| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 51 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 94 |
چکیده :
اوقات فراغت و چگونگی گذران آن از مباحث تازهای است که بعد از انقلاب صنعتی و رشد منابع و تکنولوژیها، توجه عالمان را برانگیخته و موضوعی مهم در حوزه علوم اجتماعی شده است. پژوهش حاضر به بررسی نحوه گذران اوقات فراغت در دو گروه از دانشآموزان دختر سال سوم رشته ادبیات و علوم انسانی در دو دبیرستان شهید بهشتی و شهید اول به (ترتیب واقع در منطقه 1 و 16 شهر تهران) میپردازد.
توجه به اوقات فراغت در این پژوهش از ابعاد ذیل حائز اهمیت میباشد. اوقات فراغت یک امر فرهنگی است. بر شخصیت افراد و از جمله شکلگیری شخصیت اثر میگذارد، آثار و نتایجی به صورت مثبت و منفی (انحراف و بزهکاری) برجای میگذارد. به فراغت جوانان و نوجوانان (که تعداد زیادی از جمعیت جامعه را به خود اختصاص میدهند) میپردازد، به فراغت دختران که از محرومیت و محدودیت بیشتری در مقایسه با پسران برخوردارند توجه میکند، توجه به فراغت در تعطیلات طولانی مدت تابستان و ایام نوروز، تطبیقی و مقایسهای بودن، رویکرد انسانشناسی شهری و نهایتاً کاربردی بودن پژوهش حاضر از رئوس مهم توجه به اوقات فراغت و نحوه گذران آن میباشد.جامعه مورد مطالعه در پژوهش حاضر دو کلاس 21 نفره دانشآموزان دختر دبیرستانی در سال سوم رشته ادبیات و علوم انسانی است که در دو قشر کاملاً متفاوت (قشر بالا و پایین) قرار دارند. در این پژوهش از 3 روش اسنادی، مشاهده، مصاحبه استفاد شده است
مقدمه:
فراغت در لغت به معنای «آسودگی و آسایش» است و معمولاً در تقابل با اشتغالات و درگیریهای روزمره که نوعاً موجب خستگی میشود بکار میرود. اما فراغت از نگاه علمی به این استنباط عام محدود نمیگردد و تبیین آن عملاً به گشایش باب ویژهای از حوزه این علم تحت عنوان «جامعهشناسی فراغت» انجامیده است.
وجود اوقات فراغت در جوامع گذشته (به رغم وجود بیکاریهای فصلی و پنهان در آن جوامع) مورد تردید است، لیکن در نتیجه پیشرفت صنعت در جهان، خصوصاً در کشوهای توسعهیافته از نیمه قرن بیستم، بشر از رفاه بیشتری نسبت به قرون گذشته برخوردار شده و باعث شده که بسیاری از مردم برای تأمین زندگی خویش کمتر مجبور به انجام کارهای سخت و سنگین باشند و مدت کار روزانه آنها نیز کمتر شده است به طوری که در اکثر کشورهای صنعتی یک روز تعطیل هفتگی به دو و حتی سه روز در هفته افزایش یافته و بدین ترتیب اکثر مردم این کشورها اشتغال به کار اقتصادیشان، نسبت به صد سال قبل، کاهش یافته است. تغییراتی هم در روابط اجتماعی در ارتباط با خانواده کلیسا، فامیل، محله و ... اتفاق افتاده و فردگرایی رواج تام یافته است.
همچنین به میزان زیادی از تعهدات اجتماعی اشخاص کاهش یافته است. این نوع تغییرات اقتصادی و اجتماعی برای انسان غربی «وقت فراغت» تولید کرده و یا آنرا افزایش داده است و این امر، تحولی است که در میزان وقت فراغت در جوامع صنعتی به وجود آورده است. (اورعی، 1375، ص 61-59)
در کشورهای در حال توسعه نیز تحولاتی در « اوقات فراغت» حاصل شده است. پیدایش شهرهای بزرگ در کشورها، مبدأ این تحول بوده، به طوریکه گسترش ادارات دولتی و تعداد کارکنان آن، گسترش کارخانجات و تصویب قانون کار، مهاجرت تعداد زیادی از مردم روستاها، بخشها و شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ و کاهش ارتباطات اجتماعی سنتی همگی به ایجاد «وقت فراغت» و یا افزایش آن دامن زده است. البته مشکلات اقتصادی و پیدایش پدیده اقتصادی «کار دوم» و «اضافه کار» از این موضوع میکاهد ولی برای تعدادی از مردم و برخی دستههای اجتماعی مثل کودکان، نوجوانان و جوانان و ... «وقت فراغت» وجود دارد. در روستاها نیز با افزایش جمعیت و کمبود زمین زیر کشت و استفاده از وسایل مکانیکی جدید مانند تراکتور و ... «وقت فراغت» کمابیش قابل مشاهده است. (همان)
در مجموع میتوان گفت که در جوامعی که صنعت نفوذ پیدا کرده، فرصت تفریح فراوانی برای مردم پیدا شده است. کشور ایران و از جمله شهرهای بزرگ آن به خصوص شهر تهران نیز از این مقوله مستثنی نبوده و وجود فراغت و تفریحات را میتوان در آن مشاهده نمود البته لازم به ذکر است که عوامل مختلفی چون قشر و طبقه اجتماعی، مکان و محله زندگی، امکانات مالی، شرایط سنی و جنسی، میزان آزادی و اختیار، نوع نگرشها و باورهای افراد و ... همگی به نوعی بر وقت فراغت و نحوه گذران آن تأثیر گذارده به طوریکه آن را محدود و یا متنوع میسازد. بعنوان مثال نحوه گذران اوقات فراغت قشر نوجوان با جوان، میانسال، بزرگسال و کهنسال، افراد ثروتمند، با افراد متوسط و هر دو با افرادی که از نظر بنیه مالی ضعیفاند، شهری و روستایی و افراد سنتی و متجدد همگی به دلیل فرهنگ و خرده فرهنگ خاصشان) متفاوت است. از اینرو هر یک از این اقشار، مطالعه، پژوهش و برنامهریزی خاصی را در زمینه فراغت میطلبد.
توجه به مطالب ارائه شده دراین پژوهش نیز سعی شد تا با انتخاب نوجوانان دختری که در آستانه ورود به مرحله جوانی هستند، به بررسی نحوه گذران اوقات فراغت صرفاً این گروه سنی و جنسی پرداخته شود. نکته دیگر اینکه، صاحبنظران معتقدند که «وقت فراغت» وقتی است که شخص احساس میکند که از او هیچ انتظاری ندارد وگذران فراغت نوعی عمل کردن غیرالزامی است. بطوریکه شخص در این اوقات، آنگونه که میتواند و میخواهد عمل میکند. چون عمل او پاسخ به انتظار دیگری نیست (پس عمل فراغتی لزوماً الزامی نیست و در نتیجه با نوعی طیب خاطر و رضایت انجام میشود). ولی از سوی دیگر، عمل فراغتی نمیتواند برخلاف هنجارهای گروه و جامعهای که شخص به آن مربوط است، انجام شود. پس ضرورتاً عمل فراغتی عمل نابهنجار نیست بلکه علیالقاعده باید بر طبق هنجارها صورت گیرد. ولی با این وجود یکی از علتهای توجه جامعهشناسان به اوقات فراغت نابهنجاریهایی است که درگذران آن رخ میدهد. به طوری که بررسیهای جامعهشناسان در این باره نشان میدهد که رخ دادن در کجروی در اوقات فراغت بیش از اوقات اشتغال است (مثلاً بیشتر خودکشیها در این اوقات رخ میدهد) کاهش کنترلهای اجتماعی و نبودن تکالیف مشخص برای افراد از عوامل تشدید کننده وقوع عملهای نابهنجار در این اوقات است. نمونههایی چون پرسه زدن در خیابانها، اذیت و آزاد مردم، ماجراجویی از روی تنوع طلبی، گرایش به حرکات هیجانی مانند حرکتهای سرسامآور با موتور سیکلت پرش با موتور از ارتفاعات، اعتیاد، انجام امور جنسی و ... از این قبیل است. حال به منظور جلوگیری از بروز چنین مواردی باید به گونهای برنامهریزی کرد تا اوقات فراغت افراد به شکل صحیح و مطلوب سپری شود. بسیاری از صاحبنظران «اوقات فراغت» معتقدند که: اگر وقت فراغت افراد به طور صحیح و درست سپری شود در آن صورت از آنها شخصیتهایی مثبت و سازنده به وجود خواهد آمد و اگر این اوقات نامطلوب سپری شود سبب شکلگیری شخصیتهای منفی مخرب و حتی منحرف و کجرو خواهد شد. از اینرو برنامهریزان اجتماعی و عالمان علوم اجتماعی برای پیشگیری از این نوع مشکلات تعمیم تعهد و مسئولیت اجتماعی در امر اوقات فراغت را پیشنهاد میکنند. پس مطالعه و تحقیق در امر فراغت و نحوه گذران آن با برنامهریزی صحیح و اصولی و جلوگیری از بروز انحراف و کجروی ضروری است. به طوری که پژوهش حاضر نیز درصدد است تا از طریق بررسی آسیبها و انحرافات اجتماعی ناشی از نحوه گذران نامطلوب اوقات فراغت به معرفی تیپهای شخصیتی منحرف و کجرو بپردازد. بدین ترتیب پژوهش حاضر در یک نگاه کلی به نحوه گذران اوقات فراغت دو گروه از دانشآموزان دختری که در آغاز سن جوانی قرار دارند. (دانشآموزانی که در کلاس سال سوم رشته ادبیات و علوم انسانی در دو دبیرستان شهید بهشتی و شهید اول به ترتیب واقع در منطقه 1 و 16 شهر تهران تحصیل مینمایند و از نظر موقعیت طبقاتی در دو قشر کاملاً متفاوت اجتماعی بسر میبرند میپردازد. و سپس به مقایسه بین این دو گروه میپردازد.
تاریخچه در جهان:
سیر تاریخی گذران اوقات فراغت:
درباره اینکه اصولاً زمان فراغت پدیده خاص جامعه صنعتی است، تمام پژوهشگران هم داستان نیستند بلکه برخی از آنها معتقدند که زمان فراغت در تمام مراحل تاریخی زندگی بشر وجود داشته ولی تفاوتهایی اساسی با اوقات فراغت عصر صنعتی داشته است.
«در روزگاری که کشاورزی بنیان اقتصادی بیشتر جوامع را تشکیل میداد، در تمامی روزها و فصول سال کار انجام میشد با این تفاوت که در هوای خوب آهنگ کار تند بود و در هوای بد این آهنگ به کندی میگرایید، در تمدن کشاورزی، پیشرفتهای فنی توانسته بود تنها اندکی بر کارایی نیروی به دست آمده از فعالیت انسان و حیوان بیفزاید. اما ابزارهای فنی آن روزگار همانند گاوآهن و خیش برای آزاد ساختن آدمی از تلاش معاش کافی نبود» (توکل 1375، ص 102)
در این دوران به لحاظ ویژگیهای کار و اشتغال هنوز نمیتوان از فراغت به مفهومی که امروزه از آن مقصود است سخن گفت.
ژوفردومازدیه: « در ادوار گذشته کار و بازی اغلب با یکدیگر پیوند داشتند و فراغت اصطلاحی نیست که بتوان در مورد جوامع گذشته به کار برد. کار و بازی در آن بخشی از مراسم مذهبی بوده که انسانها به لحاظ آفرینش با ارواح نیاکان خود برپا میکردند و حتی جشنهای مذهبی نیز تجسم از کار و بازی بودند و هیچ تضادی میان آن دو وجود نداشت.»
در رابطه با جشنهای برپا شده در آن دوران دومازدیه میگوید: در طول سال یک رشته «روز آیین» و «روز جشن» وجود داشت. روز آیین به مذهب تعلق داشت حال آنکه روز جشن اغلب فرصتی بود برای صرف مقدار عظیمی نیرو (گذشته از غذا) و از اینرو نقطهای مقابل زندگی روزمره به شمار میرفت. لیکن جنبه آیینی این مراسم را هرگز نباید نادیده گرفت. این مراسم ریشهشان در مذهب بود نه در فراغت. لذا اگر چه تمدنهای اروپایی در سال تا پیش از 150 روز بدون کار بودند لیکن نمیتوانیم برای استفادهای که در آن زمان از این روزها میکردند مفهوم فراغت را بکار ببریم.
در حالیکه وبلن معتقد بود که «جادوگران قبائل از کار معاف بودند چرا که جزو طبقه ممتاز محسوب میشدند و صرفاً به اجرای کارهای سحرآمیز مذهبی
میپرداختند در نتیجه مورد احترام افراد قبیله بودند». در حالیکه دومازدیه معتقد است که «وظایف جادوگران برای جامعه کاملاً ضروری بوده پس اصولاً در چنین شرایطی زمان فراغت مفهوم نداشته است.
برخی از محققین که نماینده آنان را میتوان «گرازیا» معرفی نمود، «فراغت را تا آن شیوه زندگی دنبال میکنند که برخی از طبقات اشرافی در طول تمدن مغرب زمین از آ« بهرهمند بودهاند. ولیکن افرادی چون دومازدیه با این نظریه مخالف بوده و اعتقاد دارند که به زمان بیکارگی فیلسوفان یونانی در عهد باستان و نجیبزادگان قرن 16 هیچ وقت نمیتوان فراغت اطلاق نمود چراکه آنها بیکارگی خود را با کار غلامان و دهقانان بدست میآوردند و این زمان بیکارگی نه مکمل کار آنها بود و نه پاداش آنها، بلکه تماماً جای کار را گرفته است. لذا به فعالیتهای این قشر که عمدتاً در بیکاری خلاصه میشده عنوان فراغت جایز نبوده چرا که فراغت به مفهوم امروزین آن با کار ملازمهای تنگاتنگ دارد. به طور کلی در حکومتهای اشرافی گذشته فعالیتهای فراغت صرفاً مخصوص طبقات مرفه بوده به طوری که بعنوان مثال در روم و یونان دریدن مسیحیان توسط شیران، بازیهای گلادیاتورها و کشتن انسانهای برده توسط شیران و حیوانات درنده در آمفیتئاترها از این قبیل است. بتدریج با گذشت زمان تغییراتی در این روند بعمل آمد به طوریکه در قرن 12 و 13 انواع توپ بازی رواج پیدا کرده و زمینها و جایگاههایی سرپوشیده جهت تماشاچیان برپاگردید و در دوران قرون وسطی ورزشهایی چون تیراندازی با تیر و کمان و یا در حال سواری یا روی آب از جمله فعالیتهای فراغت بوده که در هر حال مختص طبقه اشراف بوده. در قرن 17 م. از جمله فعالیتهای فراغت، گفت و شنود در سالهای مخصوص و در جشنها، تئاتر و نمایشنامهها از جمله نمایشنامههای شکسپیر و مولیر و راسین بوده که عمدتاً مخصوص طبقات ممتاز بوده است».
و اما تحولات دوره رنسانس در کنار اختراع ابزارهای فنی نوین مانند ماشین بخار و پیشرفت علم جدید در سدههای 16 و 17 م. دوران جدیدی را پایهگذاری کرد که «تمدن صنعتی» نام گرفت. این دگرگونیها سبب شد تا جهتگیری جدیدی پدید آید که در جهان قدیم وجود نداشت و آن عبارت بود از «تأکید فزاینده برکاربرد معرفت علمی در حل مسائل مربوط به کنترل، انسان بر محیط.» (توکل، 1370، ص102) همچنین انقلاب کبیر فرانسه (1789) م. و در هم ریختن دنیای کهن از یک طرف و بروز «منشور حقوق بشر» و درهم ریختن نظام فئودالی و سنتهای کهنه و به وجود آمدن سرمایهداری به مثابه نظامی جدید و رشد شهرها از طرف دیگر در پدیده اوقات فراغت تغییرات برجستهای را به وجود آورد.
«بنابراین فراغت پدیدهای است که با تمدن صنعتی پیوند دارد. در چنین تمدنی دو شرط لازم برای پیدایش اوقات فراغت تحقق یافته است. نخست کار از شکل اجبار فرهنگی و اجتماعی به درآمده و شکل مسئولیت آزاد فرد را دارد. (هر چند گزینش فردی در این زمینه تا اندازه زیادی از سوی ضرورتهای اجتماعی تعیین میگردد.) شرط دوم، جداشدن کار از فعالیتهای دیگر انسان است. سازمانیافتگی کار به شکلی است که چه از جنبه نظری و چه از جنبه علمی از وقت آزاد جدا شده است. از نظر دومازدیه این دو شرط ضروری تنها در زندگی اجتماعی تمدنهای صنعتی و پس از صنعتی وجود دارند و نبود آنها در تمدنهای باستانی و کشاورزی سنتی به معنای نبود فراغت است. بعبارت دیگر تحولاتی مانند «افزایش سالهای تحصیل (دبستان تا دانشگاه) و در نتیجه دیررس انسان به بازار کار، افزایش سن ازدواج و بهبود سطح زندگی سبب شده تا میزان وسیعی از زمان آغاز شود. دیگر انسان جدید از کودکی مستقیماً به بزرگسالی قدم نمینهد، بلکه سالیانی چند در زندگی او تجلی مییابد که با فقدان یا کمی مسئولیت مترادف است و در آن اوقات فراغت سهم بزرگی دارد. (ساروخانی، 1370، ص 764)
مشخصات فراغت در دوران جدید:
تحولات و دگرگونیها سریع صنعتی، پیامدهای اجتماعی و اقتصادی را دربرداشت. که بر چگونگی اوقات فراغت مردم تأثیراتی را برجای گذاشت. برای مثال، مکانیزه شدن صنایع و ایجاد امکانات رفاهی و نظایر آن که موجب تغییر سبک زندگی مردم از قبیل کوچکتر شدن ابعاد خانواده و تغییر روابط همبستگی افراد با یکدیگر شد. در حالی که در گذشته روابط همبستگی و خانوادگی افراد با یکدیگر نقش بارزی در گذران اوقات فراغت مردم داشت. به همه اینها مکانیزه شدن وسایل رفت و آمد ظهور سینما و فعالیتهای مختلف در قرون اخیر، اختراع تلویزیون در سال 1946 را که بیش از هر تکنیک دیگری بر اوقات فراغت مردم مؤثر بود را میتوان افزود. البته پیشرفت تکنیک تنها عامل نبوده است بلکه احتیاجات اجتماعی و روابط میان قدرتهای اجتماعی زمان را نیز برآورد، زمان آزاد باید به حساب آورد. محیط اجتماعی و اقتصادی تکنولوژی نیز در انتخاب نوع امکانات فراغت تأثیر بسیاری دارند.
«از مشخصات اساسی فراغت در جهان کنونی این است که در جوامع رشد یافته دیگر به طبقات ممتاز و متنعم اختصاص ندارد و به طبقات دیگر تعمیم یافته است و با توسعه صنعت تکامل فنی نه فقط گسترش مییابد بلکه افزایش پیدا میکند. شاخص دوم این است که در سابق اگر طبقات کهتر جامعه از لحظات محدود آزادگی و آسودگی برخوردار بودند، این اوقات درون خانه و خانواده صرف میشد و صورت غیررسمی و خودمانی داشت و به همنشینی و محاوره، با خویش و پیوند با دوست و همسایه میگذشت. با پیشرفت جوامع و پراکندگی وظایف خانواده، مندرجاً جنبه رسمی و در اموری تجاری پیدا کرد و جزو وظایف مؤسسات خاص درآمد. شاخص سوم عبارت است از به کار بردن روز افزون وسایل و اسباب ماشین چون اتومبیل، رادیو و تلویزیون و مانند آن که هر یک در گذران اوقات آسایش سهمی بزرگ و نقشی نمایان دارند. تحول دیگر اهمیت خاصی است که در حیات فردی و اجتماعی احراز کرده چنانکه زمان کار از زمان فراغت به کلی جدا شده و اوقات فراغت ارزشی بذاته پیدا کرده است.
به طور خلاصه «ژان کارنو» سه ویژگی عمده فراغت در جوامع امروزی را چنین بیان میدارد:
«1- فراغت جای بیشتری در موجودیت انسانی مییابد. 2- فراغت پدیدهای جمعی میشود. 3- فراغت تحت تأثیر صنعت قرار میگیرد و جامعه را مبدل به توده مردم میکند.»
تاریخچه در ایران:
کشور ما در زمره و ردیف جوانترین کشورهای دنیا است هدایت و ایجاد امکانات برای گذران اقات فراغت نوجوانان و جوانان میتواند در شکلگیری و تداوم شخصیت صحیح آنان و سازندگی جامعه نقش بسزایی داشته باشند. تحقیقات متعدد نشان داده است که رواج انواع تفریحات انحرافی (به خصوص در میان نوجوانان و جوانان) در بسیاری از جوامع بخصوص در کشورهای در حال توسعه نظیر ایران ناشی از نداشتن امکانات مناسب تفریحی، عدم آگاهی، نداشتن برنامه صحیح و نیز اجرای سیاستهای اجتماعی و اقتصادی نادرست در زمینه اوقات فراغت میباشد و از آنجا که رمز موفقیت یک جامعه بسته به وجو افراد کارآمد، خلاق و پویا است، بنابراین جا دارد به منظور تحقق شرایط فوق با سیاستگذاری و برنامهریزی مناسب و وضع قوانین لازم، توجه بیشتری به اوقات فراغت اقشار مختلف خصوصاً نوجوانان و جوانان شود.
