان متغیر بررسی شوند ووضوح رابطه آنها با پیشرفت تحصیلی مشخص شود، میتوان دلایل متقن و محکمی در اختیار متخصصان تعلیم و تربیت قرار دارد و کمک شایانی به موفقیت و پیشرفت دانشآموزان کرد.
در بیان این پژوهشها، میتوان رابطه بین سبک تفکر دانشآموزان در پیشرفتتحصیلی دانشآموزان و رابطه بین رویکردهای یادگیری آنان در پیشرفت تحصیلیدانشآموزان را نشان داد. به علاوه با توجه به اینکه سبک تفکر به شیوههایترجیحیافراد در استفاده از تواناییهای فردی دانشآموزان اشاره دارد (استرنبرگ،1997) و همچنین سبک تفکر بر نظریه خود مدیریتی ذهنی (استرنبرگ، 1997،1998) استوار است و مطرح میکند همان گونه که برای مدیریت یک جامعه راههایمتفاوتی وجود دارد، افراد نیز برای بهرهگرفتن از تواناییهای خود از شیوههـایمتفاوتی استفاده میکنند.
بنابراین، هدف پژوهش حاضر، یافتن سبک تفکری است که بر پیشرفت تحصیلی اثر مثبت دارد و به دانشآموزان کمک میکند تا به موفقیت تحصیلی نایل گردد.
از آنجا که رویکرد یادگیری نشان دهنده انگیزش و راهبردهای متناظر با آن هستند که فرد برای برآوردن تقاضای مطالعاتی خود، از آن استفاده میکنند. بر این اساس، رویکرد عمیق با هدف درک واقعی مطالب به کار میرود و راهبردهای متناظر با این رویکرد، شامل ارتباط بر قرار کردن بین ایدهها و استفاده از شواهد است و انگیزه غالب نیز علاقهمندی به ایدههای بدیع است (شکری همکاران، 1385).
در مقابل، رویکرد سطحی به تولید مجدد مطالب به کمک راهبرد یادگیری طوطیواراشاره دارد و انگیزه اصلی در این رویکرد، ترس از شکست است. (همانمنبع)بنابراین با توجه به با اهمیت بودن این متغیر در پیشرفت تحصیلی تحقیق حاضردرپی آن است که با شناخت این متغیر رابطه آن را با پیشرفت تحصیلی تبیین کند.باتایید رابطه رویکرد یادگیری با سطوح (عمیق و سطحی) با پیشرفت تحصیلیدراینپژوهش، میتوان کمک شایانی به سیستم تعلیم و تربیت و معلمیـنودانشآموزان کرد تا رویکردی را برای مطالعه انتخاب کنند، تا به موفقیت تحصیلی آنها کمک کند.
اهداف پژوهش
هدف کلی
مشخص کردن وجود یا عدم وجود رابطه بین سبکهای تفکر و رویکردهای یادگیری با پیشرفت تحصیلی دانشآموزان.
اهداف خاص
مشخص کردن وجود رابطه بین سبک تفکر با پیشرفت تحصیلی دانشآموزان
مشخص کردن وجود رابطه بین رویکردهای یادگیری با پیشرفت تحصیلی دانشآموزان
مشخص کردن وجود رابطه بین سبکهای تفکر و رویکردهای یادگیری
فرضیهها
1- بین سبکهای تفکر و پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد.
1-1- بین سبک تفکر اجرایی و پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد.
2-1- بین سبک تفکر قانونی و پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد.
3-1- بین سبک تفکر قضایی و پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد.
2- بین رویکردهای یادگیری و پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد.
1-2- بین رویکرد عمیق و پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد.
2-2- بین رویکرد سطحی و پیشرفت تحصیلی رابطه وجود دارد.
3- بین سبکهای تفکر و رویکردهای یادگیری رابطه وجود دارد.
1-3- بین رویکرد عمیق و سطح تفکر اجرایی رابطه وجود دارد.
2-3- بین رویکرد عمیق و سطح تفکر قضایی رابطه وجود دارد.
3-3- بین رویکرد عمیق و سطح تفکر قانونی رابطه وجود دارد.
4-3- بین رویکرد سطحی و سطح تفکر اجرایی رابطه وجود دارد.
5-3- بین رویکرد سطحی و سطح تفکر قضایی رابطه وجود دارد.
6-3- بین رویکرد سطحی و سطح تفکر قانونی رابطه وجود دارد.
تعاریف و اصطلاحات و واژهها
تعاریف نظری
دیویی، (1932) سبک تفکر را جریانی مشتمل بر دو مرحله: الف) ابتدایی که مرحله شک و ابهام است و مرحله ب) انتهایی که فرد به نتیجه و جواب دست مییابد، تقسیم کرده است.
هریسون و برامسون (1982) سبک تفکر را در 5 گروه دستهبندی کردهاند:
1- سبک ترکیبی: این افراد مستعد و آماده چالش و بحث کردن میباشند.
2- سبک ایدهآلیسم: نقطه مقابل افراد ترکیبی هستند و از تعارض پرهیز میکنند و سعی در سازگاری دارند.
3- سبک پراگماسیسم: اغلب خوش طبع هستند و با نظرات دیگران سریع موافقت میکنند.
4- سبک آنالیسم (تجزیه گرا): افراد خونسرد، ساعی و مشتاق در درس با اشکالاتی در خواندن.
5- سبک رئالیسم: قوی و با شخصیت، رک گو و غیره...
هویتر، (1995) سبک تفکر را فرآیند ذهنی پیچدهای میداند که شامل ادراک و یادآوری دانش، پردازش آگاهانه اطلاعات و سازماندهی مجدد ساختارهای ذهنی، به منظور ارائه مفاهیم شخصی بر اساس تجربه خود شخص میباشد و نیاز به مهارت خاص دارد.
سبکهای تفکر شیوه ترجیحی افراد در استفاده از تواناییهای فردی آنها است (گریگونیکو و استرنبرگ، 1997)
استرنبرگ شیوههای متفاوت افراد در پردازش اطلاعات را سبکهای تفکر نامگذاری کرده است (استرنبرگ، 1994)
سبکهای تفکر به نظریه خود مدیریتی ذهنی استرنبرگ (1997، 1988، به نقل از ژانگ، 2004) استوار است و مطرح میکند همان گونه که برای مدیریت یک جامعه راههای متفاوتی وجود دارد، افراد نیز برای بهرهگرفتن از تواناییهای خود از شیوههای متفاوتی استفاده میکنند. این نظریه 13 سبک تفکر را توصیف میکند که در پنج بعد از یکدیگر متمایز میشود.
کارکردها،[45] شکلها،[46] سطوح،[47] حوزهها[48] و گرایشها[49].
کارکردها: برای خود مدیریتی ذهنی سه کار کرد میتوان تصور کرد که عبارتند از: قانونی، اجرایی، قضایی.
سبک تفکر قانونگذار: فرد در ایجاد و اختراع و طراحی و انجام کارها از روش خود استفاده میکند (استرنبرگ، 1994).
سبک تفکر اجرایی: به تمایل فرد در پیروی از دستورات و آنچه به او گفته میشود، اشاره دارد (استرنبرگ، 1994).
سبک تفکر قضاوتگر: به تمایل فرد در قضاوت و ارزیابی افراد و کارها اشاره دارد(استرنبرگ، 1994).
رویکرد یادگیری: یکی دیگر از متغیرهایی است که با توانایی یادگیری دانشآموزان ارتباط ندارد. هماهنگ با الگو فرآیند، بازده دانکین و بیدل[50] (1974، به نقل از ژانک و استرنبرگ، 2000)، مدل بیگز[51] سه مولفه کلاس درس را مورد توجه قرار داده است. «پیش زمینه» به مولفههایی اشاره میکند که قبل از یادگیری حضور دارد. «فرآیند» به مولفههایی اشاره میکند که ضمن یادگیری حضور دارد و «بازده» به نتایجی اشاره میکند که بعد از یادگیری اتفاق میافتد.
مارتون و سالجو (1976) بیان کردند که دانشجویان به طور کلی میتوانند دو رویکرد مختلف را در مطالعاتشان اتخاذ کنند که آنها آن را رویکرد «عمیق و سطحی» نامیدند.
سولسون (1982) دریافت کسانی که یک رویکرد عمیق را به کار میگیرند،تمایلبهمطالعه برای مدتهای طولانی دارند. از آنجاییکه به دنبال درک و فهم مطلب بودن، کار را برایشان جالبتر میکند و کسانی که یک رویکرد سطحی را به کار میگیرند، یکنواختی و خستگی (ملامت) یادگیری طوطیوار دارند و دقت کمتری برای مطالعه اختصاص میدهند.
رویکرد سطحی[52]: در بر دارنده باز تولید مطالب آموزش داده است و در جهت برآوردن حداقل مقتضیات تلاش میکند.
رویکرد عمیق[53]: فهم واقعی مطالب یاد گرفته شده را در بر میگیرد.
رویکرد پیشرفت مدار[54]: در بر دارند ه استفاده از راهبردهایی است که نمرات فرد را به بالاترین حد میرساند.
پیشرفت تحصیلی: سنجش عملکرد یادگیرندگان و مقایسه نتایج حاصل با هدفهایآموزشی از پیش تعیین شده به منظور تصمیمگیری در این باره که آیا فعالیتهایآموزش معلم و کوششهای یادگیری دانشآموزان به نتایج مطلوب رسیده است (سیف، 1383).
تعریف عملیاتی
سبکهای تفکر: سبکهای تفکر (قانونگذار، اجرایی، قضاوتگر) بر اساس عملکرد فرد در آزمون سبکهای تفکر استرنبرگ _ واگز و نمرهای که برای هر آزمون از پاسخگویی به این پرسشنامه به دست میآید، سنجیده میشود.
رویکرد یادگیری: رویکرد یادگیری (عمیق و سطحی) با پرسشنامه فرآیند مطالعه، بیگز و همکاران (2001) فرم دو عاملی تجدید نظر شده «پرسشنامه فرآیند مطالعه» (SPQ) را برای استفاده معلمان در ارزیابی رویکرد یادگیری دانشآموزان ارائه میکردند. این ابزار با استفاده از 20 سوال با مقیاس لیکرت پنج درجهای فقط رویکرد عمیق و سطحی (در حالی که هر رویکرد خود از دو بعد انگیزه و پیشرفت تشکیل شده) را ارزیابی میکند.
پیشرفت تحصیلی: معدل نمرات سال گذشته دانشآموزانی که در سال تحصیلی 87 – 86 در دبیرستانهای منطقه یک مشغول تحصیل هستند، مورد نظر است که از طریق دفتر دبیرستانهای مورد مطالعه، جمعآوری شده است.
| دسته بندی | علوم سیاسی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 229 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 186 |
1- 1- طرح مسئله:
موضوع امنیت سیاسی و امنیت ملی از جمله موضوعات مهم و حیاتی برای هر کشوریست. در این راستا و برای دستیابی به امنیت ملی و امنیت سیاسی همه جانبه ، بایستی به طرح مسئله در ابعاد کوچکتر پرداخت که بحث جغرافیای سیاسی و امنیتی مناطق و استان ها این جا منشاء می گیرد.
وقتی ما بتوانیم تمام مولف های امنیتی و عوامل سیاسی هر منطقه را به صورتی مجزا بررسی نمائیم، باعث می گردد که بتوانیم به یک الگوی درست و منطبق با هر استان دست پیدا کنیم. لذا داشتن یک الگوی صحیح و درست سیاسی، امنیتی یعنی رسیدن به یک ثبات سیاسی و امنیتی پایدار.
از طرفی دیگر استان کرمانشاه منطقه ایست استراتژیکی و مهم، که می توان آن را سرحد سکونت قوم ایرانی از غیر ایرانی دانست. وجود قومیت های مختلف از جمله کردها در این سو و آن سوی مرز استان کرمانشاه، فقر، بیکاری، درگیرهای و اختلافات مرزی باعث شده این منطقه گریبانگیر مشکلات و درگیرهای عدیده ای چه در داخل و چه در خارج مرز گردد که می توان به جنگ ایران و عراق و تأثیر آن در استان کرمانشاه اشاره نمود.
لذا شناخت مؤلفه ها و توانمندیهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و نظامی منطقه و برنامه ریزی درست می تواند باعث کاهش این تنش ها و درگیرها گردیده و از انتقال آن به سایر نقاط کشور جلوگیری کرد. با توجه به اینکه کشورهای استعماری در منطقه به دنبال رخنه در سیاست، امنیت و اقتصاد کشورمان بوده و هستند، را نا امید و مأیوس سازیم.
1- 2- ضرورت و اهمیت مطالعه:
همانطوریکه در بخش طرح مسئله بیان نمودم علت انتخاب موضوع جغرافیایی سیاسی و امنیتی استان کرمانشاه، پی بردن به یک سری زیر ساخته هایی است که در بعد سیاسی و بعد امنیتی استان تأثیر داشته و باعث ثبات و بی ثباتی سیاسی و امنیتی استان می گردد.
این زیر ساخته ها یا به عبارتی عوامل امنیت به پنج گروه تقسیم می گردد: امنیت اقتصادی- امنیت نظامی- امنیت سیاسی امنیت فرهنگی، اجتماعی و امنیت زیست محیطی.
