فایل ناب

سیستم همکاری در فروش فایل

فایل ناب

سیستم همکاری در فروش فایل

رهبری مبتنی بر ارزش

سیستم ارزشی سازمان را نمی توان به صورت سنتی اداره کرد برای مثال ، صدور بخشنامه و دادن دستورات کنجی هیچ اثری بر سیستم ارزشی سازمان نخواهد داشت سیستم ارزشی سازمان منشأ و منبع اتخاذ کننده ارزش های سازمانی است اصولاً « رهبری مبتنی بر ارزش » موجب پیدایش ، تقویت و تأیید ارزش های سازمانی می شود
دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل 297 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 403
رهبری مبتنی بر ارزش

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

رهبری مبتنی بر ارزش

سیستم ارزشی سازمان را نمی توان به صورت سنتی اداره کرد . برای مثال ، صدور بخشنامه و دادن دستورات کنجی هیچ اثری بر سیستم ارزشی سازمان نخواهد داشت .

سیستم ارزشی سازمان منشأ و منبع اتخاذ کننده ارزش های سازمانی است . اصولاً « رهبری مبتنی بر ارزش » موجب پیدایش ، تقویت و تأیید ارزش های سازمانی می شود .

مقصود از رهبری مبتنی بر ارزش رابطه ای است که بین رهبر و پیروان قرار دارد و آن بر اساس ارزشهای مشترک و ارزشهای نهادینه شده قرار دارد که مورد تأیید رهبر سازمان است که وی در گفتار و کردار به آنها پایبند است .

رهبر اندیشمند

مغز و اندیشه رهبران اندیشمند منشاء پیدایش سازمان های یادگیرنده است . باید رهبری اندیشمند وجود داشته باشد تا سازمانی یادگیرنده به وجود آید ، مقصود از رهبر اندیشمند کسی است که سازمان را درک می کند و به آن و اعضا کمک نماید به موفقیت دست یابند . در سازمان یادگیرنده رهبر دارای سه نقش متفاوت است .

1 – ارائه طرح اجتماعی

مقصود از طرح اجتماعی اقدامات پشت صحنه است که رفتار و نگرش کل افراد را شکل می دهد . نخستین نقش طرح سازمانی این است که عقیده ها ، هدف ها ، مأموریت و ارزش های هسته ای را تعیین کند و کارکنان را رهنمون گردد .

رهبر اندیشمند مبنای ارزش های اصلی و چشم انداز یا دیدگاه کلی را مشخص می نماید . دوم ، سیاست ها ، استراتژی ها و ساختارهای جدیدی که سازمان یادگیرنده را تأیید و حمایت می کنند طرح ریزی می شوند و به اجرا در می آیند . این ساختارها ، رفتارهای جدید را تقویت و تأیید می نمایند . سوم ، رهبر ، فرایندهای مؤثر یادگیری را طرح ریزی و ارائه می کند . ارائه فرایندهای یادگیری نیاز به رهبری خلاق و مبتکر دارد تا به دیگران اطمینان بدهد که این فرایندهای نوین ، تضمین شده و قابل درک هستند . موجودیت سازمان یادگیرنده در سایۀ این ویژگی ها تضمین می گردد و می تواند استوار روی پای خود بایستد .

2 – ارائه یک تصویر کلی از سازمان

مقصود از تصویر کلی تصویری از آیندۀ مطلوب برای سازمان است . چنین تصویری در بحث یکی از کارکنان یا رهبر ارائه می گردد ، ولی کل سازمان باید آن را درک کنند . این تصویر نشان دهندۀ نتیجه های مطلوب و مورد نظر آینده است . بنابراین ، از این نظر ، هر عضوی از سازمان ، آزادی عمل دارد تا به سهم خود مسأله هایی را شناسایی کند و درصدد حل آنها برآید تا بتواند سازمان را در این راه یاری نماید . ولی بدون وجود یک تصویر کلی که موجب نوعی هماهنگی و وحدت اندیشه گردد ، کارها و عملیات کارکنان نمی تواند به صورت یک مجموعه در آید . کارکنان از هم می پاشند و در مسیرهای مختلف حرکت خواهند کرد .

3 – رهبر خدمتگزار

پایه و اساس سازمان یادگیرنده بر وجود رهبران خدمتگذار گذاشته می شود .یعنی کسانی که خود را وقف دیگران و سازمان می کنند . وجود رهبری که به عنوان بازیگری برجسته در صحنه ظاهر شود و سازمانی ایجاد نماید مناسب سازمان یادگیرنده نیست . رهبران قدرت خود را تفویض می کنند و عقیده ها و اطلاعات را به دیگران می دهند . در سازمان یادگیرنده ایجاب می کند که رهبر خود را وقف سازمان کند . در واقع بسیاری از افرادی که به دیگران و سازمان خدمت می نمایند به صورت رهبر در می آیند .

رهبری خلاق و فره مند

در رشته های علوم سازمانی شاید موضوع « رهبری » بیش از هر چیز دیگری مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته و در رشته های مدیریت و بیش از هر موضوع دیگری تجزیه و تحلیل شده باشد . رهبران فره مند [1] و خلاق [2] یا ایجاد کننده تحول بر سازمان اثرات بسیار زیادی می گذارند .

رهبران تحول آفرین

از جمله ویژگی های چنین رهبرانی این است که می توانند موجب تغییرات ، نوآوری ، خلاقیت و کارآفرینی شوند . رهبران تحول آفرین موجب تحریک ، تشویق و ترغیب پیروان می شوند ، و این نه بدان سبب است که بخواهند افراد از شخص آنان پیروی کنند بلکه چنین رهبری به تحول سازمانی اعتقاد راسخ دارد ، به نیاز به تجدید حیات سازمانی پی برده است ، برای جامه عمل پوشانیدن به یک رویای جدید تعهد کرده است و می کوشد تا یک فرایند نوین سازمانی را نهادی نماید .

رهبر فره مند

یک رهبر فره مند ( از نظر شخصیتی ) دارای نیرویی است که پیروان را به خود جذب می کند . با این نیرو آنها را نسبت به خود وفادار و متعهد می کند ، به گونه ای آنها را تحت تأثیر نیروی خود قرار می دهد که آنان خود را وقف خواسته های وی می نمایند . پیروان نسبت به داشتن چنین رهبری برخود می بالند ، و افتخارشان این است که در راه تأمین هدف ها و مأموریت مورد نظر وی جانفشانی می کنند ؛ آنها به ارزش ها ، هدف ها و رفتار وی ارج فراوان می گذارند و آنها را با جان و دل می پذیرند ، رهبر را منبع الهام بخش خود می دانند ، و از این که در سایه وجود چنان شخصیتی نفس می کشند احساس غرور و بزرگی می کنند و آن را نشانه مناعت طبع خود می دانند ؛ نسبت به صداقت و درستی باورها و اعتقادات او کوچک ترین تردیدی به دل راه نمی دهند و به پاکی و بی آلایشی وی اعتقاد راسخ دارند . فراتر این که رهبران فره مند گاهی در عرصه های بحران زا یکه تازی می کنند ، شگفتی می آفرینند ، راه حل های ابتکاری ارائه می کنند و چون قهرمانان می درخشند . پیروان هیچ چیزی را از نظر چنین رهبری پنهان نمی دارند و چون با مسأله پیچیده ای رو به رو شوند او با نیروی ممتاز و شخصیت خارق العاده خود آن را حل می کند . نتیجه تحقیقاتی که روی رهبران فره مند انجام شده نشان می دهد که آنان پذیرای خطرهای ( شخصیتی ) سنگین هستند ، به هنگام سخن گفتن از قدرت بیان بالایی برخوردارند ، فصیح و بلیغ سخن می گویند و موجب تحریک احساسات شنوندگان و مخاطبان خود می شوند ، اعتماد به نفس دارند ، بسیار پرانرژی و توانی طاقت فرسا دارند .

رهبران خلاق

مشابه رهبران فره مندند ، تنها با این ویژگی اضافی که آنها می توانند تغییراتی را ایجاد کنند ، ابتکار عمل به خرج دهند ، و خلاق و نوآور می باشند . یک رهبر خلاق پیروان خود را تحریک می کند یا آنها را بر می انگیزد که تنها به پیروی محض از او اکتفا نکنند ( تنها مقلد او نباشند ) ، بلکه از آنها می خواهد تا تصویری از سازمان در حال تحول در مغز خود تجسم نمایند ، درباره تجدید حیات و نیاز به دگرگونی بیندیشند ، به پدیده تحول اهمیت بدهند ،همواره در پی آن باشند تا تصویر تازه ای از سازمان را ترسیم کنند و سرانجام این که آنها را یاری می کند تا به اصطلاح طرحی نو براندازند، یک فرایند جدید سازمانی ارائه و آن را نهادی کنند .

در سراسر فصل های پیشین ما به این مسأله پرداختیم که سازمان ها باید در مقیاس وسیعی تغییر کنند ، چه این اقدام به صورت ترویج یک فرهنگ جدید ، ارائه ساختاری مبتنی بر تیم مدیریت خودگردان ، رشد ، ترقی یا رسیدن به مرحله جدیدی ( در چرخه زندگی سازمانی ) یا توسعه و گسترش سطح جهانی باشد . تغییرات اداری که در سطحی وسیع رخ دهد شامل رویدادهای زیر خواهد شد : تغییرات اصولی و زیربنایی در مأموریت ، ساختار و سیستم های فرهنگی و سیاسی یک سازمان ، البته با این هدف که آن ، از نظر توانایی های سازمانی به سطح بالاتری برسد . یک رهبر خلاق هنگامی در عرصه سازمان ظهور می کند که آن سازمان با بحران رو به رو شده یا دستخوش تحولات اساسی و تغییرات بنیادی قرار گرفته باشد . آن رهبر می تواند در چنین سازمانی تغییرات اساسی ایجاد کند و آن را متحول سازد . موفقیت چنین رهبری در گرو سه اقدام زیر است :

1 – خلق تصویری جدید

تصویری جدید که از وضع مطلوب و آرمانی آینده ارائه می شود منعکس کننده این موضوع است که باید الگوهای پیشین را به دور افکند و نیز این که ساختارها ، فرایندها و فعالیتهای قدیمی دیگر نمی توانند مفید واقع شوند . رهبر باید بتواند این دیدگاه را در سراسر سازمان ترویج کند . در شرکت تلگراف و تلفن آمریکا یک برنامه بلند مدت و استراتژیک ارائه شد که رابرت آلن ، مدیر عامل شرکت آن را ارائه نمود و این مربوط به سال 1984 است که شرکت مزبور پاره پاره شد .

شرکت به سرعت به سهم بازار خود را از دست داد و دایناسور دیروز در پرتگاه نابودی قرار گرفت و درست در همین زمان بود که رابرت آلن سکان این کشتی درگیر طوفان را در دست گرفت . او نیرو و زمان بسیار زیادی صرف برنامه بلند مدت یا رویای مورد نظر خود نمود و هدف اصلی و اولیه شرکت را بدین گونه تعیین کرد : « کمک به افراد جهت یادگیری راهی نوین برای پیروزی » . اگرچه رهبران وقت صرف کردندتا مدیران رده های مختلف سازمانی و کارکنان را در گروه های کاری ( تیم های ) گوناگون بگنجانند ، ولی نکته مهم این است که تنها رهبران مسئولیت ارائه تصویر جدید را بر عهده گرفته بودند .

2 – گرفتن تعهد از کارکنان

چون سازمان دستخوش تحول قرار گیرد ، این مسأله حیاتی می شود که کارکنان و مدیرات مأموریت جدید سازمان و دیدگاه یا تصویر تازه را بپذیرند . مدیر عامل شرکت جنرال موتورز در ظرف پنج روز با نهصد مدیر اجرایی شرکت جلسه تشکیل داد و موضوع را شرح داد و نظر موافق آنان را جلب نمود . اگر تغییر در سطح وسیع و ناپیوسته باشد ایجاب می کند که اعضای سازمان تعهداتی ویژه بدهند ، یا این که مدیریت ارشد سازمان باید با این گونه تغییرات را تنها در رابطه با هدف ها و فعالیت های سنتی سازمان اعمال کند .

3 – نهادی کردن پدیده تغییر

یک سازمان باید روش ها ، رویه ها ، اقدامات و ارزش های جدید را برای همیشه بپذیرد . این بدان معنی است که باید برای اجرای برنامه های آموزشی ، جمع آوری کارکنان و اجرای شیوه های جدید منابع نسبتاً زیادی تخصیص داد . امکان دارد این تغییرات شامل سیستم های فنی ، مالی و بازاریابی یا ساختارهای اداری و سیستم های کنترل شوند . شاید چندین سال طول بکشد تا یک رهبر بتواند سازمان را به کلی دگرگون سازد و. یک رهبر خلاق باید تلاش فراوان نماید و سازمان را در مسیر تازه ای بیندازد که بتواند نیکو بیندیشد و به اصطلاح مرد عمل گردد . در این سیستم جدید احتمال دارد که تعادل قدرت به هم بخورد ، مقام های سازمانی تغییر کنند و الگو ها یا روابط متقابل ( تعامل ) سازمانی به هم بخورد . ای بسا مدیران اجرایی جدیدی به استخدام شرکت درآیند و آنان دارای ارزش ها و رفتارهایی باشند که مناسب نظم نوین آن سازمان باشد . این سیستم جدید باید جنبه نهادی به خود بگیرد و دائمی یا همیشگی گردد .

نظریه پردازان و مشاهیر

سرپرستی تحقیقات دانشگاه آیوا راجع به رهبری نیز به عهده ی کرت لوین بود و نتیجه ی آن مطالعات به ارائه مدل سه نوع سبک رهبری اقتدار ماب ، مشارکتی و تفویضی منجر شد .

نظریه های رفتاری به جای پرداختن به صفات مشخصه ی رهبران ، رفتارها و اعمال آنان را مورد بررسی قرار می دهند ؛ زیرا صفحات مشخصه در رفتار بروز و نمود پیدا می کند و سرانجام افراد ، رهبران را بر اساس رفتارهایشان ارزیابی کرده و تصمیم به پیروی از آنها می گیرند .

رفتارهای رهبر

نوع ابتدائی تئوری مسیر – هدف ، تنها دو رفتار رهبر را که به طور گسترده ای تعریف شده اند در بر می گرفت . این دو رفتار شامل رهبری حمایتی [3] ( مشابه با مراعات ) و رهبری هدایتی [4] ( مشابه با ساختار مداری و رهبری ابزاری ) می شدند . دو رفتار دیگر رهبر ، توسط هاوس و میچل در سال 1974 افزوده شدند ( یوکل ، 1994 ، صص 287 – 286 ) رفتارهای چهارگانه مطابق زیر تعریف می شون

1 – رهبری هدایتی

رفتار رهبر هدایتی متمرکز بر این است که چه چیزی در چه زمانی و چطور باید انجام شود . این رفتار ، انتظارات عملکردی و نقش هر زیردست را در گروه کاری تعیین می کند .

2 – رهبری حمایتی

رفتار رهبر حمایتی ، شامل توجه به زیردستان به عنوان انسانها نه موجودات بی جان می شود . و سعی در ارضای نیازهایشان دارد . رهبران حمایتی ، باز ، خون گرم ، دوستانه و خوش برخوردند . آنها مراقب افرادی هستند که با آن ها کار می کنند و با زیر دستانشان به طور عادلانه برخورد می کنند .

3 – رهبر مشارکتی [5]

رفتار رهبر مشارکتی شامل مشاوره با زیردستان و در نظر گرفتن ایده های زیردستان قبل از تصمیم گیری است . رفتار رهبر مشارکتی هم چنین به این معنی است که رهبر به طور فعال به دنبال پیشنهادها و ایده های زیردستان در تصمیم گیری است .

4 – رهبری توفیق طلب [6]

رفتار رهبر توفیق طلب ، بر موفقیت و بهبودهایی در عملکرد تأکید می کند . یک رهبر توفیق طلب ، اهداف عملکردی بالا را تعیین و نسبت به توانایی های زیردستان برای رسیدن به آن اهداف اعتماد از خود نشان می دهد .

چهار رفتار فوق در تئوری مسیر – هدف ، کیفیت های اساسی چندی را به همراه دارند . رفتار هدایتی و حمایتی مشابه با ساختارمداری و مراعات هستند . این دو رفتار دائماً قسمتی از تحقیقات رهبری بوده اند و اساسی برای عملکرد رهبران در سازمان ها هستند . رفتار رهبر مشارکتی ، تأکید بر وظیفه ی تصمیم گیری رهبران می کند. رفتار توفیق طلبی ، به قلب انگیزش زیر دست رسوخ می کند.

عوامل موقعیتی

تئوری مسیر – هدف ، دو مجموعه عوامل اقتضایی را تشریح می کند که نقش مهمی در انتخاب رفتار رهبر دارند . این دو مجموعه شامل 1 – عوامل شخصی زیردستان ، 2 – عوامل محیط کاری می باشند .

زیردستانی که توانایی شان کمتر از آن چیزی است که کارشان لاز دارد ، احتمالاً با رهبر هدایتی راحت ترند . این زیردستان با توانایی بالا ممکن است رفتار چنین رهبری را زاید درک کنند چون که آنها تقریباً از آن چیزی که قصد انجام آن را دارند ، آگاه بوده و نیازی به چنین رهبری نداشته که به آن ها بگوید چه کاری انجام دهند یا چه کاری را انجام ندهند .

افراد کانون کنترل رفتارشان را یا درونی یا بیرونی درک می کنند . زیردستانی که خود را مسئول نتایج کسب شده می دانند ( کنترل درونی ) احتمالاً بیشتر به رفتار رهبر مشارکتی و کمتر به رفتار رهبر هدایتی واکنش نشان خواهند داد چرا که آن ها نسبت به کار ، احساس کنترل می کنند و نمی خواهند که رهبر ، آن ها را برای انجام کار هدایت کند . آن ها در عوض تمایل دارند تا بر تصمیماتی اثر بگذارند که منجر به انجام کار می شود . رفتار مشارکتی پایین و رفتار هدایتی بالای رهبر ، برای زیردستانی مناسب تر است که احساس کنترل بیرونی می کنند ؛ یا به عبارتی کانون کنترل بیرونی دارند .

افراد با اقتدار طلبی بالا به شدت موقعیت مدار هستند . آن ها به سادگی دستورات مافوق ها را می پذیرند و می خواهند تا آنها را راضی نگه دارند . افراد با اقتدار طلبی پایین ، منعطف تر هستند و تمایلی به تأخیر انداختن دستورها ندارند . افراد با اقتدار طلبی بالا ، رفتار رهبر حمایتی را می پذیرند و افراد با اقتدار طلبی پایین ، رفتار مشارکتی را ترجیح می دهند .

سه عامل محیط کاری ، در محیطی که در ابهام متغیر است ، نقش به سزایی را ایفا می کنند . این تئوری ها و رفتارهای مختلف رهبر را برای محیط های کاری با درجات متفاوت ابهام پیشنهاد می کند . در یک محیط با ابهام کم ، زیردستان از آنچه که می خواهند انجام دهند ، آگاه بوده ، به انجام آن واقفند . وظایف کاری در یک محیط با روابط واضح و رویه های عملیاتی استاندارد ، کمتر دچار ابهام می شوند . اختیار رسمی نیز در درجه ی ابهام نقش دارد . اختیار مشخص در نقش رهبر ، به او این امکان را می دهد تا به طور واضح ، نقش های کاری را تعریف و اهداف روشن و واضحی را تعیین کند . گروه کاری اصلی ، شامل افرادی می شود که کاملاً با یکدیگر شناخته می شوند و اغلب ، رویه های مشخصی را برای انجام کار گروهی به وجود می آورند .

شکل زیر ساختار این تئوری را نشان می دهد . چهار رفتار تشریح شده به عنوان یک منبع در نظر گرفته می شوند که رهبر به اقتضای شرایط می تواند یکی از این منابع رفتاری را انتخاب کند . تئوری ، در مورد این که رهبران باید همه ی رفتارها را در یک زمان استفاده کنند . چیزی نمی گوید . انتخاب رفتار مطابق با تغییر شرایطی که رهبر با آن مواجه می شود ، تغییر می کند .

این شرایط همان عوامل اقتضایی ناشی از شخص و محیط کاری هستند .

؟؟

از دید کاتر ، مدیریت شامل برنامه ریزی و بودجه ریزی . سازماندهی و کارمند یابی و حل مشکل و کنترل است . مدیریت با وظایف سنتی از قبیل کارایی ، نظم و اطمینان سر و کار دارد . از سوی دیگر شامل تدوین یک چشم انداز و انتقال آن به دیگران ، ایجاد ائتلاف و اتحاد افراد و انگیزش و الهام است . پیامدی که توسط رهبران دنبال می شود همانا تغییر است . اما شاید جامع ترین تفاوت را وران جی بنیس ( 1989 ) ارائه کرده باشد .

او به خاطر این جمله اش مشهور است که : مدیران کارها را درست انجام می دهند ، ولی رهبران کارهای درست را انجام می دهند . به اعتقاد او رهبری قابل آموختن است و می توان دوره هایی را دراین زمینه ی رهبر شدن تدریس کرد . او در کتابش با عنوان یک رهبر شدن به این موضوع پرداخته است . او رهبر را شخصی می بیند که یک سازمان را دگرگون می کند . همچون معمار سازمانی که چستر بارنارد عنوان کرده بود در زیر فهرست تفاوت های رهبری و مدیریت از دیدگاه او ، آورده شده است .

1 – مدیر اداره می کند و رهبر نوآوری .

2 – مدیر بدل [7] است و رهبر اصل [8]

3 – مدیر متمرکز بر سیستم ها و ساختار است . رهبر متمرکز بر افراد ؛

4 – مدیر متکی به کنترل است ، رهبر اعتماد را القا می کند ؛

5 – مدیر دیدگاه کوتاه مدت دارد ؛ رهبر دیدگاه بلند مدت ؛

6 – مدیر به دنبال چطور و چه زمانی [9] است ، رهبر به دنبال چه و چرا [10] ؛

7 – مدیر همیشه چشم به نتایج عملیات دارد ، رهبر چشم به افق های آینده ؛

8 – مدیر اجرا می کند ؛ رهبر خلق ؛

9 – مدیر وضع کنونی را می پذیرد ، رهبر آن را مورد تردید قرار می دهد ؛

10 – مدیر سربازی عالی است ، رهبر فرمانداری عالی ؛

11 – مدیر کار را درست انجام می دهد ، رهبر کار درست را انجام می دهد .

مفهوم رهبری

آدایر از صاحب نظرانی است که اعتقاددارد رهبری قابل یادگیری و آموزش است و رهبری ، مهارتی انتقال پذیر به جای خصوصیتی ذاتی است . به اعتقاد آدایر رهبری به عنوان یک علم ، موضوع جدیدی نیست . خصوصاً در ایالات متحده که بیش از 250 مرکز گسترده در حال انجام مطالعات در این زمینه هستند . به اعتقاد آدایر ، رهبری یک مهارت قدیمی درمورد تعیین کردن جهت است و از یک کلمه آنگلوساکسون مشتق شده است . این کلمه به معنی جاده یا مسیر پیش رو ، آگاهی و دانایی از این مسیر و سپس همراه کردن دیگران با خود در این مسیر است . اما مدیریت یک مفهوم جدیدتری است که از کلمۀ لاتین manus ، به معنی مسلط بودن گرفته شده است و بیشتر در ارتباط با اداره کردن سیستم و یا هر نوع ماشینی بیان می شود .

مفهوم اصلی آن در قرن نوزدهم مطرح شد ، زمانی که مهندسان و حسابداران شروع به کارآفرینی کردند ، عناصر ارزشمندی در مدیریت وجود دارند که ضرورتاً در رهبری وجود ندارند مثل اداره کردن و مدیریت منابع انسانی . از طرف دیگر دررهبری نیز عناصری وجود دارند که ضرورتاً در مدیریت وجود ندارند مثل ترغیب دیگران از طریق شور و شوق .

مدل رهبری عملگرا

مدل رهبری عملگرای آدایر شامل سه رکن یعنی نیازهای شغلی ، نیازهای فردی و نیازهای گروهی [11] می شود . این تئوری مبتنی بر این است که رهبری یک موضوع رفتاری است تا شخصیتی . مدل آدایر موضوعات مربوط به شغل ، افراد و گروه ها را که در اکثر تئوری های رهبری نقش دارند ، با هم ترکیب می کند . با این وجود مسائل مربوط به افراد را از مسائل مربوط به گروه ها متمایز می کند . این مدل تأکید می کند که رهبری مؤثر در صورتی واقع خواهد شد که رهبر اقدام به فراهم کردن الزامات شغل ، افراد و گروه کند . این موضوع این تئوری را نزدیک به دیدگاههای اقتضائی در رهبری می کند که با تنوعی از عوامل مربوط به شغل ، افراد و موقعیت برخوردارند .