نظام تعلیم و تربیت کشور ایران در مقایسه با سایر نظامهای تعلیم و تربیتی کشورهای دیگر، یکی از طولانیترین تعطیلات اعم از تعطیلات تابستانی و نوروزی را داراست. این زمان طولانی در صورت توجه نکردن به فعالیتهای فراغتی دانشآموزان نوجوان و جوان بسیار مسألهآفرین خواهد بود. چرا که اوقات فراغت طولانی و بیبرنامه افراد را عاصی و سرگردان مینماید. بقول «دندیس گیبور» یکی از کارشناسان مسأله فراغت: «جای شگفتی است که انسانها قدرت تطابق و سازگاری عجیبی در برخورد با مشکلات و سختیها از خود نشان میدهند ولی همین افراد از کنار آمدن با اوقات فراغتی که برنامهای برای آنان ندارد، عاجز میباشند.
نوجوانان در عین حال که احساس سرگردانی و بلاتکلیفی میکنند و به تدریج سرخورده و مأیوس میشوند و به دنیای درون خویش پناه میبرند و در کنج خلوت و انزوا، راهی برای مشغولیت خود میجویند، شاید تعداد نوجوانانی که بعلت فقدان سرگرمیهای سالم اوقات فراغت برنامهریزی شده به انحراف اخلاقی مبتلا شدهاند کم نباشد پس توجه به ضرورت برنامهریزی در اوقات فراغت به خصوص در تابستان و ایام نوروز برای دانشآموزان لازم و مؤثر است.
طرح مسأله:
اوقات فراغت در معنای امروزین خود، نتیجه غلبه تکنولوژیک در زندگی بشر میباشد چرا که با پیشرفت صنعت و استفاده از دستگاههای خودکار به جای انسان از میزان ساعات کار افراد کم شده و زمانی را برای او به وجود آورده است که در آن شخص احساس میکند هیچ کس هیچ انتظاری از او ندارد یعنی وی فرصتی بدون برنامه از قبل تعیین شده توسط اشخاص و گروههای اجتماعی و وقتی بدون تعهد و مسئولیت اجتماعی بدست آورده است از اینرو نکته مهمی که انسانشناسی در رابطه با اوقات فراغت اشخاص باید مورد توجه قرار دهد چگونگی گذران اوقات فراغت توسط افراد میباشد. اوقات فراغت همچنین به عنوان امری فرهنگی- اجتمماعی بر افراد از جمله شخصیت آنها تأثیر میگذارد. از اینرو مسأله اصلی و اساسی پژوهش حاضر بررسی تأثیر اوقات فراغت و نحوه گذران آن در میان دانشآموزان دختر دو دبیرستان شهید اول و شهید بهشتی میباشد که هر کدام از این مدارس به ترتیب در جنوب و شمال تهران (منطقه 16 و 1 آموزش و پرورش) واقع شدهاند. به عبارت دیگر محقق درصدد است تا بررسی نماید که نحوه گذران اوقات فراغت دانشآموزان فوق که از نظر قشر اجتماعی با یکدیگر تفاوتهای اساسی دارند، چگونه است؟ لازم به ذکر است که دو دبیرستان نام برده در دو موقعیت کاملاً متفاوت از نظر موقعیت جغرافیایی، فرهنگی و اقتصادی در شهر تهران قرار گرفتهاند و از آن جا که شهر بزرگ تهران دارای فرهنگها و خرده فرهنگها و طبقات اجتماعی متعدد بیشماری است لذا تیپهای شخصیتی متنوعی را در درون خود میپروراند، از اینرو تحقیق حاضر به مقایسه نحوه گذران اوقات فراغت دو کلاس سال دوم رشته ادبیات علوم انسانی از دو دبیرستان فوق پرداخته و وجوه تشابه و تفارق آنها را مورد بررسی قرار میدهد.
روش تحقیق:
در پژوهش حاضر از چند روش تکنیک پژوهشی استفاده شده که در ذیل به آنها اشاره میگردد:
الف: روش اسنادی و مطالعه کتابخانهای:
با توجه به مباحث اصلی این پژوهش (اوقات فراغت و نحوه گذران آن) محقق با رجوع به کتابخانهها، مراکز تحقیقاتی و پژوهشی، بخش نشریات و روزنامهها و پایاننامهها همچنین جستوجوهای کامپیوتری به جمعآوری اطلاعات درزمینههای فوق پرداخته اسیت. منابع مورد استفاده شامل: کتابها- مجلات و روزنامهها- پایاننامهها و همچنین نقشههای جغرافیایی میباشد.
ب: مشاهده:
به منظور مطالعه و بررسی بر روی دو جامعه مورد مطالعه (دو کلاس دبیرستانهای شهید اول و شهید بهشتی) حضور محقق در محل تحقیق لازم و ضروری بوده از اینرو در هر دو دبیرستان به کار مشاهدات عینی و دقیق پرداخته و همچنین نزدیک شدن به دانشآموزان و برقراری ارتباط دوستانه با آنها اطلاعات صحیحی را از ایشان به دست آورد و همچنین پرداختن به مسأله اوقات فراغت از حساسیت زیادی برخوردار است چرا که این امر، یک مسئله شخصی است و بعضاً افراد به خصوص دانشآموزان دختر که در موقعیت حساس آغاز جوانی قرار دارند از پاسخ به آن خودداری مینمایند لذا محقق با برقراری روابط دوستانه نه درصدد جلب اعتماد دانشآموزان برآمده و سپس به کسب اطلاعات در زمینه فوق اقدام نموده است.
مصاحبه:
به منظور کسب اطلاعات دقیقتر و جامعتر مصاحباتی نیز با تعدادی از دانشآموزان و اولیای ایشان و مسئولین هر دو مدرسه (مدیریت- معاونت و مسئول امور تربیتی) انجام گرفت. به دلیل کمبود وقت و مشکلات رفت و آمد اولیا به مدرسه، مصاحبه فقط با تعدادی از اولیا صورت گرفت. مادران بیشترین پاسخگویان به سئوالات بودهاند و پدران به جهت مشغله کاری و عدم حضورشان در منزل مورد پرسش قرار نگرفتهاند.
هدف تحقیق:
مهمترین هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر نحوه گذران اوقات فراغت در میان دانشآموزان دختر میباشد.
فایده تحقیق:
1-فعالیتهای اوقات فراغت به مثابه «آئینه فرهنگ» یک جامعه است به این معنی که چگونگی گذران این اوقات در یک جامعه تا حد زیادی معرف ویژگیهای فرهنگ آن جامعه است و از آنجا که بررسی و مطالعه فرهنگ جوامع همواره امری ضروری و الزامی بوده لذا مطالعه و پرداختن به اوقات فراغت که امری فرهنگی است حائز اهمیت میباشد.
2-اوقات فراغت و چگونگی گذران آن در شکلگیری و تداوم شخصیت افراد نقش بسزایی دارد چراکه اوقات فراغت چون شمشیر دولبهای است که اگر به صورتی صحیح و مطلوب سپری شود فرد را در مسیر کمال قرار داده و از او شخصیتی مطلوب و سالم میسازد و اگر بصورت نادرست و به شکلهای نامطلوب گذرانده شود فرد را در مسیر تباهی قرار داده و از او شخصیتی ناسالم نابهنجار و حتی منحرف خواهد ساخت به گونهای که حتی سبب تخریب جامعه نیز خواهد شد. از اینرو پرداختن به بحث فراغت به منظور ارائه بهترین زمینههای فراغتی و شکلگیری شخصیتهای سالم در جامعه ضروری میباشد.
3-رشد صنعت و تحولات تکنولوژیک از طریق کاهش تدریجی ساعات کار ، افزایش درآمد و فراهم کردن وسایل و امکانات لازم و القاء نظام نوینی از زندگی به انسانها، ابعاد جدیدی را به فراغت بخشیده است. این ابعاد در زمینههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و خانوادگی تجلی مییابد در نتیجه اهتمام مسئولان و اولیاء امور را در جامعه و خانواده نسبت به بازشناسی پدیده فراغت ضروری میسازد.
4-تشکیل کمیسیون اوقات فراغت در شورای عالی جوانان وابسته به نهاد ریاست جمهوری مؤید اهمیت و ضرورت امر اوقات فراغت در میان نوجوانان و جوانان میباشد، تلاش در این زمینه جامعه را از وضع موجود به وضع مطلوب خواهد رساند.
5-دلیل دیگر پرداختن به چنین تحقیقی، توجه به جنسیت و قشر دختران است چراکه زنان و دختران در جامعه ما در مقایسه با مردان و پسران از محدودیت و محرومیت بیشتری در ابعاد مختلف از جمله اوقات فراغت و نحوه گذران آن برخوردارند. که این دلایل گوناگونی دارد. اولاً نوع فرهنگ حاکم بر جامعه که اجازه تحرک و فعالیت کمتری را به قشر بانوان میدهد. (آزادی عمل و آسودگی خیالی که مردان از حضور بیشتر در اجتماع در مقایسه با زنان و دختران دارند خود گویای این ادعا است.) ثانیاً انتظاری که بسیاری از خانوادهها به خصوص مادران از دختران خود دارند که آنها میبایست در خانه و در امور مربوط به آن کمک و یاور باشند و بیشتر اوقات خود را در خانه بگذرانند، این امر بعضاً مانعی در استفاده صحیح و مطلوب از اوقات فراغت مناسب و فعال خواهد بود. چراکه صرفاً کار در منزل، تماشای تلویزیون، گوش دادن به رادیو و سایر فعالیتهای فراغتی در خانه دختران را از پرداختن به جنبههای دیگر فعالیتهای فراغتی که میتواند در شکفتگی شخصیت ایشان مؤثر باشد باز میدارد این امر تأثیرات نامطلوبی را بر شخصیت و رفتارهای ایشان گذارده و آنها را در نوع رفتارها و روابط اجتماعی از پسرها عقبتر نگه میدارد. ثالثاً: شرایط و امکانات موجود در جامعه نیز عملاً فاصله زیادی را میان فراغت آرمانی و فراغت موجود دختران جوان ایجاد نموده است. چنانکه بعنوان مثال، کمبود امکانات ورزشی، آموزشی و غیره، ناخواسته دختران جوان را به سوی گذران فراغت غیرفعال و غیرخلاق سوق میدهد.
نتیجه این که اوقات فراغت نامطلوب و غیرفعال سبب بروز شخصیتی ناسالم (کسل، خسته، بیروحیه) و از نظر اجتماعی ضعیف در دختران میشود لذا این بحث راکه دختران مادران آینده و مربیان فرزندان فردا هستند را با مشکل مواجه خواهد ساخت. مجموع نکات فوق بر اهمیت برنامهریزی در مورد اوقات فراغت دختران تأکید مینماید.
6-تطبیقی و مقایسهای بودن پژوهش حاضر دلیل اهمیت و ضرورت چنین تحقیقی است چرا که گذران اوقات فراغت در میان تمام افراد یکسان نبوده و در میان طبقات، اقشار و خرده فرهنگهای متفاوت، اشکال مختلفی به خود میگیرد، لذا برنامهریزی بر روی اوقات فراغت نمیتواند در میان تمام افراد بصورت یکسان اجرا شود بلکه هر برنامهریزی باید براساس شناخت از گروه و یا جامعه مورد مطالعه صورت گیرد از اینرو تحقیقات مردمشناسانه مطالعات موردی بر روی خرده فرهنگها ضروری و حائز اهمیت میباشد.
7-امروزه بسیاری از کشورهای پیشرفته جهان برای رفع مشکلات و معضلات فرهنگی و اجتماعی جوامعشان از پژوهشهای انسانشناسی و حضور مردمشناسان در میادین پژوهشی استفاده مینمایند یعنی مردمشناسی در این جوامع رویکردی کاربردی کاربردی یافته است تحقیق حاضر نیز در زمره انسانشناسی کاربردی بوده و نتایج بدست آمده از آن به برنامهریزان و کارگزاران دولتی کمک خواهد نمود تا با برنامهریزی صحیح بر روی اوقات فراغت و گذران آن از معضلات و مشکلات در این رابطه بکاهند. بدین ترتیب کاربردی بودن بر ضرورت و اهمیت انجام پژوهشهایی از این قبیل میافزاید.
8-رویکرد دیگر پژوهش حاضر، ورود به عرصه مطالعات انسانشناسی شهری است. از آنجا که امروزه شهرها از جمله شهر بزرگی چون تهران با مسائل و مشکلات زیادی نظیر معضلات فرهنگی روبرو هستند لذا تحقیق و پژوهش برای حل این مشکلات از سوی انسانشناسی شهری ضروری بنظر میرسد.
سئوالات تحقیق:
1-هر یک از دانشآموزان هر دو کلاس اوقات فراغت خود را به کدام نوع از گونههای فراغت داخل و یا خارج از منزل سپری مینمایند؟
2-نحوه گذران اوقات هر یک از دو گروه دانشآموز چه شخصیتیای را در میان ایشان به وجود آورده است؟
3-هر یک از دانشآموزان تا چه اندازه در گذران اوقات فراغت خود به خلاقیت و نوآوری دست یافتهاند؟
4-تا چه اندازه میان اوقات فراغت موجود دانشآموزان با اوقات فراغت آرمانی آنها فاصله وجود دارد؟
تعریف عملیاتی واژهها:
تعاریف اوقات فراغت:
تمامی تعاریف اوقات فراغت نکتهای مشترک، یعنی قرار گرفتن این پدیده در مقابل کار دارند. عدهای فراغت را زمان آزادی میدانند که پس از انجام کار باقی میماند عدهای دیگر، زمان فراغت را محدودتر دانسته و براین اعتقادند که زمان فراغت، زمانی است که از کار، رفت و آمد به محل کار و برآورده ساختن نیازهای بدنی مانند خوابیدن، غذا خوردن، شست و شو مانند اینها باقی میماندبرخی دیگر با موشکافی بیشتر، زمان انجام تعهدات اجتماعی مانند امور مذهبی و خانوادگی را از زمان آزاد کم میکنند و آنچه باقی میماند فراغت میدانند از اینرو وقت آزاد، هم دربردارنده وقت آزاد است و هم تمامی فعالیتهایی را که بیرون از حوزه کار در برابر فرد قرار دارند. اما آنچه که مورد اتفاق بسیاری از صاحبنظران در این زمینه میباشد تعریفی است از: «مجموعهای از اشتغالات فرد که کاملاً به رضایت خاطر خود یا برای استراحت یا برای تفریح به منظور توسعه اطلاعات، یا آموزش غیرانتفاعی، مشارکت اجتماعی داوطلبانه بعد از آزاد شدن از الزامات شغلی، خانوادگی و اجتماعی بودن میپردازد.
فرهنگ:
تعاریف متعددی از فرهنگ ارائه شده است ولی تعاریف ذیل برخاسته از نظرات اصحاب مکتب فرهنگ و شخصیت میباشد که عبارتند از:
فرهنگ: «مجموع تصورات، پاسخهای عاطفی شرطی و الگوهای عادی رفتار که اعضای جامعه از راه آموزش کسب کردهاند و کمابیش در آن مشترکند.» «مجموع مرتبطی از کردارها و باورها که از راه جامعه به ارث رسیده و بافت زندگی ما را تعیین میکند.» (سلطانیفر، 1377، ص 15)
خرده فرهنگ:
افراد جامعه برحسب اینکه متعلق به کدام گروه اجتماعی و شغلی هستند و به چه طبقهای بستگی دارند و خود را از چه طایفهای میدانند و به کدام گرایش فکری و عقیدتی منسوبند و بالاخره برحسب اینکه از نظر جنسی و سنی در چه ردهای قرار دارند دارای نمود و ظهور و مختصات فرهنگی متفاوتند و به آسانی میتوان آنها را به اعتبار گفتار و رفتار و لباس و ... از یکدیگر متمایز ساخت. این تفاوتها و ویژگیهای داخلی هر فرهنگ را «خرده فرهنگ» میگویند.
(در روانشناسی، تحلیل خرده فرهنگها و جنبههای عاطفی، سنی، جنسی و اجتماعی آن یکی از زمینههای مطالعه شخصیت است.) (روحالامینی، 1368، ص 30)
| دسته بندی | پرستاری |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 194 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 290 |
فصل اول :
کلیات تحقیق
1-1مقدمه
عصر حاضر عصر سازمانهای بزرگ و پیچیده است. در سازمان های اجتماعی انسان بعنوان یک عامل مفید و موثر از اهیمت خاص برخوردار است. ( میر کمالی، 1373 ص28) می نویسد : « انسان با مجموعه خصوصیات و ویژگیهای خاص خودش با پیمودن روند تکامل خواهان ترقی و پیشرفت است و می بایست زمینه های مساعد برای رشد و ترقی او فراهم شود.
اهمیت کار آموزی و تلاش برای آموزش کارکنان و مدیران در این است که توانایی های تخصصی و مهارت آنها در انجام وظایف محوله افزایش یابد و توانایی های بالقوه آنان نیز به فعلیت درآید ( میر سپاسی، 1373 ص301)
به منظور فراهم ساختن این زمینه ها تامین نیازهای شغلی انسان موضوعی است که مورد اهمیت می باشد ». برای پاسخگویی به این نیاز اساسی نمی توان تنها به آموزش های پراکنده و مقطعی متکی شد. اینگونه آموزش ها که بوسیله سازمانهای مختلف در زمانهای خاص بدون توجه به نیازهای آموزشی خاص افراد ارائه می شود به دلیل عدم پیوستگی و بخصوص عدم هماهنگی در فرایند برنامه ریزی غالبا موجب بروز خلا در روند آموزش و یادگیری بزرگسالان می شود ( بهبهانیان به نقل از برجون، 1369ص66 ) . امروزه آموزش و بهسازی منابع انسانی بعنوان یکی از استراتژیهای اصلی دستیابی به سرمایه انسانی و سازگاری مثبت با شرایط تغییر بعنوان دو مزیت رقابتی سازمان ها قلمداد می شود و از این رو جایگاه و اهمیت راهبردهای آن در بقاء و توسعه سازمان نمایان شده است. بدیهی است این فعالیت نیز مانند هر فعالیت سازمانی دیگر مستلزم برنامه ریزی صحیح و اصولی است ( عباس زادگان و ترک زاده ،1379ص13)
آموزش تجربه یادگیری است که تغییرات نسبی دائمی در فرد ایجاد می کند و توانایی او را برای انجام دادن کار اصلاح خواهد کرد بعبارت دیگر آموزش تغییرات مهارتی، دانش، نگرش یا رفتار اجتماعی را تدریجاً کمال می بخشد. آموزش ضمن خدمت به معنای تغییر دانسته های کارمندان چگونگی انجام دادن کار آنها نگرش های آنان نسبت به کارشان یا تعاملات آنها با همکاران یا سر پرستاران است. آموزش های ضمن خدمت به مجموعه آموزش هایی گفته می شود که برای افزایش اثر بخشی و کارای کارمندان و مدیران رسمی و در حال استخدام یک سازمان داده می شود( نصیری ،1379 ص3)
شواهد زیادی وجود دارد مبنی بر این که سازمان ها می تواند با سرمایه گذاری در بخش آموزش کارکنان اثر بخشی خود را به نحو قابل ملاحظه ای افزایش دهند. ویلیام جیمز طی یک مطالعه نشان داد که کارکنان سازمانها در شرایط معمول 20 تا 30 درصد از توانایی خود را مصروف اهداف سازمانی می کنند در حالی که با ارائه آموزش درصد توانایی آنها برای کار در سازمان ها تا 90 درصد هم افزایش می یابد ( ساکی ،1379ص 38)
آموزش کارکنان نیاز به برنامه ریزی دارد تا بتواند در کنار سایر فعالیت ها در جهت دستیابی به اهداف سازمان موثر واقع شود. در واقع می توان گفت که در هر نوع برنامه ریزی سازمانی عدم توجه به برنامه ریزی آموزشی کارکنان می تواند سازمان ها را از دستیابی از اهداف مورد نظر محروم سازد. ( علوم، 137641 ص41) می نویسد« وجود دوره های آموزشی در یک سازمان دهنده آگاهی مدیریت برعلوم سازمانی تلقی شده و اجرای دوره های آموزشی به معنای بالندگی مدیریت و پویایی مجموعه می باشد . آموزش کارکنان باید بطور مستمر با مجموعه فرآیندهای مدیریت نیروی انسانی مورد توجه قرار گیرد تا اسیر فعالیت های مدیریت منابع انسانی بتواند مثمر ثمر واقع شود» . این هدف از طریق برنامه ریزی آموزشی میسر می گردد که لازم است گام به گام صورت گیرد.