اینجانب جهت بیان ضرورت و اهمیت مطالعه جغرافیای سیاسی و امنیتی استان کرمانشاه به یکی از این عوامل اشاره نموده و ضرورت و اهمیت مطالعه را تشریح می نمایم. یکی از عوامل امنیت که در بالا ذکر نمودیم امنیت اقتصادی است که این عامل خود دارای زیر مجموعه هایست، یکی از این زیر مجموعه های عامل اقتصادی در مناطق مرزی ، وجود و یا ایجاد بازارچه های مرزیست که می تواند نقش و تأثیر به سزایی در ثبات امنیتی و سیاسی منطقه داشته باشد.
لذا تأثیر این عامل با توجه به حجم بالای بیکاری به لحاظ عدم سرمایه گذاری در این بازارچه های باعث گردیده که حداقل توانسته تا حدودی مشکل بیکار ی را رفع نمایدبرای مثال: پرویز خان در مرز خسروی- بزرگترین مرز زمینی صادر کننده کشور حدود 2000 نفر به عنوان کارگر این بازارچه مشغول کار هستند که به طور حتم با بسته شدن این بازارچه علاوه بر بیکار شدن این افراد بیش از سه هزار نفر نیز به طور غیر مستقیم آسیب خواهند دید. از طرف دیگر در حال حاضر بخش زیادی از کالاهای مورد نیاز کشور عراق ازاین مرز به داخل این کشور ترانزیت می شود و مسدود شده آن امکان استفاده دیگر کشورهای منطقه از جمله ترکیه را از بازار مستعد عراق را به ضرر تجار و بازرگانان ایرانی فراهم خواهد کرد.
امنیت استان های مرز هم جواور با عراق (پنج استان خوزستان- ایلام- کرمانشاه- کردستان- آذربایجان غربی) نیز در چارچوب اصل و قاعده فوق تابعی از امنیت ملی ایران در حوزه امنیت داخلی و خارجی است لذا امنیت استان های مرزی ترکیبی از متغیر های موجود در چهار حوزه ذیل است:
1- متغیرهای امنیتی درون استانی
2- متغیرهای امنیتی بین استانی
3- متغیرهای امنیتی در سطح ملی
4- متغیرهای امنیتی در سطوح منطقه ای و فرا منطقه ای.
نکته مهم در این میان جایگاه تجارت مرزی در رشد و توسعه مناطق مرزی و به تبع آن تقویت امنیت این مناطق است. در شرایطی که پنج استان مرزی غرب و جنوب غربی کشور در جریان جنگ تحمیلی دچار خسارات سنگینی شده و بسیاری از زیر ساخت های اقتصادی آن ها تخریب شده است، هنوز به صنایع و سرمایه گذاران انگیزه و رغبت کافی را برای استقرار در این مناطق دارند و نه کشاورزی و دامداری آلوده به مین و خطرآن هاکفاف معیشت شان رامیدهد.درچنین شرایطی مردم ساکن در مناطق مرزی راه بیشتر روی ندارند یا باید به سمت قاچاق و فعالیت های غیر قانونی بروند یا به سمت تجارت مرزی قانونمند. به طبیعی بسیاری از مردم مناطق به این دلیل که ایرانی اند و تابع قانون و هم به این دلیل که فعالیت تجاری قانونی با آرامش بیشتر و خطر کمتر همراه است تمایل دارند تجارت مرزی قانونمند ی را انجام دهند.
ایجاد بازارچه های مرزی در سالهای گذشته و نقش مفید و مؤثر آن ها در جذب مردم به فعالیت تجاری و اقتصادی قانونمند باعث شد بسیاری از مردم این مناطق کار در بازارچه ها را حتی با درآمد اندک و غیر مستمر، مبنای زندگی و معیشت خود قرار دهند.
در واقع بازارچه هم کمک میکندمردم منبع درآمدی برای معیشت خود بیابند واز سر معیشت به سمت قاچاق نروند و هم به گرایش مردم به سوی تجارت مرزی، به طور منطقی گرایش به سوی قاچاق و عبور و مرور غیر قانونی از مرز کاهش یابد و زمینه تقویت امنیت کوتاه مدت و دراز مدت نیز فراهم شود زیرا در کوتاه مدت، عبور و مرور غیر مجاز و درگیریهای ناشی از آن کاهش می یابد و در دراز مدت نیز مردم مناطق مرزئی به سکونت در مرز پایبندتر می شوند که این یکی خود مبنا و رکن دفاع در برابر تهدیدات خارجی و در آمایش سرزمین مناطق مرز ی است.
1- 3- محدوده مورد مطالعه
استان کرمانشاه با مساحتی حدوداً 24361 کیلومتر مربع و تقریباً 5/1 درصد از کل مساحت کشور ایران و در غرب آن بین 33 درجه و 40 دقیقه تا 35 در جه و 11 دقیقه عرض شمالی و 45 در جه و 24 دقیقه تا 48 درجه طول شرقی نسبت به نصف النهار گرینویچ قرار دارد.
این استان از شمال با استان کردستان، از شرق با استان همدان، از جنوب شرق و جنوب با استان های لرستان و ایلام، و از غرب با کشور عراق محدود می گرددو کر مانشاه در بشترین طول و عرض خود به ترتیب حدود 200 و 122 کیلومتر است.
ارتفاع استان کرمانشاه از سطح آب های آزاد 1420 متر فاصله هوایی آن تا تهران 413 کیلومتر است. این استان دارای 14 شهرستان به نام های: اسلام آباد غرب- دالاهو- سنقر- صحنه- کنگاور- هرسین- پاوه- جوانرود- روانسر- ثلاث باباجانی- گیلانغرب- سرپل ذهاب- قصر شیرین و کرمانشاه می باشد. دارای 28 شهر، 29 بخش و 85 دهستان می باشد.
1- 4- اهداف اصلی مطالعه
بررسی و مطالعه مسائل جغرافیای سیاسی و امنیتی استان کرمانشاه
1- 5- سئوالات تحقیق
1- آیا تحولات کشور عراق می تواند باعث به وجود آمدن تحولاتی در مرزهای غربی ایران شود؟
2- آیا ارتباط و اتصال مجدد استان کرمانشاه در بعد اقتصادی با کشور عراق می تواند تأثیری در رونق اقتصادی داشته باشد؟
3- آیا شناسایی مؤلفه های امنیتی در برنامه ریزی های کلان در سطح منطقه می تواند نقش اساسی داشته باشد؟
1- 6- فرضیات تحقیق
1- با توجه به تحولات عراق به نظر می رسد که مرزهای غربی ایران دچار تحولاتی شود.
2- ا حتمالا" ارتباط و اتصال مجدد استان کرمانشاه با کشور عراق در بعد اقتصادی تأثیر مهمی در رونق اقتصادی استان دارد.
3- شناسایی مؤلفه های امنیتی در برنامه ریزیهای کلان در سطح منطقه نقش اساسی دارد.
1- 7- روش شناسی تحقیق :
الف: مطالعات کتابخانه ای
ب: طبقه بندی اطلاعات جمع آوری شده
ج : مطالعه و تجزیه و تحلیل
-8-1پیشینه تحقیق :
درباره امنیت و زیر مجموعه های آن تحقیقاتی صورت گرفته و در کتب دیگر از جمله کتاب کرمانشاهان وتمدن دیرینه آن نیز در باره سیاست و امنیت در کرمانشاه مطالبی و جود دارد ولی بااین عنوان و به صورت تخصصی پیشینه ای ندیدم.
1- 9- ساختار تحقیق :
این تحقیق در 5 فصل تدوین شده است
فصل اول:به طرح مسئله و فرضیات و سئوالات اصلی تحقیق و همجنین روش های تحقیق ، محدوده مورد مطالعه و ... می پردازد
فصل دوم:به موضوع جغرافیایی طبیع استان کرمانشاه پرداخته ام که در آن به موقعیت ، ا رتفاع، کوهها، و... پرداخته ام.
فصل سوم:به بررسی جغرافیایی انسانی و اقتصادی کرمانشاه پرداخته ام و آن را به دو بخش انسانی و اقتصادی تقسیم نموده ام .
در بخش انسانی سابقه تاریخی ، ویژگی ها ی جمعیتی ، اشتغال،بیکارو علل آن و... موردبررسی قرار گرفته ودر بخش اقتصادی، به صنایع ( ماشینی و دستی ) معادن و بازارچه ها اشاره شده است.
فصل چهارم:نیزازدو بخش جغرافیای امنیتی و سیاسی تشکیل شده . در بخش امنیتی اول به تعریفی از امنیت ، ا نواع آن ، عوامل امنیتی در استان و معبر نفوذی و محورهای ارتباطی و ... پرداخته و در بخش سیاسی ، کرمانشاه را در ادوار مختلف مورد بررسی قرارداده ، نهضتهای ، اوضا ع استان در جنگ های جهانی اول و دوم و شناسنامه سیاسی روستاها و جغرافیایی انتخابات را مورد بررسی قرار گرفته .
فصل پنجم:نیز به نتیجه گیری ، محدودیتهای پژوهش و پیشنهادات را شامل میشود.
2- 1- موقعیت جغرافیایی، حدود و وسعت:
استان کرمانشاه در غرب ایران قرار گرفته که از شمال با استان کردستان از شرق با استان همدان از جنوب شرق و جنوب با استان های لرستان و ایلام و از غرب با کشور عراق (با سیصد و سی کیلومتر مرز بین المللی) محدود شده است. استان کرمانشاه با مساحت 24361 کیلومتر مربع تقریباً 5/1 درصد از کل مساحت ایران را وبه خود اختصاص داده و بین 33 درجه و 40 دقیقه تا 35 درجه و 11 دقیقه عرض شمالی و 45 درجه و 24 دقیقه تا 48 درجه طول شرق نسبت به نصف النهار گرینویچ قرار دارد (12).
ارتفاع استان کرمانشاه از سطح دریا 1420 متر و فاصله هوایی آن تا تهران 413 کیلومتر است. کرمانشاه در بیشترین طول و عرض خود به ترتیب 200 و 122 کیلومتر است. (2)
شهر کرمانشاه مرکز استان کرمانشاه، با وسعتی حدود 5615 کیلومتر مربع، 8/22 درصد مساحت استان را به خود اختصاص داده است. از شمال به استان کردستان از طرف جنوب به استان لرستان از شرق به شهرستان های صحنه و هرسین و از غرب به شهرستان های دالاهو و اسلام آباد غرب منتهی می شود این شهرستان دارای 4 بخش مرکزی شهری و 13 دهستان و 769 آبادی می باشد.
2- 2- ناهمواری های استان کرمانشاه:
ناهمواریهای استان از لحاظ ساختاری و شکل ظاهری زمین (توپوگرافی) به سه واحد کو ه، دشت و تپه ماهور تقسیم می شوند. (10)
2- 2- 1- کوه ها
2- 2- 2- دشت ها
2- 2- 3- تپه ماهور
2-2-1- کوه های استان کرمانشاه:
کوههای استان کرمانشاه را با توجه ارتفاع و موقعیت ، به سه دسته تقسیم می کنند:
2-2-1- الف:شاهو،پرآو، بیستون، دالا خانی ، و امروله با ارتفاع بیش از 3000 متر که به آنها زاگرس مرتفع می گویند.
2-2-1-ب:کوه سفید ، دالاهو ، قلعه قاضی ، آتشگاه و... باارتفاع بین2000تا3000متر این قسمت به زاگرس چین خورده معرف است.
2-2-1-ج:بازی دراز ، آق داغ، دانه خشک و... که غالبا"قله هایی با کم ترااز2000متر ارتفاع دارند.
2- 2- 2- دشت های استان کرمانشاه:
با توجه به موقعیت ناهمواری ها و نیز ارتفاع، دشتهای استان کرمانشاه به دو دسته مرتفع و کم ارتفاع تقسیم می شوند.
2- 2- 2- الف: دشتهای مرتفع: مانند ماهیدشت، سنجابی، کلیایی، کرمانشاه، بیونیژ، حسن آباد، دینور و ... (10)
2- 5- 2- ب: دشتهای کم ارتفاع: مانند: دشت ذهاب، سومار و گیلان غرب، دیره و ... (10)
2- 2- 3- تپه ماهورها:
بخشی از ناهمواری های استان که در قسمت جنوب غربی واقع شده اند از نوع تپه ماهور هستند، مانند: تپه ماهورهای اطراف قصر شیرین و سومار (لازم به ذکر است که نواحی دامنه ی ارتفاع آن ها کم تر از 600 متر از سطح دریا باشند را تپه ماهور می گویند).
2- 3- آب و هوای استان کرمانشاه
2- 3- 1- مقدمه:
آب و هوای استان کرمانشاه، بر اساس مطالعات و نظریات هواشناسان و ضبط آمار و ارقام سالیانه، آب و هوای معتدل کوهستانی است. کوپن، منطقه باریکی از زاگرس غربی را که تقریباً شامل جلگه ها و کوهستان های بین کرمانشاه و شیراز می شود، دارای آب و هوای CSB یا آب و هوای بحر الرومی می داند که از مشخصات آن، تابستان های خشک و ز مستان های نسبتاً معتدل و باران کم است.(2).