ویژگی های این مدل در زیر خلاصه شده است :

1 – نیازهای شغل ، افراد و گروه در محیطی با توجه به وضعیت کلی رهبری ارضا می شوند . شرایط هر موقعیت بر اولویت این که به کدام یک از نیازها پاسخ داده شود ، تأثیر می گذارد . یک رهبر مؤثر کسی است که از این اولویت ها آگاه باشد و بتواند مطابق با آن ها رفتار کند . برای مثال : در یک موقعیت خیلی ضرور ، باید نیازهای شغل ، بر نیاز های گروه و افراد غالب آید . در موقعیت دیگر مثل بازسازی یک تیم فوتبال ، نیازهای گروهی باید در اولویت قرار گرفته ، سپس به نیازهای فرد و در انتها به نیازهای شغل توجه کرد . این مدل بنابراین یک سبک منعطف از رهبری را تشویق می کند که ممکن است نسبتاً وظیفه مدار ، گروه مدار و یا فرد مدار باشد که مرتبط با شرایط است .

2 – وظایف شغل معطوف به نیازهای شغل شامل فعالیتهایی همچون تعیین اهداف ، برنامه ریزی کارها ، واگذاری مسئولیت ها و تعیین استانداردهای مناسب برای عملکرد می باشد .

3 – وظایف حفظ فرد ، معطوف به نیازهای افراد از قبیل سرپرستی ، مشاوره ، انگیزش و رشد می باشد .

4 – وظایف حفظ گروه ، معطوف به نیازهای گروه شامل فعالیت هایی همچون تیم سازی ، انگیزش ، ارتباطات و نمایندگی گروه برای ارتباط با گروه های خارج از مرزهای آن می باشد .

این تئوری تأکید می کند که رفتار رهبر در ارتباط با نیازهای شغل ، گروه و فرد باید منطبق با موقعیت کلی و لاجرم انطباقی باشد . بنابراین اساساً این تئوری می تواند در زمره ی تئوری های اقتضائی رهبری قلمداد شود . ( کول ، 1988 ، صص 222 – 224 )

قسمت دوم : رهیافت اقتضایی

به طور کلی نظریه های اقتضایی رهبری ، پژوهش های خود را به طور مستقیم در جهت کشف متغیرهای زمینه ساز اثربخشی برخی از ویژگی ها و رفتارهای رهبر در یک وضعیت معین هدایت می کنند ؛ برای مثال نظریه های اقتضایی بیان می دارند که مدیر اداری در یک دانشکده و یک گروهبان تعلیم دهندۀ فنون نظامی ، به ویژگی ها و رفتارهای متفاوتی نیاز دارند . زیرا با وضعیت های کاملاً متفاوتی مواجه هستند.

به طور کلی متغییرهای چهارگانه مؤثر بر سبک رهبر در تئوری های اقتضایی عبارتند از :

1 – ویژگی های شخصی رهبر ، 2 – ویژگی های فردی کارکنان ، 3 – ویژگی های گروه ، 4 – ساختار گروه ، بخش یا سازمان .

از جمله تئوری های اقتضایی رهبر می توان به تئوری رهبری اقتضایی فیدلر اشاره کرد .

این مدل بیان می دارد که عملکرد ، هم به سیستم انگیزشی رهبر و هم به میزان کنترل و نفوذ وی بر وضعیت وابسته است . دیگر تئوری های اقتضایی رهبری عبارتند از مدل مشارکتی وروم ، یتون و جاگو ، تئوری مسیر – هدف ایوانز ، هاوس و میشل و نظریۀ دورۀ زندگی رهبری هرسی و بلانچارد .

قابل ذکر است که تئوری مسیر- هدف در مدل انگیزشی انتظار ریشه دارد و واژه ی مسیر – هدف به دلیل تأکید این نظریه بر چگونگی نفوذ رهبر بر برداشت های کارکنان ، هم از هدف های کاری و هم از هدف های شخصی و ارتباط با مسیرهایی که میان این دو دسته هدف یافت می شود ، به کار رفته است . نظریه رهبری وضعیتی هرسی و بلانچارد نیز بر انطباق رفتار کاری و رفتار رابطه ای رهبر با آمادگی ( توان و تمایل ) کارکنان برای انجام کارشان تأکید دارد . علاوه بر تئوری فوق ، تئوری رهبری عملگرای آدایر و تئوری پیوستار رهبری تانینبام واشمیت را می توان جزو هر دو رهیافت رفتاری و اقتضایی طبقه بندی کرد .

ذکر این نکته مهم است که به تازگی ، یک بار دیگر از دیدگاهی متفاوت به ویژگی های شخصیتی رهبران ، توجه کرده اند. اینک پژوهشگران درصدد شناسایی مجموعه ای از ویژگی های شخصیتی هستند که می توانند بدان وسیله ، یک رهبر را معرفی کنند . از جمله این تئوری هامی توان به تئوری رهبری تبادلی و تحولی برنارد بس اشاره کرد که در آن به ویژگی های رهبران عملگرا و رهبران ایجاد کننده تحول پرداخته شده است .

رهبری تبادلی متمرکز بر مبادله ی ارتباطات بین رهبر و زیردستان است . رهبر و زیردستان مباحثی را در مورد چگونگی انجام کار مبادله می کنند . رهبر الزامات نقش و وظیفه را مشخص کرده و اعتماد کافی را در زیر دست برای انجام آن فراهم می آورد . رهبر ممکن است به زیردست ، در رسیدن به اهداف توافق شده کمک کند . رهبری تبادلی به زیردستان نشان می دهد که چطور نیازهایشان را ارضا خواهد کرد اگر آن ها آنچه را لازم است انجام دهند . اگر پیروان به این اهداف مورد نظر دست یابند ، رهبر ، بازخور مثبت و دیگر مزایای مربوط به موفقیت شغلی را ارائه می کند . اگر زیردستان به اهداف نرسند ، رهبر از تنبیه استفاده می کند .

رهبران تبادلی متمرکز بر حفظ ، حراست و مدیریت یک سازمان هستند . دو قسمت رهبری تبادلی شامل « تقویت مشروط » [12] و « مدیریت بر مبنای استثناء » [13] می شود . تقویت مشروط اشاره به استفاده رهبر از پیامدهای مثبت و منفی دارد . انتخاب پیامدها بستگی به این دارد که آیا زیردست در انجام آن چه که مورد نظر بوده است موفق شده یا خیر . مدیریت بر مبنای استثناء به این معنی است که رهبر تنها زمانی به آن چه که زیر دست انجام می دهد واکنش نشان می دهد که عملکرد زیردست انتظارات را برآورده نکند .

رهبران تبادلی با زیردستانشان به چند طریق مرتبط می شوند :

1 – رهبران تبادلی از آنچه که زیردستانشان از انجام کار می خواهند ، آگاه هستند ؛

2 – این رهبران سعی می کنند با توجه به عملکرد زیردستانشان چیزی را به آن ها بدهند که مایل به دریافتش هستند .

3 – این رهبران از پاداش ها برای افزایش تلاش و عملکرد ، بیشتر استفاده می کنند .

4 – این رهبران به نفع شخصی زیردستان در انجام کار توجه دارند .

زیردستانی که برای یک رهبر تبادلی کار می کنند ، بیشتر از آن چه را که مورد نیاز است ، انجام نمی دهند . اگر موفقیت آمیز بود زیردستان نه تنها پاداش را دریافت می کنند ، بلکه هم چنین احساس خوبی از خودشان نسبت به انجام موفقیت آمیز کار دارند . اکثر تئوری های رهبری ، خصوصاً تئوری مسیر – هدف فرایندهای رهبری تبادلی را تشریح می کنند . این رهبران هم چنین به شدت متکی به تئوری های انگیزش می باشند .

رهبری تحولی ( دگرگونی یا تحول آفرین )

رهبری تحولی به وضوح از رهبری تبادلی متفاوت است . این نوع رهبری بر ویژگی های کاریزماتیک بودن ، ملاحظات فردی و ترغیب فرهنگی و ترغیب فکری رهبر متمرکز است .

کاریزما یک واژه یونانی به معنی موهبت ( عطیه ) الهی ، از قبیل توانایی برای انجام معجزات یا پیش بینی وقایع آینده است ( یوکل ، 1994 ، ص 317 ) ؛ چون این ویژگی به رهبر قدرت می دهد ، کاریزما مهم ترین قسمت رهبری تحولی محسوب می شود . پیروان رهبران کاریزماتیک به آن ها اعتماد داشته ، خودشان را با آن ها پیوند می زنند . کاریزما در واقع اسنادی توسط زیردست به رهبر است . رهبری که توسط یک شخص ، کاریزما درک می شود ، ممکن است توسط شخص دیگر کاریزما درک نشود . خصوصیات شخصی ، نقش مهمی در کاریزما بودن ایفا می کنند رهبران کاریزماتیک اغلب درجه بالائی از اعتماد به نفس ، عزت نفس و خودمختاری دارند .

ملاحظات فردی

شامل یک گرایش به بهبود معلم مدارانه ( مشاوره ای ) می باشد . رهبر تحولی برای گرایش به بهبود از زیردستان می خواهد آن ها را تجربه کنند . او به همین خاطر وظایف چالشی را به زیردستان واگذار می کند . ملاحظات فردی به معنی این است که رهبر تحولی ، تنوع در مهارت ها ، توانائی ها و انگیزه ها را برای فرصت های بهبود در بین زیردستان ، شناسائی می کند . رهبر تعدیلی به خوبی زیردستانش را می شناسد . او هم چنین رهنمود ، مشاوره و حمایت لازم را به طور جداگانه از هر یک از زیردستانش به عمل می آورد . و از عملکرد آنان به طور سازنده انتقاد می کند . یک قسمت کلیدی ملاحظات فردی حدی است که رهبر علاقه واقعی را به زیردست نشان می دهد .

ترغیب فکری

اشاره به توانایی رهبر تحولی برای ایجاد آگاهی نسبت به حل مشکلات و حل آن ها دارد، چنین رهبرانی تغییرات را به ارزش ها و اعتقادات زیردستان القا می کنند . آن ها زیر دستان را به تصویر کردن حالت های جدید و مختلف آینده برای گروه ، تحریک می کنند .

ترغیب فکری بیشتر یک تغییر در جهت هدایت وضعیت حال می باشد و جهشی عمده را در ارزش ها واعتقادات و مسائل مورد توجه زیردستان ، خواستار است . رهبران تبدیلی ، ترغیب فکری را از توانایی فنی و استعداد شخصی برترشان ، به دست می آورند . آن ها هم چنین علائم و تصاویری را ایجاد می کنند که بصیرتشان را برای گروه یا سازمان نشان می دهد .

ترغیب احساسی ( الهام )

ذکر می تواند قسمتی از ترغیب هوشیارانه باشد . رهبر تحولی ، زیردستان را از آگاهی در مورد وضعیت آینده و نقشی که هر زیردست در کسب آن وضعیت آینده ایفا خواهد کرد لبریز می کند .

رهبران تحولی می توانند بر زیردستانشان اثرات زیر را داشته باشند :

1 – سطح آگاهی زیردستان را در مورد ارزش نتایج کاری بالا برند ؛

2 – زیردستان را به فراتر از منافع شخصی ترغیب کنند ؛

3 – تعهد به گروه کاری ، تیم یا سازمان را افزایش دهند ؛

4 – زیردستان را برای کسب نیازهای سطح بالاتر ترغیب کنند .

رهبران تحولی برای افزایش عمده ی عملکرد ، ورای آن چه که برای رسیدن به اهداف مستقیم سازمان لازم است ، تلاش می کنند . آن ها هیجان را به محیط کار آورده و پیوندهای عاطفی قابل توجهی را بین خود و زیردستانشان به وجود می آورند . رهبران تحولی در جهت آن چه که به آن اعتقاد دارند برای سازمان درست و مناسب است تلاش می کنند و نه در جهت وضعیت حال سازمان . آن ها اغلب تغییرات شگرف را برای فرهنگ سازمان ها به همراه می آورند و مدت زمان زیادی بعد از ترک سازمان در اذهان می مانند . سازمان ها به رهبران تبدیلی در زمان های بحران نیازمند هستند . محیط های بیرونی پر تلاطم مستلزم القا و حل مسئله توسط یک رهبر تحولی خلاق است . به طور خلاصه رهبران تبدیلی می توانند کلیدی برای بقای سازمان در طول دوره ی تغییر سریع و عدم اطمینان باشند . ( چمپکس ، 1996 ، ص 335 – 336 )

تئوری مبادلیه رهبر – عضو

رهبران به ندرت با پیروانشان با عدالت برخورد می کنند ، تئوری مبادله رهبر – عضو [14] که از آن با عنوان ارتباط عمودی دوتایی [15] نیز یاد می شود ، تعاملات بین یک رهبر و اعضایی را که به نام درون گروه [16] و بیرون گروه [17] مشهور هستند نشان می دهد . این مدل به طور کلی با نظریه های اولیه راجع به رهبری متفاوت است . طبق این تئوری ضرورتی ندارد که سرپرست با همه ی زیردستانش به یک شکل رفتار کند . اعضای درون گروه شامل کارکنانی می شوند که به اعتقاد رهبر شایسته ، قابل اعتماد ، سخت کوش و پذیرای مسئولیت اند . اما گفته می شود که اعضای بیرون گروه ، دارای این خصوصیات نیستند . در نتیجه رهبر از واگذاری مسئولیت سنگین به اعضای درون گروه ، احساس اطمینان کرده و کار خود را سبک می کند . رهبر از اعضای درون گروه به خاطر این که کارش را راحت کرده اند ، تقدیر و تشکر به عمل می آورد . به این دلیل اعضای درون گروه از سطح بالاتری از عملکرد و رضایت ، نسبت به اعضای بیرون گروه برخوردار می باشند .

رهبر تمایلی به طرفداری از اعضای بیرون گروه نداشته و به آن ها وظایف مشخصی را می دهد که توانایی و مسئولیت کمتری را می طلبند . اعضای این گروه هم چنین از رابطه ی شخصی با رهبر بی نصیب خواهند ماند . در حقیقت روابط رهبر با اعضای خارج از گروه ، مبتنی بر اختیار رسمی است ؛ حال آن که روابط رهبر با اعضای درون گروه مبتنی بر احترام و روابط دوستانه است . در مورد این که رهبر چگونه اعضای درون گروه یا خارج از آن را مشخص می کند ، چیز مشخصی وجود ندارد . با این حال شواهدی وجود دارند که نشان می دهند رهبران ، زیردستانی را به عنوان عضو درون گروه در نظر می گیرند که خصوصیات مشابه رهبر را داشته باشند و احتمالاً برون گرا و شایسته تر از اعضای بیرون گروه باشند . ( مک کنا ، 2000 ، ص 377 – 378 ) . همانطور که در شکل زیر مشاهده می شود ، رهبر یک رابطه دوتایی یا نفر به نفر با هر یک از پنج زیردست خود برقرار می کند .

نقش حیاتی رهبری در سازمان ، تعریف ، انتخاب ، حمایت و دفاع از ارزش های خاص و ایجاد ساختار اجتماعی ، برای تبلور و تقویت این ارزش ها است .

رهبری را نهادینه کنید . هدف از سرپرستی باید کمک به افراد و سازمان برای کار بهتر باشد . ( رانگتوساناتام ، 2003 ، 936 – 918 ) رهبری در سازمان ، هنگامی نهادینه می شود که احساس تعهد او نسبت به کیفیت ، به سایر افراد سازمان انتقال یابد . ( پترسن ، 1999 ، 488 – 468 )

شیوه های رهبری

بیش تر گروه ها در اساس نامه ی خود نقش های مشخصی را تعریف کرده اند . مثلاً منشی اجرایی موظف است دستور کار را مشخص کند ، یادداشت برداری کند ، به نامه ها جواب دهد و غیره ، حال آن که جلسات را عملاً رئیس اداره می کند . تحقیقات زیادی درباره ی نقش رهبری در عملکرد گروه ها صورت گرفته است و چهار شیوه ی متفاوت مشخص شده است :

  • شیوه ی مستبدانه – یک عضو معمولاً رئیس ، رشته ی کار را دست می گیرد و اراده ی خود را به دیگران تحمیل می کند ؛ و اینان از این که به زور به کاری واداشته می شوند و از نظراتشان استقبال نمی شود طبعاً ناراحت می شوند . اما با این همه کار نسبتاً خوب پیش می رود .
  • شیوه آزادی عمل – گروه رهبر ندارد و تصمیماتی گرفته می شود ، اما فرد معینی مأمور انجام دادن آن ها نیست . ممکن است در جلسات خوش بگذرد اما کار زیادی صورت نمی گیرد .
  • شیوه ی دموکراتیک – بر اساس این شیوه هر فرد نقشی دارد که باید آن را ایفا کند . رهبران برای مدت محدودی انتخاب می شوند و یا رهبری به شکل چرخشی به همه ی اعضا می رسد . گروه دموکراتیک گروهی است که به روند تصمیم گیری بهای زیادی می دهد ، وقتی اتفاق آرا ممکن نباشد رأی گیری می شود .
  • شیوه ی اشتراکی – در این شیوه نقش رهبری اساساً کنار گذاشته می شود و افراد به شکل جمعی و با نقشی برابر در کارها شرکت می کنند و با هم رأیی کارها را انجام می دهند . این شیوه بحث و جدل های گروهی طولانی را می طلبد ، ولی وقتی تصمیمی گرفته شد همه در تحقق آن احساس مسؤولیت می کنند .

ناظران از جامعه نگاشت ها ( نمودارهایی که نشان می دهند کی با کی ارتباط برقرار می کند ) و نیز شبکه های تحلیلی ای بهره می گیرند که نشان می دهند نقش و سهم هر عضو گروه به چه میزان بوده است . در همین راستا ، هرولد لی ویت و دیگران نیز به شکل تجربی نشان داده اند که اشخاص با توجه به کارآیی و روحیه شان چگونه در شبکه های گروه های کوچک کار می کنند . ( نک : شبکه های گروه های کوچک ) .

استفاده از گروه پاسخگو در تحقیقات اخیر باب شده است . پژوهش گر به جای این که نظر افراد را یک به یک بپرسد ، با یک گروه از افرادهم ردیف گفت و گو می کند و نظرات آن ها را جمع بندی می کند . برای بررسی واکنش های گروه های مختلف رأی دهندگان نسبت به سیاست های پیشنهادی وعملکرد سیاستمداران از گروه های پاسخگو استفاده شده است .

مدیریت در مقابل رهبری

مدیریت ، مجموعه ای از فرایندهای پیچیده ای است که می تواند نیروی انسانی و فناوری را به آسانی در کنار یکدیگر اداره کند . مهمترین جنبه های مدیریت ، شامل برنامه ریزی ، بودجه بندی ، سازماندهی ، تأمین نیروی انسانی ، کنترل ، تصمیم گیری و حل مسأله است . رهبری ، مجموعه فرایندهایی است که سازمان را در موقعیت برتر قرار می دهد یا آن را به نوعی با تغییر شرایط سازگار می کند. رهبری ، آینده را برای افراد تعریف می کند ، با چشم انداز آینده ، افراد را با یکدیگر متحد می کند و انگیزه ای را در آنها به وجود می آورد که علی رغم موانع ، به آن دست می یابند .

رهبری

مدیریت

استقرار جهت : توسعۀ چشم انداز آینده ( اغلب آیندۀ دور ) و استراتژیهایی به منظور ایجاد تغییرات در مورد نیاز برای دست یابی به آن .

هم سو کردن افراد : انتقال جهت حرکت از طریق گفتار و کردار به همۀ افرادی که همکاری شان برای به وجود آوردن تیمها و ائتلافهایی که چشم انداز و استراتژی را درک می کنند و اعتبار آنان را می پذیرند ، ضرورت دارد .

ایجاد انگیزه و هیجان : نیرو بخشیدن به افراد برای غلبه بر موانع عمده سیاسی و دیوانسالارانه به منظور ارضای نیازهای ارضا نشده

برنامه ریزی و بودجه بندی : استقرار مراحل جامع و جداول زمانی برای کسب نتایج موردنیاز و سپس تخصیص منابع ضروری برای آن .

سازماندهی و تأمین نیروی انسانی : استقرار ساختار برای اجرای لازمه های برنامه ، به کارگماری افراد در این ساختار ، تفویض اختیار و مسؤولیت برای اجرای برنامه ، فراهم آوردن خط مشی و رویه هایی برای کمک به راهنمایی افراد ، خلق روشها و نظامهایی به منظور نظارت بر اجرا .

کنترل ، تصمیم گیری و حل مسأله : نظارت بر نتایج ، تشخیص انحرافات از برنامه ، سپس برنامه ریزی و سازماندهی برای حل این مشکلات

تحولات مفید بسیاری را ایجاد می کند ، مثل محصولات جدیدی که مشتریان می خواهند و دیدگاههای جدید در مورد روابط کاری که به شرکت کمک می کند رقابتی تر بماند

درجه ای از قابلیت پیش بینی و نظم ایجاد می کند و دارای ظرفیت بالقوۀ تولید نتایج کوتاه مدت برای ذینفعان مختلف است ( مثلاً برای مشتری ، همیشه به موقع بودن و برای سهام داران ، در حد بودجه صرف کردن )

در رهبری با الگو گفتارها بی ارزش هستند ، ولی رفتار دارای ارزش است . بدبینی که به طور طبیعی در درون همۀ ما هست ، تمایل به این دارد که گفتارها را باور نکند ، اما تحت تأثیر رفتار قرار می گیرد .

به همین منوال ، چیزی به افراد گفتن و به گونه ای دیگر رفتار کردن ، بزرگترین شیوه برای تضعیف بنیادی انتقال چشم انداز تحول به افراد به شمار می رود .

مدیریت بیشتر با وضع موجود و رهبری بیشتر با تحول سر و کار دارد .

روان شناسی روابط انسانی

هر قدر که مؤسسه ها مقرراتی باشند ، ارتباط اثربخش کمتری خواهند داشت و در کنترل سازنده تعارض ، نسبت به مؤسسه هایی که در انتهای دیگر پیوستار قرار دارند ، از مهارت کمتری برخوردار خواهند بود .

در این زمینه ، شخصیت رهبر و روش هایی که به کار می گیرد نیز ، دارای اهمیت است . مدیرانی که موضع دفاعی کمتری دارند ، و حمایت کننده تر هستند ، به افراد تشکیلات خود کمک می کنند تا از درگیر شدن در کشمکش های غیر ضروری ، بپرهیزند .

سیمای سازمان

رهبران مستبد ، واقعیت را دیکته می کنند و برداشت خود از موقعیت را به دیگران تحمیل می کنند . رهبران دموکراتیک واقعیت یک موقعیت را از برداشتی که همکارانشان به دست می آورند ، اخذ می کنند و به سخنان دیگران گوش می دهند . موضوعات اساسی را فراخوانده و منسجم می کنندو تصویری را از آنها استخراج می کنند و توسعه می دهند . این گونه رهبران به جای این که مردم را وادار به تبعیت از خود کنند ، واقعیت ادراک شده توسط دیگران را از طریق اقدامات راهبردی و راهنمایی های اصلی به صورتی ملایم تر و محتاط تر از همطرازان مستبد خود ، تصحیح می کنند و لازم نمی دانند که برای هدایت عملیات در خط مقدم جبهۀ فعالیت ها حضور یابند .

آنها می توانند نقش زمینه را بازی کنند ؛ یعنی انجام مراحل بسیار مهم و جهت دهی کلی رویدادها را بر عهده گیرند و انتخاب جزئیات را به مجریان امور واگذار کنند .

مدیران ترتیبی می دهند که کارها به وسیلۀ دیگران انجام شود . آنان تصمیم می گیرند ، منابع را تخصیص می دهند و کارهای دیگران را رهبری می کنند تا هدفهای سازمان تأیید گردد . مدیران کارهای خود را در سازمان انجام می دهند . سازمان ، یک واحد هماهنگ اجتماعی است که از دو یا چند نفر تشکیل می شود ، تا برای تأمین یک یا مجموعه ای از هدفها ، به گونه ای مستمر یا مداوم کار کنند . با توجه به این تعریف ، می توان مؤسسات تولیدی و خدماتی و همچنین مدرسه ، بیمارستان ، کلیسا ، واحدهای ارتش ، خرده فروشیها ، نیروهای انتظامی و نهادهای دولتی را سازمان نامید . مدیران بر فعالیتهای دیگرنظارت می کنند و مسئول تأمین هدفهای این سازمانها هستند ( معمولاً در مؤسسات غیر انتفاعی آنها را رئیس می نامند ) .