گام اول یا به عبارتی خشت اول برنامه های آموزشی تعیین ( شناسایی و اولویت بندی) نیازهای آموزشی است که اگر بدرستی طرح ریزی و انجام شود تمهیدی مهم و اساسی برای اثر بخشی کارکرد آموزش و بهسازی و تبعاً اثر بخشی سازمان خواهد بود. ( عباس زادگان و ترک زاده، 1379 ص13)
رایچورا (1998 ص53) تعیین نیازهای آموزشی بزرگسالان را قبل از انجام آموزش باعث بهبود کیفیت آموزش و یادگیری می داند. والر ( 1998ص417) می نویسد : « آموزش بزرگسالان باید با بررسی دقیق نیازهای آموزشی و توانایی های بالقوه آنان آغاز شود. زیرا نیازهای آموزشی فراگیران در سطوح مختلف آموزشی فرق می کند» . گلدشتاین (2001ص11) بیان می دارد: « در برنامه های آموزشی که به منظور تامین نیازهای آموزشی طراحی شده اند همیشه این نگرانی وجود دارد که بدون تعیین دقیق این نیازها آموزش را شروع کنیم . الگوی آموزشی نشان می دهد که اهداف ملاکها و طرح هر برنامه همگی از این تعیین نیازها سرچشمه می گیرند. آرمان ها و اهداف گام های کلیدی در تعیین محیط برنامه هستند تا آنها مشخص و تصریح نشوند هیچ راهی برای اندازه گیری موفقیت ها وجود ندارد. بسیاری از تحلیل گران بر این نکته تاکید می ورزند که برنامه های آموزشی که بر مبنای ذهنیت بنا شده اند بسیار از کاربردهای عملی را ندارند. برای طرح ریزی برنامه های آموزشی موثر اهداف به توصیف شده ای مورد نیاز است که این اهداف بر مبنای رفتارهای مورد نیاز تهیه شده باشند ( بعبارت دیگر اهداف باید رفتاری باشند ) علاوه بر این باید رابطه مستقیم این اهداف و نوع آموزشی که داده می شود وجود داشته باشد.پزشکان قبل از اینکه دارویی تجویز کنند یا جراحی دیگر فنون درمانی را به کار ببرند از طریق پرتوهای اشعه ایکس و آزمایش ها ابتدا بیماری را تشخیص می دهند. به همین منظور می توان با استفاده از روشهای نیاز سنجی که مهمترین آن ها تجزیه و تحلیل سازمانی شغلی و فردی می باشند . ( ماتیس و جاکسون، 1995صس155-158) و با استفاده از تکنیک های گوناگون جمع آوری اصلاحات نظیر مصاحبه اجرا و پرسشنامه نیازهای آموزشی کارکنان را تشخیص و به برنامه های آموزشی تبدیل نمود. در بیمارستان ها نیز بعنوان سازمان های پویا که هر روز با ورود دانش و تکنولوژی جدید روبرو هستند شناخت صحیح نیازهای آموزشی پرستاران از اهمیت ویژه ای برخوردار است. بررسی و شناسایی نیازهای آموزشی کارکنان حرف بهداشتی بعد از فارغ التحصیلی برای توانمند ساختن آن ها در جهت حفظ شایستگی ها استانداردهای حرفه ای و بهبود حرفه است. ( پویتز، 1987ص54) می نویسد : « بررسی نیازهای آموزشی پرستاران مرحله اساسی و مهم در امر برنامه ریزی اجرا و ارزشیابی برنامه های آموزش لازم پرستاری است » . زیرا چنانچه محتوا یا مواد آموزشی متناسب با نیاز فرا گیران و بر طبق بررسی نیازهای آموزشی انتخاب شود و برنامه ریزی براساس اولویت های فراگیران باشد همکاران و شرکت پرستاران در برنامه ها افزایش خواهد یافت (کریستجانسون و اسکانلان، 1989ص118-123) بطوریکه بیان شد پس از شناخت نیازها اولویت بندی آنها انجام شده و مواد و محتوای برنامه های آموزشی تنظیم می گردد. پژوهش حاضر جهت بخش نیازهای آموزشی پرستاران بیمارستان پارسیان شهر تهران انجام شده است تا با شناخت نیازها برای برنامه ریزی آموزشی ضمن خدمت آنان ارائه طریق نماید.
2-1 بیان مساله :
نیازهای آموزشی یکی از دروندادهای اصلی سیستم آموزشی است که مبنای اساسی طرح ریزی اجرا و ارزشیابی فعالیتهای سیستم قرار می گیرد. بسیاری مواقع آموزشگیران مجبور می شوند مطالبی یاد بگیرند که عملا در موقعیت شغلی آنها کاربردی ندارد. این مشکل جدا از تبعاتی که دارد ناشی از دو دلیل است . عدم دقت در نیاز سنجی و یا نبود خود نیاز سنجی در فرآیند آموزشی.
از این رو اولین مانع اثر بخشی برنامه های آموزشی عدم تطابق آنها با نیازهای مخاطبان و شرکت کنندگان است ( عباس زادگان و ترک زاده، 1379ص63 ) . مقصود نیاز سنجی آموزشی دستیابی به اطلاعاتی درباره وظایف اصلی و عملی لازم برای ایفای نقش شغلی و دانش مهارتها و نگرش های ضروری برای انجام آن وظایف است. از این رو می توان گفت نیازسنجی عملا یک ابزار گردآوری اطلاعات است که چنانچه بدرستی اعمال شود ما را از یک موضع انفعالی و ابهام آموز در فعالیتهای آموزشی خارج می سازد. نیازسنجی عبارت است از « شناسایی نیازها ( فاصله میان آنچه هست و آنچه باید باشد) و درجه بندی آنها به ترتیب اولویت و انتخاب نیازهایی که باید کاهش یافته و یا حذف شود (مشایخ به نقل از کافمن و هرمن، 1374ص163) . بعبارتی « نیاز سنجی به یک فرآیند یا جریان اشاره دارد که نتیجه آن عبارت است از مجموعه ای از نیازها که بر اساس اولویت تنظیم شده اند و باید برای کاهش یا برطرف کردن آن اقدامات اساسی صورت پذیرد. (فتحی و اجارگاه، 1374ص141و144) در کشور ما برنامه های آموزشی در بیشتر موارد بدون نیاز سنجی آموزشی و همچنین بدون برنامه ریزی کافی براساس آن ها طرح ریزی می شود و مدیران سازمان ها در اغلب مواد بدون هیچ دلیل خاصی احساس می کنند که بهتر است این کار را انجام دهند . متعاقب آن طرح های آموزشی مشابهی از جوامع دیگر مورد استفاده قرار می گیرد . بدون آنکه بررسی شود که آیا برنامه هایی که در یک جامعه پیاده شده با نیازهای موجود در جامعه دیگر تطابق دارد یا خیر؟ و یا با شرایط بیرونی انسانی جامعه مورد نظر همگون است یا خیر؟ برای تاثیر بیشتر آموزش مداوم بایستی نیازهای آموزشی بطور دقیق مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد و براساس آن ها برنامه ریزی شود ( محسنی، 1369ص10)
اکثر طرح های نیاز سنجی آموزشی بیمارستان ها بطور اجمال سوالاتی دارد پرسشنامه هایی مطرح نموده و نظرات پرسنل را جویا شده اند و الگوی عملی مناسبی جهت تدوین این پرسشنامه ها وجود ندارد. این می تواند به این دلیل باشد که مسئولین شناسایی نیازهای آموزشی در بیمارستان ها اطلاع کافی از روش های نیاز سنجی آموزشی نداشته یا به اهمیت موضوع آگاه نیستند. لذا توجه به اهمیت موضوع استناد به اینکه یکی از وظایف ناظران آموزشی در بیمارستان ها بررسی نیازهای آموزشی ( توجیهی ) آموزشی پرستاران باید با استفاده از الگوها و تجارب موجود بازسازی مجددی صورت پذیرفته و الگوی مناسبی که دارای چهار چوب نظری دقیقی باشد ارائه گردد. ( شمونایی، 1370ص9) می نویسد: « بررسی نیازهای آموزشی پرستاران علاوه بر اینکه می تواند باعث ارتقاء سطح دانش پرستاران و ارائه خدمات بهداشتی یا کیفیت برتر شود،کمک شایانی به دست اندرکاران برنامه ریزی آموزش مداوم و ضمن خدمت می نماید تا برنامه های آموزشی را براساس نیازها طرح ریزی کنند. چون برنامه ریزی بدون نیاز سنجی آموزشی همانطور که تحقیقات نشان داده است از استقبال شایانی برخوردار نمی شود، در نتیجه فراگیران مطالبی را که در ارتباط با محیط کارشان نیاز دارند نمی آموزند که از این طریق وقت زیاد و بودجه هنگفت صرف شده ، بازدهی کافی نخواهد داشت و زیان آن متوجه بیماران و دریافت کنندگان مراقبت های بهداشتی و هم بودجه کشور خواهد بود. (والی، 1365 ص255) در پژوهش خود تحت عنوان « بررسی نگرش و انگیزش پرستاران و مربیان شاغل پیرامون آموزش مداوم پرستاری » به این نتیجه رسیده است که نگرش و انگیزش پرستاران نسبت به آموزش مداوم پرستاری مثبت است . از جمله موارد مهم این بررسی این است که بیشتر برنامه های آموزشی که برای پرستاران در نظر گرفته شده بدون بررسی نیازهای آموزشی آنان بوده است . « بررسی وجود و نوع ماهیت برنامه های آموزشی ضمن خدمت برای پرستاران فارغ التحصیل در بیمارستانهای آموزشی تهران عنوان تحقیق دیگری است که توسط ( منجمد، 1376 ص120) صورت گرفته و محقق به این نتیجه رسیده است که بیشتر آموزش های بیمارستانهای آموزشی تهران رسمی نبوده و نیز آن تعداد که برنامه های آموزشی داشته اند، عناوین آموزشی فقط در ارتباط با درمان های جدید و روش های تکنیکی جدید در مراقبت از پرستاری بوده و موضوعات آموزشی در هیچ یک از بیمارستانها نیاز پرستاران را تامین نکرده است . با توجه به آنچه که گذشت اگر نیازهای آموزشی نیروی انسانی سنجیده نشود، رشد و بلوغ شغلی آنها نمی تواند افزایش یابد.درپژوهش حاضر سعی شده است تا ضمن بررسی راههای گوناگون نیازسنجی آموزشی سازمان ها، نیازهای آموزشی پرستاران بویژه در بیمارستان پارسیان شهر تهران بررسی شود.
انتخاب بیمارستان پارسیان شهر تهران برای شناخت نیازهای آموزشی پرستاران این بیمارستان به دلایل زیر مورد پذیرفته است :
1- گسترش روز افزون دانش و تکنولوژی در دنیای امروز و لزوم آگاهی بیمارستان از این تغییرات،نیاز سنجی آموزشی پرستاران را ازاهمیت برخوردار کرده است .
2- وجود فعالیت تعیین نیازهای آموزشی پرستاران بعنوان یکی از وظایف اصلی ناظران در بیمارستان مذکور .
3- فقدان چارچوب مشخصی برای نیازسنجی آموزشی مشاغل پرستاری دربیمارستان.
4- تعداد مناسب پرستاران این بیمارستان و استقبال ناظران آموزشی بیمارستان از انجام این پژوهش.
در مجموع می توان گفت پژوهش حاضر با ارائه پاسخ به سوالات ذیل از طریق شناخت نیازهای آموزشی پرستاران بیمارستان پارسیان شهر تهران چارچوب مناسبی جهت شناخت نیازها ارائه می دهد. همچنین نتایج پژوهش به نظر می رسد بتواند در توسعه و اصلاح توامان « نیازسنجی آموزشی پرستاران مورد استفاده قرار گیرد »
1- چگونه می توان نیازهای آموزشی پرستاران را شناخت؟
2- نیازهای آموزشی پرستاران از دیدگاه سرپرستان بخش های مختلف بیمارستان پارسیان چه مواردی است ؟
3- چگونه می توان نیازهای آموزشی پرستاران را از دیدگاه مدیران پرستاری بررسی نمود؟
4- اولویت نیازهای آموزشی مشخص شده از دیدگاه سرپرستاران و مدیران پرستاری کدامند؟
5- آیا با توجه به نتایج شناخت نیازهای آموزشی پرستاران بیمارستان پارسیان شهر تهران چارچوب این نیاز سنجی آموزشی می تواند باشد.
3-1 اهمیت و ضرورت تحقیق
لازمه مبادرت به ارائه خدمات پزشکی و بهداشتی داشتن آگاهی کافی متناسب با دانش روز است که براساس ضوابط دین اسلام انسان در برابر مبادرت ناآگاهانه به این خدمات ضامن و در محکمه عدل الهی و محاکم قانون اساسی مسئول است. علاوه بر ضرورت افزایش اطلاعات باید موارد کاربرد آگاهی ها ونیز ارزیابی نتایج آن و اصلاح نقاط ضعف و تقویت نقاط قوت در ارائه خدمات به طور پیاپی و مستمر صورت گیرد که این یک زمینه مستمر پژوهش را طلب می کند پژوهشی که از پایین ترین راه ها با سطح تحصیلات ابتدایی تا بالاترین تخصص ها و سطح تحصیلات بسیار بالا باید همواره مد نظر داشته باشند. ( اصفهانی1372 ص53)
آنچه که از طریق آموزش مداوم آموخته می شود باید در خدمت ارتقا و یا گسترش شایستگی های مورد لزوم سیستم های ارائه دهنده خدمات بهداشتی درمانی قرار گیرد. چنین آموزشهائی باید با نیازهای سه گانه زیر که با هم در ارتباط هستند تناسب داشته باشند.
نیازهای بهداشتی جامعه، نیازهای سیستم خدمات بهداشتی و نیازهای آموزشی کارکنان بهداشتی، اگر ارتقاء سطح دانش تاکید نماید اما مهارتها را در نظر نگیرد اگر پیشرفت ها و روشهای تازه کلینیکی و درمانی را بدون توجه به منابع واقعا موجود مد نظر قرار ندهد. و یا اگر فعالیت های آموزشی را بر لایه تحلیل اولویت نیازها و برنامه های جاری استوار نسازد این تناسب اکثر مواقع حاصل نمی شود ( آبات و مجیا 1992 ص 24) بدلیل اینکه پرستاری جزئی از سیستم پویا و متحول بهداشت و درمان است لازم است خود را با این تحولات هماهنگ نماید بدین منظور توجه به آموزش مداوم در حرفه پرستاری امری ضروری به نظر می رسد ، بعلاوه پرستاری بوسیله گروهها و در گروه انجام می شود.
بدین سبب نیاز به افراد لایق و آموزش دیده و آموزش پذیر دارد تا بتواند انگیزه لازم را در افراد برای ارائه خدمت موثر ایجاد نمایند و بتواند هماهنگی لازم را در بین اعضای تیم درمان و مراقبت برقرار نماید تا بدین وسیله گروه را پویا و منسجم نماید. بنابراین آموزش افراد تحت سرپرستی به منظور اصلاح عملکردها تاثیر بسزایی در کارآیی افراد دارد( آموزش مداوم در پزشکی 1370 صص 3-2) . عدم توانایی پرستاران در انجام مراقبت های پرستاری و ایفای نقشهای مربوطه مطابق اصول جدید موجب پایین آمدن کیفیت خدمات اشغال طویل المدت و افزایش هزینه بهای بیمار و بیمارستان می شود (گولیس، 1994صص243-225) می نویسد : « یکی دیگر از ضررهای فقدان آموزش مداوم پرستاری » بی علاقه شدن پرستاران و از بین رفتن انگیزه برای ادامه خدمت و دلسردی و افزایش غیبت و ترک خدمت آنها می باشد.» بدین سبب آموزش مداوم پرستاری از جمله موضوعاتی است که مورد توجه بسیاری از برنامه ریزان آموزش مداوم و دست اندرکاران آموزشی ضمن خدمت قرار گرفته است . از این رو در اغلب کشورهای دنیا تعقیبات بسیاری در این مورد صورت گرفته است و مجلات و گزارشهای بسیاری از جمله ماهنامه آموزش مداوم پرستاری آموزش پرستاری و پزشکی و .... به چاپ رسیده است . اما تا کنون روش خاصی جهت نیاز سنجی آموزشی اتخاذ شده است . یافته های این پژوهش می تواند در برنامه ریزی های آموزش مداوم پرستاری مورد استفاده قرار گیرد. و دست اندرکاران برنامه آموزش ضمن خدمت با شناخت نیازهای آموزشی پرستاران می توانند دوره های آموزشی را در زمان مناسب، مدت مناسب و با موضوع مورد نیاز فراگیران برنامه ریزی کنند تا پرستاری بعنوان حرفه ای پویا و یا قدرت وظایف مدرس خود را مبنی بر ارتقای سطح سلامت جامعه ایفاد کند و بتواند صلاحیت حرفه ای خود را حفظ کند. در بخش خدمات پرستاری یافته های این پژوهش می تواند در برنامه ریزی آموزش مداوم بعنوان مورد استفاده قرار گیرد و پرستاران می توانند در زمینه ای که نیاز دارند از اطلاعات کافی برخوردار شوند بهتر نقش خودشان را در زمینه مراقبت و مدیریت ایفا کنند. یافته های این پژوهش می تواند توجه مدیران پرستاری را به این مسئله معطوف دارد که استفاده از بررسی نیازهای آموزشی و برنامه ریزی براساس آنها اولا اطلاعات مفیدی در اختیار پرستاران و سایر کارکنان قرار داده ثانیا بدون صرف بودجه هنگفت وقت زیاد بر حسب نیاز هر بخش و هر بیمارستان آموزشهای لازم به آنان داده شود.
4-1 هدف تحقیق
الف)هدف کلی :
بررسی نیازهای آموزشی پرستاران ازدیدگاه پرستاران و مدیران بیمارستان پارسیان
ب) اهداف جزئی :
1- بررسی ویژگیهای شخصی و حرفه ای پرستاران و مدیران
2- شناخت، اولویت بندی نیازهای آموزشی پرستاران از دیدگاه آنان.
3- شناخت و اولویت بندی نیازهای آموزشی پرستاران از دیدگاه مدیران بیمارستان (ارشد، میانی و پایه)
4- مقایسه دیدگان مدیران و پرستاران در خصوص تاثیر برگزاری دوره های آموزشی در افزایش دانش، بینش و مهارت پرستاران
5- بررسی نظرات پرستاران و مدیران در خصوص میزان استفاده از روش های آموزشی برای بهبود دانش و توانایی پرستاران در زمینۀ حرفه پرستاری
6- بررسی نظرات پرستاران و مدیران در خصوص میزان تاثیر روش های آموزشی در افزایش توانمندی پرستاران و کاهش نیازهای آموزشی آنان
7- بررسی و مقایسه دیدگاه پرستاران و مدیران در خصوص موانع شرکت پرستاران در دوره های آموزشی ضمن خدمت
8- ارزیابی دوره های آموزشی برگزار شده ضمن خدمت از دیدگاه پرستاران و مدیران بیمارستان پارسیان
5-1 فرضیات تحقیق
فرضیه تحقیق حدس بخردانه ای درباره رابطه دو یا چند متغیر است فرضیه ها به صورت جمله اخباری بیان می شود ونشانگر نتایج مورد انتظار است. یک فرضیه هیچگاه اثبات ویا ابطال نمی شود، بلکه براساس داده های به دست آمده فقط تأئید یا رد می شود. (سرمد، بازرگان وحجازی، 1381).
1- بین سن پرستاران و میزان نیازهای آموزشی آنان رابطه معنی داری وجود دارد.
H1 : 0r1 r0
H0: r=0
2- بین سطح تحصیلات پرستاران و میزان نیازهای آموزشی آنان رابطه معنی داری وجود دارد
H1 : 0r1 r0
H0: r=0
3- بین حقوق ماهیانه پرستاران و میزان نیازهای آموزشی آنان رابطه معنی داری وجود دارد
H1 : 0r1 r0
H0: r=0
4- بین سابقه خدمت پرستاران و میزان نیازهای آموزشی آنان رابطه معنی داری وجود دارد
H1 : 0r1 r0
H0: r=0
5- بین میزان علاقه پرستاران به شغل خود و میزان نیازهای آموزشی آنان رابطه معنی داری وجود دارد
H1 : 0r1 r0
H0: r=0
6- بین دفعات شرکت پرستاران در دوره های آموزشی و میزان نیازهای آموزشی آنان رابطه معنی داری وجود دارد.
H1 : 0r1 r0
H0: r=0
7- بین استفاده پرستاران از سخنرانی های آموزشی و میزان نیازهای آموزشی آنان رابطه معنی داری وجود دارد.
H1 : 0r1 r0
H0: r=0
8- بین استفاده پرستاران از آموزش های عملی و میزان نیازهای آموزشی آنان رابطه معنی داری وجود دارد.
H1 : 0r1 r0
H0: r=0
9- بین استفاده پرستاران از مجلات و نشریات آموزشی و میزان نیازهای آموزشی آنان رابطه معنی داری وجود دارد.
H1 : 0r1 r0
H0: r=0
10- بین استفاده پرستاران از بحث های گروهی و میزان نیازهای آموزشی آنان رابطه معنی داری وجود دارد.
H1 : 0r1 r0
H0: r=0
11- بین پرستارانی که در دوره های آموزشی ضمن خدمت شرکت نموده اند و سایرینی که شرکت نکرده اند از نظر میزان نیازهای آموزشی اختلاف معنی داری وجود دارد.
H1: H0: =
12- بین پرستاران زن و مرد از نظر میزان نیازهای آموزشی اختلاف معنی داری وجود دارد.