2- 3- 2- در جه حرارت:
در نواحی کوهستانی کرمانشاه، سرما از آذر ماه و تا اسفند ماه ادامه می یابد. چندین ماه از سال، برف در ارتفاعات می ماند بر اساس آمار حداقل مطلق در دیماه 1386 شهرستان سنقر 5/24- درجه سانتی گراد که سردترین شهرستان استان بوده و حداکثر مطلق در مرداد ماه 1386 در شهرستان سر پل ذهاب، گیلان غرب و قصر شیرین 5/45 درجه سانتی گراد گزارش شده است و در شهرستان کرمانشاه حداکثر مطلق 41 درجه سانتی گراد و حداقل مطلق 5/18- درجه سانتی گراد به ثبت رسیده است. (11)
1- ناحیه کوهستانی ومر تفع، که دارای آب و هوای معتدل کوهستانی است.
2- ناحیه پست و کم ارتفاع، که عمدتاً منطبق بر نوار مرزی است و دارای آب و هوای گرم و نیمه خشک است. (10)
2- 4- آب ها:
2- 4- 1- آب های سطح الارضی (روی زمین)
وزش بادهای مرطوب که از سوی اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه می وزد، موجب بارش برف و باران فراوان و ذخیره آب های زیر زمینی و همچنین جریان رودخانه های متعددی در نواحی مختلف کرمانشاه گردیده که تمام آن ها نهایتاً به سوی خلیج فارس جریان پیدا می کنند. (2)
2- 5- جنگل ها و مراتع استان کرمانشاه
2- 5- 1- جنگل ها:
جنگل های این منطقه عموماً از جامعه بلوط بومی ایران تشکیل یافته و در حدود 60 درصد از جامعه را گونه های مختلف بلوط و 25 درصد آن را گونه های مختلف پسته وحشی (بنه- ون) و حدود 5 درصد انواع بادام کوهی (ارژن) و 10 درصد بقیه نیز دیگر گونه ها، پوشش جنگلی این استان را تشکیل می دهد.
2- 5- 2- مراتع
2- 5- 2- الف : تعریف مرتع:
زمینی است که حداقل مدتی از سال دارای پوششی از گیاهان مرتعی خودرو باشد. بنابراین، در کشور ما هر زمین یا سرزمینی که دارای حتی مختصر پوشش گیاهی است که دام می تواند برای مدتی در آن بچرد، مرتع یا چراگاه نامیده می شود.
2- 5- 2- ب:انواع مراتع:
مراتع یا چراگاه را می توان از دیدگاه مختلف به انواع مختلف تقسیم کرد.در درجه اول از این که مراتع دارای گیاهان طبیعی خودرو باشد یاانسان آن ها را به وجود آورده باشد، به هفت نوع: 1- انواع مراتع بر اساس طبیعی یا غیر طبیعی بودن 2- انواع مراتع بر اساس فصل استفاده و یا گرمسیر و سرد سیر بودن آن ها3- انواع مراتع بر اساس عوارض طبیعی یا شکل زمین4-مراتع براساس چرای دام 5- انواع مراتع براساس نوع گیاه 6-انواع مراتع بر اساس ظرفیت چرای دام و مرغوبیت و تولید علوفه (14)
2-6- کشاورزی و دامداری
2-6-1- کشاورزی
استان کرمانشاه با آب و هوای متنوع و منابع آب و خاک ، از امکانات بالقوة بسیار بالایی برای توسعة کشاورزی برخوردار است .
دشتهای وسیع کرمانشاه در نواحی سرد ، معتدل و گرم گسترده شده است . تولید محصولات سردسیری و نیمه گرمسیری چون خرما و مرکبات ، از ویژگیهای استان می باشد . خاک در هیچ یک از دشتهای استان جز مقدار اندکی در نواحی گرمسیری نفت شهر و سومار عامل محدود کنندة توسعه کشاورزی نیست .
استان کرمانشاهان دارای دو اقلیم سردسیری و گرمسیری است : ناحیة گرمسیری نیمه کوهستانی با دشتهای وسیع و حاصلخیز در شمال ،شرق و جنوب استان قرار گرفته است .
نواحی گرمسیری کرمانشاهان قابلیت کشت غلات ، علوفه، جالیز و صیفی را دارد و در قسمتی از این نواحی مرکبات و نخیلات به عمل می آید و نواحی سردسیری استان مساعد برای کشت غلات ،حبوبات،علوفه،چغندرقند،دانه های روغنی ، سبزیجات ، باغ و ... است .
میوه هایی از قبیل : گردو،بادام،انار،سیب،گلابی،انجیر،مرکبات،خرما و ... در این استان به عمل می آید که از معروفیت خاصی برخوردارند.
2-6-2- دامداری
استان کرمانشاهان با موقعیت اقلیمی و جغرافیایی از لحاظ میزان بارندگی ،چشمه سارها ، مراتع طبیعی و پوشش گیاهی که از دیر باز داشته ، مرکز پرورش دام و دامداری بوده و یکی از مراکز مهم و مشهور دامداری ایران زمین است .
نگهداری و پرورش دام در سطح استان به طریق سنتی و به علت دو ناحیة سردسیر و گرمسیر به صورت ییلاق و قشلاق انجام گرفته و به هر حال دامداری در این منطقه از دیر باز به کشاورزی غلبه داشته و روی همین اصل زراعت و باغداری در حد مطلوب پیشرفتی نداشته و دنباله رو دامداران بوده است . دامداری در استان کرمانشاهان به صورتهای زیر انجام می شود:
1- دامداری در روستاها .2- دامداری ایلات و عشایر
3-1- جغرافیای انسانی واقتصادی استان کرمانشاه
3-1-1- جغرافیای تاریخی کرمانشاه
سرزمینی که امروز استان کرمانشاه را در خود جای داده است ، با توجه به شرایط طبیعی و موقعیت جغرافیایی و نیز به واسطه هم جواری با تمدن های ایلامی ، کاسی و دیگر تمدنهای بین النهرین ، از دیرباز مهمد تمدن های کهن و نیز مورد توجه حکومتهای مقتدر زمانه بوده است.(10)
کرمانشاه ، بزرگترین وسیله ارتباط مردم فلات ایران با ساکنان جلگه بین النهرین بوده است و به همین علت از تمدن هر دو قوم بهره گرفته و برای مردم فلات ایران به منزله کلیه دنیای متمدن آن زمان محسوب شده است .
قدمت آثار مکشوف در ناحیه گنج تپه بین 8500 تا 7000 سال پیش از میلاد مسیح میرسد
3- 1-2- کرمانشاه در ادوار مختلف تاریخی
3-1-2- الف : کرمانشاه در زمان عیلامیان ، لولوبیان، گوتیان ،کاسیان
عیلامیان :
از اوایل هزاره 4 ق م . در سرزمین عیلام ، به ویژه در دشت سوزیان که امتداد طبیعی دشت بین النهرین می باشد، زندگی شهرنشینی آغاز شده و شهر شوش پایتخت کشور عیلام بوده است.
حکومت عیلام، اصولاً حکومت فدارال و به بیان دیگر حکومت ملوک الطوایفی بوده است ، که هر یک ایالتهای آن، دارای حکومتهای جداگانه بوده اند. عیلام و همسایگان شمال و غربی اش در دامنه های سلسله جبال زاگرس و دشت بین النهرین ، در تماس بسیار نزدیک و دایمی بوده اند، که گاه این تماس ها دوستانه و مسالمت آمیز و گاه خصمانه و شدید بود، که در هر حال موجب مبادلات فرهنگی و نفوذ تمدنی ،خواه از این ممالک به عیلام وخواه زمانی چند از عیلام به این مناطق ، از جمله کرمانشاه بوده است .
در زمان پادشاهی شیلهک این شوشیناک (1156-1151ق.م.) فتوحات عیلام به نقاط دور دست کشیده شد، سپاهیان وی در شمال از ناحیه دیاله گذشتند و به نواحی کرکوک رسیدند، و آشور را به نقاط دورتر راندند و سراسر دره های دجله ، قسمت اعظم کرانه خلیج فارس، و سلسله جبال زاگرس ، از جمله منطقه کرمانشاه تحت تسلط عیلام درآمد.
آشور بانیپال به عیلام حمله کرده ، شاه عیلام را کشت و عیلام را به دو بخش تقسیم کرد و به دو تن از امرای عیلام سپرد. وی بالاخره توانست با حمله مجدد به عیلام در سال 640 ق.م. شوش ، پایتخت مملکت عیلام به دست آشوریها تسخیر و به خاک و خون کشیده شد. لولوبیان
آخرین دسته از ساکنانی که پیش از مادها ، در غرب فلات ایران مستقر شدند، اقوامی به نامهای لولوبی ، گوتی ،کاسی و... بوده اند که در میان اقوام قبلی و یا بومی مستحیل شده و سرانجام ، رشته امور را به دست گرفتند و بنیاد حکومتهایی را گذرانده و هر یک تازمان نسبتاًدرازی بر اقوام تابع ،فرمان راندند .
از شاهان معروف قوم لولوبی، آنوبانی نی بود، که ظاهراً در سده 22ق.م. سنگ نبشته ای از او بر صخره سرپل ذهاب نزدیک شهر ذهاب هنوز وجود دارد . کوتیان
کوتیان یا گوتیان در شرق ، شمال و شمال غربی لولوبیان و احتمالاً در آذربایجان، کردستان و کرمانشاه کنونی زندگی می کردند. کوتیان در سده 23 ق.م در زمان سلطنت نارام سین ،پادشاه آکد، در صحنه تاریخ پدید آمدند. طبق روایان آکدی، نارام سین ظاهراً در اواخر سلطنت خویش در اثر جنگ با کوتیان از پای درآمده است . سرانجام گوتیان توانستند طی جنگهای فرمانروایی عالیه دو رود بین النهرین را به دست آورند .
کاسیان
کاسیها ، قومی آسیایی نژاد بودند که در نیمه اول هزاره دوم قبل از میلاد ، در دامنه های سلسه جبال زاگرس، از جمله استان کرمانشاه بسر می بردند. عیلامها به این قوم کوسی ، و آشوریان آنان را به نام کاشو می شناختند.
کاسی ها ، حدود شش سده بر اراضی دو رود بین النهرین و مرکز کوهستان زاگرس، از جمله منطقه کرمانشاه فرمانروایی کردند. پژوهشگران ، زمان اینان را حدود 1925 تا 1171 ق.م ذکر کرده اند .
رشید یاسمی ، مولف کتاب کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او بر این باور است که ارتباط میان کاسیها و اقوام هندو اروپایی ، از جهات بسیاری مورد تایید است ، از جمله پرستش اسب به عنوان مظهر الهی میان این دو ، همچنین از نام بعضی خدایان کاسی پیداست که ارتباط خاصی میان کاسیها و نژاد هندو اروپایی وجود داشته است .... از آثار نفوذ هندو اروپایی در میان کاسیها واژه بوگاش (بغاش)، به معنی خداست .
از سده 12ق.م. سلسله کاسی رو به ضعف نهاد و بالاخره به دست عیلامیان منقرض شد .
3-1-2- ب: کرمانشاه در زمان مادها
مادها قومی آریایی نژاد بودند که در آغاز سده هفتم یا پایان سده هشتم پیش از میلاد، دولت ماد را تشکیل دادند . مادها چون نتوانستند بر دولت مقتدر آرارات پیروز شوند ، سرزمینهایی را اشغال کردند که امروزه استانهای آذربایجان ، کردستان ، کرمانشاه و ... را تشکیل می دهند . کرمانشاهان در زمان مادها، یکی از ایالتهای غربی آن دولت بود و در زمان کیاکسار، جز و ساتراپ نشین دهم مملکت ماد بود که به نام بیت هامبان ، از آن یاد شده است . بدین ترتیب سلسله ماد ، پس از 158 سال حکومت ، در سال 550 ق . م . کوروش منقرض شد .
3-1-2-ج:کرمانشاه در زمان هخامنشیان
پارس ها ،یکی از شاخه های اصلی قوم آریایی بودند که همزمان با مهاجرت اقوام دیگر آریایی ، وارد فلات ایران شدند . تاریخ ورود آنان به فلات ایران روشن نیست ، چنانکه گفته شد ، به عقیده گیرشمن در سالهای اول هزاره پیش از میلاد، و به قول دومرگان در هزاره دوم پیش از میلاد، وارد فلات ایران شدند.
کوروش اول ،در سال 6000 ق.م. در گذشت و پسر دومش کامبیز (کمبوجیه)،به سلطنت رسید. (پسر اول کوروش آروککو، بعنوان گروگان جنگی به نینوا فرستاده شد و احتمالاً در همانجا درگذشت .)