وظایف مدیران

در نخستین سالهای این قرن ، یک صنعتگر فرانسوی به نام هنری فایل چنین اظهار داشت که همۀ مدیران پنج وظیفه یا کار را انجام می دهند : برنامه ریزی ، سازماندهی ، رهبری ، هماهنگی و کنترل . امروزه این کارها را به صورت چهار وظیفۀ : برنامه ریزی ، سازماندهی ، رهبری و کنترل بیان می کنند .

اگر شخص نداند که می خواهد به کجا برود ، هر مسیری را که انتخاب کند به مقصد خواهد رسید . از آنجا که موجودیت سازمانها برای تأمین هدفهاست ، پس باید این هدفها را تعیین کرد و راهها یا وسایل تأمین آنها را مشخص ساخت . مدیر شخصی است که چنین نقشی را ایفا می کند . وظیفۀ برنامه ریزی شامل ارائه تعریف از هدفهای سازمان ، تعیین یک استراتژی کلی برای رسیدن به این هدفها و ارائه سلسله مراتبی جامع از برنامه ها برای یکپارچه نمودن و هماهنگ ساختن فعالیت ها می شود .

همچنین مدیران ، مسئول طراحی و تعیین ساختار سازمانی هستند . این وظیفه را سازماندهی می نامند که شامل وظایف زیر است :

کارهایی که باید انجام شود ، تعیین کسانی که باید آنها را انجام دهند ، شیوۀ دسته بندی این کارها ، هر یک از افراد گزارش خود را به چه کسانی باید بدهند و در نهایت محل تصمیم گیریها .

سازمان از افراد تشکیل می شود و وظیفۀ مدیر ، هدایت و هماهنگ ساختن این افراد است . این وظیفه را رهبری می نامند . هنگامی که مدیران زیردستان را بر می انگیزند ، کارها و فعالیتهای آنان را رهبری و هدایت می کنند و مؤثرترین کانالهای ارتباطی را مشخص می نمایند ، یا تضاد بین اعضا را از بین می برند ، در حال انجام دادن این وظیفه ( رهبری ) هستند .

آخرین وظیفه ای که بر عهدۀ مدیر است کنترل نامیده می شود . پس از تعیین هدفها ، برنامه ها تنظیم می شوند ، ساختار سازمانی ترسیم و مشخص می شود ، افراد استخدام می گردند ، به آنان آموزش داده می شود و در نهایت وسایل تشویق و انگیزۀ آنان فراهم می گردد ، ولی باز هم امکان آن هست که هدف تأمین نشود . برای مطمئن شدن از این که امور طبق برنامه انجام شده است ، مدیریت سازمان باید عملکردها را زیر نظر داشته باشد .

عملکرد واقعی باید با هدفهایی که از پیش تعیین شده ، مقایسه شود . اگر انحراف زیادی از این بابت ، به وجود آمده باشد ، وظیفۀ مدیر این است که مجدداً امور را در مسیر اصلی خود قرار دهد . این نظارت و مقایسۀ عملکردها با هدفهای از پیش تعیین شده را که در نهایت منجر به رفع انحرافها می شود ، کنترل می نامند .

بنابراین به این نتیجه میرسیم که وظایف مدیران عبارت است از : برنامه ریزی ، سازماندهی ، رهبری و کنترل .

نقش مدیر

در آخرین سالهای دهۀ 1960 ، در انستیتو تکنولوژی ماساچوست ( MIT ) یکی از دانشجویان کارشناسی ارشد به نام هنری مینتزبرگ درباره پنج مدیر اجرایی تحقیق کرد :

نقش

شرح

نمونه

رئیس تشریفات

رهبر

رابط

اطلاعات

رئیس تشریفات ؛ کسی است که مقدار کارهای روزمره را که دارای ماهیت قانونی و اجتماعی هستند انجام می دهد .

مسئولیت ایجاد انگیزش و هدایت زیردستان را بر عهده دارد .

حفظ و نگهداری یک شبکه ارتباطات خارجی

مشارکت در جشنها ، اعطای درجه به افراد و دادن نظرهای مشاوره ای

انجام تمام کارهایی که ، به امور کارکنان و زیردستان مربوط می شود ، بر عهدۀ رئیس سازمان است .

نظارت بر همه مکاتبات سازمان و سایر اموری که با دنیای خارج انجام می گیرد.

رئیس اطلاعات سازمان

اطلاع رسان

دریافت اطلاعات در سطحی گسترده . او به صورت مرکز سلسله اعصاب اطلاعات داخلی و خارجی سازمان در می آید . ( حراست سازمان )

اطلاعاتی را که از کارکنان سازمان یا از کسان دیگر به دست آورده است به اعضای سازمان می رساند . برخی از اطلاعات ، جنبه آماری دارند و برخی را باید تفسیر کرد و توضیح داد و در مواردی باید دیدگاههای مختلف مقامات ذی نفوذ سازمان را جمع آوری و به اصطلاح برآیند نیروها را رسم کرد .

نماینده یا سخنگوی سازمان

تصمیم گیری

درباره برنامه ها ، سیاستها ، فعالیتها و نتایج اقدامات ، اطلاعات لازم را به افراد و دستگاههای خارج از سازمان می دهد . درواقع ، همانند یک متخصص و کارشناس صنعتی ( برای سازمان ) کار می کند و نماینده و سخنگوی سازمان است .

تشکیل جلسه با هیأت مدیره ، دادن اطلاعات مربوط به افراد و گروههای خارج از سازمان .

خلاق یا نوآور

مسئول رفع بحران

تخصیص دهنده منابع

مذاکره کننده

برای ایجاد تغییر و تحول ، در سازمان به تحقیق و بررسی می پردازد و در پی فرصتها و امکاناتی بر می آید تا تعدادی « طرح اصلاحی » ارائه کند . همچنین در ارائه برخی از طرحها هم نظارت می کند .

هنگامی که سازمان با تشنجات و مسائل مهم و ناگهانی رو به رو می شود ، او مسئول ارائه راه حلها و اقدامات اصلاحی است .

مسئولیت تخصیص دادن منابع انواع سازمان را بر عهده دارد . در واقع ، او تمام تصمیمات مهم سازمانی را تأیید می کند .

در مذاکرات و هنگام بستن قراردادها ، نمایندگی سازمان را بر عهده دارد .

تشکیل جلسه با هیأت مدیره . دادن اطلاعات مربوط به افراد و گروههای خارج از سازمان .

مشارکت در جلسات ، تعیین خط مشی ها و استراتژی سازمان در رابطه با طرحهای جدید .

مشارکت در جلسات و گرد هماییهایی که برای رفع بحرانها و حل اختلافها و مسائل تشکیل می شود .

مذاکره و چانه زدن .

تا دریابد که آنان در آن مقام چه کارهایی انجام می دهند . با توجه به مشاهداتی که او از این مدیران داشت ، به ا ین نتیجه رسید که آن پنج مدیر ده نقش متفاوت و بسیار مرتب و همزمان ( مجموعه ای از رفتارهای مربوط به مشاغل خود ) انجام می دهند . در جدول 1 – 1 این ده نقش زیر عنوان سه نقش کلی ارتباطی ، اطلاعاتی و تصمیم گیری نشان داده شده است .

نقش ارتباطی ( ایجاد ارتباط بین افراد )

همۀ مدیران باید این نقش را که جنبۀ تشریفاتی و از نظر ماهیت جنبه نمایشی دارد ، انجام دهند . هنگامی که رئیس دانشگاه ، در جشن فارغ التحصیلی ، گواهی نامۀ دانشجویان فارغ التحصیل را به آنان اعطا می کند یا زمانی که سرپرست و مسئول کارخانه از تعدادی دانش آموز بازدید کننده پذیرایی می نماید و آنها را به بخشهای مختلف کارخانه راهنمایی می کند ، یک کار تشریفاتی انجام گرفته است . همۀ مدیران باید نقش رهبری را ایفا کنند . ایفای این نقش شامل استخدام ، آموزش ، ایجاد انگیزش و تعیین مسئولیتها و وظایف کارکنان می شود . سومین نقشی که مدیر باید ایفا کند ایجادارتباط بین گروه هاست . مینتزبرگ این کار را که عبارت است از تماس با افراد خارج از سازمان به منظور کسب اطلاعات ، برقرار کردن ارتباط نامید . مدیر می کوشد تا با افراد درون یا بیرون سازمان تماس بگیرد . برای نمونه ، مدیر فروش با مسئول کارگزینی شرکت تماس می گیرد ، با او ارتباط برقرار می کند و اطلاعات لازم را به دست می آورد، هنگامی که مدیر فروش از مجرای شورای بازاریابی با سایر مدیران فروش تماسهایی می گیرد نوعی روابط


اضطراب بارداری

موضوع معنویت1، دل مشغولی همیشگی انسان است هر چند پس از انقلاب های علمی و صنعتی در غرب، گستره نفوذ دین و معنویت رو به کاهش گذاشت، تا جائی که تصور می شد دین به کلی رو به زوال است، اما در سالیان اخیر محرز شده است که دین و معنویت هر دو مورد توجه مجدد جوامع قرار گرفته اند اینک ابراز علاقه به دین در عموم کشورهای اسلامی از جمله کشورهای خاورمیانه، آفریقا
دسته بندی روانشناسی و علوم تربیتی
فرمت فایل doc
حجم فایل 682 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 110
اضطراب بارداری

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

فصل یکم

مقدمه پژوهش

مقدمه

موضوع معنویت[1]، دل مشغولی همیشگی انسان است. هر چند پس از انقلاب های علمی و صنعتی در غرب، گستره نفوذ دین و معنویت رو به کاهش گذاشت، تا جائی که تصور می شد دین به کلی رو به زوال است، اما در سالیان اخیر محرز شده است که دین و معنویت هر دو مورد توجه مجدد جوامع قرار گرفته اند. اینک ابراز علاقه به دین در عموم کشورهای اسلامی از جمله کشورهای خاورمیانه، آفریقا و همچنین، خاور دور مانند مالزی و سایر نقاط جهان چنان واضح است که از آن به بیداری اسلامی یاد می شود. مردم کشورهای مسیحی نیز که ده ها سال سردمداران الحاد و بی دینی در جهان بوده اند، در سالیان اخیر دوباره گرایش قابل ملاحظه ای به دین و معنویت نشان می دهند. حتی در جوامعی مانند آمریکا نوعی تشنگی نسبت به امور معنوی از جمله دین می شود. مسائلی از قبیل بی معنا شدن زندگی، احساس خلاء اخلاقی، اسارت بشر در دست تکنولوژی، تماس غرب با مذاهب مشرق زمین، آگاهی روز افزون انسان معاصر به دین و معنویت در این امر دخیل بوده است. هر روزه بر تعداد یافته های پژوهشی در زمینه های مختلف علمی به ویژه پزشکی، روان شناسی و جامعه شناسی که با گزاره های دینی همسو هستند یا لااقل تناقضی با دین ندارند، افزوده می شود. این یافته ها که در سه دهه قبل اندک بودند، در سال های اخیر با یک شتاب ناگهانی در حال افزایش هستند. به طور مثال، در خصوص ارتباط بین دین و سلامتی چیزی حدود 200 پژوهش پس از نیمه اول قرن بیستم وجود داشت که در دهه آخر این قرن، ناگهان به بیش از 5000 پژوهش مؤید ارتباط مثبت دین و سلامتی بالغ گردید و امروز با سرعت بیشتری در حال افزایش است، به نحوی که شاید بتوان از آن به یک «نهضت علمی» تعبیر کرد (کینگ[2]، 1999، ترجمه شجاعی،1383).

بیان مساله

اهمیت معنویت و رشد معنوی در انسان، در چند دهه گذشته به صورتی روز افزون توجه روان شناسان و متخصصان بهداشت روانی را به خود جلب کرده است. پیشرفت علم روان شناسی از یک سو و ماهیت پویا و پیچیده جوامع نوین از سوی دیگر، باعث شده است نیازهای معنوی بشر در برابر خواسته ها و نیازهای مادی قد علم کنند و اهمیت بیشتری بیابند. چنین به نظر می رسد که مردم جهان، امروزه بیش از پیش به معنویت و مسائل معنوی گرایش دارند و روان شناسان و روان پزشکان نیز به طور روز افزون در می یابند که استفاده از روش های سنتی و ساده، برای درمان اختلالات روانی کافی نیست (شهیدی و شیر افکن، 1383).

در طول چند دهه گذشته، نظریه های هوش چندگانه، فهم ما را از هوش در بین شناخت سنتی وسیع تر ساخته است، خصوصاً توانایی های منطقی و زبانی با تست هوش شناختی، هوش هیجانی[3] ، خلاق، عملی، اجتماعی، وجودی و معنوی را در بر گرفته است (بار[4] در 2000، گاردنر[5] 1983 و 2000، امونز[6] 1999 هالاما و استرانیز[7] 2004، کلمن[8]2001، میلر و سولاوی[9] 1993، استرنبرگ[10] 1997). همراه با هر شکل هوش، یک مدل نظری وابزار سنجش توسعه یافته و برای سنجش مناسب ساختار هوش جدید روا شده است .

به موازات توسعه ساختار هوش هیجانی، هوش معنوی[11] (SI) شامل مجموعه ای از توانایی هایی است که از منابع معنوی نشات می گیرد، ساختارهای معنویت و هوش را وارد ساختار جدیدی می کند. هوش معنوی مستلزم توانایی هایی است که موارد معنوی را برای پیش بینی عملکرد، تطابق و ایجاد محصولات و دستاوردهای ارزشمند بکار می گیرد (امونز،1999). می توان گفت، هوش معنوی مجموعه ای از توانایی هایی است که افراد برای بکار بردن، شکل دادن و دربرگرفتن منابع معنوی به ارزش ها و کیفیت ها به روشی که به عملکرد خوب روزانه و بهزیستی روانی دست یابند، بکارمی برند که شامل پنج حوزه: هوشیاری، لطف حق، معنا، برتری و حقیقت است (امرم و دریر[12]، 2007).

با توجه به این تعریف، می توان نتیجه گرفت که هوش معنوی موجب افزایش کیفیت عملکرد و بهزیستی روانی افراد می شود و در پژوهشها نشان داده شده است، هوش معنوی با سلامت افراد رابطه مثبت دارد. بنابراین، پژوهش حاضر تلاشی برای پاسخ به این سوالات است که آیا می توان ابزاری دقیق و استاندارد تهیه کرد که بتواند این مولفه (هوش معنوی) را اندازه بگیرد؟ آیا این ابزار در کشور عزیزمان ایران کاربرد عملی دارد؟ آیا این ابزار معتبر است؟ آیا این تست دارای روائی است؟ آیا می توان چنین ابزاری را نرم کرد؟ آیا می توان از این تست در پژوهش های آتی استفاده لازم را بعمل آورد؟ با توجه به موارد مطرح شده پژوهش حاضر در پی آن است که پرسشنامه هوش معنوی را که 83 گویه دارد و توسط یوزی امرم و کریستوفر دریر در 2007 ساخته شده است، ترجمه و سپس در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی شهرستان زنجان هنجاریابی کند.

اهمیت و ضرورت پژوهش

پیشرفت شدید روان شناسی در دهه های اخیر و کشف آثار گسترده و غیر قابل انکار دین و معنویت در همه ابعاد زندگی انسان، به خصوص نقش بی بدیل آن در آرامش روانی، بهداشت و سلامت روانی و حتی تاثیر جدی آن در کاهش و بهبود رنج های روحی، اختلالات روانی و ناهنجاری های اجتماعی موجب رشد فزاینده و رو به گسترش مطالعات روانشناسی دین و معنویت در ابعاد مختلف شد (غروی، 1382). همانطور که پیشتر آمد، یکی از نتایج این توجه و علاقه گسترده روانشناسان به حوزه دین و معنویت، پیدایش مفاهیمی جدید در ادبیات روانشناسی بوده است. به علل گوناگونی، جامعه روانشناسی ایران با این مفاهیم جدید آشنایی کمی دارد و بطور کلی ممکن است زمان زیادی از پیدایش مفاهیم و رویکردهای جدید در حوزه روانشناسی بگذرد تا فضای دانشگاهی در ایران با آن ها آشنا شود.

از آنجائیکه هوش معنوی یک مفهوم جدید در روانشناسی است و پژوهش های اندکی در رابطه با این مفهوم در ایران صورت گرفته و مخصوصا ابزاری دقیق و استاندارد که بتواند این سازه را اندازه گیری کند وجود ندارد، لذا ضروری است، این تست بر روی افراد مختلف از جمله دانشجویان اجرا شود تا بدینوسیله گامی در جهت استاندارد سازی آن در کشور عزیزمان ایران صورت پذیرد. از طرفی، این ابزار زمانی اهمیت پیدا خواهد کرد که وسیله ای استاندارد و مناسب برای کسانی که در این حوزه می خواهند پژوهش های بیشتری انجام دهند، به حساب آید. بنابراین، روشن است وجود ابزاری فنی (عملی بودن، اعتبار، روایی و نرم یابی) به منظور سنجش دقیق سازه هوش معنوی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی شهرستان زنجان می تواند از اهمیت ویژه ای برخوردار باشد.

اهداف پژوهش

هدف از انجام این تحقیق استاندارد ساختن تست هوش معنوی در بین دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی شهرستان زنجان است. تلاش بر این است، این ابزار وسیله ای شود جهت سنجش توانایی دانشجویان در استفاده از منابع معنوی در حل مشکلات روزمره خود و از طرفی نیز ابزاری برای پژوهش کسانی که در زمینه هوش معنوی علاقمند به کار هستند باشد.

استاندارد ساختن این آزمون در واقع گامی در جهت سنجش توانایی افراد در استفاده از منابع معنوی در حل مشکلات روزمره است. بطور خلاصه، می توان اهداف پژوهش را به شرح زیر بیان داشت:

1- شناخت مولفه های اصلی هوش معنوی.

2- فراهم ساختن ابزاری مناسب برای پژوهشگران دیگر در استاندارد ساختن آزمون های دیگر و پژوهش های مرتبط.

3- تهیه وسیله ای عینی، معتبر و روا برای سنجش هوش معنوی.

سؤالات پژوهشی

چون این ابزار (سیاهه) برای نخستین بار در ایران ترجمه شده است، بررسی روایی و اعتبار آن در گروه دانشجویان ضروری است. با توجه به اینکه موضوع مورد بررسی جنبه اکتشافی دارد، لذا تهیه پاسخ برای پرسش های زیر نیز امری ضروری است.

1- آیا بین مجموعه پرسش هایی که به منظور سنجش هوش معنوی تهیه شده است، هماهنگی درونی کافی وجود دارد؟

2- آیا آزمون هوش معنوی دارای روایی کافی است؟

3- محتوای مجموعه سیاهه هوش معنوی از چه عواملی و تا چه حد اشباع شده است؟

4- آیا مجموعه سوال هایی که برای هوش معنوی تهیه شده است، با نمره های هوش هیجانی همبستگی مثبت دارد؟

5- آیا عامل های به دست آمده از سیاهه هوش معنوی با ساختارهای نظری آن مطابقت دارد؟

تعریف مفاهیم و اصطلاحات

آزمون[13] : آزمون وسیله ای است عینی و استاندارد که برای اندازه گیری نمونه ای از رفتار یا خصایص آدمی بکار می رود. در این تعریف، مراد از عینی آن است که روش اجرا، نمره دادن و تعبیر و تفسیر نتایج آزمون بر اساس قواعدی معین و مشخص صورت می گیرد و قضاوت شخصی در آنها بی تاثیر است (شریفی،1377).

هوش معنوی : هوش معنوی بیانگر مجموعه ای از توانایی ها، ظرفیت ها و منابع معنوی است که کاربست آنها در زندگی روزانه می تواند موجب افزایش انطباق پذیری و بهزیستی فرد شود. در تعریف های موجود از هوش معنوی، به ویژه بر نقش آن در حل مسائل وجودی و یافتن معنا و هدف در اعمال و رویدادهای زندگی روزمره تاکید شده است (زوهر و مارشال[14]، 2000؛سیسک[15]، 2001؛ولمن[16]، 2001؛ناسل[17]، 2004؛کینگ، 2007). از نظر عملیاتی هوش معنوی نمره ای است که آزمودنی در مجموعه تست هوش معنوی به دست می آورد.

عملی بودن[18] : شامل همه ملاحظاتی است که یک آزمون را در عمل از نظر عوامل اقتصادی، سهولت اجرا، تفسیر و استفاده صحیح از نمره ها قابل استفاده می سازد (هومن،1384).

اعتبار[19] : اعتبار آزمون، به دقت وسیله اندازه گیری اشاره می کند و به ثبات، پایایی، همگونی، نظم، بازپدیدآیی، پیش بینی پذیری و حساسیت آن مربوط می شود. در مفهوم دیگر یعنی اینکه اگر خصیصه مورد نظر را با همان وسیله یا وسیله مشابه قابل مقایسه با آن شرایط مشابه مورد سنجش قرار دهیم نتایج حاصل تا چه حد مشابه، دقیق، پیش بینی پذیر و قابل اعتماد است (هومن،1384).

روایی[20] : مقصود از روایی آن است که وسیله اندازه گیری به واقع بتواند خصیصه مورد نظر را اندازه بگیرد نه خصیصه دیگری را. روایی یعنی مناسب بودن، با معنا بودن و مفید بودن استنباط های خاصی است که از روی نمره های تست عمل می آید (هومن،1384).

تحلیل عاملی[21] : تحلیل عاملی اصطلاحی است که برای رواسازی و توسعه ابزارهای روان­سنجی، تحلیل داده ها به منظور کشف سازه های جدید و کمک به تدوین تئوری تحلیل محتوا و مواد محاسبه، سبک های مدیریتی، علائق شغلی و . . . بکار می رود (هومن،1384). استخراج تعداد محدودی عوامل از میان تعداد زیادی متغیرهای همپوش به صورتیکه بین متغیرها مشترک باشد، به جای تعدادی از متغیرها قرار می گیرد این عوامل با یکدیگر همبستگی و تداخل نداشته باشد و سازه ای روشن و با معنا بیان کنند (ثرندایک، ترجمه هومن، 1375).

بار عاملی[22] : همبستگی یک متغیر با یک عامل را بار عاملی می گویند که مقدار آن از 1- تا1+ تغییر می کند (کلاین، ترجمه مینایی، 1380).

عامل[23] : رویس معتقد است عامل، سازهای است که عملا از روی بارهای عاملی اش تعریف می شود. اساسا عامل، بعد یا سازه ای است که روابط مجموعه ای از متغیرها را به صورت خلاصه مطرح می کند (کلاین، ترجمه مینایی، 1380).

واریانس مشترک[24] : نسبت واریانس مشترک هر متغیر و عامل ها را واریانس مشترک می نامند که مقدار آن بین 0 و 1 تغییر می کند (سرمد و همکاران،1387).

واریانس خطا [25] : نوعی واریانس که تقریبا در همه پژوهش ها وجود دارد و بیانگر نوسان، تغییر یا پراش اندازه ها به سبب تاثیر عوامل تصادفی است (هومن،1384).

چرخش عامل ها : چرخش عامل ها واریانس بین عوامل و در نتیجه اعتبار را تغییر می دهد (ثرندایک، ترجمه هومن، 1375). چرخش محور ها، ساختار عامل ها را ساده می کند و چرخش عامل ها، ماتریس اولیه را به ماتریس دیگری انتقال می دهد و از طریق پراکنده کردن واریانس در همه عامل ها، تا حدی یکنواخت تر ساختار عاملی را روشن می کند و بطور کلی به یک راه حل تغییر پذیری به احتمال زیاد به سایر نمونه های همان جامعه قابل تعمیم باشد، می گردد (هومن،1384).

چرخش متعامد[26] : روش متعامد، عامل هایی فراهم می آورد که مستقل از یکدیگر است. اگر عامل ها مستقل از هم باشد، لازم است محورهای عامل ها در جریان چرخش «عمود بر هم» باشد و هر مجموعه به میزان زاویه قائمه چرخش داده شود (هومن،1386).

چرخش متمایل[27] : بعضی اوقات خوشه بندی متغیری نسبت به هم به گونه ای است که محورهای حایل برای نمایش آنها مناسب تر است. به این روش چرخش که محورها نسبت به هم با زاویه ای غیر از قائمه قرار می گیرند، چرخش متمایل گفته می شود. روش های متمایل اجازه می دهد عامل ها بعد از چرخش همبسته باشد (هومن،1386).