H1: H0: =
13- بین پرستاران متاهل ومجرد از نظر میزان نیازهای آموزشی اختلاف معنی داری وجود دارد.
H1: H0: =
14- بین نظرات پرستاران و مدیران در خصوص میزان نیازهای آموزشی پرستاران اختلاف معنی داری وجود دارد.
H1: H0: =
15- رشته تحصیلی پرستاران بر میزان نیازهای آموزشی آنان تاثیر گذار است.
H1: …
H0: = = …
16- بین میزان نیازهای آموزشی پرستاران از نظر محل خدمت ( بخش تخصصی) اختلاف معنی داری وجود دارد
H1: H0: =
6-1 واژگان کلیدی:
تعاریف نظری:
- نیاز: نیاز احساس یک کمبود همراه با کوشش در جهت برطرف کردن آن. (فن هرمان، 1832ص120)
- آموزش: آموزش تغییراتی است که در رفتار افراد بر اثر تجربه یا گذراندن دوره های آموزشی به وجود می آید ( حق جو، 1373ص122)
- نیاز آموزشی: نیاز آموزشی عبارت است از اختلاف قابل سنجش بین دانش ها و مهارت ها و رفتاری که در نیروی انسانی شاغل در یک شغل یا حرفه معین وجود دارد و دانش ، مهارت و رفتار مطلوبی که مستلزم انجام آن شغل یا حرفه به نحو احسن می باشد. ( ابطحی، 1368ص86)
- تعیین نیاز آموزشی: کل فرآیند تصمیم گیری در مورد اینکه چه مطالبی در آموزش منظور گردد تعیین نیازهای آموزشی نامیده می شود.
- نیازسنجی آموزشی: نیازسنجی آموزشی فرایندی است که طی آن نیازهای یک فرد یا گروهی از مردم شناسایی می گردند و از طریق طراحی و برگزاری برنامه های آموزشی برآورده می شوند.(عباسی، 1375)
- پرستار: یکی از اعضای تیم مراقبت بهداشتی پرستار است وی پس از کسب دانش و مهارت لازم می تواند نقش های مختلفی از جمله مراقبت کننده، تصمیم گیرنده، حمایت کننده، مدیر، توانبخش و آموزش دهنده داشته باشد (پاتروپری، 1997ص122 )
- سرپرستار: پرستاری است که بعنوان مدیر میانی کار می کند. او علاوه بر اینکه وظیفه دارد به مانند یک مدیر برنامه ریزی کند و سازماندهی نماید، باید بعنوان محرک مربی و ارزیاب بوده و در بیشتر مواقع مجری فعالیت های بخش باشد (قابلجو، 1369 صص40-34)
- مدیر پرستاری : مدیر پرستاری فردی است که بعنوان نماینده از طرف بیمارستان سیاست های جاری بیمارستان را در ارائه خدمات پرستاری دخالت می دهد ( قابلجو، 1369ص363) .
- بیمارستان: برای درمان و مراقبت از افرادی که نیازمند اقدامات خاص جراحی و پزشکی هستند می باشد (دلون دلندر، 1998ص122).
تعاریف عملیاتی:
- نیاز آموزشی: نیاز آموزشی در این پژوهش احساس نیاز به میزانی از دانش ها و مهارتها می باشد که از طریق پاسخ های داده شده به مواد مندرج در پرسشنامه بدست می آید
- پرستار: پرستار در این پژوهش بعنوان فردی است که دارای تحصیلات در سطح کارشناسی یا کارشناسی ارشد در رشته پرستاری می باشد و وظیفه پرستاری را طبق ابلاغ رسمی در بیمارستان محیط پژوهش به عهده می گیرد.
- سرپرستار: در این پژوهش فردی است که دارای تحصیلات در سطح کارشناسی یا بالاتر در رشته پرستاری بوده و وظیفه مدیریت بخش را طبق ابلاغ رسمی بیمارستان بر عهده دارد.
- مدیر پرستاری : مدیران پرستاری در این پژوهش شامل مدیر پرستاری ( مترون )، سرپرستاران و ناظران (سوپروایزرها) و استف های ، بیمارستان می باشند که دارای تحصیلات کارشناسی یا کارشناسی ارشد در رشته پرستاری هستند. سرپرستاران و ناظران آموزشی زیر نظر مدیر پرستاری انجام وظیفه می کنند. سرپرستاران مسئولیت های مدیریت بخش بیمارستان را طبق ابلاغ رسمی بر عهده داشته و ناظران آموزشی نیز مسئولیت برنامه های آموزشی بیمارستان را عیناً براساس ابلاغ رسمی بر عهده دارند.
- بیمارستان: منظور بیمارستان پارسیان شهر تهران است که واحدهای مورد پژوهش در بخش های مختلف آنها مشغول به فعالیت می باشند کار می باشند.
| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 432 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 359 |
فصل اول
کلیات طرح
1-1مقدمه
انسان به دلیل امتیازات خاص خود نسبت به سایر جانداران از برتری خاصی برخوردار بوده، همچنین از توانایی های غیر قابل وصفی برخوردار است که برخی از آنها ذاتی و تعدادی اکتسابی اند.
انسان با کمک عوامل تربیت به شکوفایی استعدادهای بالقوه خود و جهت دهی مناسب به آنها می تواند به سرمایه ای بی بدیل تبدیل شده زندگی پر از رونق، امید، نشاط، پویایی و توأم با سازندگی را برای خود و دیگران به طرزی شایسته بوجود آورد. (امیرحسینی،5،1383)
در اصطلاحات علمی و تربیتی شاکله انسان یعنی ساختار، قالب، حالات و حرکات و آنچه عادت اوست .این حالات و عادات در فرد به صورت یک مرکب و یک ترکیب وجود دارد. مجموعه این حالات و حرکات ،ساختاری برای افراد می سازد که به واسطه آن از یکدیگر باز شناخته می شوند.
«قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ (اسراء/84) تو به خلق بگو هر کس بر حسب ذات و طبیعت خود عملی انجام خواهد داد »
اهمیت شاکله در تربیت بسیار نمود دارد، زیرا زمانی می شود شخص را خوب تربیت کرد که ابتدا بشود او را خوب شناخت که ذیلاً به توضیح آن پرداخته می شود.
شاکله انسان در زمان امروز و قدیم و در فلسفه با دولغت ذکر می شود: 1) هویت انسان یعنی کیستی انسان و 2) ماهیت انسان به معنی چیستی انسان.
راجع به هویت در انسان و در تبع آن شناخت شاکله باید راجع به 10 مسأله مهم شناخت صورت گیرد.
1- دربارة ساختار زیستی، جسمانی فرد
2- دربارة ذهن فرد از لحاظ هوش و عقل و حافظه و تخیل و تصور و استعداد
3- دربارة جنبه های عاطفی فرد شامل محبت و شجاعت و ...
4- دربارة هویت روانی فرد مثال با اراده بودن، خوش درک بودن، تعمق، ظرافت
5- دربارة هویت مرتبط به جنبه های عالی رشد که فقط صفات خاص انسان و مابه التفاوت های او با حیوان است. مثل فطرت، وجدان، دفاع از شرف و اعتقادات، حقیقت دوستی
6- دربارة خط سیاسی فرد مثلاً آیا صلح طلب است یا جنگ طلب
7- دربارة هویت اقتصادی فرد به عنوان مثال این که اهل بخشش است، قانع است و...
8- دربارة هویت اجتماعی فرد مثلاً رفتارهای اخلاقی در اجتماع
9- دربارة هویت فرهنگی فرد به طور مثال اهل علم و تحقیق بودن، اهل هنر بودن
10- دربارة هویت معنوی فرد مثلاً انسان با دین یا بیدین بودن.
این ده بعد برای تربیت انسان باید شناسایی شود (قائمی امیری،1385)
نکته مهم در امر تربیت آنست که استعدادهای موجود در فرد در حالت تعادل و توازن باشد یعنی آن وقت انسان تربیت یافته است که فقط به سوی یک استعداد گرایش پیدا نکند و استعدادهای دیگرش را مهمل و معطل نگذارد و همه را در یک وضع متعادل و متوازن، همراه هم رشد دهد. همه هماهنگ با یکدیگر رشد کنند و رشد هر کدام از این ارزش ها به حد اعلی برسد (مطهری،41،1376)
البته باید توجه داشت که تربیت این موجود انسانی به دلیل پیچیدگی هایی که دارد خودبخود صورت نمی گیرد بلکه برای اقدام به امر تربیت او می باید برنامه ریزی اساسی و جدی از قبل طراحی نمود. قاعدتاً هر جامعه و هر مکتبی با توجه به مبانی و ارزش های خود ممکن است ساختار خاصی را برای امر تربیت انسان جامعه خود تدوین نماید.
در محتوای دین اسلام خصوصاً در قالب کتاب تربیتی قران، دقیقاً محورهای اساسی مورد نیاز در امر تربیت و مبانی مربوط به هر یک و خطوط و چهارچوب ها مشخص گردیده است.
این مکتب بر اساس پرورش استعدادها و نیروهای انسانی و بر اساس تنظیم آنهاست یعنی کاری که این مکتب می کند دو چیز است: یکی این که در راه شناخت استعدادهای انسانی و پرورش دادن آنها و نه ضعیف کردن آنها کوشش می کند؛ دوم این که نظامی میان استعدادهای انسانی برقرار نماید که چون انسان از یک نوع آزادی خاصی در طبیعت برخوردار است، در اثر این نظام هیچگونه افراط و تفریطی حکمفرما نیست، یعنی هر نیرویی، هر استعدادی حظ خویش را می برد و به بقیه تجاوز نمی کند (مطهری،267،1374)
البته توافق مختصری بین مکتب تربیتی اسلام و مسیر زندگیش با برخی از مکاتب تربیتی دیگر وجود دارد اما سپس از بررسی مطلب با حقیقت پایداری روبرو می شویم که بشریت در سراسر تاریخ خود هرگز نظامی بدین وسعت و جامعیت و همه جانبگی نشناخته است که تمام امور مربوط به زندگی انسان و همه لحظاتش را در حیطه روش های جامع و دقیق خود قرار داده باشد و امتیاز دیگرش اینست که این وسعت و همه جانبگی برگزار از وحدت راه و وحدت هدف منحرف نمی شود؛ و برای رسیدن راههای مختلفی انتخاب نمی کند که هر یک به غایتی منتهی شده شخص را به جهتی سوق دهد و نیروی او را میان کشمکش های گوناگون تلف کند. راه یکی است و هدف هم یکی. تمام پراکندگیهای جان را گرفته، همبسته می سازد و بر پایة یک هدف گردآوری می کند.
1-2بیان مسأله
منابع احکام اسلام عبارتند از: 1- قران 2- سنت که شامل گفتار و کردار معصومین و آنچه در حضور آنها گفته شده یا اجرا گردیده و مورد تأیید ایشان واقع شده است 3- اجماع 4- عقل (شریعتمداری،99،1380)
قران کریم از آغاز نزول تا به امروز همواره مورد توجه اندیشمندان، زبدگان و متفکران بوده است. آنان از زوایای گوناگون به تدبر و تأمل در آن پرداخته و از این رهگذر، آثار گرانقدری از خود به یادگار گذارده اند. (قرائتی،1384،مقدمه)
اگر با دیدی عمیق، واقع بینانه و به دور از تعصب در قرآن بنگریم تمامی آیات به نحوی دارای مضامین تربیتی هستند و برخی از آیات شاهد روشنی بر این مدعا هستند.
«وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِّکُلِّ شَیْءٍ(نحل/89) و ما این کتاب آسمانی (قران) را بر تو نازل کردیم که بیان همه چیز در آن است. »
از این آیه به خوبی می توان استدلال کرد که در قران، بیان همه چیز هست ولی با توجه به این نکته که قران یک کتاب تربیت و انسان سازی است که برای تکامل فرد و جامعه در همه جنبه های معنوی و مادی نازل شده است روشن می شود که منظور از همه چیز، تمام اموری است که برای پیمودن این راه لازم است، نه این که قران یک دایره المعارف بزرگ است که تمام جزئیات علوم ریاضی و جغرافیایی و شیمی و فیزیک وگیاه شناسی و مانند آن در آن آمده است، هر چند قران یک دعوت کلی به کسب همه علوم و دانش ها کرده که تمام دانش های یاد شده و غیر آن در این دعوت کلی جمع است، به علاوه گاهگاهی به تناسب بحث های توحیدی و تربیتی، پرده از روی قسمت های حساسی از علوم و دانش ها برداشته است، ولی با این حال آنچه قران به خاطر آن نازل شده و هدف اصلی و نهایی قران را تشکیل می دهد، همان مسأله انسان سازی است و در این زمینه چیزی را فروگذار نکرده است.
گاهی انگشت روی جزئیات این مسائل گذرانده و تمام ریزه کاری ها را بیان می کند (مانند احکام نوشتن قراردادهای تجارتی و اسناد بدهکاری که در طولانی ترین آیه قران یعنی آیه 282 سوره بقره طی 18 حکم بیان شده است) و گاهی مسائل حیاتی انسانی را به صورت های کلی و کلیتر مطرح میکند مانند آیه: «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَى وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ (نحل/90) خداوند فرمان به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان می دهد و شما را از هر گونه زشتی و منکر و ستم، نهی می کند.»
وسعت این مفاهیم مانند وسعت مفهوم «وفای به عهد» در آیه «إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْؤُولاً »(اسرا/34) و «وفای به عهد» در آیه «أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ» (مائده/1) و لزوم اداء حق جهاد در آیة «وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ» (حج/78) و اقامه قسط و عدل در آیة «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید/25) و توجه به نظم در تمام زمینه ها در آیة «وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِوَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ» (الرحمن/9-7) و خودداری از هر گونه فساد در روی زمین در آیة «وَلاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا» (اعراف/85) و دعوت به تدبر و تفکر و تعقل که در بسیاری از آیات قران وارد شده است، و امثال این برنامه های انسان شمول که می تواند راهگشا در همه زمینه ها باشد، دلیل روشنی است بر این که در قران بیان همه چیز هست. حتی فروع این دستورهای کلی را نیز بلاتکلیف نگذارده و مجرایی که باید از آن مجرا این برنامه ها تبیین شود بیان کرده و می گوید: «وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا (حشر/7) آنچه پیامبر به شما دستور می دهد اجرا کنید و آنچه شما ر از آن نهی می کند باز ایستید.»
هر قدر انسان در اقیانوس بیکرانة قران، بیشتر شناور شود و به اعماق آن برای استخراج گوهرهای برنامههای سعادت بخش، فروتر رود، عظمت این کتاب آسمانی و شمول و جامعیت آن آشکارتر میشود و درست به همین دلیل آنها که در زمینه این برنامه ها دست نیاز به این سو آن سو، دراز می کنند مسلماً قران را نشناخته اند و آنچه خود دارند از بیگانه تمنا می کنند.
این آیه و آیات مشابه علاوه بر این که اصالت و استقلال تعلیمات اسلام را در همة زمینه ها مشخص میکند بار مسئولیت مسلمانان را سنگین تر می گرداند و به آنها می گوید بابحث مستمر و پیگیر در قران، هر چه را لازم دارید از آن استخراج کنید.
در حدیثی از امام صادق (ع) می خوانیم «ان الله تبارک و تعالی انزل فی القران تبیان کل شیء حتی والله ماترک شیئاً تحتاج الیه العباد، حتی لایستطیع عبد یقول لوکان هذا، انزل فی القران، الّا و قدانزله الله فیه؛ خداوند در قران هر چیزی را بیان کرده است به خدا سوگند چیزی که مورد نیاز مردم بوده است کم نگذارده، تا کسی نگوید اگر فلان مطلب درست بود در قران نازل می شد، آگاه باشید همه نیازمندیهای بشر را خدا در آن نازل کرده است. (ابن جمعه،ج740،3)
در حدیث دیگری از امام باقر (ع) می خوانیم: «ان الله تبارک و تعالی لم یدع شیئا تحتاج الیه الامه الّا انزله فی کتابه و بینه لرسوله (ص) وجعل لکل شیء احدا، و جعل علیه دلیلا یدل علیه، و جعل علی من تعدی ذلک الحدحدا؛ خداوند متعال چیزی را که مورد نیاز این امت است در کتابش فروگذار نکرده و برای رسولش تبین نموده است و برای هر چیزی حدی قرار داده، و دلیل روشنی برای آن نهاده، و برای هر کسی که از این حد تجاوز کند، حد و مجازاتی قائل شده است. (مکارم شیرازی،ج361،1373،11)
اگر ادعا شود که تعالیم قران بهترین و صاف ترین و مستقیم ترین راه تربیت و خوشبختی است ادعایی درست است.« إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ (اسرا/9) این قرآن مردم را به آیینی که مستقیم ترین و پابرجاترین آیین هاست هدایت می کند.»
صاف و مستقیم از نظر عقایدی که عرضه می کند، عقایدی روشن، قابل درک، خالی از هر گونه ابهام و خرافات، عقایدی که دعوت به عمل دارد. نیروهای انسانی را بسیج می کند و میان انسان و قوانین عالم طبیعیت هماهنگی برقرار می سازد.
صاف تر و مستقیم تر از این نظر که میان ظاهر و باطن، عقیده و عمل، تفکر و برنامه، همگونی ایجاد کرده و همه را به سوی الله دعوت می کند.
صاف تر و مستقیم تر از نظر قوانین اجتماعی و اقتصادی و نظامات سیاسی که بر جامعة انسانی حکم فرماست که هم ،جنبه های معنوی را پرورش می دهد و هم از نظر مادی، تکامل آفرین است.
به افراط و تفریط عبادت و همچنین برنامه های اخلاقی که انسان را از هر گونه تمایل به افراط و تفریط و آز و حرص و طمع و اسراف و تبذیر و بخل و حسد و ضعف و استکبار رهایی می بخشد.
و بالاخره صاف تر و مستقیم تر از نظر نظام حکومتی که برپادارندة عدل است و درهم کوبندة ستم و ستمگران. (مکارم شیرازی،ج 36،1373،12)
در آیه دوم سورة یس، خداوند قران را به حکیم توصیف می کند، «وَالْقُرْآنِ الْحَکِیم»،ِ در حالی که حکمت معمولاً صفت شخص زنده و عاقل است.
گویی قران را موجودی زنده و عاقل و رهبر و پیشوا معرفی می کند که می تواند درهای حکمت را به روی انسان ها بگشاید.
کتابی با این صفات و خصوصیات و سایر خصوصیات موجود دیگر بهترین کتاب تربیت و انسان سازی است چرا که هم همه مطالب لازم را بیان کرده (تبیاناً لکل شیء) و هم به بهترین وجه آن بیان شده است (للتی هی اقوم) و هم همواره به صورت زنده و پویا از آن بهره برداری می شود (والقران الحکیم).
این کتاب مقدس با برخی شرایط برشمرده و مسائل جامع تربیتی فقط مختص گروه خاص یا پیروان خود نیست همان طور که از همان ابتدای بلند شدن ندای اسلام- با وجود این که تنها افراد معدودی به این ندا پاسخ داده بودند و اقلیت مطرودی را تشکیل می دادند که هیچ پشتیبانی جز خدا نداشتند و از طرف تمام صاحبان زر و زور رانده شده تنها پناهگاهشان خدا بود- اسلام اعلام کرد که دعوتش جهانی است و خطاب به تمام انسان ها به مفهوم کلی کلمه است. (قطب،10،1352)
یعنی در آستانه قرن هفتم میلادی هنگامی که آیات اولیه وحی بر پیغمبر (ص) والاتبار اسلام نازل گردید، تعلیم و تربیت به صورت دیگری در زندگی بشر نمودار گشت و خداوند رحمان با نزول قران به پیامبر خود مهربانی و رحمت خویش را به نهایت بر عالمیان مبذول فرمود
در یکی از سوره هایی که در همان ابتدای امر در مکه نازل شده- سورة تکویر- می فرماید:
«إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ، در این قران چیزی جز یک یادآوری برای تمام جهانیان نیست.» در اولین گام میگوید برای «جهانیان» نه عرب می شناسد نه اهل مکه و نه قریش. برای تمام مردمی که بر روی این کرة خاکی زندگی می کنند.
در میزان و سنجش خدا هیچ تفاوتی بین عرب و غیر عرب، نیست جز آنان که بیشتر پرواگیرند و راه رستگاری یعنی شناخت حق را بهتر و بیشتر یافته باشند.
«وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ(حجرات/13) شما را بدین جهت به صورت ملت های گوناگون و قبایل مختلف درآوردیم تا یکدیگر را بشناسید و گرامی ترین شخص شما نزد خدا پروادارترین فردتان می باشد. »
نیز در آیات دیگر می فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ (سبا/28)تو را نفرستادیم مگر آن که برای همه مردم بشارت دهنده و بازدارنده باشی ولی بیشتر مردم نادانند.»
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعًا (اعراف/158)ای مردم، من فرستاده خدایم بر شما. »
در قران هیچ خطابی به صورت «یا ایهاالعرب» و یا «یا ایهاالقرشیون» پیدا نمی شود. گاهی در برخی جاها خطاب «یا ایهاالذین آمنوا» هست که مطلب مربوط به خصوص مؤمنین است که به پیغمبر گرویده اند (و در این جهت هم فرق نمی کند؛ مؤمن، از هر قوم و ملتی باشد داخل خطاب است) و گرنه در موارد دیگر که پای عموم در میان بوده عنوان «یا ایهاالناس» آمده است.