در این زمان ،مادها هنوز قدرت و نفوذ داشتند . از این رو کمبوجیه با ماندان، دختر آژ دهاک ، پادشاه ماد ازدواج کرد . این وصلت به وحدت و تحکیم قدرت قوم پارس کمک کرد و فرزندی به وجود آورد که همان کوروش کبیر است. کوروش کبیر (559-530 ق.م.) ، تا دوازده سالگی در دربار ماد نزد پدر بزرگش آژدهاک پرورش یافت ، زیرا مادرش پس از زاییدن او درگذشت. وی از ابتداء بسیار شجاع بود،همین امر، پادشاه مستبد مادر ابران داشت ، تا او را به پارس نزد پدرش بفرستند. کوروش در سال 550 ق.م. به هگمتانه (همدان) رفت و پس از تصرف مملکت ماد، از جمله کرمانشاهان، پارتها را نیز شکست داد و ظاهراً سایر ایلاتهای شرقی را که قبلاً جزء حکومت ماد بودند، تحت تسلط و تصرف خویش در آورد.
اسکندر مقدونی در نبردهای که با ایرانیان کرد ایران و کشورهای تابع آن را متصرف شد و سلسله هخامنشی ، پس از دویست و بیست سال حکومت منقرض شد.
3-1-2-چ:کرمانشاهان در زمان مقدونیان
پس از کشته شدن اردشیر سوم به روی کار آمدن داریوش سوم، حکومت هخامنش رو به اضمحلال گذاشت و برعکس دولت جوان مقدونی به رهبری فیلیپ دوم یا فیلقوس (359-366ق.م.) با سرعت در شاهراه پیشرفت و ترقی قرار گرفتند .
پس از کشته شدن فیلیپ (فیلیپ در راس لشکریان سرگرم تهیه مقدمات جنگ با ایرانیان بود که در توطئه ای به سال (336ق.م.) به قتل رسید )،پسرش اسکندر (336-323 ق.م.) در بیست سالگی به تخت سلطنت نشست .
استان کرمانشاه در زمان اسکندر مقدونی ، جزو ساتراپ نشینهای علیای تحت سلطه او یعنی تابع ساتراپ ماد بود است .
پس از درگذشت اسکندر مقدونی در سال 323 ق.م. هرج و مرج در سراسر کشور آغاز شد و تا ده سال ادامه یافت .
به هر حال در زمان اسکندر مقدونی و جانشینان ، سرزمین کرمانشاه به علت داشتن مراتع سرسبز برای پرورش اسبان تیزتک که از عوامل موفقیت در سپاه رانی دنیای قدیم بود،نظرها را جلب کرد تا آنجا که یونانیان این نواحی پر نعمت را به خدایان اساطیری خود نسبت دادند و به آن نیسا یا نیشا نام نهادند .
3-1-2-ر:سلوکیان
بنیان گذار این سلسله سلوکوس و به یونانوی نیکاتور (فاتح) پسر آنتیو خوس،سردار فلیپ دوم ، پدر اسکندر مقدونی بود. چنانکه گفته شد ،پس از مرگ اسکندر،جنگهای خونینی بر سر ممالک تابع او رخ داد . در این جنگها سلوکوس بر آنت گون،والی کیلیکیه غالب شد و خوزستان و ماد از جمله کرمانشاه را ضمیمه حکومت بابل کرد و در سال 312 ق.م. دولت سلوکی را در ایران تشکیل داد و در سال 306 ق.م رسماً خود را شاه خواند .
سلوکوس در زمان اسکندر،با آپاما، دختر سپیامن، سردار ایرانی ازدواج کرد . وی پس از 31 سال سلطنت درگذشت .
جانشینان سلوکوس دوم، سلوکوس سوم یا سوتر،آنتیوخوس سوم. مولون نامی حاکم ماد از جمله کرمانشاه بوده است .
3-1-2-ز - کرمانشاه در زمان دولت اشکانی
پس از درگذشت اسکندر مقدونی و تقسیم میراث او بین سردارانش، طوایف رشید و آزاده پارت، علیه حکومت جانشینان اسکندر قیام کردند و به رهبری ارشک اول،برحکام محلی سلوکیان درپارت شوریدند و پی از غلبه بر عمال آنان از دولت سلوکی جدا شدند و حکومت جدیدی به شیوه ایرانی در آن سرزمین بنیاد نهادند که به دولت اشکانی موسوم گشت.
پس از تیرداد اول پسرش اردوان اول که بردارش بود به سلطنت رسید،مهرداد پس از مبارزه سرسختانه ای سرزمین ماد ، از جمله کرمانشاه را به سال 155 ق.م. تصرف کرد.در زمان اشکانیان، سر زمین کرمانشاه به دو ایالت کرینا که با کرند کنونی منطبق میدانند و کامبادنه یا ناحیه کرمانشاه تقسیم شده بود.
3- 1- 2- ل: کرمانشاه در زمان ساسانیان
اردشیر (ارتخشترا) پسر دوم بابک که در شهر دارا بگرد، شهر ایالتی پارس، مقام نظامی ارگبد (قلعه بیگی شهر) را داشت. پس از مرگ پدر، از به رسمیت شناختن پادشاهی برادرش شاپور، امتناع ورزید. از این رو جنگ میان آنان اجتناب ناپذیر بود.
اردشیر بعد از جنگ های متوالی به سال 226 م رسماً تاجگذاری کرد و به عنوان شاه شاهان ایران را اختیار کرد. اردشیر پس از مراسم تاجگذاری، به کمک ارتش منظم خود، دشمنان و مخالفان خود را یکی پس از دیگری ازپای درآورد و منطقه نفوذ خود را از فرات تا مرو، هرات و سیستان وسعت بخشید. کرمانشاه در زمان سلطنت اردشیر جزو غرب بود.
بعدازاردشیر پسرش شاپوراول به سلطنت رسید، وی در پیشرفت وآبادانی ایالت های ایران،از جمله کرمانشاه کوشش بسیار کرد و همچنین در زمان این پادشاه بود که مانی ظهور کرد و آیین جدید خود را آشکار نمود و مورد توجه قرار گرفت.
یکی دیگر از پادشاهان ساسانی بهرام چهارم بود که بنای شهر کرمانشاه را به او نسبت می دهند که به عنوان حکمران ولایت کرمان به کرمانشاه ملقب شده بود، اما به احتمال بسیار شهری که او بنا کرد شهر کوچک کرمانشاه بود که میان یزد و کرمان قرار داشت.
در دوران سلطنت یزدگرد سوم جنگ های بین ایران و اعراب رخ داد از جمله می توان به جنگ های قادسیه، حمله اعراب و تسخیر سلوکیه، تسخیر تیسفون، جنگ جلولاء، جنگ حلوان و جنگ نهاوندرخ داد.
3- 1- 3- ق:کرمانشاه در زمان اعراب
عرب ها پس از انقراض سلسله ساسانی توانستند در سال 21 هـ. ق. حلوان را متصرف و کرمانشاه را به صلح متصرف شوند.احمدبن یحیی بن جابربلاذری، در کتاب فتوح البلدان خود می نویسد:
«جریر بن عبد الله بجلی حلوان را به صلح گشود، بر این قرار که از آنان دست بردارد و بر جان و مال امانشان دهد. سپس سعد، جریر را همراه عزره بن قیس بن غزیه بجلی بر حلوان گمارد و آن گاه جریر رهسپار دینور شد، لکن آن را فتح نکرد و قرماسین (کرمانشاه) را به صلحی همانند صلح حلوان بگشود. »
3- 1- 3- ف: کرمانشاه در زمان صفاریان، آل زیار ، آل بویه
صفاریان
یعقوب لیث بنیان گذار سلسله صفاری در سیستان علم استقلال بر افراشت و نخستین دولت مستقل ایرانی را پایه گذاری کرد و برخی نقاط کشور را نیز به کانون آزادیخواهان ایران تبدیل کرد.
پس از مرگ یعقو لیث در شاه آباد دزفول، برادرش عمرو لیث به پادشاهی رسید. وی نامه ای به معتمد خلیفه بغداد فرستاد و ظاهراً اظهار دوستی و مودت کرد و در خوزستان ماند تا اینکه احمد بن اب الصبع، فرمان حکومت فارس، کرمان، اصفهان، زنجان، ماسبذان، جبال (کرمانشاه جزو جبال بود)، ری، قم، گرگان، تبرستان، سند و سیستان را به انضمام فرمان شرطگی بغداد و حرمین (مکه و مدینه) را برای وی درآورد.
آل زیار
یکی از پادشاهان آل زیار به نام مرداویج پس از استیلا بر تبرستان و گرگان، سپاهی گرد آورد و به قصد توسعه قلمرو خود در سال 319 هـ. ق. به همدان لشکر کشی کرد و پس از تسخیر آن ناحیه به کرمانشاه هجوم برد و کنگاور، دینور و کرمانشاه را متصرف شد و اصفهان را پایتخت خود قرار داد.
پس از مرداویچ، برادرش وشمگیر زمام امور را به دست گرفت. وی به علت مخالفت های مختلف به امیر نوح سامانی پناهنده شد و سرانجام در اول محرم هنگام لشگر کشی از اسب افتاد و در گذشت. پس از وشمگیر پسرش بیستون (بهستون) به جای پدر به حکومت پرداخت. ولی زکاوس (قابوس) با او به مخالفت برخواست و بر گرگان مسلط شد وی به دست لشگریان خویش به هلاکت رسید و در بنایی که امروز به گنبد قابوس معروف است به خاک سپرده شد.
پس از مرگ قابوس، پسرش منوچهر به حکومت رسید و پس از منوچهر حکومت به ترتیب به انوشیروان پس منوچهر و کیکاوس پسر اسکندر بن قابوس ملقب به عنصر المعالی رسید و پس از او گیلانشاه جانشین وی شد. وی آخرین امیر این سلسله است که در سال 470 هـ. ق. به دست سلاجقه از حکومت خلع و سلسله آل زیار منقرض گردید.
آل بویه
ماهیگری به نام بویه، پسر فناخسرو از اهالی دیلم به خدمت ماکان بن کاکی، سردار سپاه امیر نصر سامانی در امدو پس از مدتی به سپاهیان مردانویج زیاری پیوست و مورد توجه وی قرار گرفت.
پس از درگذشت مرداویج، فرزاندان بویه به نام های: حسن و احمد صاحب قدرت شدند. علی (عماد الدوله) در سال 323 هـ. ق. فارس را تصرف کرد و حسن (رکن الدوله) نیزدر همین سال اصفهان، ری، همدان و کرمانشاه را فخر الدوله، پسر رکن الدوله (حسن) در ری، همدان، و کرمانشاه حکومت داشت و چون در سال 387 هـ. ق. فوت کرد، همسرش سیده خاتون پسر چهار ساله او رسم را با لقب مجدو الدوله به امارات ری و شمس الدوله پسر دیگرش را به حکومت همدان و کرمانشاه منصوب کرد. حکومت آل بویه توسط طغرل سلجوقی سرنگون و سلسله آل بویه به سال 447- 448 هـ. ق. منقرض شد.
3-1-2-د:کرمانشاه در زمان خوارزمشاهیان، مغولان، ایلخانان
خوارزمشاهیان
پس از درگذشت برکیارف، پاد شاه سلجوقی، قطب الدین محمد به سال 498 هـ. ق. خود را خوارزمشاه خواند. خوارزمشاه که فتوحاتی در نواحی مرکزی ایران به دست آورده بود، اراده دیار جبال کرد و چون حاکم همدان در مقابل او ایستادگی کرده بود سپاه وی به کشتار و غارت پرداخت و از همدان تا دینور و کرمانشاه را کوبید و خراب کرد.
مغولان
چنگیز خان مغول در سال 616 هـ. ق. به ایران حمله کرد و چون سلطان محمد خوارزمشاه شکست خورد و فراری شد، ولایات ایران یکی پس از دیگری در مقابل مغولان سقوط کردند. کرمانشاه نیز چون شهرهای دیگر ایران در زیر سم ستوران مغولان افتاد.
سلطان محمد به جزیره آبسکون در دریای مازندران پناه برد و در آن جزیره درگذشت. پسرش جلال الدین منکبرنی برای مقابله با مغولان از مازندران به خوارزم رفت و سپس به خراسان آمد و سپاهی فراهم کرد ولی شکست خورد. وی به هند رفته دوباره قشونی آماده کرده و پیروزی های درخشانی در غرب ایران شهرتی یافت. ولی در آذربایجان مورد حمله ناگهانی سپاهیان مغول قرار گرفت و به کردستان رفته در آن حدود به دست افراد ناشناسی کشته شد و سلسله خوارزمشاهیان منقرض شد.
ایلخانان
پس از مرگ چنگیز خان مغول در سال 641 هـ. ق. امیر ارغوان از دبیران اوگتای، حکومت کلیه ایران از جمله کرمانشاه را به دست آورد. حکمرانی ارغوان در ایران تقریباًطی پانزده سال طول کشید. تا این که هولاکو خان به ایران آمد و دامنه فتوحات مغولان را توسعه داد و سلسله ای به نام ایلخانان را تشکیل داد.
پس از فتوحات مغولان و حکومت ایلخانان، ولایت جبال به دو بخش نا مساوی تقسیم شد: بخش بزرگ تر در مشرق به عراق عجم معروف شد و بخش کوچکتر در مغرب کرمانشاه را شامل می شد به کردستان شهرت یافت.