چرخش واریماکس[28] : روش واریماکس «عامل ها را تمیز می کند»، یعنی عامل هایی تولید می­کند که با مجموعه کوچکتری از متغیرها دارای همبستگی قوی و با مجموعه دیگری از متغیرها دارای همبستگی ناچیز باشد. این روش ستون های ماتریس عاملی را ساده می سازد، و در آن فرایند ساده سازی معادل با بیشینه ساختن واریانس مجذور بارهای عاملی هر ستون است. در این روش چون تعداد متغیرهایی که بارهای قوی در یک عامل دارد کمینه می گردد، تفسیر عامل ها ساده تر خواهد بود (هومن،1386).

تحلیل مولفه های اصلی[29] (PC) : تحلیل مولفه های اصلی که یکی از مدل تحلیل عاملی اکتشافی است عامل ها واریانس هر متغیر، از جمله واریانس مشترک با سایر متغیرهای مجموعه (که واریاتس ها)، و نیز واریانس اختصاصی را توجیه می کند. تعداد مولفه ها (یا عامل ها) در تحلیل مولفه ای از لحاظ تئوری باید با تعداد متغیرها برابر باشد. زیرا همه واریانس هر متغیر باید توسط عامل ها توجیه شود (هومن،1386).

ساختار عاملی[30] :عبارت است از تعداد عواملی که کل پراکندگی موجود در متغیرهای پرسشنامه را توصیف می کند (هومن، 1386). منظور از بررسی ساختار عاملی این است که پرسشنامه از چه عواملی تشکیل شده است.

ارزش ویژه[31] : مجموع مجذورات بارهای عاملی هر عامل، نسبت واریانس تبیین شده به وسیله آن عامل را منعکس می کند. این مقدار کل واریانس، ارزش ویژه عامل است. هر چقدر ارزش ویژه عامل زیاد باشد آن عامل واریانس بیشتری را تبیین می کند.

نرم[32] : نرم یا هنجار عبارت است از متوسط عملکرد گروه نمونه ای از آزمودنی ها که به روش تصادفی از یک جامعه تعریف شده انتخاب می شود. نرم آزمون های استاندارد شده بر اساس توزیع نمره های خام گروه نمونه ای از آزمودنی ها بدست می آید (شریفی، 1383).

هنجار یابی[33] : به دست آمدن نوعی نرم است که در آن فاصله نمره ها از میانگین بر حسب انحراف استاندارد بیان می شود. در واقع یک نوع واحد استاندارد اندازه گیری است که معنای آن در تست های مختلف اساسا یکسان و ثابت است (هومن، 1384).

ضریب آلفای کرونباخ : روشی برای محاسبه اعتبار تست از طریق یکبار اجرای تست است. این روش به هماهنگی کارکرد آزمودنی از یک سوال به سوال دیگر بستگی دارد (هومن، 1384).

فصل دوم

بررسی پیشینه پژوهش

مقدمه

قبل از این که به بحث در مورد مفهوم هوش معنوی پرداخته شود، لازم است تعاریف برخی از اصلی ترین صاحب نظران این حوزه را در مورد مفهوم هوش معنوی مورد بررسی قرار داد. درتعاریف و الگوهای پیشنهادی هر یک از این صاحب نظران، بر توانایی ها، ظرفیت ها و منابع گوناگونی تاکید شده است.

از نظر امونز (2000) هوش معنوی کاربرد انطباقی اطلاعات معنوی در جهت حل مسئله در زندگی روزانه و فرآیند دستیابی به هدف است. وی به صورت ابتکاری پنج مؤلفه را برای هوش معنوی پیشنهاد کرده است:

1- ظرفیت تعالی[34] (فرا گذاشتن از دنیای جسمانی و مادی و متعالی کردن آن)؛

2- توانایی ورود به حالتهای معنوی از هوشیاری؛

3- توانایی آراستن فعالیتها، حوادث و روابط زندگی روزانه با احساس از تقدس؛

4- توانایی استفاده از منابع معنوی در جهت حل مسائل زندگی؛

5- ظرفیت درگیری در رفتار فضیلت مآبانه[35] (بخشش[36]، سپاسگزاری[37]، فروتنی، احساس شفقت و. . . ).

بر اساس نظر زوهر و مارشال (2000) به واسطه هوش معنوی افراد می توانند به مشکلات خود معنا و ارزش داده و به حل آنها بپردازند. با استفاده از آن می‌توان اعمال و زندگی خود را در بافتی که از لحاظ معنادهی غنی تر و وسیع تراست، قرار داد، و به کمک آن می‌توان سنجید که یک روش و یا یک راه زندگی از دیگر راه ها و روش ها از معنای بیشتری برخوردار است. هوش معنوی پایه و اساس ضروری برای عملکرد هوش منطقی و هوش هیجانی است.

زوهر و مارشال (2000) نشانه های هوش معنوی خوب رشد یافته را به شرح زیر بیان داشته اند:

1- ظرفیت انعطاف پذیر بودن[38]؛

2- درجه بالایی از خودآگاهی[39]؛

3- ظرفیت رویارویی با رنج و استفاده از آن؛

4- ظرفیت رویارویی با درد و متعالی کردن آن؛

5- ویژگی الهام گرفتن از رویا ها و ارزش ها؛

6- عدم تمایل به آزار و اذیت؛

7- گرایش به دیدن پیوندهایی بین چیزهای گوناگون (کل نگر بودن[40]

8- گرایش آشکار به پرسیدن سؤال‌های چرا یا چه و جستجوی پاسخ های اساسی؛

9- مستقل از زمینه فعالیت های بر خلاف عرف.

از نظر بوزن[41](2001) هوش معنوی، عبارت است از آگاهی هر فرد از جهان و تعیین موقعیت خود در آن.

بنا بر تعریف نوبل[42](2001/ 2000) هوش معنوی یک استعداد ذاتی بشری است. وی با توانایی­های اصلی امونز برای هوش معنوی موافق است و دو مؤلفه دیگر نیز به آنها اضافه می‌کند:

1- تشخیص آگاهانه و صورت بندی این موضوع که واقعیت فیزیکی درون واقعیت بزرگتر و چند بعدی قرار دارد و تعامل لحظه به لحظه آن به صورت هوشیارانه و ناهوشیارانه.

2- پیگیری آگاهانه سلامت روان شناختی، نه تنها برای خود، بلکه همچنین برای جامعه جهانی.

از نظر سیسک (2001) هوش معنوی می‌تواند به عنوان یک خودآگاهی عمیق که در آن فرد بیش از پیش از ابعاد خویشتن آگاه می‌شود (نه تنها از بدن بلکه از ذهن بدن و روح) تعریف شود واز نظر وی هوش معنوی از ابعاد زیر ساخته شده است:

1- دانش درونی[43]: هوش معنوی ما را قادر می‌سازد تا دانش درونی را رشد بدهیم، در زبان فلسفه، دانش درونی، آگاهی از جوهر و ماهیت هوشیاری است و فهم اینکه این جوهر درونی، ماهیت همه آفریدگان است. هوش معنوی دستیابی ما را به هوشیاری فزاینده که در آن آگاهی از حس تفاهم و یکی بودن با جهان هستی و همه مخلوقاتش وجود دارد، فراهم می‌کند.

2- شهود عمیق[44]: هوش معنوی ما را با ذهن جهانی یا ذهنی بزرگ و پاسخ به مشکلات که نتیجه شهود عمیق است، پیوند می‌دهد. به واسطه کاربرد هوش معنوی ما می‌توانیم یکپارچه شویم، و می­توانیم انتخاب هایمان را به سمت هوشیاری اصیل یا شهود عمیق سوق دهیم.

3- یکی شدن با طبیعت و جهان[45]: هوش معنوی ما را قادر می‌سازد تا با طبیعت یکی شویم و با فرآیند های زندگی همساز شویم. هوش معنوی ما را ترغیب می‌کند تا تمامیت[46]و احساسی از وحدت و رابطه را جستجو کنیم.

4- حل مسئله[47]: هوش معنوی ما را قادر می‌سازد تا تصویر بزرگتری[48] را ببینیم، اعمال خود را در رابطه با یک زمینه بزرگتر که منجر به معنای زندگی می‌شود، ترکیب کنیم. با هوش معنوی می‌توانیم معنا و ارزش مشکلات را تشخیص دهیم و آن را حل کنیم.

از نظر ولمن (2001) هوش معنوی، عبارت است از ظرفیت انسان برای پرسیدن سؤال‌هایی درباره معنای زندگی و به طور همزمان تجربه پیوند بین هر کدام از ما و جهانی که در آن زندگی می‌کنیم. در نگاه وی هوش معنوی از هفت عامل تشکیل شده است:

1- مراقبت[49] : توجه به فرآیندهای بدنی از قبیل تغذیه، مراقبه منظم و تمریناتی مثل یوگا و تای چی؛

2- روشن فکری[50] : درگیری ذهنی با خواندن موضوعات معنوی و متون مقدس و بحث درباره آن­ها؛

3- الوهیت[51] : بیانگر احساس پیوند با خداوند، یک قدرت برتر یا یک منبع از نیروی الهی؛

4- معنویت دوره کودکی[52] : بیانگر علایق و فعالیت های معنوی در زمان کودکی، از جمله حضور در مراسم مذهبی و خواندن متون مقدس توسط والدین؛

5- ادراک فراحسی[53] : تجربه حس ششم یا فراطبیعی؛

6- ضربه روانی[54] : آگاهی معنوی از تجربیات دردناک خود یا نزدیکان؛

7- توجه به اجتماع[55] : انجام فعالیتهای معنوی، مثل کمک مالی یا کارهای عام المنفعه؛

واگن[56](2002) هوش معنوی را ظرفیت فهم عمیق سؤالات وجودی[57] و بینش نسبت به سطوح چندگانه هوشیاری تعریف می‌کند. هوش معنوی دربرگیرنده آگاهی از روابط خود با دیگران، زمین و همه موجودات است.

از نظر ناسل (2004) هوش معنوی بیانگر توانایی فرد در استفاده از ظرفیت ها و منابع معنوی جهت شناخت بهتر موضوعات وجودی، معنوی و واقعی و یافتن معنا حل و فصل آن ها است.

ناسل در مقیاس 17 سؤالی خود (که به تفاوت های مفهوم سازی هوش معنوی بین گرایش های مختلف معنوی حساس است) دو عامل آگاهی از یک حضور الهی[58] و پرسشگری وجودی[59] را برای هوش معنوی معرفی کرده است.

بنا بر تعریف امرم (2007)، هوش معنوی، عبارت است از مجموعه ای از توانایی ها بکارگیری منابع، ارزش ها و ویژگی های معنوی در جهت افزایش کنش و بهزیستی زندگی روزانه. در نگاه او، هوش معنوی از هفت بعد زیر تشکیل شده است:

1- هوشیاری: آگاهی خالص و توسعه یافته؛

2- جذبه[60]: زندگی همراه با احساس تقدس و ابراز عشق به زندگی و اعتماد به آن؛

3- معنا[61]: تجربه معنا در فعالیتهای روزمره به واسطه احساس هدف؛

4- تعالی: فرا رفتن از خویشتن خود خواه در یک کل به هم پیوسته؛

5- اعتماد[62]: زندگی با پذیرش باز، کنجکاوی و عشق برای خلق کردن؛

6- تسلیم آشتی جویانه با خویشتن[63] (حقیقت، خدا، وجود مطلق. . . )؛

7- نظارت درونی[64]: آزادی درونی همراه با عمل و پاسخ بخردانه.

کینگ (2007) پژوهشی را در مورد هوش معنوی در دانشگاه ترنت کانادا صورت داده است. از نظر وی هوش معنوی، مشتمل است بر مجموعه ای از ظرفیت های ذهنی و انطباقی که بر جنبه­های غیر مادی و متعالی واقعیت، استوار است. بویژه آن هایی که در ارتباط با ماهیت هستی فرد، معنای شخصی، تعالی و حالت های اوج گرفته هوشیاری هستند. در عمل، این فرآیندها با توجه به توانایی فرد در تسهیل شیوه های منحصر به فرد حل مسئله، استدلال انتزاعی و سازگاری است.

کینگ چهار توانایی یا ظرفیت اصلی را برای هوش معنوی فرض می‌کند:

1- تفکر وجودی انتقادی[65]: ظرفیت تأمل نقادانه ماهیت هستی، واقعیت، جهان، فضا، زمان و دیگر موضوعات وجودی و متافیزیکی؛ همچنین، ظرفیت تأمل در موضوعات غیر وجودی و در ازتباط با هستی فرد (به طور مثال، از یک دیدگاه هستی گرایانه)؛

2- ایجاد معنای شخصی[66]: توانایی استخراج معنا و هدف شخصی از همه تجربه های مادی و روانی از جمله ظرفیت خلق و اختیار یک هدف زندگی؛

3- آگاهی متعالی[67]: ظرفیت تشخیص ابعاد/ الگوهای متعالی خویشتن (مانند خویشتن فرافردی یا متعالی) دیگران و جهان مادی در خلال حالت های طبیعی هوشیاری، همراه با ظرفیت تشخیص روابط آن ها و خویشتن فرد و طبیعت؛

4- گسترش حالت هوشیاری[68]: توانایی ورود به حالت های اوج یافته هوشیاری ( مثل هوشیاری مطلق و نا متناهی، اتحاد و یکی شدن[69]) و دیگر حالت های جذبه[70] به اختیار فرد (به عنوان نمونه، تأمل عمیق[71]، مراقبه، نماز و غیره. . . )؛

آنچه که در وهله اول در بررسی تعاریف ارائه شده از مفهوم هوش معنوی آشکار است، تاکید صاحب نظران این حوزه بر کنش انطباقی هوش معنوی در زندگی روزمره است (امونز،2000؛نوبل،2001؛ناسل،2004؛امرم،2007؛کینگ،2007). بخش زیادی از این کنش سازگارانه در نتیجه پاسخ به سؤالات وجودی و یافتن معنا و هدف در فعالیت ها و رویدادهای زندگی است. در واقع، داشتن معنا و هدف در زندگی وجه اشتراک اکثر این تعاریف است و به نظر می‌رسد اصلی ترین ویژگی هوش معنوی نیز محسوب می شود. همچنین، این ویژگی از هوش معنوی می‌تواند وجه تمایز آن از دیگر هوش های شناخته شده باشد.

یکی دیگر از ویژگی های مشترک اکثر تعاریف ارائه شده از هوش معنوی، آگاهی متعالی است (امونز، 2000؛زوهر و مارشال، 2000؛نوبل، 2001؛واگن، 2002؛امرم، 2007؛ کینگ، 2007). تعالی، ظرفیت فرا رفتن از مرزهای دانش، تجربه و شعور بشری، با یک روش معنوی یا مذهبی* است. آگاهی متعالی ظرفیت تشخیص بعد متعالی خود، دیگران و جهان مادی مد نظر قرار گرفته است (کینگ،2007). تاکید بر بعد متعالی انسان، در روان شناسی فرا فردی[72] (که شاخه ای از روانشناسی انسان گرا[73] است) آشکار است. در این رویکرد، انسان محدود به ابعاد جسمانی، روانی و اجتماعی نیست، بلکه از یک خود برتر و متعالی برخوردار است (وست،1999، ترجمه شهیدی و شیر افکن،1383) .

خودآگاهی نیز یکی دیگر از عواملی است که در تعاریف اکثر صاحب نظران این حوزه به عنوان یکی از ویژگی های اصلی هوش معنوی در نظر گرفته شده است (زوهر و مارشال، 2000؛سیسک، 2000؛بوزن، 2001؛واگن، 2002). خودآگاهی عمیق، شامل آگاهی تدریجی از لایه­ها و ابعاد مختلف خویشتن است. خود شناسی و خودآگاهی شخصی می‌توانند از طریق اندیشه در مورد خود، وارسی کردن اهداف و آرزوها، توجه به پیام ها در رویا ها و نشانه های شهودی و پیدا کردن معنا در تجربه های بیرونی به وجود آید (سیسک، 2000).

تجربه هوشیاری اوج یافته نیز دراکثر تعاریف ارائه شده، به عنوان یکی دیگر از ویژگی های هوش معنوی آمده است (امونز، 2000؛سیسک، 2000؛نوبل، 2001؛ولمن، 2001؛امرم، 2007؛کینگ، 2007). تجربه های معنوی، احساس وحدت، یکی شدن با طبیعت و انسجام می‌توانند از مصادیق این تجربه باشند.


مبانی فلسفی علامه طباطبائی درتفسیر المیزان

فرزانگانی که در زندگی، مشعلی از دانش فرا راه انسان‌ها افروخته‌اند، حق عظیمی بر بشریت و حق سپاس و ستایش و قدردانی بر ما دارند اگر بتوانیم قدرشناس و حق گزار آنان باشیم، گام کوچکی در راه ادای تکلیف انسانی و اسلامی برداشته ایم و با جاودانه ساختن نام و یاد آنان خدمتی به فرهنگ و دانش بشری و احترامی به قله‌های رفیع ایمان و معنویت کرده ایم
دسته بندی معارف اسلامی
فرمت فایل doc
حجم فایل 1989 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 165
مبانی فلسفی علامه طباطبائی درتفسیر المیزان

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

فهرست مطالب

پیشگفتار....................................... 1

فصل اول: کلیات

1-1 جایگاه علم تفسیر در میان مسلمانان ......... 6

2-1 تعریف تفسیر ............................... 7

3-1 دلیل نیاز به تفسیر ........................ 8

4-1 پیدایش تفسیر .............................. 9

5-1 داناترین صحابه به معانی قرآن .............. 10

6-1 اهل بیت آگاه به معانی قرآن ................ 11

7-1 مفسران صحابی .............................. 13

8-1 عبدالله بن مسعود.............................. 14

9-1 اُبَیْ بن کعب ................................ 15

10- 1عبدالله بن عباس ............................. 15

11-1 ویژگی تفسیر صحابه ........................ 16

12-1 مکتب تفسیری مفسران آگاه .................. 17

13-1 شکل گیری مکاتب تفسیری .................... 18

14-1 تاویل گرایی فصل مشترک همه مکاتب تفسیری ... 20

15-1 مکاتب تفسیری.............................. 22

16-1 مکتب روایی محض ........................... 22

17-1 مکتب کلامی ................................ 24

18-1 مکتب عرفانی .............................. 25

19-1 معروف‌ترین تفاسیر عرفانی .................. 26

20-1 مکتب فلسفی................................ 27

21-1 تفسیر المیزان ............................ 30

22-1 روش تفسیری المیزان ....................... 32

23-1جنبه روایی المیزان ........................ 34

24-1 جنبه عقلی المیزان ........................ 37

25-1 جنبه فلسفی المیزان ....................... 38

فصل دوم: خداشناسی

1-2 خداشناسی .................................. 45

2-2 ضرورت بحث ................................. 46

3-2 برهان صدیقین .............................. 49

4-2 تحقیق ..................................... 52

5-2 صفات الهی ................................. 53

6-2 انقسام صفات ............................... 56

7-2 عینیت صفات با ذات ......................... 57

8-2 تحقیق...................................... 58

9-2 توحید...................................... 58

10-2 تحقیق..................................... 60

11-2 توحید در ربوبیت........................... 60

12-2 توحید در الوهیت........................... 61

13-2 تحقیق..................................... 63

14-2 علم الهی ................................. 63

15-2 چگونگی علم خدا به اعمال انسان ............ 68

16-2 تحقیق..................................... 68

17-2 قضا و قدر ................................ 69

18-2 نظرات مختلف در مورد قضا و قدر ............ 71

19-2 شبهه فخر رازی ............................ 74

20-2 تحقیق..................................... 76

21-2 عدل الهی ................................. 77

22-2 وجود شر در عالم .......................... 78

23-2 تحقیق .................................... 80

24-2 آیا فعل خداوند تابع مصلحت است؟ ........... 81

25-2 تحقیق..................................... 82

26-2 اثر صادر از خداوند واحد و مطلق است. ...... 82

27-2 تحقیق..................................... 84

28-2 تنها خدا در ذات خود استقلال دارد. ......... 84

فصل سوم: نبوت

1-3 نبوت ...................................... 87

2-3 تحقیق...................................... 87

3-3 تفاوت نبی و رسول .......................... 88

4-3 تحقیق...................................... 89

5-3 اثبات نبوت................................. 89

6-3 تقریر برهان اول ........................... 90

7-3 تحقیق ..................................... 90

8-3 تقریر برهان دوم ........................... 92

9-3 تحقیق ..................................... 93

10-3 بررسی یک شبهه و تقریر برهان سوم .......... 93

11-3 تحقیق .................................... 94

12-3 خصایص نبوت ............................... 95

13-3 وحی....................................... 95

14-3 راههای کسب معرفت ......................... 96

15-3 وحی در اصطلاح حکما......................... 97

16-3 انواع وحی ................................ 98

17-3 اعجاز..................................... 99

18-3 تحقیق .................................... 101

19-3 معجزه در قرآن ............................ 102

20-3 تحقیق .................................... 104

21-3 معجزه پیامبر اسلام ........................ 105

22-3 جهات اعجاز قرآن .......................... 106

23-3 تحقیق .................................... 107

24-3 معجزاتی دربارۀ قوم بنی اسرائیل ........... 107

25-3 تحقیق .................................... 109

26-3 عصمت انبیاء............................... 109

27-3 تحقیق..................................... 112

28-3 یک شبهه .................................. 112

29-3 تحقیق .................................... 113

فصل چهارم: معاد

1-4 معاد ...................................... 115

2-4 چگونگی معاد ............................... 116

3-4 تحقیق...................................... 117

4-4 اثبات ضرورت معاد .......................... 118

5-4 برهان عدالت ............................... 118

6-4 تحقیق ..................................... 119

7-4 برهان رحمت ................................ 121

8-4 تحقیق...................................... 122

9-4 برهان غایت................................. 122

10-4 تجسم اعمال................................ 123

11-4 تحقیق..................................... 127

12-4 خلود در عذاب.............................. 127

13-4 دیدگاه علماء.............................. 129

14-4 دیدگاه محدثان............................. 129

15-4 دیدگاه متکلمان............................ 129

16-4 اشکالات خلود............................... 132

17-4 تحقیق .................................... 135

18-4 شفاعت .................................... 135

19-4 مفهوم شفاعت .............................. 136

20-4 اشکالات شفاعت ............................. 136

21-4 پاسخ به اشکالات ........................... 140

22-4 شفاعت کنندگان ............................ 141

23-4 شفاعت به چه چیزهایی تعلق می‌‌گیرد؟.......... 142

24-4 شرایط شفاعت کنندگان ...................... 142

25-4 چه موقع شفاعت گناهان را از بین می برد. ... 142

26-4 شفاعت شامل چه کسانی می‌شود. ............... 143

27-4 تحقیق .................................... 143

فهرست منابع.................................... 145

پیشگفتار

فرزانگانی که در زندگی، مشعلی از دانش فرا راه انسان‌ها افروخته‌اند، حق عظیمی بر بشریت و حق سپاس و ستایش و قدردانی بر ما دارند. اگر بتوانیم قدرشناس و حق گزار آنان باشیم، گام کوچکی در راه ادای تکلیف انسانی و اسلامی برداشته ایم و با جاودانه ساختن نام و یاد آنان خدمتی به فرهنگ و دانش بشری و احترامی به قله‌های رفیع ایمان و معنویت کرده ایم.

تکریم و بزرگ داشت عالمان و به جاودانگی سپردن سیره و فکر و روش آنان راه‌های گوناگون دارد، از بهترین آن‌ها بیان و بررسی روش‌های علمی آنان است.

فیلسوف و مفسر کبیر مرحوم علامه طباطبایی از چهره های برجسته ای بود که روزگار مانند او را کمتر آورده است. او در تفسیر و فلسفه و مباحث اجتماعی درخشید و آثار گران‌بهایی از خود به‌جا گذاشت که حاکی از تفکر عمیق و نورانی و برهان قاطع اوست، علمای بزرگی را تربیت کرد که در طلیعه آن‌ها شهید آیت الله مطهری، شهید آیت الله بهشتی و علمای دیگر قرار دارند که مشعل علم و دانش را روشن نگه داشتند. استاد شهید مرتضی مطهری در توصیف شخصیت علامه طباطبایی می فرماید، او مردی است که صد سال دیگر تازه باید بنشینند و افکار او را تجزیه و تحلیل کنند و به ارزش او پی ببرند.