دعوت دین اسلام، دعوتی است همگانی که نه مرزی برای وطن می شناسد نه نژاد نه قبیله و نه خانواده ،دعوتی که مردم را نه به طایفه های گوناگون تقسیم می کند نه به رنگ های گوناگون و نه به نژادها، مستقیماً تا عمق نهادشان در آنجا که کمینگاه «انسان» است نفوذ می کند گوهر یگانه ای که انسانیت از آن بوجود می آید.
حال این نوشتار تلاش دارد موضوع تربیت جهانی را با توجه به آیات ذکر شده در متن قران کریم در محورهای مختلف فردی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و معنوی مورد بررسی قرار دهد.
1-3 اهداف تحقیق
- استخراج مفاهیمی در آموزه های دین اسلام (قران و کتب سایر ائمه اطهار) که دلالت بر جهانی بودن امر تربیت دارند
- دسته بندی و طبقه بندی وتحلیل آموزه های استخراج شده بر اساس مقولات اساسی تربیت.
1-4 ضرورت و اهمیت تحقیق
همان طور که در ذیل بیان مسأله اشاره شد «اسلام، دینی جامع، کامل و یگانه است»
این نوشتارو ساختارهایی نظیر آن درقالب های بیان، گفتار، نوشته های نویسندگان و کلام وعاظ وجود دارد ولی متأسفانه در مقام عمل و اجرا و به کارگیری، هم برای جهانیان (عامه مردم در ادیان دیگرو یا افرادبدون دین) و هم برای عموم مسلمانان و مع الاسف برای برخی روحانیون و مبلغین ،دین اسلام هنوز به صورت مبهم و یا کلی مطرح است و کمتر در ابعاد مختلف زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و ... ظرایف و لطایف آن روشن و به کار گرفته شده است.
اگر این دین با توجه به نکات دقیق آن بررسی گردد و بر همگان روشن شود برای جهانی شدن آن به تبلیغ نیاز ندارد و شاید مصادیق آیه «لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ (بقره/256) «واضح ترگردد.
حضور و وجود هر مسلمان چنانچه متخلق به اخلاق واقعی اسلام باشد، خود بهترین ملاک برای دعوت به اسلام و جهان شمولی اصول، روش ها و ... تربیت اسلامی است.
شهید مطهری درباره شعاع تأثیر اسلام می فرماید: آنچه بیش از همه در خور اهمیت و قابل توجه است دعوت هایی است که در همة ابعاد پیشروی داشته است. هم سطح بسیار وسیعی را اشغال کرده و هم قرن های متمادی در کمال اقتدار حکومت کرده و هم تا اعماق روح بشر ریشه دوانده است. که مسلما محتوای دستورات و اجرای آنها در این امر بی تأثیر نمیباشد.
نتیجتاً این که در مباحث انسان شناسی، اخلاق وتربیت، تنظیم روابط فردی و اجتماعی و... تربیت اسلام با تأکید بر کلام قران باید محور قرار گیرد.
ضمناً برخی تلاش ها و کوشش هایی که تا کنون از سوی نسل های پیشین دربارة قران صورت گرفته- در اوج ارجمندی- نمی تواند برای نسل حاضر قانع کننده باشد و نمی توان به آنها بسنده کرد. علاوه بر آن، امت های متأخر اگر بخواهند با همان زاویه دید و ابزارهاو روش های گذشتگان به تحقیق در قران بپردازند و خواست ها و نیازهای خود را، همانند متقدمان تلقی کنند ممکن است این پندار نادرست در ایشان راه یابد که معارف وحی الهی پاسخگونیست ،زیرا دراین صورت دستاوردهای دینی وقرآنی خودرا مطابق با نیازها و واقعیت های عصر خویش نخواهد یافت در صورتی که مفاهیم قران جاری و پویا و قابل استفاده برای هر نسل و عصر است.
برناردشاو سخنی در این رابطه دارد که:« دین محمد(ص) یگانه دینی است که با تمام ادوار بشری مناسب است و قابلیت آن را دارد که هر نسلی را به خود جلب کند. »
در آخر آن که پیامبر از گروه عظیمی از مسلمانان به پیشگاه خدا شکایت می برد که این قران را به دست فراموشی سپردند «وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا (فرقان/30)»، قرانی که رمز حیات است و وسیله نجات ،قرانی که عامل پیروزی و حرکت و ترقی است، قرانی که مملو از برنامههای زندگی می باشد این قران را رها ساختند و حتی برای قوانین مدنی و جزائیشان دست گدایی به سوی دیگران دراز کردند! مهجور از نظر مغز و محتوا، متروک از نظر اندیشه و تفکر و متروک از نظر برنامه های سازنده اش.
به همین خاطر ضرورت دارد که تلاش های علمی و تحقیقی در راستای بهره گیری بیشتر از مضامین قران کریم و آموزه های دینی همچنان ادامه داشته باشد به خصوص در عرصه مباحث تربیتی که در واقع زیرساز سایر مباحث در عرصه های مختلف می باشد. این تحقیق نیز در جهت پاسخگویی به همین نیاز تدوین گردیده است.
1-5 سؤالات پژوهش
1- آیا می توان با استناد به آموزه های دینی، مفاهیمی را استخراج نمود که دلالت بر جهانی بودن امر تربیت داشته باشد؟
2- مفاهیم استخراج شده را تحت چه مقولاتی می توان طبقه بندی وتحلیل نمود؟
فصل دوم
مطالعات نظری
2-1 مبانی نظری تحقیق
بررسی مفهومی
الف- تربیت
1- تربیت از 2 ریشة رً بَوَ یا رُبُو به معنای زیادتی یا افزایش و فزونی و رشد و رَ بَبَ (رَبَّ ) به معنای پرورش کاری به منظور افزودن، اضافه کردن این گونه نتیجه می شود:
«اداره و هدایت جریان ارتقایی و رشد بشر به منظور جهت دادنش به سوی کمال بینهایت»
در این تعریف اداره به معنای سرپرستی کردن و کفالت، هدایت در معنای راهنمایی و جهت را نشان دادن و جریان به معنی حرکت از یک نقطه به نقطه دیگر آمده است و کمال بینهایت مقصود خداوند است. (قائمی امیری،1385)
2- تربیت از نظر لغوی به معنای نشو ونموو نما دادن و زیاد کردن، برکشیدن و مرغوب یا قیمتی ساختن است .[1]
3- تربیت همانا کشاندن آدمی است به سوی ارزش های والای انسانی، چنان که آن ارزش ها را بفهمد، بپذیرد، دوست بدارد و به کار آورد.
تربیت از دیدگاه دانشمندان مختلف:
صاحب نظران در عرصه های مختلف نیز تعاریف خاصی از تربیت بیان داشته اند که به تعدادی از آنها اشاره می شود:
تربیت از دیدگاه فلاسفه و علمای اخلاق
- تربیت هنر رهبری و هدایت انسان در سازندگی و آموزش اوست.
- تربیت عبارت است از پروردن قوای جسمی و روحی انسان برای وصول به کمال مطلوب.
- تربیت عملی است که گرایش به رهبری، آسان کردن رشد انسانی، روانی، فکری، معنوی و مسئولیت اجتماعی کردن انسان را بر عهده دارد.
- تربیت رساندن جسم و روح است به بالاترین پایه جمال و کمال.
تربیت از نظر روانشناسان
- تربیت عملی است عمدی و آگاهانه و دارای هدف از سوی فردی بالغ به منظور ساختن، پروردن و دگرگون کردن فرد.
- تربیت پروردن قوای ذهنی، ادراک، حافظه، تداعی معانی، دقت و اراده است.
- تربیت کوششی است برای ایجاد تغییرات و رشد و نمو، آشکار کردن، فعلیت دادن استعدادها و قوای پنهانی.
تربیت ازنظرجامعه شناسان
- تربیت عبارت است از عملی که از طریق نسل بالغ درباره آنها که هنوز رشد کافی نیافته اند صورت می گیرد و غرض آن پرورش جسمی، فکری و اخلاقی آنهاست برای عضویت در جامعه و زندگی آینده.
- تربیت عبارت است از انتقال سنن، آداب و رسوم، مهارت ها و فرهنگ یک جامعه به اعضای جوانتر و یا انتقال میراث اجتماعی.
- تربیت عبارت است از پرورش عضوی مفید برای جامعه.
تربیت از نظر دیگر دانشمندان (رشته های دیگر علوم)
- تربیت عبارتست از ایجاد تغییراتی برای سیر تکاملی، و سیر تکاملی عبارتست از فعل و انفعال پرورش مستمر
- تربیت، هنر ساختن و پروردن انسان است.
- تربیت پروردش دادن حیات انسانی از طریق عملی است.
تربیت از دیدگاه اسلام
- تربیت وسیله ای است برای ساختن مستمر و به عمل آوردن آدمی که حاصل آن داشتن انسانی است متفکر، مؤمن، متعهد و مسئول که در برابر محیط ارزیاب، منتقد و در جنبه رفتار عامل به یافته های مکتب باشد.
- تربیت، هدایت و اراده جریان ارتقایی و تکاملی بشر است به گونه ای که او را به سوی الله(جل جلاله) جهت دهد.
- تربیت، ایجاد هیأتی تازه است در فرد از طریق فرا هم آورن زمینه جهت رشد و تکامل همه جانبه.
- تربیت عبارت است از احیای فطرت خدا آشنای انسان و پرورش ابعاد وجود او در جهت حرکت به سوی کمال بینهایت.
یکی از مشهورترین نظرهای معاصر درباره تربیت از آن جان دیویی است. او تربیت را عبارت از نوسازی تجربه می داند که این به نوبه خود به هستی ما مفهوم و معنا می بخشد و نیز در کسب تجربههای بعدی به ما یاری می دهد اما خود دیویی هم به نقص تعریف خود معترف است، زیرا معنای تجربه چندان وسیع است که در شمول مفهوم، با واژه زندگی برابری می کند، تجربه همان اندازه که ممکن است در راه های خردمندانه به کار رود، احتمال دارد در مسیر القای عقاید و تبلیغات زهرآگین افتد (مانند تجربه های هیتلر و موسولینی). در تربیت باید مفهوم کیفی تجربه مورد نظر باشد؛ بنابراین تربیت را باید فرایندی دانست که به روشنی افکار نوع بشر رهنمون می شود.
این تعریف نه تنها رشد عقلی، بلکه بلوغ عاطفی و بهبود اخلاقی را نیز از ملاک های تربیت می شمارد، بنابراین تربیت بدون تهذیب عادت های عمده کامل نیست.
همچنین در تعریف مذکور این مفهوم نیز نهفته است که در روش های تربیتی و هدف های تعلیم و تربیت باید همواره تجدید نظر شود.
ب-تربیت اسلامی
تربیت اسلامی عنوانی است که استعمال فراوان یافته و برای نشان دادن طرح اسلام در ساختن و پرداختن انسان به کار می رود.
واژه تربیت از ریشه «ربو» مصدر متعدی باب تفعیل است. در این ریشه معنای زیادت و فزونی اخذ گردیده است و در مشتقات مختلف آن، می توان این معنی را به نوعی بازیافت. مثلاً به تپه «ربوه» گفته می شود ... «إِلَى رَبْوَةٍ ذَاتِ قَرَارٍ وَمَعِینٍ، (مؤمنون/50)» زیرا نسبت به سطح زمین برآمده است، نفس زدن را «رَبو» می گویند به سبب این که موجب برآمدن سینه است.
«ربا» نیز از آن رو که زیادتی بر اصل مال است بدین نام خوانده می شود. البته در لسان شرع تنها به نوع خاصی از زیادت بر اصل مال، ربا اطلاق شده، نه به هر گونه زیادتی، فی المثل، برکت که نوعی زیادت بر اصل است، ربا (به معنای شرعی) محسوب نمی گردد. «یَمْحَقُ اللّهُ الْرِّبَا وَیُرْبِی الصَّدَقَاتِ (بقره/276)».
بنابراین واژه تربیت،با توجه به ریشه آن، به معنی فراهم آوردن موجبات فزونی و پرورش است و از این رو به معنی تغذیه طفل به کار می رود.
اما علاوه بر این، تربیت به معنی تهذیب نیز استعمال شده که به معنی زدودن خصوصیات ناپسند اخلاقی است. گویا در این استعمال، نظر بر آن بوده که تهذیب اخلاقی، مایه فزونی مقام و منزلت معنوی است و از این حیث می توان تهذیب را تربیت دانست.
در قران مفهوم تربیت (از ریشه ر ب و) چندان مورد توجه قرار نگرفته است و اگر جستجوگری بخواهد با پی جویی این واژه و موارد استعمال آن در قران، اصطلاحاً تربیت اسلامی را تببین کند توفیقی نخواهد یافت. در مواردی که این کلمه در رابطه با انسان به کار رفته عمدتاً مفهوم رشد و نمو جسمی مراد بوده است. چنان که در آیات زیر مشهود است، «وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا(اسرا/24)، و بگو خدایا بر والدین من که مرا در کودکی تربیت کردند رحم نما»
کلمه صغیر (کوچک) در برابر کبیر (بزرگ) است و این قرینه ای است بر آن که «تربیت» در این آیه به معنی رشد و نمو جسمی (از ر ب و) است و معادل دقیق آن در زبان فارسی «بزرگ کردن» است. اگر گفته شود که بزرگ کردن، بدون آن که شامل جنبه های معنوی و اخلاقی شود چه اهمیتی دارد که باید به سبب آن برای والدین طلب رحمت نمود، پاسخ واضح است؟ در قران، حتی صرف زحمات عادی والدین، مایه خضوع و احسان در برابر آنان محسوب شده است. «وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهًا وَوَضَعَتْهُ کُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا (احقاف/15) هر چند آنان مشرک بوده باشند یا حتی فرزند را نیز به شرک ورزی واداشته باشند.
نظیر معنای فوق را در خطاب موسی (ع) نیز می یابیم. هنگامی که موسی (ع) به پیامبری رسید و در برابر فرعون ایستاد، فرعون را باز شناخت و گفت: «آیا ما ترا در کودکی تربیت نکردیم ... أَلَمْ نُرَبِّکَ فِینَا وَلِیدًا وَلَبِثْتَ فِینَا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ (شعرا/18)»
مراد فرعون آن است که تو طفلی در معرض هلاکت بودی و ما ترا از آب برگرفتیم و بزرگت کردیم نه این که مقصود او تهذیب اخلاقی موسی باشد.
بنابراین طراح اسلام در ساختن و پرداختن انسان، در مفهوم تربیت نمی گنجد زیرا این مفهوم و استدلال قران به معنی بزرگ کردن و رشد و نمو جسمی است.
باید توجه داشت که تعاریف مختلفی از کلمه تربیت اسلامی به عمل آمده است اما از میان این تعاریف به نظر می آید تعریفی که باقری (1382) ارائه می دهد، مبنای دقیق تری دارد. به همین منظور با تأکید بر این تعریف، تلاش می گردد مفهوم تربیت اسلامی روشن گردد.
علیرغم دامنه محدودی که کلمه تربیت از (ر ب و) داشت، مادة (ر ب ب) و استعمال و مشتقات آن در رابطه با انسان، فراخنای وسیعی از آیات قران را دربرگرفته است و چنین به نظر می آید که در بررسی آنچه به عنوان تربیت اسلامی گفته می شود باید این طریق را پیمود.
ر ب ب ( که در صورت مضاعف، ربّ می شود) دو عنصر معنایی دارد: مالکیت و تدبیر؛ پس رب به معنای مالک مدبر است یعنی هم صاحب است و تصرف در مایملک از آن اوست و هم تنظیم و تدبیر مایملک در اختیار اوست.
کلمه رب در حالت اضافه، به غیر خدا نیز اطلاق می شود (ربّ الدار: صاحب خانه) اما هر گاه به طور مطلق به کار رود (یعنی به صورت رب) اختصاص به خدا خواهد داشت. زیرا وقتی چیز معینی (چون خانه یا غیر آن) به رب اضافه نشود معنی مالکیت و تدبیر نسبت به همه موجودات را افاده می کند و این تنها از آن خداست نکته دیگر آن است که چون کلمه رب دو عنصر معنایی دارد، می توان آن را تنها با توجه به یکی از دو معنی یا هر دو استعمال نمود. پس رب گاه معنی مالک و گاه معنی مدبر دارد و در صورتی که در استعمال قرینه ای بر اختصاص به یکی از این دو معنی موجود نباشد معنی مالک مدبر خواهد داشت.
در «المفردات» رب در معنای مصدری، معادل تربیت گرفته شده است، یعنی گرداندن و پروراندن پی در پی چیزی تا حد نهایت (انشاء الشی حالاً فحالاً الی حد التمام) و این معنی از دوجنبه مالکیت و تدبیر، تنها به جنبه دوم ناظر است و می توان گفت که تدبیر، متضمن مالکیت گرفته شده است. به هر حال تدبیر، فرع بر مالکیت است و رب، هم مالک است و هم مدبر.
بر اساس مطالب گفته شده تربیت اسلامی اصطلاحاً این گونه تعریف می شود «شناخت خدا به عنوان رب یگانه انسان و جهان و برگزیدن او به عنوان رب خویش و تن دادن به ربوبیت او و تن زدن از ربوبیت غیر».
در این تعریف سه عنصر شناخت، انتخاب و عمل وجود دارد بر این اساس مفهوم تلاش و کوشش فرد، به نحو اصولی در تعریف تربیت اسلامی لحاظ شده است؛ اگر حرکت از سمت فرد صورت نپذیرد مقصود حاصل نخواهد شد.
از همین رو است که در قران، تطهیر و تزکیه، هم به خدا و رسول خدا(ص) (به اصلاح رایج، به مربی) نسبت داده شده و هم به خود انسان (به اصطلاح رایج به متربی).
ج- اسلام
قران کریم که دین خدا را از آدم تا خاتم یک جریان پیوسته معرفی می کند نه چند تا، یک نام روی آن می گذارد و آن «اسلام» است البته مقصود این نیست که در همة دوره ها دین خدا با این نام خوانده می شده است و با این نام در میان مردم معروف بوده است بلکه مقصود این است که حقیقت دین دارای ماهیتی است که بهترین معرف آن لفظ اسلام است و این است که می گوید:« إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ (آل عمران/19) دین در نزد خدا اسلام است.» و یا می گوید «مَا کَانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیًّا وَلاَ نَصْرَانِیًّا وَلَکِن کَانَ حَنِیفًا مُّسْلِمًا (آل عمران/67) ابراهیم نه یهود و نه نصرانی بلکه حق جو و مسلم بود »(مطهری،166،بی تا)
اسلام آیین حق الهی است و آخرین و کامل ترین و بهترین دین در تأمین سعادت بشری و جامع ترین دین در تأمین مصالح دنیوی و اخروی انسان هاست دینی که تمام نیازهای بشر را در امور و نظام های فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی برمی آورد. دین اسلام آخرین دین است و دیگر انتظار آمدن دین دیگری را نداریم تا بیاید و بشر را از ظلم و فساد و تباهی نجات بخشد به ناچار روزی فرا خواهد رسید که آیین اسلام قوت و نیرو می گیرد و سراسر جهان را تحت سیطره عدالت و قوانین متقن خود درمی آورد.
اگر قوانین و دستورات اسلام آن طور که هست در تمام زمین به صورت کامل و صحیح پیاده شود صلح و امنیت همه انسان ها را فرا می گیرد و تمام انسان ها به سعادت واقعی خود نائل می شوند و به آخرین حد رفاه و آسایش و عزت و سر بلندی و بی نیازی و اخلاق نیک می رسند و دیگر در دنیا ستم از ریشه قطع می گردد و محبت و برادری بین همه انسان ها برقرار می شود. فقر و تهیدستی از صفحه روزگار برچیده می گردد.
بنابراین تمسک و پیروی از اسلام علت عقب ماندگی شرم آور مسلمین نشده است بلکه برعکس. دوری از تعالیم سازنده اسلام و سبک شمردن قوانین آن، به وجود آمدن ستمگری ها و تجاوزها در میان فرمانداران و زیر دستان و خواص و عوام مسلمین، باعث این عقب گردها و ضعف و سقوط معنوی شده است.
ایمان، امانتداری، درستکاری، اخلاص، رفتار نیک، گذشت، و دوست داشتن برای برادر مسلمان آنچه را که برای خود دوست می دارد از اصول مسلم اسلام است. امروزه و آینده راه نجات و سعادتی جز این نیست که با کمال دقت نظر برای تذهیب خود و نسل آینده در پرتو دین استوارشان نهضتی به پا کنند و در سایه چنین نهضتی ظلم و تعدی را در میان خود ریشه کن سازند.
معنا و مفهوم اسلام با توجه به آیات قران
1- دینی را که خدای تعالی به جهانیان عرضه فرموده است اسلام است. دین اسلام در نهایت کمال است و آنچه موجب سعادت دنیا و آخرت باشد در آن تضمین گردیده است، به طوری که مراعات آن آرامش روحی و سرافرازی را برای تمام انسان ها- الی الابد- تأمین می نماید.