3-1-2-ذ:کرمانشاه در زمان تیموریان
تیمور گورکان معروف به تیمور لنگ از نژاد مغول و از سوی مادر از اعقاب چنگیز خان مغول بود، توانست در اثر نشان دادن لیاقت و رشادت، قوایی به دور خود جمع کند و به تدریج بر بخش هایی از ماوراء النهر تسلط یابد. تیمور در یورش های خود اصفهان، فارس، بوشهر، آذربایجان، عراق عجم، کرمانشاه و عراق عرب را ضمیمه متصرفات خود کرد و در مدت 15 سال بر سراسر ایران مسلط شد و مانند چنگیز خان به قتل و غارت و وحشیگری پرداخت.
تیمور در مدت اقامت در سلماس، ملک عزالدین حاکم آن ناحیه را مورد توجه قرار داد و علاوه بر سلماس، اداره مناطق کردستان، کرمانشاه را نیز به وی سپرد.
3- 1- 2- ق: کرمانشاه در زمان صفویه
پسر قطب الدین معروف به امین الدین جبرائیل در تمام دوره زندگی خود، مردم را به تقوی ترغیب کرد.و شیخ صفی الدین پسر وی که در طریق ارشاد از پدر پیروی می کرد، یکی از بزرگان تصوف و مشایخ عرفا وبود و مریدان بسیار داشت. با ظهور شیخ صفی الدین ، کار این خاندان بالا گرفت و این سلسله به مناسبت نام او به صفویه معروف شدند.
یکی از پادشاهان صفویه شاه اسماعیل بود . در سالهای نخستین حکومت شاه اسماعیل صفوی سلطان مراد آق قویونلو با هفتادهزارسپاهی ، نواحی کرما نشاه و همدان را اشغال کرد. شاه اسماعیل در 38سالگی در گذشت .پس از در گذشت پدر ، شاه تهماسب پسر یازده ساله اش به حکومت رسید. وی بعد از چند سلا مجبورشدبه جنگ با ابراهیم پاشا برود که او یکی از دست نشانده های دولت عثمانی بود. ابراهیم پاشا با سپاه عثمانی در نواحی همدان و کرمانشاه رفته و خود سلطان سلیمان قانونی نیزبا سپاه ابراهیم پاشا ملحق گردید.
بعد از شا ه اسماعیل دوم ، سلطان محمد خدابنده و بعد شاه عباس اول به حکومت رسیدند.
در سال 1034.ه.ق. حسن خان استاجلو ، والی همدان و امیر الامرای قلمرو علی شکر پس از 25سال حکومت در گذشت .برخی از خانهای محلی پیرامون کرمانشاه به استحکام قلاعی مانند قلعه لک در ذهاب و قلعه مندلی در حدود هارون آباد(شاه آباد سابق واسلام آباد کنونی)پرداختند و سر از اطاعت پادشاه صفوی کشیدند. از این رو شاه عباس در این سال به غرب کشور لشکر کشی کردو پس از تنبیه متجاوزان و منهدم کردن قلاع آنا ن آماده فتح بغداد شد.
در زمان شاه صفی نیز کرمانشاه به وسیله شاهرخ بیگ که میر آخور بود به حکومت سنقر، هرسین، کرمانشاه، بیستون وکلهر منصوب شد.در زمان سلطنت شاه عباس دوم نیز ،استان کرمانشاه در تیول شیخ علی خان زنگنه بود .وی از سوی شاه عباس دوم به وزارت اعظم برگزیده شد. بعد از شاه عباس دوم ، شاه سلیمان ،شاه سلطان حسین، شاه تهماسب دوم، به حکومت رسیدندو آخرین پادشاه صفویه شاه عباس سوم بود.
3- 1- 2- ن: کرمانشاه در زمان قاجاریه
هجوم مغول به ایران راه ورودجمعی از قبایل ترک و تاتار ازجمله ایل قاجار را به ایران گشود. ایل قاجار یکی از هفت ایل ترکمن از سپاه صفویه در زمان سلطنت شاه اسماعیل اول بود .قاجارها به دو دسته تقسیم شده بودند و به تناسب موقعیت جغرافیایی آنان را یوخاری با ش و اشاقه باش نامیدند.
پادشاهان قاجاریه
1-آقا محمد خان
آقا محمد خان با برادرانش پس از مرگ کریم خان زند ازشیراز فرارکردندوبه مازندران رفته وبا سران قاجار متحد شدند و دعوی سلطنت کرد . سرانجام پس از حدود ده سال نبرد بر تمام ایران از جمله کرمانشاه مسلط شد و سلسله قاجار را تشکیل داد.
2- فتحعلی شاه
فتحعلی شاه در سال1212.ه.ق.پسر بزرگش محمد علی میرزای دولتشاه رابه حکومت عراق عرب و عراق عجم منصور کرد و ایالت کرمانشاه تا حدود بغداد از سرحد بصره تا خرم آباد را به وی واگذار کرد و ابراهیم خان دولوو محمد خان شامبیاتی راملتزم رکاب او داشت.
پس از محمدعلی میرزا دولتشاه پسرش محمد حسین میرزا حشمت الدوله در سال 1237.ه.ق. به حکومت غرب و سر حدداری عراق عجم و عراق عرب از جمله کرمانشاه و بخش شمالی خوزستان منصوب شد. وی در سال 1245.ه.ق. به تقاضای مردم کرمانشاه ، بار دیگر محمد حسین میرزا حشمت الدوله به حکومت کرمانشاه تعیین گردید.
3- محمد شاه
درسال 1250.ه.ق. محمد شاه ، بهرام میرزا معزالدوله برادر خود را به حکومت کرمانشاه منصوب کرد و میرزا تقی قوام الدوله آشتیانی را نیز به وزارت وی گمارد.
در سال 1257 .ه.ق. حاجی خان شکی به فرمان محمدشاه قاجار به حکمرانی کرمانشاه و خوزستان منصوب گردید. حاجی خان مردی شجاع و از اهل سنت وجماعت بود وبرخی از عشایر و طوایف کرمانشاه را که اهل حق هستند و برای حضرت علی(ع) ارادت و ا حترام ویژه ای قایل هستند، بر انجام اموری که خلاف شریعت آنان است وادار می کرد. ازاین رو عشایر و طوایف اهل حق ساکن در کرندو پیرامون آن شورش کردند.
در همین سال عبدالاحسین خان جوانشیر که نسب به ابراهیم خان می برد ، از سوی محمدشاه قاجار به حکومت کرمانشاه منصوب گردید.وقتی به حکومت خبر رسید که جوانشیر در نظم اداره حکومت کوتاهی نموده از طرف دارالخلافه منوچهر خان را به کرمانشاه فرستاد تا اوضاع را کنترل و نظم دهد .منوچهر خان معتمد الدوله ، محب علی خان سرتیپ ماکویی را با لشکری به کرمانشاه فرستاد و دارالخلافه نیز حکومت وی رادرایالت کرمانشاه تایید کرد.
| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 1001 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 50 |
چکیده
هدف از پژوهش حاضر ، بررسی سلامت روان افرادی است که ازدواج سنتی ، نیمه سنتی و مدرن داشته اند . به منظور بررسی و رسیدگی به این مهم در فصل 1 این پژوهش سوالاتی مطرح شد و در راستای رسیدگی به این سوالات و پاسخدهی به آنها . یک نمونه 30 تایی از جامعه مورد پژوهش ( منطقه 2 تهران ) را انتخاب کردیم و روش اندازه گیری ما در این تحقیق پرسشنامه GHO ( سلامت روان ) و یک پرسشنامه محقق ساخته بود و نیز استفاده از روش تحلیل استنباطی (کروسکال والیس ) .
در انتها به بحث و نتیجه گیری در مورد نتایج بدست آمده پرداخته و مشخص شد که تفاوت معناداری بین سلامت روان این 3 گروه وجود نداشت و تنها رضایت از زناشویی در بین گروه سنتی بالاتر بود که شاید به دلیل بالا بودن مدت زمان تاهل این افراد بود که در سطح معناداری قرار داشت .
فصل اول
مقدمه
بدون شک سلامت افراد جامعه اهمیت بسزایی دارد جوامع انسانی بدون حفظ سلامت و رعایت بهداشت نمی توانند بقا و استمرار خود را حفظ کنند. بیماری و ناتوانی روابط انسانی را مختل می کند در نتیجه احساس امنیت و همبستگی را از انسان سلب می کند . پس طبیعی است که علم طب با هدف دستیابی به اطلاعات جدید همواره در حفظ و بهبود سلامت جامعه تلاش می کند ، حفظ سلامت جسمانی افراد یک جامعه یعنی جلوگیری از شیوع یا ریشه کن ساختن بیماریهایی که باعث از کار افتادن یا نابودی انسان می شوند .
همانگونه که بهداشت به عنوان وظیفه علم طب و در حیطه علوم پزشکی از اهمیت بسزایی برخوردار است و حفظ سلامتی جسمانی افراد بدان وابسته است بهداشت و سلامت روانی فرد فرد جامعه نیز مورد توجه خاص متخصصین و دست اندرکاران قرار گرفته است . ( شهیدی ، 1381 ، ص 7) در نظام آفرینش و در حیات پدیده ها و سیر حرکت آنها ، اگر با دیدی عمیق و عارفانه بنگریم جلوه وحدت و محبت آن را می بینیم که این جلوه در میان انسان ها از عوامل انس و روابط انسان است . دست آفرینش میان زن و مردچنین جلوه ای را مبلغی ساخت تاآن دو را به هم پیوند دهد و در کنار هم آرامش گیرند و بنیان اصلی خانواده را تشکیل دهند .
به درستی هیچ جامعه ای نمی تواند ادعای سلامت کند ، چنانچه از خانواده هایی سالم برخودار نباشد . بی هیچ شبهه ، هیچ یک از آسیب های اجتماعی نیست که فارغ از تاثیر خانواده پدید آمده باشد . لذا ما در این پژوهش بر آنیم تا یکی از فاکتورهای مهمی را که در تعیین سلامت روان خانواده نقش بسزایی دارد که در واقع نحوه شروع و آغاز رابطه زوجین با یکدیگر است را بررسی می کنیم . ما در این پژوهش 3 شیوه ارتباط و آشنایی را که مورد بررسی قرار می دهیم که عبارتند از :
1) سنتی 2) نیمه سنتی 3) مدرن
در فصل 1 این پژوهش : ما سوالات و مفروضاتی را که در ذهنمان یا در ذهن سایر مردم وجود دارد را مطرح ساخته و انواع متغیرها را تعیین کرده و تعریف می کنیم .
در فصل 2 این پژوهش : ادبیات و پیشینه موضوع مورد تحقیق را اعم از سلامت روان و ازدواج را مطرح می کنیم .
در فصل 3 ما جامعه آماری ، نمونه ، روش نمونه گیری ، ابزار تحقیق و... را مد نظر قرار خواهیم داد .
در فصل 4 داده های بدست آمده از پرسشنامه ها را تحلیل توصیفی و استنباطی خواهیم کرد .
در فصل 5 نتیجه گیری کرده و محدودیت های پژوهش را عنوان خواهیم کرد و نتیجه پژوهش را با دیگر پژوهش هایی که در این زمینه انجام شده است مقایسه کرده و در آخر منابع را ذکر می کنیم .
ضرورت پژوهش :
می دانیم که خانواده رکن بنیادی و اساسی جامعه است و برای داشتن جامعه ای سالم باید افراد سالمی داشته باشیم ، لازمه برخورداری افراد( کودکان ، نوجوانان ، جوانان ) از سلامت روان ، داشتن والدینی است که خود از سلامت روانی بالایی بهره مندند . برای اینکه یک زوج احساس رضایتمندی کرده وسلامت روانی مطلوبی داشته باشند ، علل و شرایط مختلفی دخیل است . از جمله : وضعیت اقتصادی ، نوع اشتغال ، وجود تفاهم در علائق ، در فرهنگ ، تفاوت سنی که بینشان وجود دارد و پیشینه ای که در زمان تجردی و زندگی با پدر و مادرشان تجربه کردند و...
ولی از آنجایی که یکی از فاکتورهای مهم واساسی در تضمین سلامت روانی زوجین نحوه آشنایی و شیوه همسرگزینی آنهاست ، لذا ضرورت ایجاب می کند تا ما در این پژوهش این مهم را بررسی نماییم .
در این تحقیق ماسه شیوه همسرگزینی را مدنظر قرار داده ایم :
1)آشنایی و دوستی قبل از ازدواج ( بدون دخالت اولیه خانواده ها ) = مدرن
2)آشنایی به هنگام خواستگاری ( گذراندن مدت زمانی بیش از 6 ماه به عنوان نامزد با نظارت و آگاهی خانواده های هر دو طرف و آزادی در مورد قطع یا ادامه ارتباط) = نیمه سنتی
3)آشنایی به هنگام خواستگاری ( و در مدتی کمتر از 6 ماه عقد و عروسی کردن)= سنتی
سوالات پژوهش
1- سلامت روانی افرادی که با استفاده از دیدگاه « سنتی – مذهبی » ازدواج کرده اند چگونه توصیف می شود ؟
2- سلامت روانی افرادی که با استفاده از دیدگاه « نیمه سنتی – مدرن » ازدواج کرده اند چگونه توصیف می شود ؟
3- سلامت روانی افرادی که با استفاده از دیدگاه « غیر سنتی – مدرن » ازدواج کرده اند چگونه توصیف می شود ؟
4- آیا سلامت روانی افرادی که ازدواج سنتی » داشته اند و افرادی که « ازدواج غیر سنتی و مدرن » داشته اند تفاوت معناداری با یکدیگر دارد ؟
5- میزان رضایت شغلی ، رفاه اقتصادی ، اعتقادات مذهبی و... در این 3 گروه افراد با ازدواج سنتی ، نیمه سنتی و مدرن چگونه توصیف می شود ؟
فرضیه های پژوهش :
1)سلامت روانی افرادی که ازدواج سنتی داشته اند و افرادی که ازدواج غیر سنتی داشته اند تفاوت معناداری دارد .