آنچه در علامه طباطبایی وجود داشت، جامعیت او در علم، معرفت، ایمان و عمل صالح او بود. علم عمیق برهانی و معرفت دقیق شهودی و عرفانی و نیز اخلاق و شایستگی‌های کرداری و رفتاری او را مستعد و آماده ساخته بود تا از نور قرآنی الهام گیرد و چنین شگفتی‌ای از علم و کمالات را ایجاد کند. مجموعۀ صفات یاد شده که سیرۀ علمی و عملی آن نادرۀ دوران را تشکیل و شخصیت حقیقی و ارکان وجودی او را شکل می‌دهد از او تندیس فرزانگی و مجسمۀ علم و اخلاق ساخت. تراوشات بیانی و نوشتاری علامه طباطبایی نشان دهنده دریای وجودی وی است. او شخصیت جامعی بود که ظرف فلسفه و عرفان و تفسیر را از مظروف دینی پر ساخت و با بال عقل و نقل منتشر کرد.

کتب فلسفی علامه بدایة الحکمه و نهایة الحکمه، ستون‌های استوار مباحث فلسفی است که برای تدریس در حوزه های علمیه به قلم تحریر درآمده است.

همچین رسائل و کتب دیگر ایشان هر یک نشان دهنده توجه بی‌حد این متفکر و اندیشمند ممتاز به مسائل مهم جهان اسلام و علی الخصوص تشیع بوده است، اما شهرت عمده او بیشتر در زمینه تفسیر و فلسفه است. درخشان‌ترین اثر مرحوم علامه تفسیر کبیر المیزان و نام عزیز او با تفسیر جاودانه اش المیزان قرین گشته است. و بسیاری علامه طباطبایی را با عنوان صاحب المیزان می شناسند.

تفسیر ارزشمند المیزان به حق بر تارک تفاسیر شیعه می درخشد. شخصیت ممتاز علمی نویسنده و پاره ای ویژگی‌های منحصر به فرد اثر، اعتباری خاص به این تفسیر بخشیده است. سه ویژگی‌ این اثر شریف قابل توجه است:

نخست، اسلوب تفسیری آن است. المیزان با روش تفسیر قرآن به قرآن، بر آن است که آیات قرآنی را در ارتباط با هم بنگرد و تیرگی ها و ابهامات فهم هر آیه را به مدد وضوح آیات دیگر برطرف کند.

خصوصیت دوم، اشتمال بر مباحث مستقل روایی است. علامه به ذکر روایات مربوط به هر آیه اکتفا نمی‌کند، بلکه روایت را با روایت در می آمیزد و میزان ارتباط مضمون آن‌ها را با ظاهر آیات بررسی می‌کند و صحت و سقم آن را از هم باز می شناسد. افزون بر این، در موارد فراوانی با بیانی لطیف و دقیق میان مضامین به ظاهر مختلف آن‌ها الفت و وفاق ایجاد می‌کند.

ویژگی سوم المیزان آن است که تنها به برکشیدن نقاب از چهرۀ معانی آیات اکتفا نمی‌کند و در کنار برطرف کردنی ابهامات و معضلات تفسیری و ایضاح معانی آیات قرآنی به پاسخگویی مسائل اعتقادی و فقهی و فلسفی و اجتماعی همت می‌گمارد. مرحوم علامه در المیزان چه در ضمن بررسی آیات و چه در قالب مباحث مستقل فلسفی به تحلیل عقلانی و برهانی آیات و پاسخگویی به نیازهای فکری جامعه پرداخته است. در این مقاله درصدد بررسی تلاش حضرت علامه هستیم.

شاید در برخورد ابتدایی با المیزان و مجموعه‌ای از مباحث فلسفی آن که به مناسبت‌های مختلف و تحت عناوین متعدد در ذیل برخی آیات شریفه قرآن مطرح شده است، به ذهن متبادر شود که علامه آیات شریفه را به تاویل برده و از آن‌ها تفسیری فلسفی ارائه کرده است، اما این که این قضاوت تا چه اندازه مطابق با واقع است، از سوالاتی است که این مجموعه تحقیقی می‌خواهد به آن پاسخ دهد.

روش تفسیری علامه طباطبایی آنچنان که خود ایشان فرموده‌اند، تفسیر قرآن به قرآن است که شیوۀ ائمه طاهرین علیه السلام است. علامه روش‌های تفسیری مختلف را شایسته نمی‌داند چرا که نتیجه بحث‌های علمی، فلسفی و غیر از آن را از خارج می‌گیرندو بر مضمون آیات تحمیل می‌کنند و لذا سر از تطبیق بیرون می آورد. در این شیوۀ بحث بسیاری از حقایق قرآن که خود هدی للعالمین است (تبیان کل شی) باید از جای دیگری روشنی بگیرد. و وسیله هدایتی از خارج بخواهد.

از نظر علامه، مورد پسند قرآن نیست که یک مسئله را به طور مستقل طرح کنیم، مورد بحث علمی یا فلسفی قرار دهیم، نتیجه آن را به منزله یک حقیقت مسلم بپذیریم و آیات را بر آن حمل کنیم. آوردن بحث‌های جداگانه در جای مناسب و به طور مستقل شیوه ای است که بر زیبایی و اتقان تفسیر ایشان افزوده است و شائبه تحمیل و تطبیق در آن نیست. این واقعیت نیز غیر قابل انکار است که انسانی که عمری را در مباحث عقلی و نظری سپری کرده و ذهن و نظام فکری او به مثابه یک ذهن فلسفی شکل گرفته است، به طور طبیعی در اظهار نظر و تفسیر متن دینی نیز ذهن فلسفی او بی تاثیر نخواهد بود، به ویژه این که علامه خود یک فیلسوف صاحب نظر و از پیروان حکمت متعالیه است.

فیلسوف به دنبال برهان است و مشارکت حد و برهان، مقتضی کشف حقیقت شی و شناخت ذات آن است. بنابراین، در فلسفه تقریر و تفصیل حقیقت شی و بیان کیفیت و مختصات آن مقدم بر اثبات گرایی است فیلسوف به صورتی روشمند و عقلانی به دنبال کشف و درک کنه و ماهیات اشیاء است.

فیلسوف برای توضیح مطالب، روش ارائه برهان را انتخاب می‌کند که به اعتقاد نگارنده وجه تمایز فلسفه از علوم دیگر است. نگارنده با این دید به بررسی تفسیر المیزان می‌پردازد و به جمع آوری موضوعی سه مبحث دینی خداشناسی، نبوت و معاد از تفسیر المیزان اقدام می‌کند. علامه مباحث فلسفی دیگری نیز در المیزان آورده اند که به دلیل گسترده شدن بحث به این سه موضوع بسنده شد.

مشکلات بحث موضوعی و فلسفی در المیزان، گستردگی تفسیر و پراکندگی بحث‌ها در لابلای تفسیر آیات مختلف و همچنین پرهیز علامه از آوردن فلسفه به شکل بارز در تفسیر خود است. با این حال سعی کرده‌ام ضمن تحلیل بحث‌های فلسفی مربوط به هر موضوع که به صورت جداگانه در المیزان آمده است، نظرات علامه را در تفسیر آیات نیز بیابم و موضوعات مورد بحث را در حد توان وسع ناچیز خودبه صورت کامل ارائه ‌کنم. در مورد بعضی از موضوعات نیز علامه به طور جداگانه به بحث فلسفی نپرداخته بودند که با گردآوری تفاسیر مربوطه ومشخص کردن مباحثی که در آن‌ها حضرت استاد با ارائه برهان به توضیح آیات پرداخته‌اند، نظرات فلسفی ایشان را مشخص کردم.

در پایان هر قسمت نیز تلاش شده است، مبانی فلسفی علامه را در آن موضوع تبیین و گاه بعضی نظرات ایشان را نقد کنم.

فصـل اول:

کلیــات


1-1 جایگاه علم تفسیر در میان مسلمانان

قرآن به منزله اصیل ترین منبع معارف ناب اسلامی و حقایق قدسی که ره آورد 23 سال ارتباط آسمانی ترین انسان با حقیقت مقدس ربوبی است. مهم‌ترین و قدیمی ترین کتاب مسلمان‌ها و بر مبنای تحقیق محققین اسلامی و اعتراف مستشرقین غربی، تنها کتابی است که بیشترین تالیف و تحقیق درباره آن نگاشته شده است.

کتب تفسیری عظیم ترین و با ارزش‌ترین بخش این مجموعۀ نفیس دینی و اسلامی به شمار می رود و علم تفسیر یکی از شریف‌ترین شاخه های علوم اسلامی محسوب می‌شود که رسالت تبیین و توضیح کلام الهی و کشف و فاش ساختن اسرار وحی را در حد توان بشری بر عهده دارد.

بررسی تاریخی آثار بر جای مانده از علما و دانشمندان اسلامی اعم از شیعه و سنی نشان می دهد که علم تفسیر از همان سده های نخست ظهور اسلام و نزول آیات الهی از علوم مورد اهتمام مسلمانان بوده است رافعی - از دانشمندان بزرگ اهل سنت- ادعا می‌کند از ابتدای تاریخ در همۀ تاریخ عالم کتابی نبوده است که به اندازه قرآن بر آن شرح و تفسیر نگاشته یا درباره اش تالیف و تصنیف شده باشد. (مصطفی صادق رافعی، اعجازالقرآن، چاپ دوم بنیاد قرآن ص 107) هم او در کتاب اعجاز القرآن می نویسد «صاحب کشف الظنون تفاسیر زیادی برای قرآن نقل و نام آن‌ها را برده است که بالغ بر سیصد و کسری است. چنانچه می‌گوید تمام تفاسیر را احصاء نکرده و هر کدام از این تفاسیر در مجلدات زیادی آمده است که بعضی تا صد یا متجاوز از آن بوده و در بعضی از کتب تراجم است که «ابوبکر ادفوی» که به سال 387 وفات کرده و در علم قرائت و ادبیات و بسیاری از علوم دیگر پیشوا و منفرد بوده است، کتابی در صد مجلد در تفسیر قرآن به نام «الاستغناء» تالیف کرده است که از نظر «ارنست رینان» در یکی از کتابخانه های اندلس که سوخته است تفسیری در سیصد جلد وجود داشته است» (همان). استاد محمد تقی شریعتی در تفسیر نوین خویش می‌آورد شعرانی در کتاب «المنن» تفسیری را در یک هزار جلد نام برده است. (شریعتی، تفسیر نوین مقدمه ص 61) در این زمینه می‌توان از تفاسیری نام برد که جسته و گریخته از نبی مکرم اسلام (ص) به منزله مفسر حقیقی قرآن و پس از آن وجود مقدس، از امامان معصوم شیعه به منزله حجج الهی و امناء رسول به دست ما رسیده است.

2-1 تعریف تفسیر

معنی لغوی تفسیر از واژه فَسَرَ به معنای روشن کردن و آشکار ساختن، مشخص است. راغب اصفهانی می گوید: «فَسر و سَفر همان گونه که از نظر لفظی قریب هم اند، از لحاظ معنایی نیز به یکدیگر نزدیکند؛ با این تفاوت که فَسر برای اظهار معنای معقول و مفاهیم غیر محسوس و سَفر برای نمودار ساختن اشیای خارجی و محسوس به منظور دیدن است، مثلاً می گوید اَسفَرَ الصبح: سپیده صبح پدیدار گشت» (راغب اصفهانی، مقدمه تفسیر ص 47 )

تفسیر در اصطلاح مفسران عبارت است از زدودن ابهام از لفظ مشکل و دشوار که در انتقال معنای مورد نظر، نارسا و دچار اشکال است. مادۀ فَسَرَ را به باب تفعیل برده اند تا بیان کننده مبالغه در دستیابی به معنا باشد. همان گونه که مادۀ «کشف» را به همین منظور به باب افتعال می برند و «کَشَفَ و اکتشف» هر دو به یک معناست، جز این که دومی برای افاده مبالغه در کشف به کار برده می‌شود، زیرا قانونی کلی داریم که «زیاده المبانی تدل علی زیاده المعانی» یعنی هر چه تعداد حروف یک کلمه بیشتر باشد به همان نسبت معانی بیشتری را افاده خواهد کرد. از این رو تفسیر تنها کنار زدن نقاب از چهرۀ لفظ مشکل و نارسا نیست، بلکه عبارت است از زدودن ابهام موجود در دلالت کلام. بنابراین، تفسیر هنگامی رخ می‌دهد که گونه ای ابهام در لفظ وجود دارد که موجب ابهام در معنا و دلالت کلام می‌شود و برای زدودن ابهام و نارسایی، کوشش فراوانی می طلبد. این نکته مرز بین تفسیر و ترجمه است؛ ترجمه در جایی است که معنای لغوی لفظ را نمی‌دانیم که با مراجعه به فرهنگ‌ها مشکل حل می‌شود و تلاش و زحمت چندانی هم لازم ندارد. بر خلاف تفسیر که در آن در عین روشنی معنای لغت، هم چنان هاله ای از ابهام بر چهرۀ آن نشسته است.

3-1دلیل نیاز به تفسیر

با آن که می دانیم خدای سبحان قرآن را به گونه ای نازل کرد که نور[1]، هدایت[2]، برای مردم بصیرت[3] و بیان کننده همه چیز[4] است، چرا به تفسیر قران نیاز داریم؟

اساساً قرآن برای آن نازل شد که تا خود بهترین تفسیر برای خویش باشد[5]. با وجود این آیا نیازی به تفسیر احساس می‌شود؟ پاسخ این سئوال مثبت است. خداوند قرآن را طوری نازل کرده است که خود به خود و ذاتاً بیانی روشن[6] برای تمامی انسان‌ها و تفصیل و تبیینی برای همه چیز است گاهی ابهامی پیش می‌آید که امری عارضی و خارج از ذات قرآن و بعضاً ناشی از خصوصیت سبک بیانی آن است، قرآن برای عرضه قوانین کلی و اولیه نازل شده است، از این رو به اختصار سخن گفته است (که این خود موجب ابهام می‌شود) و تفصیل جزئیات مطالب را به بیان پیامبر اکرم (ص) واگذار می‌کند.

از سوی دیگر، قرآن کریم مشتمل بر معانی دقیق و مفاهیم ظریف و تعالیم و حکمت‌های والا دربارة حقیقت خلقت و اسرار هستی است که تودة مردم در عصر رسالت از درک آن ناتوان بودند و پیامبر (ص) و پس از آن حضرت، ائمه و صحابه باید به تبیین و شرح جزئیات آن می‌پرداختند.

4-1پیدایش تفسیر

قرآن کریم یگانه منبع سرشار معارف عالیة اسلام و مبانی احکام شریعت است و هر که بخواهد بر تعلیم حکیمانة اسلام دست یابد، باید ریشه آن را در قرآن ردیابی کند. مسلمانان درصدر اسلام خواسته های خود را در قرآن جستجو و پاسخ خود رابه روشنی دریافت می‌کردند، زیرا قرآن به زبان آنان نازل شده بود و با روش ها و شیوه های کلامی خودشان با آنان گفتگو می‌کرد. از این جهت بر آنان سهل و آسان بود تا مطالب خود را بدون دشواری از قرآن دریافت دارند و گاه اگر با ابهامی در بیان قرآنی روبرو می‌شدند، حل مشکل نیز برایشان آسان بود و با مراجعة مستقیم به پیامبر اکرم (ص) هرگونه ابهام یا اشکالی را برطرف می‌کردند.

علاوه بر این پیامبر به طور مداوم قرآن را آیه به آیه بر صحابه تلاوت و مواضع ابهام آن را نیز برطرف می‌کردند و راه استنباط و بهره ور شدن از مفاهیم عالیه قرآن را به آنان می‌آموختند.

ابو عبدالرحمان سلمی – دست پروردة عبدالله بن مسعود – می گوید «اساتید قرائت ما (صحابه کبار) چنین گزارش دادند که از پیامبر درخواست می‌کردند تا قرآن را برایشان تلاوت فرماید و هرگاه ده آیه را می آموختند، از آن‌ها نمی گذشتند مگر آن که نحوة عمل آن‌ها را نیز از وی می آموختند». ازا ین رو تلاوت قرآن را همزمان باتفسیر و نحوة عمل به آن می آموختند. (طبری، جامع البیان، ج 1، ص 27)

با این حال جای شگفتی است که تفاسیر ماثور از پیامبر اندک باشد، ولی این تعجب بی مورد است، زیرا در آن زمان ابزار فهم قرآن فراوان و تمامی آیات مربوط به احکام، تفسیر مبهمات و تفصیل مجملات قرآن بوده و موارد سوال و جواب دربارة‌ تفسیر قرآن که با نص صریح به ما رسیده است، اندک است، زیرا نیاز به بیشتر از آن احساس نمی‌شده است، ولی همین تفاسیر اندک نبوی، در واقع زیاد بوده است، ولی کمتر نقل شده است. بنابراین، آنچه اندک است، نقل تفسیر است نه اصل و مصدر اصیل آن.

5-1داناترین صحابه به معانی قرآن

ذهبی می گوید «علی اقیانوسی از دانش و شخصیتی توانمند در مقام استدلال بود، دارای ذوق سرشار در مقام استنباط بود و بهرة بالایی در فصاحت خطابه و شعر و عقلی رشید و بصیرتی نافذ داشت. در موارد فراوان، صحابه برای فهم مبهمات امور و روشن شدن مشکلات بدو پناه می بردند». (بلاذری، انساب الاشراف، ص 100 شماره 29).

حاکم نیشابوری از پیامبر (ص) نقل می‌کند که فرمود «قرآن با علی و علی با قرآن است و این دو، تا هنگام رستاخیز و حضور نزد من از یکدیگر جدایی ناپذیرند». (المستدرک، حاکم، ج 3، ص 127-124) امیر مومنان می فرماید «دربارة کتاب خدا از من بپرسید، زیرا آیه ای وجود ندارد، مگر این که من می دانم در شب نازل شده یا در روز و در دشت فرو فرستاده شده یا در کوهسار».

به وی گفتند:‌چرا تو از دیگر یاران پیامبر بیشتر حدیث می دانی؟ فرمود: «زیرا هرگاه از او می پرسیدم مرا آگاه می ساخت و اگر سکوت می‌کردم خود با من آغاز سخن می‌کرد» (بلاذری، انساب الاشراف، ص 99).

در کتاب کافی از آن حضرت نقل شده است: «آیه ای از قرآن بر پیامبر نازل نشده مگر این که قرائت آن را به من آموخته است و ایشان املا فرموده‌اند و من به خط خود نوشته ام، تاویل و تفسیر آیه ها، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آن‌ها را به من آموخته است...» (کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 64)

از آن حضرت کتابی به منزله تفسیر ذکر نشده است، ولی این مطلب مورد اتفاق است که آن حضرت مصحفی داشته اند (کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 604). برخی روایات دلالت دارد که مصحف وی مشتمل بر تنزل و تاویل قرآن بوده است و جمعی از دانشمندان نیز یکی از فرق‌های مصحف آن حضرت را با قرآن موجود مکتوب بودن تفسیر و تاویل آیات در آن مصحف دانسته‌اند.

روشن است همة آنچه حضرت علی (ع) در تفسیر و تاویل قرآن کریم بیان فرموده‌اند به ما نرسیده است، زیرا همان موانعی که برای رسیدن همة تفسیر رسول خدا (ص) به ما وجود داشته است، برای رسیدن تفسیر حضرت علی (ع) نیز وجود داشته است.

6-1 اهل بیت آگاه به همة معانی قرآن

واژه اهل در لغت به شایسته، سزاوار ومستوجب معنی شده است، و در عرف نیز همین معنی را دارد. کلمه اهل بیت را جمعی به ساکنان خانه معنی کرده اند. راغب نیز از کاربرد مجازی اهل بیت در مورد کسانی سخن گفته است که با فرد پیوند نسبی دارند (راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ قرآن، ص 25) در عرف هم اهل بیت شخصی خانوادة فرد محسوب می‌شوند که همان زن و فرزندان اوست و گاهی به معنای خاندان و خویشاوندان او نیز به کار می رود. در مورد پیامبر (ص) چون بیت آن حضرت محل نزول وحی و بیت نبوت نیز بوده است کلمه اهل بیت دوکاربرد دارد گاهی از آن، محل سکونت آن حضرت اراده می‌شود - ویژگی محل نزول وحی بودن آن لحاظ نمی‌شود- و به معنای خانواده حضرت است و این که بعضی اهل بیت پیامبر (ص) را همسران و دختران و داماد او علی (ع) دانسته‌اند (المحکم و المحیط الاعظم، ج 4، ص 256) طبق این کاربرد است. گاهی نیز اهل بیت پیامبر (ص) با لحاظ ویژگی محل نزول وحی و خانة نبوت بودن بیت آن حضرت به کار می رود. دراین صورت منظور افرادی است که از نظر علمی و عملی و صفات انسانی شایستة بیت آن حضرت باشند.

شاهد این کاربرد روایات فراوانی است که خبر می دهد نبی اکرم (ص) بارها علی و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم را فراخواندند، پوششی بر آن‌ها افکندند و فرمودند: «اینان اهل بیت من اند» (سنن ترمذی، ج 5، ص 656) در مواردی برخی از همسران آن حضرت (در مورد ام سلمه) که حاضر بوده اند گفته اند: ای رسول خدا ما از اهل بیت تو نیستم؟ حضرت با تعابیر مختلف پاسخ منفی داده است (مسند احمد، ط جدید، ج 10، ص 228 حدیث 2680).

روشن است که حضرت در مقام معرفی افراد اهل بیت خود در کاربرد دوم است، یعنی می‌خواست افرادی را از خویشان خود به امت بشناساند را که از نظر علمی و عملی شایسته بیت نبوت‌اند. همچنین نبی اکرم (ص) در حدیث ثقلین اهل بیت را هم سنگ قرآن قرار و عنوان ثقلین را به آن‌ها می‌دهد که بر عظمت و ارج فوق العاده آن‌ها دلالت دارد که در مورد قرآن و آنان به کار برده شده و تمسک به قرآن و آنان را شرط گمراه نشدن دانسته و از پیوستگی دایم آنان با قرآن خبر داده است. روشن است که اهل بیت در این حدیث معنای دوم را دارد. بدیهی است شناخت دقیق چنین افرادی جز از طریق معرفی خود نبی اکرم (ص) شدنی نیست. از این رو در برخی روایات آمده است، وقتی رسول خدا (ص) حدیث ثقلین را ذکر فرمودند، جابربن عبدالله انصاری پرسید: ای رسول خدا، عترت شما چه کسانی هستند؟ فرمود: «علی و حسن و حسین و امامانی که از فرزندان حسین اند، تا روز قیامت» (صدوق، معانی الاخبار، ص 91)

از برخی روایات معلوم می‌شود که بعد از پیامبر اکرم (ص)، مفسران آگاه به همه معانی و معارف قرآن منحصر به امیر مومنان و یازده امام پس از ایشان است، مانند روایتی که کلینی در کافی آورده است. از امام باقر (ع) می‌فرماید: «هیچ کس غیر از اوصیاء نمی‌تواند ادعا کند که همة قرآن، ظاهر و باطن آن در نزد اوست» (کلینی، اصول کافی، ج 1، حدیث 2، ص 286)

«تردیدی نیست که غیر از رسول خدا‌(ص) و امیر مومنان (ع)، یازده امام بعد از ایشان نیز به همة معارف قرآن آگاه بوده و توان تفسیر همة معانی آیات کریمه را داشته و هر سوال تفسیری را پاسخ گو بوده اند. در هیچ خبری یا روایتی دیده نشده است که معنای آیه ای از قرآن را از آنان بپرسند و آنان از پاسخگویی ناتوان مانده باشد. این مطلب با توجه به ادله علم امام، قطعی و تردید ناپذیر است». (کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 284، کتاب الحجه ) برخی از روایت‌ها دلالت دارد که همة تنزل و تاویل قرآن و علوم و معارفی که حضرت علی (ع) از رسول خدا (ص) دریافت کرده‌اند، به یازده امام بعد از ایشان یکی پس از دیگری، منتقل شده و همة آن علوم در اختیار آنان قرار گرفته است. این که هر امامی، همة قرآن را برای مردم عصر خود تفسیر کرده باشد، به این بستگی دارد که مردم عصرشان آنان را شناخته باشند، زیرا وقتی به موقعیت علمی آنان آگاه نباشند و آنان را در حد افراد معمولی بدانند، طبیعی است که برای فهم قرآن و تفسیر آن به نزدشان نمی‌آیند. همین‌طور، این امر به علاقه، استعداد و صلاحیت مردم آن عصر منوط است.

هر یک از امامان زندگانی خود به اندازه ای که زمینه فراهم بوده است، برای افراد علاقه مند، در حدی که استعداد و شایستگی داشته اند، آیات را تفسیر و معارف واقعی قرآن را تبیین می‌کرده‌اند.