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا (مائده/3) امروز برای شما- مسلمانان- دینتان را کامل گرداندم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین برای شما برگزیدم.»
2- دین اسلام، مجموعه ای است از کتاب و سنت؛ قران کریم و گفتار و رفتار و تقریر حضرت رسول اکرم(ص) و ائمه اطهار (14 معصوم علیهم السلام)، که جامع تمام خیر و سعادت و مانع تمام بدی و آفت است، عصاره ادیان گذشته آسمانی و موجب سعادت دو جهانی برای تمام انسان ها است. «وَمَن یُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِیمًا (احزاب/71) و هر که خدا و رسول او را فرمان برد به درستی که رستگار شده است، رستگاری بزرگی.»
| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 70 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 68 |
فصــل اوّل
«کلیــات پژوهـــــش»
مقدمه :
افسردگی یکی از اختلالات روانی است که بین کودکان و نوجوانان نیز شایع است. تشخیص افسردگی در کودکان و نوجوانان موضوعی بالنسبه تازه است.
طبق نظریه فروید و پیروان او، افسردگی مربوط است به کشمکش های وجدان اخلاقی (سوپرایگوی[1]) رشد یافته و چون طبق نظریه آنها رشد ایگو تا نوجوانی کامل نیست، افسردگی واقعی در کودکان نمی تواند وجود داشته باشد.
چون کودکان همواره در حال رشد و تغییرات بدنی و روانی هستند ارزیابی مفهوم یا اثرات درازمدت رفتارهای افسردگی و سایر مسائل رفتاری مشکل است.
اکنون این توافق بالنسبه کلی وجود دارد که کودکان نیز ممکن ست مانند بزرگسالان افسرده شوند اکثر متخصصان بالینی نیز موافق اند که نشانه های افسردگی در گروههای سنی تغییر می کند. فرد 6 تا 8 ساله افسرده احساس غم، بیچاره گی و شاید ناامیدی می کند. خصوصیات فرد افسرده، 8 تا 15 ساله عبارت اند از افکار منفی دربارة اعتماد به نفس و فرد 13 تا 15 ساله می تواند به عنوان کسی که احساس گناه
می کند توصیف شود (آزاد، 1374).
پژهشگران به رابطه بین افسردگی و عوامل زیستی، شناختی، اجتماعی و ...
پی برده اند و یکی از مهمترین اینها رابطه بین خانواده و افسردگی فرزندان می باشد. خانواده نهادی است که همه ِ نهادهای دیگر با آن ارتباط دارد و به حق شایسته است که بیش از اینها درباره ی خانواده تحقیق کنیم.
براون و همکارانش (1978) معتقدند که میزان آسیب پذیری در مقابل افسردگی به عنوان بخشی از عوامل مرتبط با خانواده می باشد.
سعادتمند (1376) در پژوهش خود به وجود رابطه بین کارآیی خانواده و ابتلاء فرزندان به اضطراب، اختلال خام، کارکرد اجتماعی و افسردگی پی برده است. مشکلات خانواده شکلهای مختلفی دارد که یکی از این مشکلات نارضایتی زناشویی می باشد که به شکل تعارضات بین والدین خود را نشان می دهد.
کیفیت رابطه زناشویی والدین، عاملی مهم در ایجاد و تشدید اختلاف عاطفی یا رفتاری کودک است. بچه های والدین که ازدواج شان با نزاع، تنش، نارضایتی متقابل، انتقاد، خصومت و فقدان گرمی و صمیمت قرین باشد احتمالاً بیشتر آشفته و رنجیده خاطر می شوند. حقیقت این است که فرزندان والدین جدا شده از هم، به وضوح مسائل و آشفتگی های بیشتری دارند (هترینگتون، 1982).
برخی مطالعات نشان می دهد که موفقیت و همدلی در رابطه زناشویی ، لیاقت و کارآیی فرزندان را افزایش می دهد.
پژهشگر در پژوهش حاضر به دنبال یافتن رابطه بین رضایت زناشویی والدین و افسردگی فرزندان می باشد که اگر چنین رابطه ای موجود باشد امیدوارم در
پژوهش های دیگر عوامل مرتبط با رضایت زناشویی بررسی گردیده و از این طریق راهکارهایی برای رضامند کردن والدین ارائه گردد و در ضمن از میزان ابتلاء فرزندان به افسردگی کم شده و قدمی در جهت بهداشت روانی جامعه برداشته شود.
بیان مسئله :
افسردگی[2] یکی از رایج ترین انواع ناراحتی های روانی است، به حدی این بیماری شایع است که می توان آن را با سرماخوردگی در میان ناراحتی جسمی مقایسه کرد. در هر لحظه از زمان پانزده تا بیست درصد افراد جامعه ممکن است عوارض و نشانه های مختلف افسردگی را از خود نشان دهند.
حداقل دوازده درصد از جمعیّت کشورهای پیشرفته در طی عمر خود برای معالجه علائم افسردگی به متخصصان روانی مراجعه می کنند (مهربان، 1373).
عوامل متعددی در ایجاد افسردگی نقش ایفاء می کنند که یکی از این عوامل خانواده می باشد. خانواده به عنوان اولین محیط شکل گیری شخصیت انسان از اهمیت زیادی برخوردار است، به خصوص اینکه رابطه والدین بر رشد سالم و متعالی عاطفی روانی تأثیر زیادی می توان داشته باشد.
چندین مقاله نظری و تعدد گزارش های روانی در زمینه ارتباط بین کارکرد خانواده و شروع اختلالات خلقی، بخصوص اختلالات افسردگی اساسی وجود دارد (کاپلان، 1994).
با توجه به اینکه برای پیشگیری از ناراحتی های روانی بایستی عوامل وابسته به آن ناراحتی را شناسایی نمود و از آنجا که نتایج پژوهش های زیادی نشان می دهد که بسیاری از نارحتی های عاطفی و روانی فرزندان با کیفیت زناشویی مرتبط است لذا پژوهش حاضر در صدد بررسی ارتباط بین میزان رضایت زناشویی والدین و میزان افسردگی کودکان آنها است (ترجمه پورافکاری، 1376).
اهداف پژوهش:
با توجه به اینکه خانواده اولین پایه گذار شخصیت و ارزشهای معیارهای فکری است که نقش مهمی در تعیین سرنوشت و سبک و خط مشی زندگی آینده فرد را دارد و اخلاق و صحت و سلامتی روانی فرد تا حدود بسیار درگرو آن است و از آنجا که خانواده یک واحد اجتماعی است که ارزش ها و معیارهای اجتماعی از طریق آن به کودک منتقل می شود. هدف کلی این پژوهش بررسی رابطه بین میزان رضایت زناشویی والدین و افسردگی کودکان آنها در جامعه انتخابی دانش آموزان مقطع تحصیلی راهنمایی منطقه پنج تهران می باشد و اهداف جزئی آن نیز عبارتند از :
1- شناخت روابط بین میزان رضایت زناشویی پدران و میزان افسردگی فرزندان دختر مقطع راهنمایی آنها
2- شناخت روابط بین میزان رضایت زناشویی مادران و میزان افسردگی فرزندان دختر مقطع راهنمایی آنها
فرضیه پژوهش :
1- بین میزان رضایت زناشویی پدران و میزان افسردگی فرزندان دختر آنها رابطه ای وجود دارد.
2- بین میزان رضایت زناشویی مادران و میزان افسردگی فرزندان دختر آنها رابطه ای وجود دارد.
تعیین متغیر متغیر مستقل : میزان رضایت زناشویی
متغیر وابسته : افسردگی کودکان
تعاریف متغیرها :
رضایت زناشویی :
از دیدگاههای مختلفی تعریف شده که با هم متفاوت هستند. سلیمانیان به نقل از وینچ و همکاران (1986) رضایت زناشوی را انطباق بین وضعیتی که وجود دارد و وضعیتی که مورد انتظار است تعریف می کند. بنابراین تعریف رضایت مندی از زناشویی بستگی زیادی به نوع تفکرات فرد دارد. یعنی رضایت مندی تابع نگرش ها و انتظارات فرد است.
سلیمانیان (1373) به نقل از هاکینز (1987) رضایت از زناشویی را چنین تعریف می کند: احساسات عینی از خشنودی، رضایت و لذت از تجربه توس زن یا شوهر موقعی که همه جنبه های ازدواج شان را در نظر می گیرند.
افسردگی :
افسردگی اصطلاحی است که به مجموعه رفتارهایی اطلاق می شود که عناصر مشخص آن کندی حرکت و کلام، گریه کردن، غمگینی، فقدان پاسخ های شاد، خود کم بینی ، فقدان علاقه ، کم ارزشی، بی خوابی، بی اشتهایی، خلق افسرده، بازداری از عمل و بازداری از تفکر است (احمدی، 1368).
تعریف عملیاتی متغیرها
در این پژوهش رضایت زناشویی به متغیر مستقل عبارت است از نمرة حاصله از فرم 47 سؤالی پرسشنامه رضایت زناشویی ENRICH.
افسردگی به عنوان متغیر وابسته عبارت است از نمرة حاصله از پرسشنامة افسردگی کودکان و نوجوانان.
فصــل دوم
«گسترۀ نظری مسئله مورد بررسی»
و
«سوابق پژوهش»
سابقه پژوهش :
خانواده : شاید بتوان ادعا کرد که خانواده اولین نهاد اجتماعی است که بر اساس نیاز بشر بوجود آمده است، همچنین پایدارترین نهاد اجتماعی است که در طول تاریخ تحولات و تغییرات اجتماعی خود را حفظ کرده است. خانواده هنوز به عنوان یک نهاد آموزشی، اقتصادی، عاطفی، اجتماعی، اهمیت خود را دارا می باشد(فرجاد، 1372).
خانواده مانند هر نظام اجتماعی دیگر نیازهای اولیه ای دارد. از جملة این نیازها می توان به این موارد اشاره کرد:
- احساس امنیت فیزیکی
- احساس صمیمیت و وابستگی
- احساس مسئولیت
- نیاز به انگیزه
- نیاز به شادی
- نیاز به تأیید و تصدیق و
- نیازهای روحی و معنوی.
خانواده همچنین به پدر و مادری احتیاج دارد که به برقراری یک رابطه سالم با هم و فرزندان متعهد باشند و آنقدر احساس امنیت کنند تا بتوانند فرزندان خود را به دور از آسیبها بزرگ کنند (براد شاو، ترجمه قرچه داغی، 1372).
خانه و خانواده مکانی است که کودک با تمامی تجربه های دیگر لحظه های اجتماعی و زندگی خود بدان بازمی گردد، آسایشگاهی که در آن جامعه افتخارات و موفقیّت هایش را به نمایش می گذارد. در آنجا او به دنبال مداوا و مرهمی برای تألمات، شکست ها، جراحات و زخم های وارد برخود می گردد تا آلام خود را تسکین دهد (نوابی نژاد، 1377).
حساسیت روانی کودک، انعطاف او، مخصوصاً تجمع هر اثر خارجی که بر وی وارد می شود در جزء ناآگاه وجدانش اثر اولیه خانواده را پایاتر می سازد. در این زمینه باز هم آثار بسیاری پدید می آید که بر تأثیر تربیت در خانواده و مخصوصاً نقش حساس مادر دلالت دارد.
حتی کارلسون[3] خرسندی فرزندان را به هنگام ازدواج متأثر از خرسندی والدین آنان در خانواده می دانست. همچنان که درست در همین مضمون، کوترل[4] و برگس [5] سعادت فرزندان را در زندگی زناشویی از سعادت والدین در خانواده متأثر می دانند (ساروخانی، 1370).
اهمیّت خانواده در رشد و سلامت اعضاء بیشتر از آن چیزی که بتوان در این مختصر بیان نمود، لذا در این جا بطور اجمال به بررسی نقطه شروع خانواده یعنی ازدواج می پردازیم.
اهمیّت خانواده و ازدواج:
ازدواج عملی است که پیوند دو جنس مخالف را بر پایه روابط پایای جنسی، موجب می شود. بنابراین، رابطه دو فرد از یک جنس چه بطور موقت و چه به طور دایم ازدواج خوانده نمی شود. از سوی دیگر در تعریف ازدواج، روابط جسمانی بین دو انسان از دو جنس مخالف به خودی خود کافی به نظر نمی رسد، چه ازدواج مستلزم انعقاد قراردادی اجتماعی است که مشروعیت روابط جسمانی را موجب می گردد. به بیان دیگر، در راه تحقق ازدواج باید شاهد تصویب جامعه ینز باشیم (ساروخانی، 1370).
در تمام فرهنگ ها و ادیان، ازدواج و خانواده امری لازم و ضروری برای حفظ بقاء جامعه و حفظ تعادل روانی و سلامت افراد آن شمرده می شود. لذا هر گونه اختلال در نظام خانواده و ایجاد جو تشنج در روابط زن و شوهر موجب آسیب به اعضای آن می شود.
استون[6] (1993) نشان داد کودکانی که در خانواده های دارای تعارض بزرگ شده اند، دارای نگرشهای منفی نسبت به تشکیل خانواده هستند. نلسون و الیسون [7] (1992) طی یک بررسی به این نتیجه رسیدند که فرزندان خانواده های دارای تعارض در کسب صمیمیت و هویت در دوران جوانی و نوجوانی دچار اختلال می شوند. یافته های فوق بیانگر اهمیّت خانواده می باشد.
عناصر و اهداف ازدواج:
مصلحتی (1379) بیان می کند که عده از از روان شناسان از جمله فروید، معتقدند که ازدواج در گذشته متضمن پنج عصر یا عامل بوده است. این عوامل هنوز کم و بیش، بویژه در اجتماع ما، از جمله معیارهای اساسی زناشویی می باشند که این عوامل
عبارتند از :
1- عامل اجتماعی ازدواج :
از آنجا که ازدواج یک پدیده اجتماعی است. بنابراین تنها اجتماع می تواند همواره بر آن نظارت نماید و مصالح مورد علاقه زن و مرد را که مورد تأیید مقررات اجتماعی و قانونی نیز هست را در هر ازدواجی در نظر بگیرد. بدون تردید اگر نظارت و کنترل جامعه نبود، زناشویی به تدریج جنبه فردی و خصوصی به خود می گرفت و تنها عنصر حکم فرمای آن، تمایلات غریزی و جنسی و میل طرفین می گردید.
جامعه از ازدواج اهدافی مستحکم و منطقی را خواستار است، به عبارت دیگر خواستار تولیدمثل، بقای نسل، پرورش و تربیت نونهالان، ایجاد آرامش و تعادل روانی و کمال شخصیت و خلاصه خواستار تشکیل خانواده و سازمانی است که یار و مددکار افراد سالم جامعة فردا باشد(مصلحتی، 1379).
2- عامل اقتصادی ازدواج:
یعنی قبول تأمین احتیاجات زن بوسیله شوهر، یا شوهر بوسیله زن. در جامعه ی ما عموماً چه از نظر حقوقی و چه از نظر عرف و عادت، تأمین معاش و زندگی زن، به عهده مرد است. خودداری مرد از پرداخت هزینه زندگی در فقه اسلامی و حقوق مدنی ما می تواند علت و دلیل کافی برای طلاق باشد. لیکن جوامعی نیز وجود دارند که در آنها تأمین معاش به عهده زن است.
3- عامل جنسی ازدواج
یعنی اجازه داشتن روابط جنسی مرتب زن و مرد با یکدیگر. در حقیقت شاید بتوان گفت که بدون این عامل اساسی و ثابت زناشویی فاقد هرگونه مفهوم واقعی و زیستی است. انسان دارای مجموعه ای از نیازها و غرائز است که عدم ارضاء ویا نقص در ارضای هر کدام از این غرائز ایجاد تزلزل در شخصیت را موجب می گردد. یکی از نیرومندترین غرائز انسان غریزه جنسی است که در اثر ازدواج تأمین این نیاز در مسیر طبیعی و سالم قرار می گیرد و زن و مرد را از انحراف و گناه مصون می دارد. شاید به همین علت است که رسول خدا (ص) می فرماید: «هر کس که ازدواج کرد نصف دینش را حفظ کرد»(نوابی نژاد، 1377).
4- عامل زیستی ازدواج :
یکی از موضوعات مهمی که در ازدواج دختر و پسر مطرح است و از ثمرات بزرگ ازدواج شمرده می شود مسئله تولید مثل و بقای نسل است که از اهداف اساسی ازدواج محسوب می شود. به بیان دیگر تولید انسان هایی که نیازمند تربیت و پرورش صحیح هستند. وجود فرزندان باعث گرمی، پویایی و صفای کانون خانوادگی و انگیزه ای برای دوام زندگی و احتمالاً تخفیف در درگیریهای زن وشوهر است. رسول خدا(ص) در همین زمینه می فرماید: « تزویج کنید تا صاحب فرزند شوید و بر شمار شما افزوده شود، زیرا من در قیامت با امت های دیگر به وسیلة کثرت شما مباهات می کنم» (نوابی نژاد، 1377).
5- عامل روانی ازدواج :
یعنی جلب رضایت و تمایل طرفین یا خانواده طرفین، که رکن اساسی هر زناشویی به شمار می رود. یکی دیگر از هدفهای ازدواج تکمیل و تکامل است. هیچ انسانی به تنهایی کامل نیست.
دختران و پسران جوان پس از دوران بلوغ و نوجوانی ضمن آنکه در صدد رسیدن به استقلال فکری هستند برای جبران نواقص خود و تأمین نیازهای بی شمار خویش به سوی ازدواج سوق داده می شوند وبا گزینش همسری شایسته موجبات رشد و تکامل خویش را فراهم می کنند. در زندگی زناشویی زن و مرد از تشویق ها و حمایت ها و رهنمودها و کمکهای یکدیگر بهره مند می گردند و در مسائل و مشکلات زندگی از تعاون و همکاریهای همسر خویش استمداد می جویند. پس از ازدواج برای انسان نوعی کمال محسوب می شود. (نوابی نژاد، 1377)
بعد از ازدواج دوام و سلامت خانواده به عوامل زیادی بستگی دارد و یکی از مهمترین عوامل رضایت زن و شوهر از زندگی زناشویی شان می باشد.
رضایت زناشویی:
الیس[8](1982) به نقل از سلیمانیان (1373) می نویسد: طرق مختلفی برای تعریف رضایت زناشویی وجود دارد که یکی از بهترین تعاریف توسط هاکینز انجام گرفته. وی رضایت زناشویی را چنین تعریف می کند:« احساسات عینی از خشنودی، رضایت و لذت تجربه شده توسط زن یا شوهر موقعی که همه جنبه های ازدواجشان را در نظر
می گیرند». اساساً اگر رضامندی زناشویی حاصل مبادله رفتارهای پاداش بخش باشد، عدم رضامندی فقط هنگامی خواهد بود که دو شریک از چیزی رنج ببرند.
به نظر السون[9] سه زمینه کلی رضایت مندی وجود دارد که با یکدیگر تداخل داشته و وابسته به یکدیگرند: رضایت افراد از ازدواجشان، رضایت از زندگی خانوادگی و رضایت کلی از زندگی بعضی از محققین (مانند واتین و لی یاد[10] ، 1997؛ سیلورمن، 1978) معتقدند که هر گاه خانواده بتواند کارکردهایی را که از آن مورد انتظار است خوب انجام دهد، نشانگر رضایت اعضای آن می باشد. این کارکردها که در غالب وظایف اعضای خانواده مطرح می شود به شرح زیر است.
1- کنترل و تنظیم روابط جنسی و مشروعیت بخشیدن به آن
2- بقای نسل و تولید مثل
3- تأمین نیازهای جسمانی انسان مانند غذا، مسکن، لباس و غیره
4- تأمین نیازهای روانی و عاطفی افراد خانواده
5- مشارکت در تولید بهبود وضع اجتماعی و اقتصادی (محلوجی، 1371)
ساعتچی (1365) به نقل از «گانت و موئر»[11] اظهار می دارد که برای بقاء خانواده و ایجاد رضایت از زندگی زناشویی شرایط زیر لازم است.
1- اعتقاد به اینکه ازدواج یک تعهد طولانی مدت و خانواده یک نهاد مقدس است.
2- داشتن گرایش یا طرز تلقی مثبت به همسر.
3- توافق در مورد هدف کلی زندگی.
از دهه 1950 پژوهشگران عوامل مؤثر بر رضایت زناشویی را بررسی کردند و هر کس با توجه با نگرش خاص خود و یا نتایج پژوهشهایش، عواملی را برای رضایت زناشویی بیان می کند. هم اکنون به بررسی مهمترین این عاملها می پردازیم.
عوامل مؤثر بر رضایت زناشویی
1- ابراز محبت و عشق زوجین به یکدیگر:
اساس شیدایی اوایل ازدواج به مرور می تواند به عشقی بالغانه تبدیل شود. زن می تواند از گفتن «دوستت دارم» و شوهر از شنیدن آن لذت ببرند، زیرا محبت و جذابیت متقابل دریافت صمیمیت، وفاداری، اعتماد و دوستی به هم گره خورده، عشق قویتر و عمیق تری را پایه گذاری می کند.(بک 1988، ترجمه قارچه داغی، 1376).