2)افرادی که ازدوج « نیمه سنتی » داشته اند نسبت به دو گروه دیگر از سلامت روانی بیشتری برخوردارند .
تعیین متغیرها :
متغیر مستقل ß ( انواع ازدواج ) 1)سنتی – مذهبی 2)نیمه سنتی
3)غیر سنتی- مدرن
متغیر وابسته ß سلامت روان در زندگی زناشویی
متغیرهای مزاحم ß جنسیت ، تحصیلات ، مدت تاهل، عقاید مذهبی ، شغل رفاه مالی –داشتن و نداشتن فرزند
متغیر کنترلßسن (افراد 35-20 ساله ) ،منطقه سکونت(منطقه 2 تهران)
تعاریف مفهومی
1)ازدواج : ازدواج از نظر لغوی بعضی جفت کردن و شوهر کردن و با یکدیگر جفت و قرین شدن و نکاح اما به طور کامل رابطه حقوقی است که به وسیله عقد مخصوص بین زن و مرد ایجاد می شود ( معین ، 1375 ).
2)ازدواج مدرن : در این پژوهش عبارت است از : مراوده و تعامل بین دو جنس مخالف که همراه با « رابطه عاطفی » است و بعضا می تواند با رابطه جنسی همراه باشد و میزان تعهد در این روابط اغلب متغیر است و ممکن است گاهی به ازدواج ختم شود .
3)ازدواج سنتی : اساسا ازدواجی است که طبق اسلام با خواستگاری و توصیه بزرگترها شروع شود و افراد فرصت و آزادی برای شناخت یکدیگر را ندارند و در کمتر از 6 ماه ازدواج کنند .
4)ازدواج نیمه سنتی : این نوع ازدواج ، ازدواجی است که علیرغم شروع با خواستگاری و توصیه بزرگترهای خانواده ، افراد فرصت و آزادی برای شناخت یکدیگر را دارند و نیز حداقل 6 ماه قبل از عقد با یکدیگر رفت و آمد کرده و به راحتی در مورد قطع یا ادامه رابطه تصمیم بگیرند .
تعاریف عملیاتی :
سلامت روان : در این پژوهش نمره ایی که هر فرد با استفاده از پرسش نامه با GHQ خواهد گرفت تعیین کننده سلامت روان وی خواهد بود .
فصل دوم
سلامت
سنت علمی بر آسیب شناسی مبتنی است .نیومن (1979) برای یکپارچه کردن دیدگاه ها به سلامت و بیماری ،تعریف گسترده ای از سلامت را بدین شرح ارایه می کند که در آن سلامتی ترکیبی از بیمار بودن و بیمار نبودن است:
1.سلامتی ،شرایطی را شامل می شود که به صورت بیماری و آسیب شناسی توصیف می شود.
2.شرایط آسیب شناسامه را می توان تظاهر سبک کلی فرد تلقی کرد.
3.سبک فرد که عاقبت خود را به صورت آسیب شناسی نشان می دهد،ابتدایی بوده و قبل از تغییرات ساختاری ،کارکردی وجود دارد .
4.شما بر طرف کردن آسیب ،سبک فرد را تغییر نخواد داد.
5.اگر بیمار شدن شما راهی است که می تواند سبک خود را آشکار کند پس این بیماری ،شکلی از سلامتی را برای او به نمایش می گذارد.
6.سلامتی ،گسترش هشیاری است.(کیت تودور،ترجمه خواجوی ،1382،ص 56و55)
وضعیت سلامتی
وضعیت سلامتی به تجربه کلی فرد یا جمعیت از سلامت گفته می شود . از نظر نیومن(در کنار سلامت به عنوان ظرفیت ،یا فرایند)وضعیت سلامتی یک رویکرد به تعریف سلامت ،و از نظر سنتی به عنوان یک تعریف علوم طبیعی است،یعنی وضعیت عینی که نیازمند تایید زیستی – پزشکی است ، اگرچه هیچ دلیلی برای عدم امکان ارایه یک تعریف ذهنی از وضعیت سلامتی و جود ندارد.
شاخص سلامتی ،مقیاس و وضعیت سلامتی است.
فهرست سلامتی ،ترکیبی از شاخص های متعدد سلامتی است.
فهرست وضعیت سلامتی ،مقیاس خلاصه شده ای از وضعیت سلامتی است.(همان منبع ،1382،ص 57)
ارتقا،آموزش و پیشگیری
بیشتر بحث های ارتقای سلامت شامل نظریه های ارتباط بین «ارتقا و آموزش » و «ارتقا پیشگیری» است. دانشگاه ها با ارایه روش های مختلف از موضوع خود دفاع می کنند .تا ناهیل (1985)اظهار می دارد که به قدری برای ارتقای سلامت معافی گفته شد ه که آن را بی معنی کرد ه است. از نظر مفهومی ،آیزنبرگ(1987) با اطمینان ارتقای سلامت را همراه با حفظ سلامت بخشی از پیشگیری سطح اول تعریف می کند.وی سپس ارتقای سلامت را به آن اقداماتی که زیر سلطه قوانین هستند (مثلاً واکسیناسیون اجباری یا شیوه های غربالگری) و اقداماتی که بیشتر مربوط به آموزش و کنترل رفتار هستند،تقسیم می کند. دیدگاه نوکیشی از سبک های زندگی (وکیفیت زندگی ) و رفتاری که برخی از برنامه های آموزش /ارتقای سلامت آن را ترویج کرده اند،انتقاد کرده است ،و امروزه از اعتبار آن بسیار کاسته است. برای مثال اداره آموزش سلامت قبول دارد که مردم قبل از اینکه بخواهند یا بتوانند رفتار شخصی خود را اصلاح کنند،باید بتواند نیاز برای تغییر را بفهمند و بپذیرند.از طرف دیگر ،تونز(1990) پیشنهاد می کند که ارتقای سلامت موضوعی است که درمان، پیشگیری و سیاست را تحت پوشش قرار می دهد.تاناهیل(1985) سبکی از ارتقای سلامت را پیشنهاد می کند که شامل سه خوره فعالیت است که با هم همپو شی دارند- آموزش سلامت ،پیشگیری و حفظ سلامت .دکر(1978) بین پیشگیری به عنوان برنامه هایی که هدف آن گروه هایی «در معرض خطر» است و ارتقای سلامت که هدف آن عموم مردم است،تفاوت می گذارد.
حفظ سلامت
در سنت سلامت عمومی،حفظ سلامت به معنی کنترل های قانونی یا مالی (مالیاتی ) است،هدف سایر مقررات،سیاستها و فعالیت های داوطلبانه در جهت پیشگیری از بیماری،سلامت یا تقویت مثبت بهزیستی است (تاناهیل ،1985). نیومن و همکاران (1989) از یک چشم انداز روانی اجتماعی تر ،نقش سلامت روان را یک عامل حفاظتی برای سلامت می بننید.(همان منبع،59و58)
راه های ازدواج:
در این بخش شرحی در مورد اینکه برای یک ازدواج مناسب از چه راههایی باید استفاده کرد و واقعاً این سوال که چگونه ازدواج کرد که طلاق نهایت راه آن نباشد خواهیم داشت.
الف: انتخاب از طریق خواستگاری
ب: انتخاب از طریق شناخت قبلی و بعد خواستگاری
انتخاب و ازدواج از طریق خواستگاری کردن یک سنت بسیار خوب قدیمی است که در دنیا شاید از نه هزار سال قبل از میلاد مسیح(ع) وجود داشته است.مردم تمامی کشورهای دنیا به مراسم خواستگاری اعتقاد داشتند و دوتسینهای قبل از ازدواج نامشروع و ممنوع شناخته شده بود.
در خانواده های سلطنتی انگلستان ازدواج فقط از طریق خواستگاری صوت می گرفت و کسانی که خارج از قوانین خانواده ،سنت و عرف اجتماعی ،ازدواج می کردند،داماد یا عروس خانواده محسوب نمی شدند و حتی در پاره ای از موارد در خانواده های بسیار سنتی و قدیمی از خانواده طرد و ممنوع المیراث می شدند.ودر بعضی ازخانواده ها فرد خاصی را مجبور میکردند که فامیلی خود را تغییر دهد.آنان اعتقاد داشتند که دنیا دارای قوانینی است که باید از آن ها اطاعت کرد. اجرای قوانین اجتماعی که در هر جامعه ضروری است و فقط افرادی که افکار و رفتارهای ضد اجتماعی دارند و بیمار هستند،از این قوانین اجتماعی تعیین شده سرپیچی می کنند.این گونه افراد بدون عقد کردن درکلیساها و بدون مدرک با همدیگر به صورت مشترک زندگی میکنند وبعد از دوستی هم یکدیگر را رها می سازند.آنان هیچگونه مسئولیت و قیدی نسبت به زندگی و فرزند ندارند.
سنت خوب ما ایرانیان مسلمان،ازدواج همراه با خواستگاری است.مولف که بیش از 28 سال به عنوان مشاور خانواده و مددکار اجتماعی با مردم زندگی کرده است،ازهمه شما جوانان خوبی که آماده ازدواج هستید،می خواهد که مقید به خواستگاری باشید و هرگز نگوئید که این مراسم کهنه و پوسیده است و من خواستگاری را دوست ندارم .چون کسانی که همسرشان را در داخل پارکها و خیابان ها انتخاب کرده اند بزرگترین اشتباه خود را در زندگی مرتکب شده اند و هرگز نتوانسته اند بار زندگی را تا به آخر به دوش کشند.هیچ اشکالی ندارد اگر با جوانی آشنا شدید،بلافاصله او را به خانواده معرفی کنید زیرا این مساله به شما حرمت و احترام می بخشد .(رنجبر،1381،ص83)
اجرای مراسم خواستگاری:
مراسم خواستگاری یکی از زیباترین مراسم ،در زندگی هر جوانی می باشد.برای والدین نیز به همین صورت می باشد.بدین خاطر که با رفتن به مراسم خواستگاری برای فرزندانشان به یاد خاطرات خوب دوران جوانی خودشان می افتد.
در هر مراسم خواستگاری احتمالاً یکی از دو حالت زیر وجود دارد:
1.مراسم خواستگاری بدون شناخت قبلی از خانواده های طرفین.
2.مراسم خواستگاری با شناخت قبلی از خانواده های طرفین.
به طور کلی اجرای مراسم خواستگاری راکه از مراسم لازم برای شروع زندگی است ،نباید آن را سرسری گرفت و اگر می خواهید درخانواده همسرتان مورد احترام و دارای ارزش باشید زندگی مشترکتان را حتماً از طریق خواستگاری شروع کنید. ( همان منبع ،ص 86)
دوستی دختران و پسران:
از جمله انواع روابطی که بین دختران و پسران در جامعه ما وجود دارد رابطه به اصطلاح دوستی دختران و پسران است که از اصطلاحاتی مانند «دوست پسر» و «دوست دختر» در اینگونه موارد،استفاده می شود. «مقصود از دوستی دختران و پسران رابطه ای نسبتاً صمیمانه و گرم و عمدتاً پنهانی که از طریق دیدارهای مخفیانه ،ردو بدل کردن نامه و یا برقرار ساختن ارتباط تلفنی بین دختر و پسر و یا از طریق اینترنت ،ایجاد می شود».این دوستها دارای ویژگی ها وتبعاتی است که باید مورد شناسایی و تحلیل قرار گیرد. در این دوستیها معمولاً پسری با دختری طرح آشنایی می ریزد برخی اوقات پسری ممکن است با چند دختر و در مواردی نادر نیز یک دختر با چند پسر طرح دوستی و آشنایی بریزد. اینگونه دوستها معمولاً به صورت پنهانی و به دور از چشم خانواده و آشنایان ،انجام می گیرد ،و به همین لحاظ دختر و پسر باید برای ملاقات و برقراری ارتباط وقت و انژری زیادی صرف کنند.
انگیزه های دوستی دختران و پسران معمولاً برای آن ها مهم است ،ولی از نظر یک انگیزه اجتماعی ، باید بگوییم که پسران داشتن دوست دختر را یک قدرت فردی و اجتماعی برای خود تلقی می کنند و دختران نیز داشتن دوست پسر را یک جاذبه فردی و اجتماعی برای خود می شمارند. به همین دلیل در بین افرادی که این افکار وجود دارد ،نداشتن دوست دختر یا دوست پسر نوعی بی عرضگی و ناتوانی تلقی می شود.(احمدی،1381،ص114و113)
فصل سوم
جامعه مورد پژوهش
در این تحقیق جامعه مورد پژوهش ما را زنان و مردان متاهل 35-20 ساله ساکن در منطقه 2 تهران محله شهرک غرب تشکیل می دهد .