همان‌ گونه که از رسول خدا (ص) و امیر مومنان علی (ع) کتابی در تفسیر به ما نرسیده و بهرة ما از تفسیر آنان منحصر به روایاتی است که در کتب روایی و تفسیری به طور پراکنده نقل یا در کتب روایی جمع آوری شده است، از یازده امام پس از ایشان هم کتاب تفسیری در دست نیست و جز مصحف امیر المومنین (ع) تفسیر مکتوبی برای آنان ذکر نشده است. البته کتابی در تفسیر منسوب به امام حسن عسگری (ع) هست که چاپ شده و موجود است. ابن ندیم نیز کتابی را با عنوان کتاب الباقر (ع) در شمار کتاب‌های تفسیری ذکر کرده است که دربارة این دو کتاب بحث و اختلاف وجود دارد.

7-1 مفسران صحابی

سیوطی می‌گوید: ده نفر از صحابه به تفسیر مشهورند، ولی دلیل و شاهدی را بر مفسر بودن آنان ذکر نمی‌کند. تنها دربارة چهار نفر از آنان علی (ع)، ابن عباس، ابن مسعود، و ابی بن کعب توضیح می‌دهد و روایاتی را در بیان علم آنان به معانی قرآن و مفسر بودن آنان نقل می‌کند (سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 2، ص 1227-1233).

8-1 عبدالله بن مسعود

او از نخستین ایمان آورندگان و اولین کسی بود که پس از پیامبر (ص) آشکارا و با صدای بلند در مکه قرآن را تلاوت می‌کرد و آن را به گوش قریش می رسانید که در این راه آزار شکنجه های فراوان دید. در اکثر کارها به پیامبر خدمت می‌کرد. وی آب وضو و مسواک و کفش‌های پیامبر را نگه می داشت و هرگاه بلند می‌شد کفش‌های پیامبر را به وی می پوشاند و هرگاه می‌نشست آن‌ها را از پای پیامبر در می‌آورد و با خود بر می داشت. به هنگام راه رفتن، پیشاپیش حضرت راه می افتاد. به هنگام حمام گرفتن پیامبر را می‌پوشانید. هرگاه می خوابید بیدارش می‌کرد و بدون هیج مانعی وارد خانة پیامبر می‌شد، به گونه ای که گمان می رفت وی از اهل بیت پیامبر (ص) است و از همه مردم بر حفظ قرآن بیشتر مواظبت می کرد. ابن مسعود بر فراگیری دانش خصوصاً معانی قرآن بسیار همت می گماشت. او می گوید: «هر کدام ازما اصحاب که ده آیه از قرآن را می آموختیم، از آن نمی گذشتیم مگر این که مفاهیم آن‌ها و نحوة عمل کردن بدان مفاهیم را نیز بیاموزیم».

وی همچنین علاقه زیادی به گسترش دانش در میان مردم داشت. مسرق بن اجدع می گوید: عبدالله بن مسعود سوره ای بر ما تلاوت می‌کرد و دربارة آن سخن می‌گفت و در تمامی طول روز برایمان تفسیر می‌کرد». (حلیه الاولیاء ج 1، ص 124). همة اصحاب پیامبر (ص) به فضل و دانش او نسبت به کتاب و سنت اذعان دارند.

ابن مسعود بعد از پیامبر تنها نزد علی (ع) دانش اندوخت و از جلمه کسانی بود که پیوند خود را با اهل بیت محکم ساخته بود و از روش راستین آنان تا واپسین لحظات دوران زندگی دست بر نداشت. او درجهان تفسیر، جایگاهی برجسته دارد. از او در تفسیر مطالب فراوان بر جای مانده است و سندهای منتهی به وی متقن و خلل ناپذیر است.

9-1 ابی بن کعب

دیگر مفسر برجسته در میان صحابه، ابی بن کعب انصاری خزرجی است که هنگام ورود پیامبر به مدینه منوره نخستین کاتب پیامبر و در میان مسلمانان به دو لقب مشهور بود. 1- سید السلمین 2- سید القراء.

وی درزمان خلافت عثمان ریاست گروهی به عهده گرفت. را که مامور بودند قرآن های مختلف را یکسان کنند از او در زمینه تفسیر، روایات فراوانی در دست است که بیشتر آن‌ها سندهای معتبر دارد. جلال الدین سیوطی می گوید: از ابی بن کعب مجموعة عظیمی از تفسیر باقی مانده است که ابوجعفر رازی از ربیع بن انس و او از ابوالعالیه از ابی بن کعب نقل کرده و اسناد آن هم صحیح است (سیوطی، الاتقان، ج 4، ص 210-209)

10-1 عبدالله بن عباس

ابن عباس از چهره های فروزان جهان علم و دانش به شمار می رفت. به ویژه مهارت وی در تفسیر و تاویل قرآن، ‌شهرة آفاق بود تا جایی که او را ترجمان القران می‌گفتند وی آنچه را به تفسیر و تاویل قرآن مرتبط بود، می‌دانست. او تربیت یافته مکتب مولی امیر مومنان (ع) است و در رتبة علمی به جایی رسید که امیر مومنان دربارة او گفت «گویا از پس پردة رقیق (نازک) به حقایق غیبی می نگرد». جای شگفتی نیست، نتیجه تاثیر دعای پیامبر اکرم است که دربارة او چنین دعایی کرد «خداوندا او را تفقه در دین و تاویل قرآن ارزانی دار»(الاصابه، ج 2، ص 334-330) پیامبر (ص) همچنین درباره او می گوید: «هر میدانی را سواره ای است و سوارة میدان تفسیر ابن عباس است» (مجلسی، بحار الانوار، ج 22، ص 343)

او در دامن پیامبر بزرگ شد و پس از وفات رسول خدا (ص) ملازم و همراه همیشگی خاندان نبوت بود امام علی (ع) او را پروراند و نیکو تربیت کرد. از او با سندی صحیح روایت شده است: «آنچه از دست مایة تفسیری اندوخته ام از معدن فیض علی (ع) بوده است.

وی به درخانة هر یک از اصحاب می‌رفت که گمان می رفت نزد او دانشی باشد و در تحصیل علم از هیچ کوششی هر چند مشقت بار فروگذار نکرد.

وی به جهت فراوانی دانش به لقب (حبر الامه) و (بحر) نامیده می‌شد. در دهة اول وفات پیامبر گرامی اسلام ابن عباس کار خود را منحصر به تفسیر قرآن و استنباط معانی آن کرد (زرکشی، البرهان، ج 2، ص 157). در صورتی که دیگر صحابه را اموری دیگر چون گردآوری قرآن و آموزش قرائت آن، آموزش آداب و احکام قضاوت، عهده داری امور سیاسی و... به خود مشغول ساخته بود.

ابن عباس در این میان تمام همت خویش را گرد فهم قرآن، آموزش، استنباط مفاهیم و بیان آن نهاده است و در پی جبران آنچه در زمان حیات پیامبر (ص) به جهت کمی سن و عدم آمادگی از کف داده بود، برآمد.

او دانش تفسیر را نزد امام علی (ع) فرا گرفت، لذا در تفسیر از شیوه ای درست پیروی کرده است. وی انواع مختلف تفسیر را این گونه بیان می‌دارد: «تفسیر چهار گونه است: نخست آن نوع که عرب با بهره گیری از زبان خویش می فهمد. دوم، گونه‌ای که هیچ فردی در ندانستن آن معذور نیست. سوم، آن گونه که تنها دانشمندان می دانند و چهارم آن که کسی جز خداوند از آن آگاهی ندارد. (طبری، جامع البیان، ج 1، ص 26)

11-1 ویژگی تفسیر صحابه

1- سادگی و بی پیرایگی، در حدی که برای حل مشکل یا برطرف ساختن ابهام، با عبارتی کوتاه و بیانی رسا، در غایت ایجاز ارائه می‌شد.

2- سلامت و پیراستگی از جدل و اختلاف. در آن دوران، مبنا و جهت‌گیری و استناد در بین معنای آیه یکی بود.

3- پیراستگی آن از تفسیر به رای.

4- پاک بودن آن از اساطیر و افسانه‌ها که از جملة آن اسرائیلیات (داستان‌های بنی اسرائیلی) است.

5- قاطعیت و خالی بودن از شک و تردید و بر نتافتن تردید ها؛ در آن دوران، مستند تفاسیر واضح و صریح و ابزار روشن کنندة مراد آیه فراوان بود و دلایلی که برای تفسیر آیه اقامه می‌شد به خوبی آشکار بود. (معرفت، تفسیر و مفسرون، ج 1، ص 293)

تفسیر در آغاز کار تنها به صورت شفاهی آموخته می‌شد و در سینه ها می ماند و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شد. در تمام عهد رسالت و دورة صحابه و عصر تابعان نخستین، وضع تفسیر بر همین منوال بود تا این که در دورة تابعان رفته رفته در دفاتر و لوح‌هایی ثبت و ضبط شد و بدین گونه در نیمه‌های قرن دوم که تدوین حدیث رواج یافت، در کنار آن تدوین تفسیر هم آغاز شد. شاید بتوان گفت: نخستین کسی که تفسیر را در دفتر ها و لوح‌ها نوشت، «مجاهدبن جبر» است. ابن ابی ملیکه می گوید: مجاهد را دیدم که دربارة تفسیر قرآن از ابن عباس می پرسید و همراه خود لوح‌هایی داشت. ابن عباس به او می گفت: بنویس و او می نوشت» (تفسیر طبری ج 1، ص 31 ). او تفسیری ناپیوسته دارد که از سورة بقره تا پایان قرآن را به ترتیب شامل می‌شود.

12-1 مکتب تفسیری مفسران آگاه

دربارة این که قرآن را چگونه باید تفسیر کرد نظریة جامع و صریحی از مفسران آگاه به همة معانی قرآن -رسول خدا (ص) و اهل بیت معصوم آن حضرت - در دست نیست. البته در تفسیر بخشی از آیات قرآن و در بیان اموری مانند نکوهش تفسیر به رای، تفسیر بدون علم، دور بودن تفسیر قرآن از عقول انسان و نکوهش کسانی که بدون صلاحیت لازم به تفسیر قرآن پرداخته‌اند، روایات فراوانی از آن بزرگواران در تفاسیر و کتب روایی، به صورت پراکنده، نقل شده است.

سیره عقلا در محاورات و فهم و تفسیر معانی کلام، بر حسب روش شناسی قرآن این است که معنی و مفهوم هر کلامی را بر اساس مفاهیم عرفی کلمات و ادبیات ویژه آن کلام و باتوجه به همة قراین متصل و منفصل آن‌ها به دست می آورند. در روایات نقل شده از معصومین، نه تنها این روش که در همة زمان ها و در عصر آن بزرگواران معمول بوده است، رد نشده است، بلکه زوایایی از آن تایید شده و این کاشف از قبول این روش نزد آنان است. بر این اساس می‌توان گفت، مکتب تفسیری و نظریه آنان دربارة تفسیر قرآن، این است که قرآن را باید به روش عقلایی و عرفی تفسیر کرد.

13-1 شکل گیری مکاتب تفسیری

تفسیر در گذر مراحل پیشرفت و با گذشت زمان، الوان و اشکال مختلفی پیدا کرد. انواع و اشکال تفسیر همچنان ادامه داشته و دارد و در هر عصری وجود آن‌ها تداوم یافته است. بنابراین، می‌توان گفت مفسران تفاسیر گوناگون و متنوعی را دارند و بر اساس مهارت‌هایشان در زمینه های علوم و فنون و متناسب با تخصصشان در معارف گوناگون، هر روز تفاسیری تازه می‌نویسند. بررسی تفاسیر موجود گویای این واقعیت است که مفسرین از روش واحدی در تفسیر قرآن پیروی نکرده‌اند، بلکه هر یک از زاویه ای خاص به قرآن نگریسته و هر کدام روش و متد ویژه ای را در تفسیر کلام حق برگزیده‌اند که البته عوامل گوناگون در پیدایش تنوع مشرب های تفسیری دخالت داشته اند. به نظر می رسد، مهم‌ترین خواستگاه تنوع مشرب ها و کتب های تفسیری، موضوع کار مفسیرین یعنی قران است. ساختار منحصر به فرد این کتاب آسمانی به گونه‌ای است که تمام گروه ها و نحله، با همة تفاوت‌هایی که دارند، رابطه ای عمیق و ویژه بین خود و قرآن احساس می‌کنند. عمق این رابطه گاهی به حدی است که هر یک می پندارند، که قرآن فقط با زبان آنان سخن گفته است.

آنچه مفسران را هر چه بیشتر ترغیب و تشویق می‌کرد، تا با فضای حاکم بر فکر و اندیشه و ابزار عملی مخصوص به خود، به تفسیر قرآن روی آورند و بی هیچ هراسی، قرآن را به گونه‌ای تاویل یا تفسیر کنند که می‌فهمند، مجموعه ای از روایات است که از اهل بیت اطهار به دست ما رسیده و بیان کننده، تاویل پذیر بودن آیات و لایه مند بودن قرآن است.

امام صادق (ع) از پیامبر گرامی اسلام از طریق پدرانش نقل می‌کند که پیامبر دربارة قرآن فرمودند: «قرآن ظاهری دارد و باطنی، ظاهرش حکم و باطنش علم است. ظاهرش زیبا و باطنش عمیق است». علامه مجلسی در بحار الانوار روایتی به این مضمون می‌آورد: «قرآن چهار مرحله دارد: عبارت، اشارت، لطایف و حقایق. عبارت برای عوام است؛ اشارت قرآن برای خواص است، لطایف برای اولیاء است و حقایق قرآن در خور شان انبیاء (مجلسی، بحار الانوار، ج 89، ص 20)

با چنین ترسیمی از قرآن هر مفسر صاحب اندیشه ای این حق را برای خود محفوظ می‌دارد که به میزان بضاعت علمی و با ابزار مخصوص، خود را به این دریای بی منتها و سرچشمه جوشان و پایان ناپذیر برساند؛ به تعبیر امیرالمومنین (ع) در نهج البلاغه: «خداوند قرآن را برای رفع تشنگی علماء و دانشمندان گوارا ساخت و برای دل‌های فقهاء بهاری سرسبز و باطراوت گردانید و برای عارفان و صالحان راههای استدلال و احتجاج را فراهم آورده است».

از دیگر عوامل پیدایش مکاتب تفسیری، حاکمیت فضای خاص اجتماعی و سیاسی در هر عصر و زمان بوده است. چنانچه جدای از عامل مذهب، گرایشات و سلایق خاص فکری که در شکل پذیری برخی از مشارب نظیر دو مشرب تفسیری کلامی و حدیثی به طور عام موثر بوده است. وضعیت خاص سیاسی و اجتماعی هر عصر، بستر تکثیر و پویایی جریاناتی شد که می‌توانستند با فضای خاص پدید آمده سازگاری کامل داشته باشند. کوتاه سخن این که عوامل و مولفه‌های متعدد اجتماعی، مذهبی و فکری نیز جدای از ساختار خاص کتاب الهی و روایات معتبر که باب تاویل را برای مفسرین گشودند، در پیدایش مکاتب تفسیری دخالت مستقیم داشته‌اند.

14-1 تاویل گرایی فصل مشترک همه مکاتب تفسیری

نکته مهم این است که این مکاتب با تنوع و تفاوت‌هایی که در آن‌ها دیده می‌شود، در یک نقطه با هم تلاقی می‌کنند و آن نقطه پدیده ای به نام «تاویل گرایی» است که در همة آن‌ها کم یا بیش ردپایی از آن به چشم می‌خورد؛ حتی مشرب های حدیثی موجود در میان اهل سنت نیز دراین میان از تاویل آیات بی نصیب نماندند و آیاتی از قرآن را بر مبنای احادیث و روایات مجعول و غیر معتبر تفسیر و تاویل کردند.

با توجه به اهمیت مسئله «تاویل» و نقش و جایگاه آن در مکاتب تفسیری نکاتی را دربارة تاویل و تاویل گرایی بیان می‌کنیم.

در گذشته تفسیر و تاویل دو لفظ مترادف بود، لذا طبری در تفسیر خود «جامع البیان» آن دو را به یک معنا گرفته است، ولی در اصطلاح متاخران، تاویل به معنایی مغایر با تفسیر و شاید اخص از آن به کار رفته است.

تفسیر عبارت است از رفع ابهام از لفظ دشوار و نارسا، ولی تاویل دفع شک و شبهه از اقوال و افعال متشابه محسوب می‌شود. بنابراین، تاویل در موردی به کار می رود که ظاهر لفظ یا عمل، شبهه انگیز باشد. به طوری که موجب پوشیدگی حقیقت معنای کلام و غرض اصلی گوینده شده باشد و وظیفه تاویل کننده برطرف کردن این خفا و نارسایی است. بنابراین، تاویل علاوه بر رفع ابهام، همزمان، دفع شبهه نیز می‌کند. به تعبیر برخی تفسیر با عبارت سروکار دارد و تاویل با اشارت. تاویل از ریشه (اول) به معنای بازگشت به اصل گرفته شده است؛ تاویل لفظ متشابه یعنی توجیه ظاهر آن به طوری که به معنای واقعی و اصیل خودش باز گردد. در قرآن کریم تاویل به سه معنا آمده است:

1- توجیه ظاهر لفظ یا عمل متشابه به گونه ای صحیح که مورد قبول عقل و مطابق با نقل باشد (فاما الذین فی قلوبهم زیع فیتبعون ماتشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تاویله و ما یعلم تاویله الا الله و الراسخون فی العلم) (ال عمران – 7).

2- تعبیر خواب (و یعلمک من تاویل الاحادیث) (یوسف -6).

3- فرجام و حاصل کار؛ به عبارت دیگر، تاویل یک موضوع یعنی آنچه که آن موضوع بدان منتهی می‌شود (ذلک خیر و احسن تاویلا) (نساء – 59).

مجموع تاویلاتی که در ارتباط با آیات قرآنی انجام می‌شود را می توان در دو طبقه دسته‌بندی کرد:

1- تاویلات مستهجن 2- تاویلات مستحسن

شکی نیست که برخی از تاویلات بدون رعایت اصول تاویل و ضوابط مربوط به آن انجام می‌شود. یکی از اصول مهم وجود دلیل برای انصراف و دست کشیدن از ظواهر قرآن است. در مورد بعضی از تاویلات نه تنها دلیلی بر صحت آن‌ها وجود ندارد، بلکه بسیار از معنای اولی آیات دورند و کمترین مناسبتی بین معنای مؤول و ظاهر آن‌ها دیده نمی‌شود. متاسفانه این گونه تاویل‌ها حتی به آیات الاحکام که جزء محکمات قرآن به شمار می رود نیز سرایت کرده است. در حالی که معانی آن‌ها روشن و صریح است و متشابهات قرآن را نیز باید با توجه به آن‌ها تفسیر کرد. این که به پاره ای از تاویلات افراطی و غیر مستند اشاره می‌کنیم که برخی از فرقه‌های اسلامی انجام داده‌اند، یکی از مهمترین فرقه‌های مهم تاویلی، باطنیان (فرقه اسماعیلیه) است که از نظر آن‌ها قرآن و تمامی شریعت همه رمز و راز است و هر که نتواند راز آن‌ها را دریابد به تعبیر «ناصر خسرو» بی فرمان شود.

باطنیان مراد از «اقیموا الصلوة» را اطاعت از امام، «صوم» را نگهداری اسرار، «بهشت» را کنایه از علم و عقل و «جهنم» را کنایه از جهل می دانند. تاویلات مستحسن، تاویلاتی است که با توجه به ادله و بر حسب ضرورت صورت می پذیرد و در عرف مفسرین هم اصل تاویل ضروری و هم نوع تاویل امری قابل قبول باشد. نظیر تاویلات در خصوص آیاتی که حمل آن‌ها بر ظاهر آیات امکان پذیر نیست، آیاتی نظیر «وقالت الیهود یدالله مغلوله» [7] «ان ربک لبالمرصاد»[8]، الرحمن علی العرش استوی»[9]، «کان عرشه علی الماء»[10] «جاء ربک» [11]

با توجه به مطالب فوق اصل تاویل نه تنها امری مذموم و ناپسند نیست، بلکه در پاره ای از موارد ضروری و لازم است. در اصل تفسیر، تفسیر به رای مذموم است و در تاویل – مذموم‌تر - تاویل به رای، اما تاویلاتی که با توجه به عناصری همچون احاطه لازم بر زبان قرآن و دقایق و لطایف قرآنی و نیز درک عمیق و فهم انیق و دانشی استوار و باطنی مطهر از آلودگی ها و محفوظ از لمس و مس شیاطین اوهام، صورت پذیرد، نه تنها بی اشکال است، بلکه امری ممدوح و پسندیده محسوب می‌شود.

15-1 مکاتب تفسیری

مفسرین از میان روش‌های تفسیری شمرده شده به چند مکتب بیشتر پرداخته اند. و تفاسیر قابل توجهی در این زمینه ها نگاشته شده است؛ از جمله این تفاسیر چهار مکتب تفسیری زیر است:

1- مکتب روایی محض 2- مکتب کلامی 3- مکتب عرفانی 4- مکتب فلسفی

16-1 مکتب روایی محض

منظور از مکتب تفسیری روایی محض، نظریه و روشی است در تفسیر، که هیچ گونه اجتهادی را در فهم و تفسیر معنای آیات قرآن روا نمی داند و هیچ تفسیری را برای آیات جز تفسیری که در روایات بیان شده معتبر نمی داند و بر این اساس می گوید در تفسیری که برای قرآن نوشته می‌شود باید به ذکر روایات تفسیری اکتفا شود.

این سبک از تفسیر از زمان امام علی (ع) آغاز می‌شود، نه به شکل مدون آن، بلکه در لابلای احادیث موجود. تحقیقات پژوهشگران علوم قرآنی حکایت از آن دارد که در روزگار امیر المومنین علی (ع) غالباً تفاسیر از محدودة نقل روایت و تبیین مختصر لغات فراتر نمی‌رفت و شعبه ای از علم حدیث محسوب می‌شد.

این مکتب در گذشته هم در بین اهل تسنن طرفدار داشته است و هم در بین شیعه با این تفاوت که طرفداران سنی این مکتب، تفسیر را تنها با روایت پیامبر (ص) و صحابه و تابعین روا می دانسته‌اند و طرفداران شیعة آن تفسیر را فقط با روایت پیامبر (ص) و امامان معصوم که سخنشان مانند سخن پیامبر (ص) حجت است، جایز می دانسته اند.

در تاریخ تفسیر قرآن افرادی طرفدار این مکتب بوده اند و از تفسیر قرآن خودداری می‌کردند. هرگاه از (ابو دائل شقیق بن مسلمه) چیزی از معنای قرآن را می پرسیدند، می گفت: «قد اصاب الله الذی به اراد» خدا هر چه را که از آن اراده کرده باشد، خطا نکرده است». راغب در مقدمه جامع التفاسیر می‌گوید:

«مردم در تفسیر قرآن اختلاف کرده اند که آیا برای هر دانشمندی جایز است که در آن وارد شود، برخی در مورد آن سخت گرفته و گفته اند برای هیچ کس هر چند دانشمند ادیب و متبحر در شناخت ادله و فقه و نحو و اخبار و‌ آثار باشد، جایز نیست که چیزی از قرآن را تفسیر کند و تنها برای اوست که به روایات پیامبر (ص) و صحابه ای که شاهد نزول آیات بوده و تابعینی که از آنان فرا گرفته اند، منتهی شود». (راغب اصفهانی، مقدمه جامع التفاسیر، ص 93 )

محمد امین استرآبادی - اخباری معروف- مدرک مسائل غیر ضروری دین اعم از اصول و فروع را منحصر به سخن معصومین (ع)،می‌داند و دلایلی را برای آن ذکر می‌کند (استرآبادی، الفوائد المدینه ص 128). سخن وی مستقیماً در تفسیر قرآن و کیفیت آن نیست، ولی انحصار مدرک مسائل نظری دین در سخن معصومین (ع) مستلزم کاشف ندانستن دلالت آیات قرآن از مراد خدای متعال و حجت ندانستن آن حتی بعد از تفسیر و آشکار کردن آن است و اگر تفسیر غیر روایی را حرام نداند، دست کم آن را غیر قابل اعتماد و احتجاج و عبث و بیهوده می داند. نمونه‌هایی از تفاسیر ماثور عبارتند از:

1- کتاب تفسیر القرآن صحیح بخاری؛

2- کتاب التفسیر صحیح مسلم؛

3- کتاب التفسیر القرآن سنن ترمذی؛

4- کتاب التفسیر المستدرک علی الصحیحین؛

5- تفسیر عیاشی؛

6- تفسر فرات کوفی؛

7- تفسیر عبدالرزاق؛

8- تفسیر القرآن العظیم ابن ابی حاتم رازی؛

9- الدر المنثور؛

10- البرهان فی تفسیر القرآن؛

11- نور الثقلین.