آنچه در ازدواجهای پریشان وجود ندارد ابراز محبت و صمیمیت است. زن و شوهر که دلیل ابراز خشم خود را درک نمی کنند در مراودت خود به جایی می رسند که هر دو یا دست کم یکی از آنها به این نتیجه می رسند که به قدر کافی مورد عشق و محبت همسر خود قرار ندارند (بلاچ، ترجمه قراچه داغی، 1370) .
2- احترام به همسر:
تاجیک اسماعیلی (1377) در رابطه با نقش های شوهر می نویسد: مرد بایستی به همسر خود، بخصوص در حضور دیگران احترام بگذارد، این احترام باید توأم با صمیمیت و مهربانی باشد. زن نیازمند دریافت محبت و احترام از شوهر است ، به ویژه هنگامی که در حضور دوستان و آشنایان قرار داشته باشد. این امر باعث می شود که زن از داشتن شوهر احساس افتخار و سربلندی کند و این احساس، شوق او را به زندگی زناشویی و آمادگی وی را برای گذشت و بردباری در برابر محرومیت ها و سختی های احتمالی بیشتر کند.
در پژوهشی که توسط میشل (1971) به نقل از موسوی (1375) در سه کشور امریکا، فرانسه، شوروی انجام شد، به این نتیجه رسید که 70 تا 90 درصد زنان احترام متقابل را مهمترین مسئله در رضایت زناشویی می دانند.
3- رابطه جنسی :
پژوهشها نشان می دهد که مسائل جنسی از لحاظ اهمّیت در ردیف مسائل درجه اول یک زندگی زناشویی قرار دارند و سازگاری درروابط جنسی از مهمترین علل خوشبختی زندگی زناشویی است به طوری که اگر این روابط ارضاء کننده و کامل نباشد منجر به ناراحتی شدید، اختلافات و حتی از هم پاشیدگی خانواده می شود (میلانی فر، 1370).
نجاتی (1376) در این خصوص بیان می دارد، در ابتدای ازدواج زوجین جهت بهبود، شناخت و اصلاح روابط جنسی خود باید در مورد توقعات، رفتار و ارزشها با هم گفتگو کنند. گفتگو به منظور بهبود روابط جنسی بسیار سازنده است چون از نحوه بینش یکدیگر آگاه شده و می توانند به طور مطلوب رضایت خاطر هم را فراهم کنند.
در تحقیقی که توسط کوپر و استولنبرگ[12] (1987) انجام شد، یک برنامه آگاه سازی در خصوص ارتباط اجتماعی در رابطه با غنی ساختن رابطه جنسی بین زوج ها اجرا شد که نتایج نشان داد افزایش اطلاعات در خصوص روابط جنسی موجب افزایش رضایت زناشویی می گردد.
راف [13] (1985) به این نتیجه رسید که بین زنان و مردان در رضایت از زناشویی تفاوت وجود دارد و همچنین بین رضایت از زناشویی به طور کلی و رضایت جنسی در مردان از ظاهر جسمی همسر ارتباط معنادار وجود دارد. امّا در زنان روابط جنسی با ارتباط عاطفی و محبت نزدیکی دارد.
4- مسائل اقتصادی و اجتماعی :
کارشناسان خانواده توصیه می کنند که خانواده دختر و پسر از نظر طبقه و وضع اقتصادی ـ اجتماعی مشابه باشند تا سازگاری بیشتری را در کنار هم تجربه کنند
(نوابی نژاد 1377) .
مسائل مربوط به دخل و خرج هم اغلب موجبات اختلاف زن و شوهر را فراهم
می سازد. وضعیت اقتصادی نامناسب، درآمد کم، عدم برنامه ریزی و ولخرجی
می تواند منجر به نارضایتی از زندگی شود. اگر چه ثبات مالی و پولی نمی تواند عامل رضایت از زناشویی شود، اما فقر می تواند موجب به وجود آمدن مشکلات فراوان در زندگی زناشویی گردد (فرجاد، 1372) .
5- ارتباط با اقوام و اطرافیان
وابستگی های عاطفی زن و شوهر به خانواده های خود می تواند بر روابط زناشویی تأثیر سوء بگذارد. در بسیاری از موارد، توجه زیاد زن و شوهر به پدر و مادر اسباب تکدر خاطر دیگری را فراهم می سازد(بک 1988، ترجمه قراچه داغی، 1376).
والدین حتی اگر دخالت ظاهری نکنند به طور غیرمستقیم در زندگی فرزندشان مؤثر می باشند، چرا که افکار زن و شوهر شخصیت شان تحت تأثیر افکار والدین شان شکل گرفته است، و هر دو همان رفتاری را با همدیگر می کنند که از پدر و مادرشان گرفته اند. نقش خانواده اصلی بعد از ازدواج به قدری قوی است که وقتی دو نفر به هم پیوند زناشویی می بندد در واقع والدین پسر و والدین دختر همه در تمام ابعاد و اوضاع و شرایط زندگی زوج جدید حضور دارند (ثنایی، 1379).
6- مسائل ارزشی، عقیدتی و مذهبی:
همسانی میان زن و شوهر از نظر مذهبی، سبب جذب و وابستگی هر چه بیشتر زن و شوهر و استواری پیوند زناشویی شان می باشد و برعکس ناهمسانی سبب و سرچشمة کشمکشهای خانوادگی است. ناهماهنگی مذهبی علاوه بر ایجاد اختلاف بین زن و شوهر مشکلاتی بسیار را نیز در روابط ایشان با والدین همسرشان ایجاد می کنند (ساروخانی، 1370).
روان شناسان ، ازدواج دو نفر از مذاهب مختلف را کار غیرعاقلانه ای می دانند. بعلاوه تربیت کودکان بسیار مؤثر از نگرش مذهبی زوجین است. اگر هر کدام پای بند به عقاید خود باشند، تلاش در تربیت کودکان مبتنی بر اندیشه دین خود خواهند داشت و این امر سبب بروز اختلافات خانوادگی می شود (شاملو، 1376).
علل نارضایتی از زناشویی:
هیچ زوجی وجود ندارد که برای خوشبختی ازدواج نکند و هیچ تشکیل خانواده ای به قصد جدایی شروع نمی شود. اما چه عواملی موجب به وجود آمدن مشکلات در خانواده و نارضایتی از زناشویی می شوند؟
نارضایتی از زناشویی یک پدیده واحد که در اثر یک عامل ایجاد شود نمی باشد بلکه در بوجود آمدن آن عوامل متعددی دخیل هستند و عوامل چندگانه ای در آن نقش دارند. نکته حائز اهمیت این است که بسیاری از زوج ها با وجود مشکلات موجود به دلایل مختلف به زندگی پر استرس خود ادامه می دهند و این امر موجب افزایش در آمار افراد ناراضی از زندگی زناشویی می گردد. در جامعه ایران کنونی به علت عوامل اقتصادی و اجتماعی مانند مهریه های سنگین و نگرش منفی جامعه نسبت به طلاق، زوجهای فراوانی می باشند که با وجود نارضایتی از زندگی زناشویی به زندگی خود ادامه می دهند (وکیلی، 1373).
فرجاد (1372) عوامل مؤثر در ناپایداری ازدواج را به شرح زیر نشان داده است:
1- فقر اقتصادی
2- کم سالی زن و مرد
3- بی فرزندی و کم فرزندی
4- رشد صنعت و شهرنشینی
5- فرهنگ و مذهب متفاوت
6- استقلال مالی زن
7- اختلالات روحی و روانی و اعتیاد.
بنابراین به وجود آمدن نارضایتی از زناشویی هم از عواملی بیرونی و هم از عوامل درونی ناشی می شود.
روانکاوان علل مشکلات را در تعارض های ناخودآگاه می داند و روان شناسان رفتارگرا بیشتر بر روی عواملی محیطی و بیرونی تأکید دارند. از طرف دیگر شناخت گرایان معتقد به این نظریه هستند که به جای حوادث بیرونی افکار و طرز تلقی فرد است که رفتار او را شکل می دهد (بک، آرول. تی ، ترجمه قراچه داغی 1376).
بطور کلی وقتی که به ادبیات تحقیق زناشویی توجه می کنیم عوامل فراوانی در نارضایتی زوجین نقش دارند که در اینجا به چند عامل مهم اشاره می کنیم.
1- عشق رمانتیک:
به عنوان یک عامل نارضایتی در سالهای اخیر در بسیاری از تحقیقات مورد توجه قرار گرفته است. انتظارات بسیار و بی نقص از زوج مقابل در ازدواج، یکی از پدیده هایی است که موجب دلسردی زن و شوهر از زندگی آنان می شود (مالاچ پینز، 1996) .
این حالت امید و انتظار بیش از حد، این توانایی را دارد که قدرت درک و بینش زوج ها را از بین ببرد و موجب تحلیل رفتگی زناشویی می شود یعنی در همان حالت عشق ایده آل و رمانتیک با واقعیات زندگی برخورد می کند و پذیرش واقعیت برای او غیرقابل قبول است.
2- طول مدت نامزدی :
طولانی بودن مدت نامزدی ممکن است موفقیت در ازدواج باشد و کوتاه بودن مدت نامزدی باعث کاهش شناخت و ارزیابی دقیق از طرف مقابل شود (کیت به نقل از ویتن و لی یاد، 1997) .
3- طبقه اجتماعی ـ اقتصادی:
طلاق در بعضی از طبقات بیشتر از طبقات دیگر است مثلاً در طبقه کارگران از طبق دیگر اجتماعی بالاتر است و در طبقات اجتماعی ـ اقتصادی بالاتر این میزان کمتر است (واتین و لی یاد، 1997). این مسئله می تواند به دلیل مشکلات مالی باشد.
4- سن :
افرادی که در سنین بسیار جوانی ازدواج می کنند میزان بروز طلاق در بین آنها بیشتر است و افراد در سن بالا احتمال طلاق کمتر است (وایتمن و لی یاد ، 1997) .
5- ابراز محبت و عشق زوجین به همدیگر:
اصولاً همه انسانها به تعلق و دوست داشتن و مورد علاقه قرار گرفتن نیازمند
می باشند. نیازهای دلبستگی یا عشقی، احتیاج به دوست داشتن کسی یا کسانی و مورد محبت واقع شدن دارد. پیامبر اکرم (ص) می فرمایند : «محبت خود را به همسرانتان اعلام کنید تا او آرام گیرد و مطمئن شود» (مشکینی ، 1959) .
تغییرات رضایت از زناشویی در طول زمان:
یک نکته قابل بحث عدم ثبات رضایت از زناشویی در طول دوره های مختلف زندگی است که این امر توجه به عوامل محیطی در بیرون را هم مورد توجه قرار
می دهد.
مطالعات مختلف که به صورت طولی انجام شده است نشان می دهد که در بعضی از دوره های زندگی رضایت زناشویی رو به کاهش می رود. به طور مثال بعد از تولد اولین فرزند، بعد از به سن بلوغ رسیدن نوجوانان و همچنین در هنگامی که فرزندان منزل را ترک می کنند ( لونسون[14]، 1992) .
گاپ لیب[15] (1990) به نقل از ملیت[16] معتقد است که رضایت از زناشویی بعد از تولد اولین کودک کاهش پیدا می کند، اما دلیل آن در زن و مرد متفاوت است.
زن در این خصوص نگرانی بیشتری در مورد نقش چندگانه ای که می بایست به عهده بگیرد، دارد. تأثیر بر روی شغل، تأثیر بر روی سلامت جسمانی، تقسیم کار می تواند منبع نگرانی برای او باشد. در مردان نگران صمیمیت و روابط نزدیک با همسرانشان می باشند، خصوصاً رابطه جنسی که در مردان در این دوران بیشتر از زمان های دیگر است (زلکویتز[17] ، 1996) .
همچنین با گذشت زمان بعضی از خصوصیات شخصی افراد با فراهم شدن بعضی از عوامل محیطی نمایان می شود که ممکن است برای زوج مقابل غیرقابل قبول باشد. با گذشت زمان تغییرات بیولوژیکی و بیماری ها و ... می تواند بر روی رضایت از زناشویی مؤثر باشد (گاتمن و کروکوف، 1989) .
وینچ معتقد است که رضایت از زناشویی در طول دوره های مختلف زندگی دچار نوسان و تغییرات می شود. محور اصلی این مراحل فرزندان می باشند، اما این که فرزندان در طول مراحل مختلف رشد چگونه بر رضایت زناشویی والدین اثر می گذارند جای بحث بیشتری دارد، که در این تحقیق نمی گنجد.
تأثیر رضایت زناشویی در کودکان:
آموزش کودک از همان ماههای نخستین زندگی آغاز می شود و تدریجاً گسترش می یابد. این ترتیب در ابتدا به ایجاد عادات منظم خوردن و خوابیدن محدود است، امّا رفته رفته، ایجاد کنجکاوی و علاقه نسبت به اشیاء و افراد پیرامون طفل و توجه به محرکها در برنامة آموزشی طفل قرار می گیرد. آموزش در هر مرحله ای باید چنان باشد که میل و رغبت کودک را برانگیزد و جریان آموزش برایش در هر مرحله ای باید چنان باشد که اسباب خوشحالی و سرگرمی او را فراهم کند. برای کودک این مهم نیست که در خانه ای مجلل زندگی کند. جامعه ای گرانبها بپوشد، بلکه آنچه می تواند سازندة منش و شخصیت او باشد محیط پر از مهر است. در واقع روابط متقابل خواهران و برادران و همچنین اعضاء خانواده است که در تکوین رشد شخصیت کودک و نوجوان تأثیر می کند (پارسا ـ محمد،1367) .
مطالعات مربوط به کودکان با والدین دارای آسیب های روانی نشان می دهد که چنین کودکانی متعلق به خانواده هایی هستند که احتمال ابتلاء به آسیب ها در آنها زیاد است و بین آنها و کودکان مربوط به خانواده هایی با آسیب کمتر، تفاوت معنی دار وجود دارد. بررسی جدید نشان داده است که محرومیت عاطفی و نبود آرامش در خانه به همان اندازه برای کودکان، به ویژه دختر بچه ها، زیان بار است که محرومیت های غذایی. پس فقدان محبت و آرامش در زندگی زناشویی ضایعات بزرگی برای کودکان ایجاد می کند (اسکات[18]، 1977) .
مسئله مورد توجه به این است که چگونه روابط بین والدین ممکن است بطور مستقیم یا غیرمستقیم بر تربیت، تعامل والد ـ کودک تأثیر گذارند. طبق گزارشهای موجود، فروپاشی روابط زناشویی با روابط ضعیف والد ـ کودک در ارتباط است. پیترسون و زیل (1986) به رویه ای خطی بین تعارض و ارزیابی کودکان از روابطشان با والدین دست یافتند. اگر چه بعضی از مطالعات تفاوتهای جنسی را در تأثیر پریشانی روابط زناشویی بر روابط والدین با دختران و پسران گزارش کرده ایند، اما این امر ظاهراً مصداق کلی دارد ( استافورد و به یر، ترجمه دهگانپور و فرازچی ، 1377).
ناراحتی های کودکی بیشتر با مشکلات زناشویی والدین و به طور کلی با روابط ناموزون زناشویی ارتباط دارد تا ناخوشی روانی والدین ، به ویژه والدینی که اختلال شخصیت پرخاشجویانه دارند، احتمالاً مشکلات زناشویی نیز خواهند داشت. به طوری که کودکان آنها زمینه ای مساعد برای مسایل و مشکلات رفتاری و عاطفی دارند (هترینگتون[19] 1982).
انواع خانواده :
1- خانواده حمایت کننده، یعنی خانواده ای که حمایت از فرزند را در برابر همة عوامل خارجی وظیفه خود می داند و منافع او را مقدم بر منافع دیگران می شمارد.
2- خانواده آزاد گذرانده، یعنی خانواده ای که به فرزند در فعالیتهایش آزادی زیاد می دهد تا شخصاً راه زندگی را بیابد.
3- خانواده محدود کننده، خانواده ای است که مانع فعالیتها و اقدامات مستقل فرزند می شود و او را به پیروی از روش و معتقدات پدر و مادر وامی دارد.
4- خانواده مطلوب، از لحاظ تربیتی خانواده ای است که مقتضیات امروز و فردای جامعه را در نظر بگیرد و فرزند را بر اساس آن پرورش دهد. این مقتضیات را روابط اجتماعی تعیین می کند(آصفی، 1375).
از نظر روان پزشکی و بهداشت روانی، بیشتر جو روانی خانواده و اثرات بالقوه آن در افراد خانواده مطرح می گردد.
| دسته بندی | برنامه نویسی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 48 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 70 |
مقدمه:
تقریبا هر کس گاه احساس افسردگی می کند اکثر ما گاهی وقتها احساس غم در خود می کنیم وبه هیچ فعالیتی حتی فعالیتهای لذت بخش علاقه ای نشان نمی دهیم افسردگی پاسخ طبیعی آدمی به فشارهای زندگی است عدم موفقیت در تحصیل یا کار از دست دادنه یکی از غریزان وآگاهی از این که بیماری،پیری توان مارا به تحلیل می برد از جمله موفقیت هایی هستند که اغلب موجب بروز افسردگی می شوند افسردگی تنها زمانی ناهنجار تلقی می شود که با واقعه ای که رخ داد متناسب نباشد یا فراتر از حدی که برای اکثر مردم نقطه آغاز بهبودی است ادامه می یابد. (اتکنیسون،1380)
وجود رابطه میان تجارب دوران نوجوانی ورفتار بعدی ما به عنوان یک بزرگسال مدتهاست که ثابت شده است مثلاً برای بعضی دادن پدر یا مادر در یک سن بحرانی طی کودکی موجب ابتلا افسردگی در دوران بعدی زندگی خواهد شد در جهانی که کودک تجربه می کند مادر را هم چون جزئی از خود می داند جزئی که غم،رضایت،آرامش وشادی واقعیت است ولی بعداً می تواند فرق میان سن وغیر سن را تشخیص دهد تمام این روند کمک خود ویادگیری با افسردگی ارتباط دارد تا آن جای که اینک گمان می رود از دست دادن شما ومحبوب در کودکی اساس تمام افسردگی های بعدی در فرد است پیش بینی از دست دادن شی ومحبوب باعث نگرانی می شود واز دست دادن واقعی آن افسردگی را به وجود می آورد وبه این ترتیب اضطراب وافسردگی در دوران بعدی زندگی در واقع تکرار فشرده بسیاری از این تجارب اولیه است(راسل میچل،2000).
عنوان پژوهش:
مقایسه افسردگی نوجوانانی که پدر خود را از دست داده اند با نوجوانانی که پدرشان در قید حیات هستند.
تعریف موضوع پژوهش:
در اثر از دست دادن پدر به هر صورت که باشد چه به وسیله مرگ وچه در اثر جدایی یک خلأ مهم در خانواده بوجود می آید این ضایعه قطعاً اثر مهمی در خانواده خواهد گذاشت لازم است بررسی دقیق وجدی روی تهران این فقدان بر فرزندان انجام شود خصوصاً رابطه فقدان با افسردگی، زیرا افسردگی موضوع مهمی است که در صورت وجود می تواند مانع رشد در زمینه های مختلف مثلاً ادامه تحصیل به صورت موفق شود.
هدف:
هدف از تحقیق مقایسه افسردگی نوجوانان بی سرپرست ودارای سرپرست.
پرسش پژوهش:
آیا بین میزان افسردگی نوجوانانی که پدر خود را از دست داده اند ونوجوانانی که دارای پدر هستند تفاوت وجود دارد؟
تعریف اصطلاحات:
افسردگی[1]:در سطح معمول افسردگی نشان نکاتی است که تحت خلق افسردگی است وبر اساس بیان نقطی وغیر نقطی عواطف غمگین واضطرابی و یا حالت های برانگیختگی نشان داده است،افت گذرا یا دوام حالتهای شدید عصبی- روانی که به صورت یک مؤلفه بدنی،سردرد؛ خستگی پذیری،
بی اشتهایی،بی خوابی، یبوست،کاهش فشار خون،وجزء آن ویک مؤلفه روانی واحساس به پایان رسیدن نیرو،ناتوانمندی،غمگین وجزءآن نمایان می شود.
سقوط غیر قابل توجیه اسن حالت در قلمرو بدنی با خستگی دائم آشکار
می شود در قلمرو شناختی به صورت پراکندگی است ومشکل کوشش فکری در قلمرو عاطفی به شکل حالتی مالیخورائی که با هوشیاری فرد نسبت به توانمندی واکنش همراه است متجلی می شود «حالت روانی،خوش که با دلرزگی، یأس وخستگی پذیری مطلق می شود ودر بیشتر مواقع بااضطرابی کم وبیش شدید همراه است»
دریک جمع بندی حکم متوجه می شویم که مفهوم افسردگی به سه گونه متفاوت به کار رفته است.به منظور مطمئن کردن احساس های بهنجار غمگین،یأس، ناامیدی وجز آن وبروز آنها به عنوان نشانه یک اختلال
به منظور توصیف اختصاری یک نشانه که شامل نشانه های عاطفی وشناختی وحرکتی فیزیولوژیکی وغدد ترشح است «مبانی بهداشت روانی دکتر مصطفی حمدیه 1381)
تعریف عملیاتی:
افسردگی:داشتن نمره ای در حد نمره افسردگی آزمون بک در این آزمون پژوهش در نظرات وافسردگی دارای نمره ای در حد نمره افسردگی آزمون بک بودند به عنوان افراد افسرده مشخص شده اند.