نمونه مورد پژوهش
به علت زیاد بودن تعداد افراد جامعه مورد نظر ما و نیز به علت خطایی که در این پژوهش ایجاد می شود و همچنین به علت نداشتن زمان کافی برای بررسی تمامی افراد جامعه از یک نمونه 30 تایی استفاده شده است . این نمونه 30 تایی معرفی از جامعه ما می باشد و نمی توان نتایج به دست آمده از این ارزیابی را به کل جامعه مورد نظر تعمیم داد .
روش نمونه گیری :
روش نمونه گیری ما در این پژوهش به دلیل محدود بودن نمونه های تصادفی و دشواری دریافتن نمونه های تصادفی ، به ناچار مجبوربه انتخاب روش نمونه گیری در دسترس شدیم .
روش پژوهش
روش پژوهشی مورد استفاده در این تحقیق علی- مقایسه ای است که در آن متغیر مستقل نوع ازدواج و متغیر وابسته سلامت عمومی است .
ابزار اندازه گیری
استفاده از یک پرسشنامه محقق ساخته که ما را در جهت رسیدن به این مطلب که افراد چگونه همسرشان را انتخاب می کنند و نیز اینکه آیا این افراد از ازدواج خود رضایت دارند یکی از ابزارهای اندازه گیری ما در این تحقیق می باشد .
دیگر ابزاری که ما را در این تحقیق یاری می دهد استفاده از پرسشنامه بین المللی (GHQ) است که مربوط به سلامت روانی افراد می باشد .
پرسشنامه سلامت عمومی یک پرسشنامه « سرندی » مبتنی بر روش خود گزارش دهی است و برای اولین بار توسط « گلوبرگ » در سال 1972 تنظیم و به طور وسیعی به منظور تشخیص اختلالات خفیف روانی در موقعیت های مختلف به کار برده شده است . این پرسش نامه شناخته شده ترین ابزار غربال گیری در روان پزشکی است که بر اساس آن می تواند افراد مشکوک به اختلال روانی را تعیین نمود که از جمله موارد عمده استفاده پرسش نامه کاربرد آن به عنوان ابزار غربال گیری اختلالات روانی و ارزیابی وضعیت سلامت روانی افراد در جامعه می باشد . در این پرسشنامه به 2 طبقه اصلی از پدیده ها توجه می شود :
ناتوانی فرد و برخورداری از یک کنش وری سالم و بروز پدیده های جدید با ماهیت معلول کننده .
پرسشنامه سلامت عمومی را می توان بعنوان مجموعه پرسش هایی در نظر گرفت که از پایین ترین سطوح نشانه های مشترک مرضی که در اختلال های مختلف روانی وجود دارند ، تشکیل شده است . و بدین ترتیب می تواند بیماران روانی را به عنوان یک طبقه کلی از آن هایی که خود را سالم می پندارند ، متمایز کند .
بنابراین هدف این پرسشنامه دستیابی به یک تشخیص خاص در سلسله مراتب بیماری های روانی نیست . بلکه منظور اصلی آن ایجاد تمایز بین بیماران روانی و سالم است . فرم 28 ماده ای پرسشنامه سلامت عمومی دارای این مزیت است که برای تمامی افراد جامعه طراحی شده است . این پرسشنامه دارای 4 مقیاس زیر است :
1) نشانه های بدنی 2) اضطراب و بی خوابی 3) نارساکنش وری اجتماعی
4) افسردگی و خیم
از مجموع نمرات یک نمره کلی به دست می آید وجود چهار مقیاس بر اساس تحلیل آماری پاسخ ها ثابت شده است . زیر مقیاس اول (A) شامل مواردی درباره احساس افراد نسبت به وضع سلامت خود و احساس خستگی آنهاست . نشان های بدنی را در بر می گیرد . این زیر مقیاس دریافت های حسی بدنی را که اغلب با برانگیختگی های هیجانی همراهند ارزشیابی می کند .
پرسشنامه زیر مقیاس دوم (B) شامل مواردی است که با اضطراب و بی خوابی مرتبط اند . زیر مقیاس سوم (C) گسترده توانایی افراد در مقابله با خواسته های حرفه ای و مسائل زندگی روزمره را می سنجد و احساسات آنها را درباره چگونگی کنار آمدن با موقعیت های متداول زندگی آشکار می کند .
چهارمین زیر مقیاس (D) دربرگیرنده موادی است که با افسردگی وخیم و گرایش شخص به خودکشی مرتبط اند .
|
مقیاس |
B |
C |
D |
کل ( حاصل جمع 28 ماده ) |
|
A |
|
|
|
|
|
B |
|
|
|
|
|
C |
|
|
|
|
|
D |
|
|
|
|
نمره کلی هر فرد از حاصل جمع نمرات چهار مقیاس به دست می آید .
شیوه نمره گذاری :
به هر پاسخ از راست به چپ ، یک ، دو یا سه نمره تعلق می گیرد . نمرات هر آزمودنی در هر یک از مقیاس ها به صورت جداگانه مشخص و در زیر ورقه نوشته می شوند و پس از آن نمرات چهار زیر مقیاس را جمع کرده و نمره کلی را به دست می آوریم . نمرات بین (14 تا 21) در هر زیر مقیاس وخامت و جمع آزمودنی در آن عامل را نشان می دهند پرسشنامه سلامت عمومی این امکان را برای پژوهشگران فراهم می کند تا بتوانند به اطلاعاتی فراتر از آنچه از یک پرسش نامه کلی حاصل می شود دست یابد . محققانی که از پرسشنامه سلامت عمومی قبل و بعد از وقوع یک رویداد مانند دگرگونی اجتماعی یا اجرای یک شیوه درمانگری استفاده می کنند ، می توانند با سطح نمرات پیش آزمون و پس آزمون درجه تاثیر عامل برونی را در قلمروهای مختلف شناختی تعیین نمایند .
به طور کلی دو روش نمره گذاری برای این پرسش نامه وجود دارد :
الف ) روش نمره گذاری (GHQ) که در این شیوه گزینه های آزمون که برای تمام سوالات در چهار حالت ارائه گردیده به صورت (0-0-1-1) نمره گذاری می شوند که در نتیجه نمره کل آزمودنی از صفر تا 28 در نوسان خواهد بود .
ب ) روش نمره گذاری لیکرت که بر اساس این شیوه نمره گذاری هر یک از سوالات 4 درجه ای آزمون به صورت (0-1-2-3) بوده و در نتیجه نمره کل یک فرد از (0) تا (84) متغیر خواهد بود .
در شیوه نمره گذاری لیکرت هر چه نمره فرد بیشتر باشد وضعیت سلامت روانی فرد بدتر خواهد بود . در مطالعات انجام گرفته در کشورهای مختلف و در ایران با روش نمره گذاری لیکرت نمره برش 23 برایس مشخص کردن افراد دارای اختلال از افراد سالم در نظر گرفته شده است یعنی افرادی که نمره ای بیشتر از 23 گرفته باشند مشکوک به اختلال روانی می باشند .
اعتبار و روایی پرسشنامۀ(GHQ)
پرسشنامۀ(GHQ) (سلامت روانی) دارای این مزیت است که برای تمامی افراد جامعه طراحی شده است و اعتبار و روایی آن هر دو تایید شده است.
روش تحلیل این پژوهش:
استفاده از روش آزمونی کروسکال والیس
فصل چهار
ویژگی های جمعیت شناختی
دراین فصل می خواهیم بدانیم که آیا بین داده های بدست آمده از این سه گروه (ازدواج سنتی ،نیمه سنتی و مدرن) تفاوتی وجود دارد ؟
به این منظور می پردازیم به مقایسه داده های موجود در جداول زیر
|
Group |
N |
Mean Rank |
Chi-Square |
df |
sig |
|
سنتی |
4 |
50/17 |
250/0 |
2 |
882/0 |
|
نیمه سنتی |
9 |
44/15 |
|
|
|
|
مدرن |
17 |
06/15 |
|
|
|
|
جمع |
30 |
|
|
|
|
جدول شماره 1 میانگین سلامت روانی آزمونی های 3 گروه
|
Group |
N |
Mean Rank |
df |
Mean Square |
f |
sig |
|||
|
سنتی |
4 |
25/2 |
2 |
384/22 |
016/4 |
030/0 |
|||
|
نیمه سنتی |
9 |
72/11 |
27 |
595/0 |
|
|
|||
|
مدرن |
17 |
15/16 |
29 |
|
|
|
|||
|
جمع |
30 |
|
|
|
|
|
|||
جدول شماره 2 میانگین رضایتمندی زناشوئی آزمودنی های 3 گروه
|
Group |
N |
Mean Rank |
df |
Mean Square |
f |
sig |
|
سنتی |
4 |
50/21 |
2 |
318/4 |
426/3 |
47/0 |
|
نیمه سنتی |
9 |
78/13 |
27 |
260/1 |
|
|
|
مدرن |
17 |
15 |
29 |
|
|
|
|
جمع |
30 |
|
|
|
|
|
جدول شماره 3 میانگین رضایتمندی از سطح درآمد آزمودنی های 3 گروه
|
Group |
N |
Mean Rank |
df |
Mean Square |
f |
sig |
|
سنتی |
4 |
16 |
2 |
385/1 |
314/2 |
138/0 |
|
نیمه سنتی |
9 |
33/14 |
27 |
649/0 |
649/0 |
|
|
مدرن |
17 |
16 |
29 |
|
|
|
|
جمع |
30 |
|
|
|
|
|
جدول شماره 4 میانگین اعتقادات مذهبی آزمودنی های سه گروه
|
AGE |
Frequency |
Percent |
C.P |
|
24-20 |
0 |
|
|
|
29-25 |
2 |
0/50 |
0/50 |
|
35-30 |
2 |
0/50 |
100 |
|
جمع |
4 |
0/100 |
|
جدول شماره ی 1-5- توزیع فراوانی آزمودنی های دارای ازدواج سنتی برحسب سن
|
AGE |
Frequency |
Percent |
C.P |
|
25-20 |
0 |
|
|
|
29-25 |
4 |
4/44 |
4/44 |
|
35-30 |
5 |
6/55 |
0/100 |
|
جمع |
9 |
0/100 |
|
جدول شماره 2-5- توزیع فراوانی آزمودنی های دارای ازدواج نیمه سنتی برحسب سن
|
AGE |
Frequency |
Percent |
C.P |
|
25-20 |
4 |
5/23 |
5/23 |
|
29-25 |
9 |
9/52 |
5/76 |
|
35-30 |
4 |
5/23 |
0/100 |
|
جمع |
17 |
0/100 |
|
جدول شماره 3-5- توزیع فراوانی آزمودنی های دارای ازدواج مدرن برحسب سن
|
Educat |
Frequency |
Percent |
C.P |
|
سیکل |
- |
|
|
|
دیپلم |
4 |
0/100 |
0/100 |
|
بالای دیپلم |
- |
|
|
|
جمع |
4 |
|
|
|
Educat |
Frequency |
Percent |
C.P |
|
سیکل |
3 |
3/33 |
3/33 |
|
دیپلم |
5 |
6/55 |
9/88 |
|
بالای دیپلم |
1 |
1/11 |
0/100 |
|
جمع |
9 |
0/100 |
|
جدول شماره 1-6 توزیع فراوانی آزمودنی های دارای ازدواج سنتی برحسب تحصیلات
جدول شماره 2-6 توزیع فراوانی آزمودنی های دارای ازدواج نیمه سنتی برحسب تحصیلات
|
Educat |
Frequency |
Percent |
C.P |
|
سیکل |
0 |
0 |
0 |
|
دیپلم |
8 |
1/47 |
1/47 |
|
بالای دیپلم |
9 |
9/52 |
0/100 |
|
جمع |
17 |
0/100 |
|
جدول شماره 3-6 توزیع فراوانی آزمودنی های دارای ازدواج مدرن برحسب تحصیلات
|
Sex |
Frequency |
Percent |
C.P |
|
زن |
2 |
50 |
50 |
|
مرد |
2 |
50 |
100 |
|
جمع |
4 |
100 |
|
جدول شماره 1 -7- توزیع فراوانی آزمودنی های دارای ازدواج سنتی برحسب جنسیت
|
Sex |
Frequency |
Percent |
C.P |
|
زن |
4 |
4/44 |
6/55 |
|
مرد |
5 |
6/55 |
0/100 |
|
جمع |
9 |
|
|
جدول شماره 2 -7- توزیع فراوانی آزمودنی های دارای ازدواج نیمه سنتی برحسب جنسیت
|
Sex |
Frequency |
Percent |
C.P |
|
زن |
10 |
8/58 |
8/58 |
|
مرد |
7 |
2/41 |
100 |
|
جمع |
17 |
100 |
|
جدول شماره 3 -7- توزیع فراوانی آزمودنی های دارای ازدواج مدرن برحسب جنسیت
|
Job |
Frequency |
Percent |
C.P |
|
بله |
4 |
100 |
100 |
|
خیر |
|
|
|
|
جمع |
|
|
|
جدول شماره 1-8- - توزیع فراوانی آزمودنی های دارای ازدواج سنتی برحسب شاغل بودن
|
Job |
Frequency |
Percent |
C.P |
|
بله |
7 |
8/77 |
8/77 |
|
خیر |
2 |
2/22 |
100 |
|
جمع |
9 |
100 |
|
جدول شماره 2-8- توزیع فراوانی آزمودنی های دارای ازدواج نیمه سنتی برحسب شاغل بودن
|
Job |
Frequency |
Percent |
C.P |
|
بله |
11 |
7/64 |
7/64 |
|
خیر |
6 |
3/35 |
100 |
|
جمع |
17 |
100 |
|
جدول شماره 3-8- توزیع فراوانی آزمودنی های دارای ازدواج مدرن برحسب شاغل بودن
|
Chidren |
Frequency |
Percent |
C.P |
|
داشتن فرزند |
4 |
100 |
100 |
|
نداشتن فرزند |
- |
|
|
|
جمع |
4 |
|
|
|
Chidren |
Frequency |
Percent |
C.P |
|
داشتن فرزند |
6 |
7/66 |
7/66 |
|
نداشتن فرزند |
3 |
3/33 |
0/100 |
|
جمع |
9 |
0/100 |
|
جدول شماره 1-9- داشتن یا نداشتن فرزند درافراد ازدواج س
جدول 2-9- داشتن یا نداشتن فرزند درافراد ازدواج نیمه سنتی
|
Chidren |
Frequency |
Percent |
C.P |
|
داشتن فرزند |
6 |
3/35 |
3/35 |
|
نداشتن فرزند |
11 |
7/64 |
0/100 |
|
جمع |
17 |
0/100 |
|
جدول 3-9- داشتن یا نداشتن فرزند درافراد ازدواج مدرن
همانطور که ملاحظه می شوداز بین 30 زوج موردبررسی در این تحقیق 40 زوج دارای ازدواج سنتی ،9 زوج دارای ازدواج نیمه سنتی و17 زوج ازدواج مدرن می باشد.