17-1 مکتب کلامی

تاویل و تفسیر آیات قرآن بر اساس اصول و معیارهای اعتقادی و کلامی در میان متفکرین و اندیشمندان علم کلامی، خصوصاً فرقه های کلامی اهل سنت، امری رایج و قابل توجیه به شمار می‌رفت.

معتزله و اشاعره (به منزله دو فرقة عمده از اهل سنت) در یک رویارویی طولانی و نبردی نفس گیر که نهایتاً به شکست مکتب اعتزال و حاکمیت تفکر اشعری بر جهان اسلام انجامید چاره ای جز تمسک به آیات متشابه و ظواهر بعضی از آیات برای تحکیم مبانی فکری خود نداشتند.

فخر رازی از شخصیت‌های برجسته و بارز مکتب اشعری است که آثار علمی بسیار ارزشمندی در زمینه های گوناگون از جمله تفسیر از او بر جای مانده است. به تعبیر استاد شهید مطهری،مکتب اشعری گرچه به وسیله امام فخر رازی رنگ کلامی را از دست داد و به فلسفه نزدیک شد. مع الوصف «تفسیر کبیر» فخر رازی خود مملو از مباحث کلامی و اعتقادی است. مفسر تلاش داشته است که آیات را مطابق با اعتقادات کلامی و مذهبی خود تفسیر و تاویل کند. همچنین، تفاسیری که ابوالقاسم بلخی، ابومسلم محمد بن بحر اصفهانی، قاضی عبدالجبار وعلی بن عیسی رمانی نگاشته اند، از تفاسیر کلامی است که مطابق با اصول اعتقادیشان به رشته تحریر درآمده است. در میان تفاسیر شیعه نیز تفسیر «تبیان» شیخ طوسی به دلیل گستردگی طرح مسایل کلامی به تفسیر کلامی شناخته شده است و کتاب «امالی» سید مرتضی و کتاب «حقایق التاویل فی متشابه التنزیل» از شریف رضی نیز به طرح و تفسیر آیات بر اساس اصول و مبانی کلامی به نگارش درآمد.

18-1 مکتب عرفانی

عرفا معتقدند قرآن سراسر اسرار و لطائف است و این اسرار و رموز جز از طریق تصفیه نفس و تزکیه باطن و ابزار کشف و شهود قابل درک نیست. ً بعضی عرفا مطالبی را در قالب اشراقات، مکاشفات و واردات قلبی بیان می دارند که بسیار از ظاهر آیات دور است.

عرفان یعنی شناخت، شناختی که بر اثر سیر و سلوک و مجاهدت با نفس از دریافت‌های باطنی به دست می آید. بشر از روزی که خود را شناخته است، برای شناخت جهان و پی بردن به راز آفرینش، تلاش خستگی ناپذیری را آغاز کرده است که همچنان ادامه دارد. در این راه کوشش فراوانی به خرج داده شده و اندیشه های گوناگون پدید آمده که بر اثر آن‌ها مکتب‌های متنوع و مختلفی به وجود آمده است. در پی آن که هستی چیست؟ از کجا نشات گرفته است؟ به کجا می‌رود؟ و هدف نهایی آن کدام است؟ رشته های مختلف فلسفه پدید آمده‌اند؛ از جمله مکتب مشاء و مکتب اشراق که مشرب تصوف و عرفان به گونه ای بازماندة آن است. تصوف و عرفان از یک سرچشمه نشات گرفته اند و هر دو، حاصل یک واقعیتند. عنوان تصوف بیشتر به جنبة عملی و سلوک این مکتب و عرفان به جنبة نظری و اندیشه و دریافت آن ناظر است.

لذا عرفان شعبه ای از فلسفه است که حکمت نظری و عملی را به هم آمیخته و راه شناخت و سلوک را از یافته های باطنی به دست آورده است و مسلکی است که از دیر باز به یادگار مانده است. اساساً اهل عرفان خود را خواص و برخی از سرشناسان خود را خاص الخواص می دانند و بر این باورند که راه آنان برای دریافت مطالب و اسرار نهفته بر همگان (طبقه عامه) پوشیده است.

از طرفی، قرآن که دارای ظهر و بطن است، مفاهیم بلند و گسترده ای دارد که از اسرار پنهانی آن محسوب می‌شود و فهم آن‌ها مخصوص خواص است که با اسرار شریعت سروکار دارند، به این دلیل که قرآن معانی باطنی را برای فهماندن به خواص با رمز و اشاره بیان کرده است، اینان نیز باید با همان شیوة رمز و اشاره اسرار نهانی قرآن را ابراز کنند و ظاهر قرآن را برای طبقه عوام واگذارند.

یکی از شاخص‌های تفاسیر عرفانی، ناهماهنگی در تفسیر و تاویل آیات قرآنی است و این، ناشی از اختلاف ذوق‌هاست که در دریافت‌ها و تعبیرها موثر بوده است، زیرا ذوق امری شخصی و تابع سلیقه است و نمی‌تواند با ذوق شخص دیگر برابر باشد. به این دلیل، گونه‌ای بی‌مبنایی بر سراسر تفاسیر اهل عرفان حاکم و هر کدام متفاوت است.

تفسیر بر مبنای تاویل، از قرن سوم هجری به دست ابومحمد سهل بن عبدالله تستری آغاز شد. وی قرآن را به شیوة صوفیان و اهل تاویل تفسیر می‌کرد. او از عارفان بزرگ و در زهد و بی اعتنایی به زخارف دنیوی کم نظیر بود و کراماتی به او نسبت داده‌اند.

19-1 معروف‌ترین تفاسیر عرفانی

1- تفسیر تستری؛

2- تفسیر سلمی (حقائق التفسیر)؛

3- تفسیر قشیری (لطائف الاشارات)؛

4- کشف اسرار و عده الابرار؛

5- تفسیر ابن عربی؛

6- التاویلات النجمیه؛

7- عرائس البیان فی حقایق القرآن؛

8- تفسیر کاشفی (مواهب علیه)؛

9- تفسیر حکیم صدرالتمالهین شیرازی.

20-1 مکتب فلسفی

گروهی دیگر از مفسرین تحت تاثیر کامل مشرب حکمی و اندیشه های فلسفی به تفسیر و تاویل آیاتی از قرآن اقدام کردند که این امر به پیدایش روش تفسیری دیگری، به نام مکتب تفسیری فلسفی انجامید. در این روش تفسیری، مفسر تلاش می‌کند که آیات را تا به آن‌جا که به «تفسیر به رای» نیانجامد بر اساس اصول پذیرفته شده در فلسفه و مبانی حکمی خویش تفسیر وتاویل کند و تحت تاثیر فضای خاص حاکم بر فکر و روحش به توجیه برخی از آیات بپردازد و اگر بتواند از قرآن، اصول و قواعد عام فلسفی را بیرون کشد و یا دلیلی از آیات بر مدعای خود بیابد.

در کتب روش‌های تفسیری غالباً تفاسیر فلسفی را ذیل تفاسیر عقلی یا اجتهادی قرار داده‌اند، آن گاه به بررسی مفهوم اجتهاد و عقل و جواز کاربرد آن‌ها در تفسیر قرآن کریم پرداخته‌اند. متخصصانی که روش تفسیر فلسفی را مجزا مورد توجه قرارداده اند، توجه به آیات متشابه، گرایش به تاویل، تحمیل نظریات فلسفی بر نصوص دینی و عقلانیت را از ویژگی‌های تفاسیر فلسفی دانسته اند (ذهبی، ج 1، ص 41). این نکته مسلم است که تفاسیر فلسفی عقلی اند و مفسر در جریان تفسیر از عقل بهره می برد، اما نکته اینجاست که عقل چیست؟ و کاربردآن درتفسیر چگونه است؟ در اینجا احتمالاتی مطرح است که مختصراً به آن اشاره می کنیم:

1- عقل همان نیروی فکر و ادراک است که بدون آن فهم و تفسیر ممکن نیست.

2- عقل ابزاری است برای جمع بندی شواهدو احتمالات مختلف و استخراج معنای نهایی از بین معانی محتمل.

3- عقل نیرویی است که دارای قواعد و قوانین قطعی است، و تفسیر عقلی تفسیری است که آن قوانین قطعی را به عنوان ادله لبی در تخصیص یا انصراف یا تعیین معنای آیات مد نظر دارد. (رضایی اصفهانی، ص 175)

لازم به ذکر است که می توان سه احتمال فوق را به دو احتمال تقلیل داد. احتمال اول، عقل را به معنی قوه درک و فهم کلام اخذ کرده است که اساساً بدون آن هیچ گونه تفسیری حتی تفسیر ادبی و عرفانی، ممکن نیست. بنابراین، این معنی از عقل را نمی‌توان به عنوان وجه تمایز تفسیر عقلی از غیر آن دانست. چه عقل به این معنی در هر تفسیری کاربرد دارد. لذا فقط دو احتمال 2 و 3 برای معنای عقل باقی می ماند.

صاحب تسنیم چه بسا همین دو معنی را تحت عناوین عقل به مثابه مصباح و عقل به مثابه منبع مورد اشاره قرار داده و بر آن است که «گاه نقش عقل آن است که معنای آیه را از ملاحظه و جمع بندی آیات و روایات در می یابد، این عقل را عقل مصباحی می نامند. چنین تفسیری را اگر چه عقلی گفته‌اند، از نوع تفسیر به ماثور است. این تفسیری در نهایت به کمک آیات یا روایات انجام است. گاه عقل در جریان تفسیر، به آنچه با اتکاء به منبع ذاتی خویش و به وساطت براهین قطعی، ثابت یا نفی کرده است، استناد می‌کند. آنچه را که ثابت کرده است، به نفع هیچ آیه ای نفی نمی‌کند و آنچه را نفی کرده است به نفع هیچ آیه ای اثبات نمی‌کند. چنین عقلی به مثابه یک منبع است و یافته خویش را به منزله مخصص، مقید یا سبب انصراف آیات و یا مرجح صحت یک معنی از بین معانی محتمل قرار می دهد». (جوادی آملی، تسنیم، ج 1، ص 170-57)

چنین تفسیری را به معنی واقعی می توان تفسیر عقلی خواند. تفاسیر فلسفی یا به تفاسیر عقلی ملحق شده اند و یا اگر مجزا مورد بررسی قرار گرفته اند از عقلانیت، تاویلات فلسفی و توجه به متشابهات به منزله خصایل عمده آن‌ها یاد شده است. به نظر می رسد آنچه گفته شد برای معرفی و تعیین هویت تفسیر فلسفی کافی نیست، زیرا تحلیل و فروکاستن تفسیر فلسفی به تفسیر عقلی خالی از مغالطه کنه و وجه نیست. وجهی از وجوه تفسیر فلسفی عقلانیت است، اما این ویژگی کنه تفسیر فلسفی را نشان نمی دهد. به تعبیر دیگر، می توان گفت در تفسیر عقلی عقلانیت حاکم است، اما در تفسیر فلسفی امری فراتر از عقلانیت یعنی عقلانیت منسجم و نظام مند و به بیان دیگر نظام فلسفی حاکمیت دارد. عقلی را که تابع نظامی خاص نباشد یا نظامی خاص را نپذیرفته باشد، نمی‌توان عقل ندانست و تفسیری که با چنین عقلانیتی پدید آید قطعاً تفسیری عقلی است. چنین تفسیری در نهایت به اصول متعارفه عقل و بدیهیات متکی است، اما تفسیر فلسفی به اصول و بنیادهای یک نظام فلسفی اتکا دارد.

تفسیر فلسفی قرآن، تفسیری است که همه اجزا قرآن را در یک نظام یک پارچه و منسجم می بیند و چنین نگرشی لوازم و توابعی دارد که صرفاً نگاه عقلی به قرآن چنان لوازمی را به دنبال نخواهد داشت. تفسیر فلسفی نه تنها قرآن را در نظام فکری و منطبق با اجزاء و اضلاع آن نظام تفسیر می‌کند، بلکه قبل از آن عقل را نیز به همین گونه در نظام خویش مورد تفسیر و تعبیر قرار می‌دهد. لذا آنچه در این جا احاطه و سیطره دارد، نظامی منسجم است که اگر فی المثل فلسفه اسلامی باشد، از مبداء هستی و اوصاف او گرفته تا عالم ماده و سپس عالم آخرت و غیر از این‌ها انسان و قوه تعقل و شناسایی او و کیفیت تحصیل شناخت و معرفت، همه و همه را درچهارچوبی منسجم و هماهنگ تفسیر و تبیین کرده است. غیر از این، مسئله غایتمندی هستی و لزوم ایصال هر ممکن و از جمله انسان به غایت خویش و لزوم هدایت عام الهی و هدایت خاص انسان در قالب وحی، نیز جزئی از این نظام منسجم فلسفی است که هر یک به مفهومی خاص تعریف و مورد تبیین فلسفی قرار گرفته اند.

فی المثل وحی در این نظام نه به منزله یک مفهوم کلامی که استماع و ابلاغ، هویت آن را تشکیل می دهند، بلکه به مثابه یک معرفت و شناخت مورد بررسی قرار می گیرد که فهم، اساسی ترین عنصر آن است.

بنابراین، فیلسوف مسلمان خواه مفسر قرآن باشد یا نباشد، پیشاپیش هویت وحی و کیفیت تنزل معرفت وحیانی و لزوم آن و مقاصد و اهداف آنرا تبیین کرده است و وقتی وارد تفسیر قرآن شود و شان یک مفسر را ایفا کند بی تردید قرآن را هماهنگ با نظام خویش تفسیر خواهد کرد. تفسیر صدرالمتالهین بر قرآن را می توان نمونه تمام عیار یک تفسیر فلسفی دانست.

21-1 تفسیر المیزان

تفسیر ارزشمند المیزان به حق برترین تفسیر شیعی است. شخصیت ممتاز علمی و نویسندة آن و پاره ای ویژگی های منحصر به فرد اثر، اعتباری خاص به این تفسیر بخشیده است.

استاد شهید مرتضی مطهری دربارة تفسیر المیزان می فرماید: «کتاب تفسیر المیزان یکی از بهترین تفاسیری است که برای قرآن نوشته شده است، من می توانم ادعا کنم که بهترین تفسیری است که در میان شیعه و سنی از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است».

تفسیر المیزان 8041 صفحه دارد و تاکنون بارها به چاپ رسیده و به فارسی نیز ترجمه شده است. شروع این تفسیر با درس‌های علامه در حوزه علمیه قم همراه بود که برای طلاب علوم دینی گفته می‌شد. با اصرار شاگردانش در جمع آوری آن دروس، علامه درخواست ایشان را پذیرفت. اولین مجلد المیزان در سال 1334 هـ. ش منتشر شد. مجلدات دیگر نیز یکی پس از دیگری به چاپ رسید تا 20 جلد آن تکمیل شد. و آخرین مجلد المیزان در بیست و سوم، ماه رمضان سال 1351 هـ. ش به پایان رسید. روش کلی این تفسیر به ترتیب ذیل است.

1- هنگام تفسیر هر سوره آیات را به بخش‌هایی تقسیم می‌کند. بدین خاطر که آیات دارای سیاق واحد هستند یا یکی از اهداف سوره را دربر دارند.

2- علامه در آغاز تفسیر هر سوره، هدف اساسی سوره و آیات آن‌را بیان می‌کند. همچنان که مفسران معاصر نیز اذعان دارند، ایشان معتقد است که تمام سوره ها از نوعی هماهنگی و تمامیت برخوردار است. بنابراین، هر سوره هدف خاصی را دنبال می‌کند.

3- در آغاز تفسیر هر سوره، آیات مکی ومدنی را مشخص می‌کند.

4- با استناد از کتب لغت و تفسیر و بدون پرداختن به گفتار همه اهل لغت معانی کلماتی را توضیح می دهد که در بیان معنی و روشن شدن مقصود آیه سهیم است.

5- ایشان مباحث اعرابی را تا آنجا که در فهم آیه و رفع پیچیدگی آن کمک می‌کند، مطرح کرده‌اند و از زیاده روی در بیان اقوال و حالات مختلف نحوی خودداری می‌کند.

6- گاهی یک حالت یا بیش از آن، از اشکال و حالات بلاغت مانند: اسلوب التفات و نکره آوردن و حذف و استعاره و اسلوب‌های دیگر را در آیه‌ای ذکر می‌کند تا نکته یا مطلبی را روشن کند.

7- بر اساس اصل «سیاق» که در بیان معانی آیه از آن استفاده می‌کند، به تفکر و تدبر در آیه می پردازد.

8- استاد با در نظر گرفتن سیاق آیات، بعضی از آیات را به کمک بعضی دیگر تفسیر می‌کند.

9- در بسیاری موارد آراء مفسران را ذکر می‌کند. بعضی از آن‌ها را مورد استفاده قرار می‌دهد و برخی را به نقد و بررسی می گذارد.

10-علامه در موارد بسیاری با ذکر کلمه «اقول: نگارنده گوید» روایات وارده در بحث‌های روایی را بررسی می‌کند. گاهی روایت را ضعیف می‌داند و گاهی آن‌ را توجیه و تایید می‌کند. چه بسا از بعضی روایات در بین معنایی چون شان نزول و مسائل دیگر استعانت می جوید.

11 – در تایید صحت مطالب عنوان شده در قسمت بیانات، مباحث عقلی، علمی، فلسفی، اجتماعی و تاریخی را به طور مبسوط آورده است. لازم به تذکر است این مباحث، ارتباطی به تفسیر آیات ندارد. جز این که توضیح بیشتر و تایید معنایی است که در «بیان مطلب» آن را برمی‌گزیند.

12- استاد در برخورد با بعضی مفاهیم و موضوعات قرآنی با تأمل عنایت زیاد به آن‌ها معطوف می دارد و برای مشخص کردن معنا و شناساندن مدلول هر یک مباحثی از قرآن را به آن‌ها اختصاص می دهد. بحث دربارة عصمت انبیاء و نبوت و بحث از عذاب در قرآن از این قبیل است.

13- علامه می‌کوشد تا خلاصه ای از مفاهیم مطرح شده را در «بیان» آیات بیاورد.

14- افکار و مفاهیم موجود در عصر حاضر، مورد نظر علامه است. لذا با توجه به نیاز های زمان به بحث در بعضی از این امور می‌پردازد و مباحث مستقلی را به آن‌ها اختصاص می‌دهد، مانند: بحث زن و توجه قرآن نسبت به شئون وی در اجتماع.

15- در آخر این توضیح بیشتر دربیان؛ آیه ای را به جای دیگر ارجاع می دهد تا یک موضوع به طور کامل درک شود. این مسئله حاکی از پرهیز مولف از تکرار بی فایده است.

22-1 روش تفسیری المیزان

این تفسیر از تفسیرهای معروفی است که بر مبنای تفسیر قرآن به قرآن تالیف و در تفسیر آیات بیش از هر چیز از خود قرآن استمداد شده است. البته شیوة تفسیر قرآن به قرآن در برخی تفاسیر بیش ازاین تفسیر نیز وجود داشته است، ولی ویژگی این تفسیر آن است که هم در آیات بیشتری و هم در تفسیر هر آیه ای بیش از تفاسیر دیگر از آیات قرآن کمک گرفته شده است. روشی که مرحوم علامه در تفسیر قرآن کریم به کار می‌گیرد غیر از راهی بود که دیگر مفسران پیش گرفتند. ایشان اساس تفسیر خود را بر پایة آیات کلیدی و غرر آیات بنا نهاد که این روش جز در روایات معصومان در تفاسیر پیشینیان به ندرت دیده می‌شود.


بررسی تأثیر هوش هیجانی وتحصیلات بر کارایی مشاورین تحصیلی شهر تهران

در این تحقیق، به «تأثیر هوش هیجانی بر کارکرد مشاوره» پرداخته شده است بنابراین، در ابتدا به توصیف ویژگیهای دموگرافیک در نمونه‌های تحقیق (مدرک تحصیلی و جنسیت) اقدام نموده و جداول توزیع فراوانی و درصد ترسیم گردیدند، پس از آن به منظور نمایش تصویری داده‌های فوق، از نمودار ستونی (میله‌ای) استفاده به عمل آمده است در نهایت، از جداول آمار توصیفی به منظور ت
دسته بندی علوم اجتماعی
فرمت فایل doc
حجم فایل 140 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 30
بررسی تأثیر هوش هیجانی وتحصیلات بر کارایی مشاورین تحصیلی شهر تهران

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

فهرست مطالب

Article I. فصل اول :کلیات پژوهش

مقدمه

بیان مساله

ضرورت پژوهش

اهداف پژوهش

سؤالات پژوهش

تعاریف نظری وعملیاتی متغیرها

هوش هیجانی

کارکرد

Article II. فصل دوم:پیشینه پژوهش

Section 2.01 بخش نخست:هوش هیجانی وماهیت آن

مقدمه

هوش هیجانی چیست

جنبه جسمی هیجان وهوش هیجانی

تاریخچه هوش هیجانی

هوش عمومی وهوش هیجانی

هوش هیجانی ومؤلفه های آن

هوش هیجانی وزندگی عادی

نحوه استفاده از هوش هیجانی درشغل

رشدوتوسعه هوش هیجانی

Section 2.02 بخش دوم :راهنمایی ومشاوره

مقدمه

خصوصیات مشاور

مشاورمدارس

کارایی ورشد حرفه ای

کارایی وپژوهش ها

کارایی مشاوران مدارس

Section 2.03 بخش سوم:پژوهشهای داخل وخارج از کشور

تآثیر هوش هیجانی برکارایی درپژوهش ها ی خارج از کشور

تأثیر هوش هیجانی بر کارایی در پژوهش های داخل ایران

Article III. فصل سوم:روش پژوهش

مقدمه

روش پژوهش

مشخصات جامعه آماری

نمونه آماری

ابزار پژوهش

روایی واعتبار پرسشنامه ها

روش اجرای تحقیق(روش گردآوری اطلاعات)

روش آماری

Article IV. فصل چهارم:یافته های پژوهش

مقدمه

جداول وتجزیه وتحلیل آماری

Article V. فصل پنجم:نتیجه گیری وپیشنهاد

بحث ونتیجه گیری

محدودیت های پژوهش

محدودیت های تحت کنترل پژوهشگر

محدودیت های خارج ازکنترل پژوهشگر

پیشنهادهای پژوهش

پیشنهادهای روش شناختی

پیشنهادهای مبتنی بر یافته ها

Article VI. منابع فارسی

Article VII. منابع لاتین

Article VIII. پیوست ها

مقدمه

در این تحقیق، به «تأثیر هوش هیجانی بر کارکرد مشاوره» پرداخته شده است. بنابراین، در ابتدا به توصیف ویژگیهای دموگرافیک در نمونه‌های تحقیق (مدرک تحصیلی و جنسیت) اقدام نموده و جداول توزیع فراوانی و درصد ترسیم گردیدند، پس از آن به منظور نمایش تصویری داده‌های فوق، از نمودار ستونی (میله‌ای) استفاده به عمل آمده است. در نهایت، از جداول آمار توصیفی به منظور توصیف متغیرهای هوش هیجانی و کارایی مشاوران استفاده شده و در آن نما، میانه و میانگین به عنوان شاخص‌های گرایش مرکزی، دامنه تغییرات، واریانس و انحراف معیار به عنوان شاخصهای پراکندگی و خطای معیار، ضریب کجی و ضریب کشیدگی به عنوان شاخص‌های توزیع محاسبه شدند.

در راستای تحلیل داده‌ها و پاسخ به سؤال‌های پژوهش، از مدل‌های آماری رگرسیون چندمتغیری (به منظور بررسی رابطه هوش هیجانی با کارایی مشاوران) و t دو گروه مستقل (به منظور مقایسه هوش هیجانی و کارایی مشاوران با تأکید بر مدرک تحصیلی و جنسیت) پرداخته شد.

جدول شماره 1

توزیع فراوانی مرتبط با متغیر «سطح تحصیلات»

سطوح

فراوانی

درصد

کارشناسی

125

2/82

کارشناسی ارشد

27

8/17

بدون پاسخ

48

-

کل

200

100

با توجه به جدول فوق، می‌توان مطرح نــمود که اکثریت نمونه‌های تحقیق (125 نفر) یعنی 2/82 درصد دارای مدرک تحصیلی «کارشناسی» و پس از آن (27 نفر) یعنی 8/17 درصد «کارشناسی ارشد» می‌باشند.

نمودار مرتبط با جدول شماره 1

جدول شماره 2

توزیع فراوانی مرتبط با متغیر «جنسیت»

سطوح

فراوانی

درصد

مؤنث

115

1/70

مذکر

49

9/29

بدون پاسخ

36

-

کل

200

100

با توجه به جدول فوق، می‌توان مطرح نــمود که اکثریت نمونه‌های تحقیق (115 نفر) یعنی 1/70 درصد «مؤنث» و پس از آن (49 نفر) یعنی 9/29 درصد «مذکر» می‌باشند.