افسردگی:
در زبان روزمره اصطلاح افسرده برای اشاره به یک حالت احساس،واکنش به یک موقعیت وسبک رفتار مختص به فرد بکار می رود احساس افسردگی معمولاً به عنوان شناخته می شود وامکان دارد در هوای بارانی سرمای گزنده یا بعد از منازعه با یک دوست رخ می دهد موقعیتی که انتظار می رود شادی آور باشد غالباًبه چنین احساس اندوهی پایان می بخشد احساس افسردگی ناشی از تعدیلات یا سکنی گزینی جدید یا یک موقعیت مهم زندگی معمولاً به سرعت بعد از برطرف شدن موقعیت یا وقتی شخص به شرایط تازه عادت کرد از بین می رود نوع دیگر افسردگی داغدیدگی یا واکنش شوداست عمی که از فوت نزدیکان یا ناامیدی از پایان رابطه عاشقان نشأت می گیرد وقتی رابطه مهمی تمام می شود بیشتر بازماندگان چیزی تجربه می کند که معمولاً سوگ نامیده می شود این پدیده کاملا عادی است در واقع فقدان این قبیل واکنش ها ممکن است در دراز مدت برای شخص مضر باشد ویژگی های عمومی سوگ شامل ناراحتی های جسمی از قبیل آقاکشیدن،احساس گرفتگی گلو،احساس خلأ در شکم واحساس ضعف عضلانی می شود علاوه ممکن است اشتغال ذهنی با تصویری بصری متوفی همراه با واکنش های احساس گناه وحسرت وجود داشته باشد طی فرآیند سوگواری،احساس گناه وخصومت وفقدان وعلائم جسمی تدریجاً از بین می روند از آن جا که احساس افسردگی را تقریباً همه مردم داشته اند این احساس به تنهایی برای تشخیص اختلال خلق افسرده کافی نیست افسردگی بالینی خیلی کمتر شایع است ونسبت به اندوه موقتی که هر یک از ما زمانی آن را تجربه کرده مشکلات جدیتری بوجود می آورد بعضی محققین عقیده دارند افسردگی می تواند روی پیوستاری از اندوه تا طبقات بالینی شدید مطالعه شود.
در ویژگی اختصاصی افسردگی عبارتند از خلق نافتاد وفقدان علاقه ولذت در تقریباً همۀ فعالیتهای عادی وسرگرمی های فرد تشخیص افسردگی دست کم یکی از این دو ویژگی است به علاوه دست کم چهار مورد از رفتارهای با احساسات زیر باید وجود داشته باشد کم اشتهایی یا تغییر وزن،اشکال در خوابیدن،فقدان نیرو، آشفتگی روانی،حرکتهاافزایش کندی پاسخ آنقدر مشخص که از سوی دیگران قابل مشاهده باشد خستگی یا فقدان انرژی سرزنش خود یا احساس گناه نابجا،شکایاتی از ناتوانایی در تفکر بطور روشن یا تمرکز حواس وافکار دائمی مرگ یا خودکشی یا آرزوی مردن،زنان افسرده نسبت به مردان علائم بیشتری دارا می باشند وعلائمی مثل احساس بی ارزش،فقدان علاقه، واختلال اشتها را بیشتر از مردان ذکر می کند (ساراسون،ساراسون،1381)
تاریخچه:
افسردگی از زمان های بسیار دور در نوشته های آمده توصیف هایی از آنچه ما امروز اختلالات خلقی می خوانیم در بسیاری از مدارک طبی قدیم وجود دارد داستان عمد عتیق شاه مسئول وداستان خودکشی آژاکس در ایلیا هرمر هر در یک لندرم افسردگی را توصیف کرده اند حدود 45 سال قبل از میلاد بقراط اصطلاح مانی وطانکولی رابرای توصیف اختلالات روانی بکار می بردند در حدود صد سال قبل از میلاد کورلیوس در کتاب Deweeliciua افسردگی را ناشی از صفرای سیال معرفی نمود این اصطلاح را پزشکان دیگراز جمله ارسطو (120 تا 180 سال بعد از میلاد)وجانیوس (129 تا 199 سال بعد از میلاد)نیز بکار بردند وهمین طور الکساندر ترانز در قرن ششم.
در قرون وسطی طبابت درممالک اسلامی رونق داشت واز وابن سینا وپزشک یهودی سیموند ملانکولی را بیماری مشخص تلقی میشوند صانکولی را هنرمندان بزرگ زمان نیز مجسم کرده اند در سال 1386 بونت نوعی بیماری روانی را توصیف نمود وآنرا مانیا کومنا لکولیکسی نامید در سال 1845 ژول فالره حالتی را توصیف نمود وآن را جنون ادوار می نامید چنین بیمارانی متناوباً خلق مانی را افسردگی راتجربه می کنند تقریباً در همان زمان یک روانپزشک فرانسوی دیگر به نامه ژول با بارژه جنون در شکلی راشرح داد که در آن بیمار دچار افسردگی عمیقی می شود که به حالت بهت افتاده وبالاخره از آن بهبود می یابد در سال 1882 کارن کالبام روانپزشک آلمانی با استفاده از اصطلاح سایکو تایعی مانی وافسردگی را مراحل مختلف یک بیماری توصیف نمود امیل کرپلین درسال 1896 بر اساس معلومات روانپزشکان فرانسوی وآلمانی مفهوم بیماری شیدایی افسردگی را شرح داد که شامل اکثر ملاک های تشخیص است که امروزه روانپزشکان برای تشخیص این بیماری از آن استفاده می کنند(کاپلان وساروک،2000)
طبقه بندی اختلالات خلقی:
اختلالات خلقی به اختلالات افسردگی یک قطبی اختلال دوقطبی ودواختلال جسمی بر سبب شناسی اختلال خلق به علت یک حالت طبی عمومی واختلال ناشی از مصرف مواد تقسیم می شوند اختلالات افسردگی (یعنی،اختلال، افسردگی اساسی، اختلال افسده خویی،اختلال افسردگی به گونه ای دیگر مشخص شده است) از اختلالات دو قطبی با توجه به این نکته که هیچ گونه سابقه ای از دوره های حانیک،آمیخته وهیپومانیک در آنها دیده نمی شود متمایز می گردند اختلالات دو قطبی شامل وجود دوره های مانیک، دوره های آمیخته ویا دوره های هیپومانیک هستند که معمولاً با وجود دوره های افسردگی اساسی همراه اند.
اختلالات افسردگی :( یک قطب)
الف) اختلال افسردگی اساسی:علامت اصلی اختلال افسردگی اساسی یک سیر بالینی است که با یک یا چند دوره افسردگی بدون سابقه ای از دوره های مانیک آمیخته ویا هیپومانیک مشخص می شود اختلال افسردگی با مرگ ومیر بالایی همراه است بیش از 5 درصد افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی شدید از طریق خودکشی می میرند اختلال افسردگی اساسی ممکن است به واسطه اختلال افسرده خویی دارای سابقه باشد اختلال افسردگی اساسی ممکن است با حالات طبی عمومی مزمن همراه باشد بیش از 20 تا 25 درصد افراد مبتلا به برخی حالات طبی عمومی (دیابت،انفارکتوس قلبی غده سرطانی،سکته مغزی) اختلال افسردگی اساسی را درطی سیر حالت طبی عمومی خود نشان می دهند.
شیوع اختلال افسردگی اساسی در زنان نوجوان وبزرگسال دو برابر مردان نوجوان وبزرگسال است دوره های افسردگی ممکن است به گونه ای کامل یا فقط به طور نسبی پایان یابد واصلاً پایان نیاید برای افرادی که فقط بهبودی نسبی پیدا می کنند احتمال بیشتری وجود دارد که دوره های دیگری رانشان دهند والگوی بهبودی نسبی دربین دوره ای را داشته باشند دوره های اختلال افسردگی اساسی اغلب بدنبال یک عامل استرس را روانی واجتماعی شدید نظیر مرگ فرد مورد علاقه یا طلاق است.
اختلال افسردگی اساسی در میان بستگان زیستی درجه اول اشخاص مبتلا به این اختلال 5/1 تا 3 برابر بیشتر عمومی است.(DSMIV)
ب)اختلال افسرده خویی:علامت اصلی اختلال افسرده خویی خلق به گونه ای مزمن افسردگی است که در بیشتر اوقات روز پدیدار می شود وحداقل دو سال استقرار دارد افراد مبتلا به اختلال افسرده وخویی خلق خودرا به صورت غمگین یا دفع بودن وبی حوصله بودن توصیف می کنند در کودکان خلق ممکن است تحریک پذیر باشد تا افسرده وحداقل مدت مورد نظر فقط یکسان است شایع ترین علائم اختلال افسرده خویی عبارتند از احساس بی کفایتی از دست دادن تعمیم یافته علاقه یا احساس لذت انزوای اجتماعی احساس گناه یا نگرانی درمورد گذشته، احساس ذهنی تحریک پذیری یا خشم مخرط،وکاهش فعالیت،کار آمدی یا مولد بودن درافراد مبتلا به اختلال افسرده خویی علائم نباتی ومثل خواب،اشتها،تغییر وزن، وعلائم روانی حرکتی ظاهراً از اشخاص مبتلا به یک دوره افسردگی اساسی شایع است وقتی اختلال افسرده خویی بدون اختلال افسردگی اساسی قبلی وجود دارد عامل خطرناکی برای پیدایش اختلال افسردگی اساسی است به نظر می رسد که کودکان اختلال افسرده خویی در هر دو جنس بروز یکسانی دارد واغلب منجر به آسیب در عملکرد آموزشگاهی وتعامل اجتماعی می شود کودکانی ونوجوانان مبتلا به اختلال افسرده خویی درهر دوجنس بروز یکسانی دارد اغلب منجر به آسیب در عملکرد آموزگاهی وتعامل اجتماعی می شود کودکان ونوجوانان مبتلا به اختلال افسرده خویی معمولاً تحریک پذیر عجیب ونیز افسرده اند آنها عزت نفس پائین ومهارتهای اجتماعی ضعیفی دارند وبدبینی هستند در بزرگسالان نسبت اختلال افسرده خویی در زنان دویا سه برابر مردان است.
اختلال افسرده خویی اغلب شروع زودرس تدریجی ونیز سیری فرض دارد در شرایط بالینی افراد مبتلا به اختلال افسرده خویی معمولاً افسردگی اساسی نیز دارند که اغلب دلیلی برای طب درمان است اختلال افسرده خویی در میان بستگان زیستی درجه اول افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی شایعتراز جمعیت عمومی است.(DSMIV)
ج)اختلالات افسردگی که به گونه ای دیگر مشخص شده است.شامل اختلالاتی همراه با علائم افسردگی است که واجد ملاکهای اختلال افسردگی اساسی، اختلال افسرده خوئی اختلال سازگاری همراه با خلق افسرده یا اختلال سازگاری همراه با خلق آمیخته افسرده ومضطرب نیست در بعضی موارد علائم افسردگی را می توان بخشی از اختلال اضطرابی به گونه ای دیگر مشخص شده را نیست. (DSMIV)
اختلالات دو قطبی:
الف)اختلال دوقطبی I: علامت اصلی اختلال دوقطبی I یک سیر بالینی است که با پدیدار شدن یک یا چند دوره مکانیک ای دوره آمیخته مشخص می شود اغلب افراد یک یا چند دوره افسردگی را نیز داشته اند عمل خودکشی در 10 تا 15 درصد افراد مبتلا به اختلال دوقطبی I وجود دارد سوءاستفاده از کودک سوءاستفاده از همسر یا هر رفتار تجاوز کارانه دیگری ممکن است در طی دوره های مانیک شدید یا در طی دوره های که همره با علائم سایکوتیک هستند وجود داشته باشند دیگرمشکلات همراه عبارتند ازفرار از مدرسه شکست در مدرسه شکست شغلی، طلاق یا رفتاری ضد اجتماعی دوره ای دیگر اختلالات روانی همراه عبارتند از بی اشتهایی عصبی،جوع،اختلال کمبود توجه وبیش فعالی ، اختلال وحشت، خوبیای اجتماعی واختلالات مرتبط با مواد مطالعات همه گیر شناسی اخیر در ایالات متحده نشان می دهد که اختلال دوقطبی I تقریباً شیوع یکسانی در مردان وزنان دارد ظاهراً جنسیت با ترتیب ظهور
دوره های مانیک وافسردگی اساسی در رابطه است احتمال بیشتری وجود دارد که اولین دوره درمردان یک دوره مانیک و در زنان یک دوره افسردگی اساسی باشد.
بستگان زمینی درجه اول افراد مبتلا به اختلال دوقطبی I میزانهای بالایی از اختلال دوقطبی I اختلال دوقطبی II واختلال افسردگی اساسی دارند مطالعات درمورد دوقلوها وفرزند خواندن ها شواهد قاطعی از تأثیر ژنتیک برای اختلال دوقطبی I فراهم کرده است.(DSMIV)
ب)اختلال دوقطبی II:علامت اصلی اختلال دوقطبی، مسیر بالینی است که با پدیدار شدن یک یا چند دوره افسردگی اساسی همراه با حداقل یک دوره هپومانیک مشخص می شود دوره های هیپومانیک نباید با چندین روزاحساس خود بزرگ بنیانه که ممکن است بعد از بهبودی دوره افسردگی اساسی پدید آید مشتبه شود.
افراد مبتلا به اختلال دوقطبی II ممکن است دوره های هیپومانیک را به صورت مرضی در نظر نگیرند گر چه دیگران ممکن است از رفتار متلون این افراد در عذاب باشند اغلب افراد به ویژه زمانی که در اواسط دورۀ افسردگی اساسی هستند دوره های هیپومانیک را بدون به یاد آوردن دوستان یا بستگان نزدیک به خاطر می آورند.
ارتکاب خودکشی خطرقابل توجهی است که در 10 تا 15 درصد اشخاص مبتلابه اختلال دو قطبی روی می دهند فرار از مدرسه شکست در مدرسه شکست شغلی یاطلاق ممکن است،اختلال دوقطبی II همراه باشد اختلالات روانی همراه با عبارتند از سوء مصرف یامحرومیت ازمواد،بی اشتهایی عصبی،اختلال کمبود توجه بیشتر فعالی،اختلال وحشت،خوبیای اجتماعی واختلال شخصیت فردی
اختلال دوقطبی II ممکن است در زنان شایعتر از مردان باشد زنان مبتلا به اختلال دوقطبی ممکن است در معرض افزایش خطر بروز دوره های بعدی در دورۀ بلافاصله پس از زایمان باشند تقریباً 60 تا 70 درصد دوره های هیپومانیک دراختلال دوقطبی II بلافاصله قبل یا بعد از دورۀ افسردگی اساسی روی می دهند ارائویی مشخص برای یکی شخص خاص گرچه اکثریت افراد مبتلا به اختلال دوقطبی II در بین دوره های به سطح کارکردی مناسبی
می رسند اما تقریباً در 15 درصد اختلال ادامه یافته تا اینکه فرد نوسان خلق یا مشکلاتی را در روابط بین شخصی یا شغلی از خود نشان می دهد.
بعضی مطالعات نشان داده اند که بستگان زمینی درجه اول افراد مبتلا به اختلال دوقطبی II درمقایسه با جمعیت عمومی میزان های بالایی از اختلال دوقطبی II اختلال دوقطبی I واختلال افسردگی دارند (DSMV)
ح)اختلال خلق ادواری
علامت اصلی اختلال خلق ادواری آشفتگی خلقی بی ثباتی وفرضی است که در برگیرنده دوره های بسیاری از علائم هیپومانیک وافسردگی است علائم هیپومانیک از نظر تعداد شدت جامعیت یا مدت ناکافی هستند تا واجد تمام ملاک هایی یک دوره مانیک باشند وعلائم افسردگی نیز از نظر، شدت جامعیت یا مدت ناکافی هستند تا واجد تمام ملاک های یک دورۀافسردگی اساسی باشند.در طی دورۀ در ساله هیچ فاصله بدون تمایلی بیشتر از دو ماه استقرار نمی یابد تشخیص اختلال خلق ادواری فقط در صورتی داده می شود که دوره دوسال اولیه علائم خلق ادواری خارج از دوره های افسردگی اساسی،مانیک وآمیخته باشد اختلال خلق ادواری اغلب در اوایل زندگی آغاز می گردد وگاهی اوقات به صورت انعکاس از یک گرایش فراجی برای دیگر اختلالات خلقی وبویژه دوقطبی در نظر گرفته می شود در نمونه های مبتنی برجامعه اختلال خلق ادواری ظاهراً در مردان وزنان شیوع یکسانی دارد در شرایط بالینی زنان مبتلا به اختلال خلق ادواری بیشتر از مردان برای درمان مراجعه می کنند اختلال خلق ادواری معمولاً در نوجوانی اوایل بزرگسالی شروع می شود شروع ویروس اختلال خلق ادواری دربزرگسالی ممکن است اختلال خلق ناشی از یک حالت طبی عمومی نظیر اسکلروزتحدد را مطرح سازد.
اختلال خلق ادواری معمولاً شروع تدریجی وسیری فرض دارد احتمال خطرها 15 تا 50 درصد وجود دارد که شخص متعاقباً اختلال دو قطبی I یا II را نشان می دهد.
اختلال افسردگی اساسی ودوقطبی I ویا در قطبی II ظاهراً از میان بستگان زیستی درجه اول اشخاص مبتلا به اختلال خلق ادواری از جمعیت عمومی شایعتر است (DSMIV)
د)اختلال دو قطبی به گونه ای وغیرمشخص شده است.
مقوله اختلال دو قطبی که به گونه ای دیگر مشخص نشده است مشتمل به اختلالاتی است که دارای علائم دو قطبی هستند اما ملاک هایی هیچ یک از اختلالات خاص دوقطبی را ندارند نمونه های آن عبارتند از:
1)تغییر خلقی سریع بین علائم مانی وافسردگی که ملاک های حداقل طول مدت یک دوره مانی یا یک دوره افسردگی سی را ندارند.
2)دوره های عود کننده هیپومانی بدون علائم افسردگی بین دوره ای
3)یک دوره درمانی یا آمیخته به اختلال هذیانی،اسکینروفرنی باقی مانده اختلال سایکوتیک که به گونه ی دیگر مشخص نشده است اضافه شده است.
4)موقعیت هایی که طی آن متخصص بالینی به این نتیجه رسیده است که یک اختلال دوقطبی وجود دارد اما قادربه تبیین اولیه بودن ناشناخته از یک حالت طبی عمومی ویا مرتبط با مواد بودن آن نیست(DSMIV)
اختلال خلق ناشی از یک حالت طب عمومی:
علامت اساسی اختلال خلق ناشی از یک حالت طبی عمومی،آشفتگی بارز ومستمر در خلق است که استنباط می شود ناشی از تأثیر مستقیم یک حالت طبی عمومی باشد آشفتگی خلق ممکن است مستقل باشد برخلق افسرده کاهش بارز علاقه ولذت، یا خلق بالا،خود بزرگ بنیانه یا تحریک پذیر،اگر ممکن است تظاهر بالینی آشفتگی خلق مشابه یک دوره افسردگی اساسی مانی،آمیخته یا هیپومانی باشد اما ضرورت ندارد واجد ملاک های کامل یکی از این اختلالات باشد با استفاده از انواع زیرمی توان نوع علامت غالب را مشخص کرد همراه با علائم افسرده همراه با دوره شبه افسردگی اساسی، همراه با علائم مانی یا همراه با علائم آمیخته قراین حاصله از سابقه معاینه فیزیکی یا یافته های آزمایشگاهی می باید حاکی از آن باشد که آشفتگی پیامد فیزیولوژیکی مستقیم یک حالت طبی عمومی است درتعیین اینکه آیا آشفتگی خلقی ناشی از یک حالت طبی عمومی است متخصص بالینی باید ابتدا وجود یک حالت طبی عمومی را تثبیت کند علاوه بر این باید تعیین کند که آشفتگی خلق از نظر سبب شناختی از طریق یک مکانیزم فیزیولوژیکی با حالت طبی عمومی مرتبط است یک ارزیابی دقیق وجامعه از عوامل متعدد برای انجام چنین متفاوتی ضروری است.
انواع حالات طبی عمومی ممکن است علائم خلق را موجب شود این حالات مشتمل هستند برحالات نورولوژیک انحطاطی (مثلاً بیماری پارکنسیون،بیماری هاتینگتون) بیماری مغزی عروقی (مثلا سکته)حالات متابودیک مثلا کمبود ویتامین B12 حالات غدد داخلی مثل پرکاری وکم کاری تیروتید،پرکاری وکم کاری پاراتیروئید پرکاری وکم کاری آدرنوکرتیزم حالات خورایدن سازی مثلا لوپوس اریتسما توز منتشر عضو انتهای ویروس یا غیره مثل هپاتیت 7 مرنونوکلئوز عفونت ویروسی نقص ایمنی انسان یادیگر عفونتها (مثل کارنسیوم پانکراس)یافته های معاینه فیزیکی همراه یافته های آزمایشگاهی،والگوهای شیوع یا شروع سبب شناختی حالت طبی عمومی را منعکس می کند.