حال می پردازیم به بررسی تفاوت این سه گروه:
1)سلامت روان
با توجه به جدول شماره 1مشخص می شود که میانگین سلامت روان در گروه سنتی بیش از 2 گروه دیگر (نیمه سنتی و مدرن) می باشد و این نشان می دهد که این افراد از سلامت روان بالاتری برخوردارند.
2)رضایتمندی زناشویی
با توجه به جدول شماره 2 افراد گروه سنتی از میانگین رضایتمندی بالاتری برخوردارند و نسبت به دو گروه دیگربیشتر اززندگی زناشویی خود راضی هستند .
3)رضایتمندی از سطح درآمد
با توجه به جدول شماره 3 افراد گروه سنتی میانگین بالاتری را نسبت به 2 گروه دیگر در میزان رضایتمندی از سطح درآمد خود دارند و این نشان می دهد که از رفاه مالی خوبی برخوردارهستند.
4)اعتقادات مذهبی
با توجه به جدول شماره 4 دو گروه ازدواج سنتی و مدرن از میانگین یکسانی در مورد اعتقادات مذهبی برخوردار هستند و تفاوت چندانی در 3 گروه دیده نشد.
5)سن
با توجه به جدول شماره 5 افراد گروه مدرن در مقایسه با دو گروه دیگر( سنتی و نیمه سنتی ) در سنین پایین تری قرار دارند و افرادگروه ازدواج نیمه سنتی در مقایسه با دو گروه دیگر (سنتی و مدرن ) در سنین بالاتری قراردارند.
6)تحصیلات
با توجه به جدول شماره 6 از مدرنی های گروه ازدواج مدرن نسبت به2 گروه دیگر (سنتی و نیمه سنتی ) از تحصیلات بالاتری برخوردار هستند و نیز آزمودنی های گروه نیمه سنتی از تحصیلات پایین تری در مقایسه با دو گروه (سنتی و مدرن) دارند.
7)جنسیت
با توجه به جدول شماره 7 معلوم می شود که هم زنان و هم مردان بیشتر ازدواج مدرن داشته اند.
8)شاغل بودن
با توجه به جدول شماره 8 بیشتر آزمودنی ها در هر سهگروه شاغل هستند و نمی توان گفت در این زمینه چه تفاوتی دارند.
9)داشتن یا نداشتن فرزند
با توجه به جدول شماره 9 مشخص می شود که افراد در گروه مدرن در مقایسه با دو گروه دیگر (سنتی و نیمه سنتی ) کمتر علاقه به فرزند داشتن هستند.
تحلیل توصیفی ( گروه اول = زوجهایی که ازدواج سنتی داشته اند .)
- داده های جدول فوق نشان می دهد که حداقل و حداکثر نمره های سلامت روانی آزمودنی ها به ترتیب برابر 6و12 می باشد .
- نمره های 25 درصد از آزمودنی ها بین 6 و 52 می باشد .
- میانگین و معاینه به ترتیب برابرند با 50/33 و 35 .
نتیجه گیری :
با توجه به اینکه میانگین کوچکتر از میانه است توزیع فراوانی نمره ها دارای کجی منفی است ولی چون درجه کمی (39%-) کم است می توان فرض به هنجار بودن فراوانی ها را پذیرفت .
شماره (1)
توزیع فراوانی نمره های سلامت روان آزمودنی های دارای ازدواج سنتی جدول
|
Cumueutive percent |
percent |
Freyuency |
|
|
25 |
25 |
1 |
Valid 6 |
|
50 |
25 |
1 |
12 |
|
100 |
50 |
2 |
58 |
|
|
100 |
4 |
total |
جدول شماره 2
شاخص های توصیفی مربوط به سلامت روان آزمودنی های دارای ازدواج سنتی
|
4 |
N |
|
33/5 |
Mean |
|
14/198 |
Std.Error of mean |
|
35/00 |
Median |
|
58 |
Mode |
|
28/396 |
Std.Deviation |
|
806/333 |
Variance |
|
-0/039 |
Skewness |
|
1/014 |
Std.Error of skewness |
|
52 |
Ranye |
|
6 |
Minimum |
|
58 |
Maximum |
نمایش هندسی توزیع فراوانی نمره های سلامت روان آزمودنیهای دارای ازدواج سنتی
تحلیل توصیفی ( گروه دوم = زوجهای دارای ازدواج نیمه سنتی )
- داده های جدول فوق نشان می دهد که حداقل و حداکثر نمره های سلامت روانی آزمودنی ها به ترتیب برابر 15 و 42 می باشد .
- نمره های 4/44 درصد از آزمودنی ها بین 10 و 15 است .
- میانگین و میانه به ترتیب برابرند با 33/19 و 17 .
نتیجه گیری :
چون میانگین بزرگتر از میانه است توزیع فراوانی نمره های دارای کجی مثبت است و از آنجا که درجه کجی (657/1) زیاد است . نمی توان فرض به هنجار بودن توزیع نمره ها را پذیرفت .
توزیع فراوانی نمره های سلامت روان آزمودنی های دارای ازدواج نیمه سنتی جدول شماره (3)
|
Cumueutive percent |
percent |
Freyuency |
|
|
11/1 |
11/1 |
1 |
Valid 10 |
|
22/2 |
11/1 |
1 |
11 |
|
33/3 |
11/1 |
1 |
12 |
|
44/4 |
11/1 |
1 |
15 |
|
55/6 |
11/1 |
1 |
17 |
|
77/6 |
22/2 |
2 |
22 |
|
88/9 |
11/1 |
1 |
23 |
|
100/0 |
11/1 |
1 |
42 |
|
|
100/0 |
9 |
total |
جدول شماره 4
شاخص های توصیفی مربوط به سلامت روان آزمودنی های دارای ازدواج نیمه سنتی
|
9 |
N |
|
19/33 |
Mean |
|
3/283 |
Std.Error of mean |
|
17/00 |
Median |
|
22 |
Mode |
|
9/849 |
Std.Deviation |
|
97/000 |
Variance |
|
1/657 |
Skewness |
|
717 |
Std.Error of skewness |
|
32 |
Ranye |
|
10 |
Minimum |
|
42 |
Maximum |
نمایش هندسی توزیع فراوانی نمره های سلامت روان آزمودنی های دارای
ازدواج نیمه سنتی
تحلیل توصیفی (گروه سوم = زوجهایی که ازدواج مدرن داشته اند )
- داده های جدول فوق نشان می دهد که حداقل و حداکثر نمره های سلامت روانی آزمودنی ها به ترتیب 8 و 49 می باشد . چ
- نمره های 2/41 درصد از آزمودنیها بین 8 تا 15 می باشد .
- میانگین و معاینه به ترتیب برابرند با 82/19 و 5/16 .
نتیجه گیری :
با توجه به اینکه میانگین بزرگتر از میانه است توزیع فراوانی داده ها دارای کجی مثبت است و از آن جا که (394/1) درجه کجی زیاد است نمی توان فرض بهنجار بودن توزیع نمره ها را پذیرفت .
توزیع فراوانی نمره های سلامت روان آزمودنی های دارای ازدواج مدرن جدول شماره (5)
|
Cumueutive percent |
percent |
Freyuency |
|
|
5/9 |
5/9 |
1 |
Valid 8 |
|
11/8 |
5/9 |
1 |
9 |
|
17/6 |
5/9 |
1 |
10 |
|
29/4 |
11/8 |
2 |
11 |
|
35/3 |
5/9 |
1 |
12 |
|
41/2 |
5/9 |
1 |
15 |
|
52/9 |
11/8 |
2 |
16 |
|
58/8 |
5/9 |
1 |
18 |
|
64/7 |
5/9 |
1 |
20 |
|
70/6 |
5/9 |
1 |
22 |
|
76/5 |
5/9 |
1 |
24 |
|
82/4 |
5/9 |
1 |
25 |
|
88/2 |
5/9 |
1 |
31 |
|
94/1 |
5/9 |
1 |
40 |
|
100/1 |
5/9 |
1 |
49 |
|
|
100/0 |
17 |
Total |
جدول شماره 6
شاخص های توصیفی مربوط به سلامت روان آزمودنی های دارای ازدواج نیمه سنتی
|
17 |
N |
|
19/82 |
Mean |
|
2/751 |
Std.Error of mean |
|
16/00 |
Median |
|
11 |
Mode |
|
11/343 |
Std.Deviation |
|
128/654 |
Variance |
|
1/394 |
Skewness |
|
550 |
Std.Error of skewness |
|
41 |
Ranye |
|
8 |
Minimum |
|
49 |
Maximum |
نمایش هندسی توزیع فراوانی داده های سلامت روان آزمودنی های دارای ازدواج مدرن
ب) تحلیل استنباطی
ب (1) همان طور که داده های جدول شماره 7 نشان می دهد بین سلامت روان هر 3 گروه تفاوت مشاهده می شود .
ب (2)
|
شاخص ها
گروهها |
تعداد |
میانگین |
انحراف معیار |
حداقل نمره |
حداکثر نمره |
|
سنتی |
4 |
50/33 |
396/28 |
6 |
58 |
|
نیمه سنتی |
9 |
33/19 |
849/9 |
10 |
42 |
|
مدرن |
17 |
82/19 |
343/11 |
8 |
49 |
جدول شماره 7
شاخص های توصیفی محاسبه شده مربوط به سلامت روان آزمودنی های دارای ازدواج سنتی ، نیمه سنتی و مدرن
ب(3) به منظور بررسی معنی دار بودن تفاوت مشاهده شده بین گروه های آزمودنی از نظر سلامت روان ، به دلیل اینکه توزیع فراوانی نمره های آزمودنیهای 3 گروه بهنجار نیست و نوع مقیاس سلامت روان فاصله ای است ، از آزمون ناپارامتری (کروسکال ، والیس ) استفاده به عمل آمد که چگونگی آن به شرح زیر است :
ب (4) فرضیه پژوهش :
بین سلامت روان افرادی که دارای ازدواج سنتی ، نیمه سنتی و مدرن اند تفاوت معناداری وجود دارد .
ب(5) فرضیه صفر :
بین سلامت روان آزمودنی هایی که دارای ازدواج سنتی ، نیمه سنتی و مدرن اند تفاوت معنی داری وجود ندارد .
ب(6)
|
گروه ها |
تعداد |
میانگین رتبه ها |
مجذور خی محاسبه شده |
درجه آزادی |
سطح معنادار بودن |
|
سنتی |
4 |
50/17 |
|
|
|
|
نیمه سنتی |
9 |
44/15 |
250/0 |
2 |
882/0 |
|
مدرن |
17 |
06/15 |
|
|
|
|
جمع |
30 |
|
|
|
|
شاخص های محاسبه شده مربوط به آزمون کروسکال ، والیس مربوط به مقایسه سلامت روان آزمودنی های 3 گروه
نتیجه :
چون مجذور خی محاسبه شده کوچکتر از مجذور خی بین جدول در سطح 5% درجه آزادی 2 (99/5) است ، فرض صفر پذیرفه می شود . پذیرش فرض صفر بدین معناست که بین میزان سلامت روان هر 3 گروه تفاوت معنادار وجود ندارد . بنابراین می توان گفت : نوع ازدواج بر سلامت روان افراد اثر ندارد .