نمودار مرتبط با جدول شماره 2

جدول شماره 3
همبستگی پیرسون جهت ارتباط بین «نمرات ارزشیابی مدیران و معاونین»

نسبت به «عملکرد مشاوران»

نوع همبستگی

میزان همبستگی

جهت همبستگی

سطح معنی‌داری

پیرسون

26/0

مثبت

004/0

با توجه به جدول فوق و با تأکید بر میزان ضریب همبستگی به دست آمده که در سطح 01/0=α معنی‌دار است می‌توان مطرح نمود که ارتباط مثبت معنی‌داری بین «نمرات ارزشیابی مدیران »و«ارزشیابی معاونین» از «عملکرد مشاوران» وجود دارد.

جدول شماره 4
همبستگی پیرسون جهت ارتباط بین «نمرات ارزشیابی مدیران و معاونین»

نسبت به «رفتار شغلی- اخلاقی مشاوران»

نوع همبستگی

میزان همبستگی

جهت همبستگی

سطح معنی‌داری

پیرسون

78/0

مثبت

001/0

با توجه به جدول فوق و با تأکید بر میزان ضریب همبستگی به دست آمده که در سطح 01/0=α معنی‌دار است می‌توان مطرح نمود که ارتباط مثبت معنی‌داری بین «نمرات ارزشیابی مدیران »و«ارزشیابی معاونین» از «رفتار شغلی- اخلاقی مشاوران» وجود دارد.

جدول شماره 5
همبستگی پیرسون جهت ارتباط بین «نمرات ارزشیابی مدیران و معاونین»

نسبت به «توسعه فردی مشاوران»

نوع همبستگی

میزان همبستگی

جهت همبستگی

سطح معنی‌داری

پیرسون

52/0

مثبت

001/0

با توجه به جدول فوق و با تأکید بر میزان ضریب همبستگی به دست آمده که در سطح 01/0=α معنی‌دار است می‌توان مطرح نمود که ارتباط مثبت معنی‌داری بین «نمرات ارزشیابی مدیران »و«ارزشیابی معاونین» نسبت به «توسعه فردی مشاوران» وجود دارد.

جدول شماره 6

شاخص‌های آماری مرتبط با بررسی خرده مقیاس «خودآگاهی» در مشاوران

شاخص‌های گرایش مرکزی

شاخص‌های پراکندگی

شاخص‌های توزیع

نما

میانه

میانگین

دامنة تغییرات

واریانس

انحراف معیار

خطای معیار

ضریب کجی

ضریب کشیدگی

23

23

60/22

15

36/12

51/3

29/0

05/0

42/0-

با توجه به جدول فوق و با تأکید بر اینکه تفاوت اندکی بین نما، میانه و میانگین وجود دارد و از آنجائیکه میزان ضریب کجی و ضریب کشیدگی کمتر از رقم 1 است، می‌توان مطرح نمود که توزیع فوق، مفروضه نرمال بودن را داراست و می‌توان از میانگین به‌عنوان معرف‌ شاخص گرایش مرکزی استفاده نمود و از مدل‌های آمار پارامتریک استفاده به عمل آورد.

جدول شماره 7

شاخص‌های آماری مرتبط با بررسی خرده مقیاس «خودمدیریتی» در مشاوران

شاخص‌های گرایش مرکزی

شاخص‌های پراکندگی

شاخص‌های توزیع

نما

میانه

میانگین

دامنة تغییرات

واریانس

انحراف معیار

خطای معیار

ضریب کجی

ضریب کشیدگی

28

26

50/26

27

49/19

41/4

32/0

90/0

29/0

با توجه به جدول فوق و با تأکید بر اینکه تفاوت اندکی بین نما، میانه و میانگین وجود دارد و از آنجائیکه میزان ضریب کجی و ضریب کشیدگی کمتر از رقم 1 است، می‌توان مطرح نمود که توزیع فوق، مفروضه نرمال بودن را داراست و می‌توان از میانگین به‌عنوان معرف‌ شاخص گرایش مرکزی استفاده نمود و از مدل‌های آمار پارامتریک استفاده به عمل آورد.

جدول شماره 8

شاخص‌های آماری مرتبط با بررسی خرده مقیاس «آگاهی اجتماعی» در مشاوران

شاخص‌های گرایش مرکزی

شاخص‌های پراکندگی

شاخص‌های توزیع

نما

میانه

میانگین

دامنة تغییرات

واریانس

انحراف معیار

خطای معیار

ضریب کجی

ضریب کشیدگی

15

16

84/15

19

48/7

73/2

20/0

07/0-

25/0

با توجه به جدول فوق و با تأکید بر اینکه تفاوت اندکی بین نما، میانه و میانگین وجود دارد و از آنجائیکه میزان ضریب کجی و ضریب کشیدگی کمتر از رقم 1 است، می‌توان مطرح نمود که توزیع فوق، مفروضه نرمال بودن را داراست و می‌توان از میانگین به‌عنوان معرف‌ شاخص گرایش مرکزی استفاده نمود و از مدل‌های آمار پارامتریک استفاده به عمل آورد.

جدول شماره 9

شاخص‌های آماری مرتبط با بررسی خرده مقیاس «مدیریت رابطه» در مشاوران

شاخص‌های گرایش مرکزی

شاخص‌های پراکندگی

شاخص‌های توزیع

نما

میانه

میانگین

دامنة تغییرات

واریانس

انحراف معیار

خطای معیار

ضریب کجی

ضریب کشیدگی

27

28

82/80

25

43/24

94/4

37/0

08/0-

52/0

با توجه به جدول فوق و با تأکید بر اینکه تفاوت اندکی بین نما، میانه و میانگین وجود دارد و از آنجائیکه میزان ضریب کجی و ضریب کشیدگی کمتر از رقم 1 است، می‌توان مطرح نمود که توزیع فوق، مفروضه نرمال بودن را داراست و می‌توان از میانگین به‌عنوان معرف‌ شاخص گرایش مرکزی استفاده نمود و از مدل‌های آمار پارامتریک استفاده به عمل آورد.

جدول شماره 10

شاخص‌های آماری مرتبط با بررسی خرده مقیاس «هوش هیجانی» در مشاوران

شاخص‌های گرایش مرکزی

شاخص‌های پراکندگی

شاخص‌های توزیع

نما

میانه

میانگین

دامنة تغییرات

واریانس

انحراف معیار

خطای معیار

ضریب کجی

ضریب کشیدگی

94

93

95

63

14/145

04/12

06/1

70/0

69/0

با توجه به جدول فوق و با تأکید بر اینکه تفاوت اندکی بین نما، میانه و میانگین وجود دارد و از آنجائیکه میزان ضریب کجی و ضریب کشیدگی کمتر از رقم 1 است، می‌توان مطرح نمود که توزیع فوق، مفروضه نرمال بودن را داراست و می‌توان از میانگین به‌عنوان معرف‌ شاخص گرایش مرکزی استفاده نمود و از مدل‌های آمار پارامتریک استفاده به عمل آورد.

جدول شماره 11

شاخص‌های آماری مرتبط با بررسی خرده مقیاس «عملکرد» در معاونین و مدیران

شاخص‌های گرایش مرکزی

شاخص‌های پراکندگی

شاخص‌های توزیع

نما

میانه

میانگین

دامنة تغییرات

واریانس

انحراف معیار

خطای معیار

ضریب کجی

ضریب کشیدگی

51

50

95/47

85/63

71/70

40/8

77/0

43/0

71/0

با توجه به جدول فوق و با تأکید بر اینکه تفاوت اندکی بین نما، میانه و میانگین وجود دارد و از آنجائیکه میزان ضریب کجی و ضریب کشیدگی کمتر از رقم 1 است، می‌توان مطرح نمود که توزیع فوق، مفروضه نرمال بودن را داراست و می‌توان از میانگین به‌عنوان معرف‌ شاخص گرایش مرکزی استفاده نمود و از مدل‌های آمار پارامتریک استفاده به عمل آورد.

جدول شماره 12

شاخص‌های آماری مرتبط با بررسی خرده مقیاس «رفتار شغلی- اخلاقی» در معاونین و مدیران

شاخص‌های گرایش مرکزی

شاخص‌های پراکندگی

شاخص‌های توزیع

نما

میانه

میانگین

دامنة تغییرات

واریانس

انحراف معیار

خطای معیار

ضریب کجی

ضریب کشیدگی

30

30

61/29

50/10

42/3

85/1

15/0

65/0-

43/0

با توجه به جدول فوق و با تأکید بر اینکه تفاوت اندکی بین نما، میانه و میانگین وجود دارد و از آنجائیکه میزان ضریب کجی و ضریب کشیدگی کمتر از رقم 1 است، می‌توان مطرح نمود که توزیع فوق، مفروضه نرمال بودن را داراست و می‌توان از میانگین به‌عنوان معرف‌ شاخص گرایش مرکزی استفاده نمود و از مدل‌های آمار پارامتریک استفاده به عمل آورد.

جدول شماره 13

شاخص‌های آماری مرتبط با بررسی خرده مقیاس «توسعه فردی» در معاونین و مدیران

شاخص‌های گرایش مرکزی

شاخص‌های پراکندگی

شاخص‌های توزیع

نما

میانه

میانگین

دامنة تغییرات

واریانس

انحراف معیار

خطای معیار

ضریب کجی

ضریب کشیدگی

5

5

75/4

2

17/0

42/0

04/0

26/0-

80/0

با توجه به جدول فوق و با تأکید بر اینکه تفاوت اندکی بین نما، میانه و میانگین وجود دارد و از آنجائیکه میزان ضریب کجی و ضریب کشیدگی کمتر از رقم 1 است، می‌توان مطرح نمود که توزیع فوق، مفروضه نرمال بودن را داراست و می‌توان از میانگین به‌عنوان معرف‌ شاخص گرایش مرکزی استفاده نمود و از مدل‌های آمار پارامتریک استفاده به عمل آورد.

جدول شماره 14

شاخص‌های آماری مرتبط با بررسی خرده مقیاس «کارایی مشاوران» در معاونین و مدیران

شاخص‌های گرایش مرکزی

شاخص‌های پراکندگی

شاخص‌های توزیع

نما

میانه

میانگین

دامنة تغییرات

واریانس

انحراف معیار

خطای معیار

ضریب کجی

ضریب کشیدگی

85

85

91/82

35/64

90/78

88/8

95/0

55/0

13/0

با توجه به جدول فوق و با تأکید بر اینکه تفاوت اندکی بین نما، میانه و میانگین وجود دارد و از آنجائیکه میزان ضریب کجی و ضریب کشیدگی کمتر از رقم 1 است، می‌توان مطرح نمود که توزیع فوق، مفروضه نرمال بودن را داراست و می‌توان از میانگین به‌عنوان معرف‌ شاخص گرایش مرکزی استفاده نمود و از مدل‌های آمار پارامتریک استفاده به عمل آورد.


تاریخ ایران و تاریخ پزشکی ایران

اصل و پایه­ی پزشکی جهان – تاریخچه پزشکی ایران – اولین پزشک و جراح – اولین جراحی آسیا – علل بیماری و بهداشت سومر – اسطوره ی گیل گمش – تاریخچه پزشکی سایر ملل – مصر – آشور و بابل – هند – اولین مایه­کوبی و اولین بیمارستان – سوما – یونان و روم – ارسطو – بقراط – جالینوس – چین – طب قوم یهود – طب سرخپوستان آمریکا
دسته بندی تاریخ و ادبیات
فرمت فایل doc
حجم فایل 200 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 198
تاریخ ایران و تاریخ پزشکی ایران

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

فهرست جلد اول:

فصل اول قبل تاریخ

اصل و پایه­ی پزشکی جهان – تاریخچه پزشکی ایران – اولین پزشک و جراح – اولین جراحی آسیا – علل بیماری و بهداشت.

سومر – اسطوره ی گیل گمش – تاریخچه پزشکی سایر ملل – مصر – آشور و بابل – هند – اولین مایه­کوبی و اولین بیمارستان – سوما – یونان و روم – ارسطو – بقراط – جالینوس – چین – طب قوم یهود – طب سرخپوستان آمریکا.

تمدن در کجا آغاز شده است؟ - اختراع خط – آسیاب­های بادی – مذهب ایران قدیم – آئین­های قبل از زرتشت و معاصر آن – آئین زرتشت – یکتاپرستی زرتشت – زرتشت و پزشکی – مغ ها - تقسیم­بندی پزشکان – آشوپزشک – دادپزشک – کاردپزشک – سیمرغ و سزارین – گیاه پزشک – هوم – مانتره پزشک – ستور پزشک.

دولت ماد – اسارت قوم یهود – نگاهی به تورات (عهد قدیم).

فصل دوم هخامنشیان:

کورش کبیر – ذوالقرنین – کورش و علوم – ساعات آخر زندگانی کورش – کمبوجیه – اصلاح گاهشماری ایرانی – تاریخچه مصر – اولین دموکراسی – داریوش کبیر – داریوش و علوم – داریوش در تورات – خشایارشا – اردشیر اول – فیثاغورث و ایران – بقراط – سوگندنامه بقراط – اردشیر سوم – ضبط صوت ایرانی – تساوی حقوق زن و مرد.

فصل سوم اسکندر و ملوک­الطوایف

اسکندر مقدونی – صورت و سیرت اسکندر – سلوکیان – دولت پنت – دولت آتروپات – دولت پارت و اشکانیان – سورن کیست – خیزش مجدد فرهنگ ایرانی – اشکانیان و علوم – جالینوس – تولد عیسی مسیح – مشترکات ادیان – فرقه نستوری یا مسیحیان آشوری – انجیل­های دیگر – کشف انجیل برنابا – دولت روم – وضع زنان و بردگان رومی.

فصل چهارم: ساسانیان

اردشیر بابکان – انحراف در دین – شاپور اول ساسانی – شاپور دوم – مانی – دانشکده پزشکی گندی شاهپور – روزگار برتری دین مسیح – یزدگرد اول – بهرام گور – خسرو انوشیروان – بزرگمهر حکیم – انوشیروان و زنجیر عدالت – ازدواج محارم و طبقات اجتماعی – خسرو پرویز – پزشکان معاصر خسرو پرویز – نامه حضرت محمد (ص) – انقراض دولت ساسانی – اردشیر سوم – پوراندخت و آذرمیدخت – یزدگرد سوم و علل سقوط ساسانیان – استیلای عرب بر شام – کمک ایرانیان به اعراب و جنگ قادسیه – فیروز سوم – باو – سلمان پارسی – فرزندان سلمان – هنر ساسانی – کتابسوزی دروغ بزرگ.

مقدمه مؤلف:

بسم الله الرحمن الرحیم

ن و القلم و ما یسطرون* ما انت بنعمه ربک بمجنون* و انَّ لک لَاَجراً غیر ممنون و انک لعلی خلقٌ عظیم... و ان یکادُ الذّین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما، سمعو الذِّکر و یقولونَ انَّهُ لمجنون* و ما هو الا ذکرٌ للعالمین.

انگیزه از تألیف چنین کتابی آنست که بدانیم گذشتگان این مرز و بوم همیشه دوستدار علم و عالمان بوده­اند و در پیشرفت علوم مختلف از جمله پزشکی چه زحماتی کشیده­اند. سرزمین ایران به واسطه موقعیت خاص جغرافیائی در چهارراه جهانی قرار داشته و این چهارراه هم چهارراه حوادث بزرگ جهانی بوده و هم چهارراه علوم جهانی و مملکت ایران فقط توسط جهانگشایان بزرگ بوده است که فتح شده است. علت این سقوط­ها موریانه­هائی بوده است که در تنه این درخت به مرور رشد کرده و لذا با توفانی شکسته است ولی هیچ­گاه از ریشه کنده نشده است و مجدداً به نشو و نما پرداخته است. کشور ایران مطالب جدید و خوب را حتی از دشمن خود گرفته و بهترین آن­ها را به فرهنگ خود ممزوج کرده است و جالب آن­که فاتحان را مغلوب فرهنگ خود و مبلغان فرهنگ خود کرده است.

مثلاً اسکندر (الکساندر فرزند فیلیپ مقدونی) را آن­چنان شیفته خود کرد که آن افسارگسیخته را لجام زد و متمایل به خوی ایرانی کرد و حتی لباس­های ایرانی را بر لباس­های نیمه عریان یونانی ترجیح داد و از وزراء ایرانی و امراء ایرانی جهت اداره ممالک فتح شده خود کمک گرفت.

ایرانیان هیچ تعصب کوری نسبت به علوم نداشته و علوم را از چهار گوشه جهان گرفته و با ذوق و هنر ایرانی آمیخته و بسیار شاخ و برگ بر آن افزوده­اند و به جهانیان عرضه کرده­اند و جهان را مدیون خود کرده­اند.

ایرانیان علاوه بر علوم و فنون، باغ­های ایرانی – بیمارستان­های ایرانی – مملکت­داری و دیوانسالاری معماری و شعر و ادب و بسیار چیزهای دیگر را به جهان عرضه کرده­اند.

مثلاً مغولان بی­فرهنگ را رام خود کرده و آن­ها را به فتح بغداد فرستادند، حکومت عباسی که فقط اسمی از آن عظمت قبلی خود داشت و برای حفظ خود تفرقه در میان امیران بلاد اسلامی می­انداخت و بارها سلاطین ایرانی را برضد هم شورانده بود تا تضعیف شوند، حتی سلطان جلال­الدین خوارزمشاه را که برای کمک از خلیفه جهت جنگ با مغولان به عراق رفته بود، نه تنها کمک نکرد بلکه لشگری را برعلیه او فرستاد تا او را تنبیه کند!!

به اعتراف هندوان درخشنده­ترین دوره هند، زمانی بود که مغولان مسلمان با کمک وزراء ایرانی و معماران ایرانی به بازسازی و عمران آن کشور پرداخته­اند و هندوستان مرکزی برای هنرپروران و اهل قلم جهان آن زمان شد.

اینجانب از تألیف دو منظور برای هموطنان داشته که دچار افراط و تفریط ممکن است باشند. اول آن­که به افرادی که هر سخنی را در مورد عظمت گذشته می­شنوند، آن را تمسخر می­کنند و می­گویند از زنده کردن استخوان پوسیده­ها چه نفعی وجود دارد، بگویم که کودک وقتی قدش بلندتر از پدرش می­شود که بر دوش پدر سوار شود.

دوم به افرادی که عظمت ایرانی را فقط محدود به دوره قبل از اسلام می­دانند، بگویم که به اقرار دوست و دشمن اوج درخشش علوم در ایران بعد از ظهور اسلام بوده است، چراکه حصار طبقاتی را شکست و علوم را از انحصار طبقات خاص خارج کرد که حتی یک کفشگرزاده نیز می­توانست دانشمند شود.

و نه قصد دعوای پان­ایرانسیم دارم چراکه این ترفندها توسط خارجیان در ممالک اسلامی ایجاد شده تا تفرقه بیاندازند و حکومت کنند. و جالب است بدانیم کسانی که بیش از همه بر این طبل­ها می­کوبند که به آن طایفه و نژاد وابستگی هم ندارند. مثلاً در ایران جشن­های 2500 ساله شاهنشاهی با خرج زیر انجام شد، در حالی که امیر اسدالله علم بانی آنست و حتی شاه و فرح با آن اسراف­ها مخالف بودند و به اقرار خودش آن­ها را راضی کرده و این نکته را باید دانست که این غلام حلقه به گوش انگلستان از نژاد ایرانی نبوده و از عرب­تباران بوده است.

صدام حسین که آن همه عرب عرب می­کرد و جنگ با ایران را جنگ عرب بر علیه مجوس و تکرار جنگ قادسیه می­دانست، او اصلاً عرب نبوده و روستای او ترک تبار، عرب زبان بوده­اند یا مصری­ها که داعیه رهبری اعراب را دارند، اصلاً عرب نیستند و قبطی هستند و جالب است که صلاح­الدین ایوبی، سلطان مصر و قهرمان پیروز در جنگ صلیبی، یک کرد است.

و همچنین ابومسلم خراسانی نیز تبارش مشخص نیست و یا سلطان محمود غزنوی که ترک بود مسحور سخن بلند فردوسی می­شود که از ترکان تورانی بد می­گوید و هموست که اولین استقلال­دهنده کامل به سرزمین ایرانیان از سلطه عباسیان است.

شاعر نامدار ایران فردوسی هم وقتی می­خواهد از رستم قهرمان شاهنامه سخن بگوید، رستم را آمیخته­ای از نژاد ایرانی و مادرش را عرب و افغانی می­داند و تعصب به خرج نمی­دهد که از او یک نژاد خالص ایرانی منظور کند. و یک انگیزه برای خارجیان که بزرگان ایران را به نام خود جا می­زنند و کارهای آنان را به نام دانشمندان خود و یا خیلی منصف باشند به نام عرب جا می­زنند و از این­که ذکری از ایران بیاورند پرهیز می­کنند و در کتاب­هایشان به نام تمدن اعراب یا طب عربی می­آورند و اگر هم کسی از ایران را نام ببرند فقط می­گویند از یونان اقتباس شده، جالب است حتی اگر یک مجسمه از زیر خاک درآورده شود می­گویند تحت تأثیر هنر یونانی و غرب است.

ارزش چنین کتاب­هائی که به تاریخ علوم می­پردازند در چند زمینه است:

  1. به قول پروفسور کرالو آلفونسو هیچکس نیست که منکر اهمیت و سودمندی تاریخ باشد، گوئی آدمی با ایشان همزمان و هم­سخن شده است. ابن خلدون گوید: فن تاریخ «اندیشه و تحقیق درباره حوادث و مبادی آن­ها و جستجوی دقیق برای یافتن علل آن­هاست – باید دانست که حقیقت تاریخ خبر دادن از اجتماع انسانی است که همان عمران جهان است و احوالی که بر آن عارض می­شود».

و آگاهی از آن­ها و اندیشه در مسائل و معضلات آن­ها باعث می­شود بدانیم چگونه می­شود از حالات سیاسی و ظهور و سقوط و افت­وخیزهای ملل آگاه شده و از تکرار آن در آینده بکاهیم.

  1. آدمی به پدران و نیاکان خود سرافرازی می­نماید و تکریم این حکیمان و جاودانی کردن اکتشافات و اختراعات و تألیفات ایشان، احسان و انعام به همه بشر است. به قول قرآن (سوره توبه) ان الله لا یضیع اجرالمحسنین.
  2. آن­کس که به عمد از دانستن این­گونه چیزها خودداری کند از بزرگترین لذت و عالی­ترین شادی خاطر که برای هر صاحب عقلی و قدر حال حاضر خود را دانستن را از خود دریغ کرده است.
  3. بعضی علوم قدیمی را کوچک می­شمارند و گمان دارند که هرچه مخالف عقاید و معارف و علوم جدید باشد خطای محض است درحالی­که این­ها نردبان علم بوده­اند و در زمان خودشان حق و درست بوده­اند و ممکن است آن­چه امروز علم حق می­دانیم، نسل بعدی نیز به کوتاهی عقل ما بخندد.
  4. تاریخ علوم مایه عبرت است و ارتباطی ناپیدا از عقل و ادب و روحانیت گذشته با حال دارد.
  5. واجب است این میراث گرانبها را حفظ کرده و به آن افزود، دگران کاشتند و ما خوردیم ما بکاریم و دیگران بخورند.
  6. آخرین فایده متصور آن­که با شناختن آداب پژوهش و ابتکار و آفرینش آثار علمی، ما را به راه­هائی که رفته­اند آشنا می­کند و روش­هائی مفید را از نو زنده کند. و علومی که ارتباطی به نیازمندی­های مادی آن روز نداشته­اند روزی مورد استعمال عملی فراوان پیدا کرده است.

در این کتاب می­بینیم که پادشاهان ایرانی از پزشکان خارجی در دربار استفاده می­کرده­اند این نشانه­ی برتری پزشکان غیرایرانی نیست، بلکه از روی سیاست بوده، چراکه از توطئه­های داخلی می­­ترسیدند و عین همین اقدام را سایر پادشاهان در کشورها خودشان نیز انجام می­داده­اند که از پزشکان سایر بلاد در کنار پزشکان خود سود می­برده­اند.

در انتهاء سخنی از آیت­الله خامنه­ای رهبر فرزانه انقلاب اسلامی می­آوریم که در مورد خودباوری است در جمع اساتید و دانشجویان ایراد نموده­اند (22 / 3 / 82): «روزی بود که در همین کشور، بعضی افراد از مسلمان [و ایرانی] بودن و نماز خواندنشان خجالت می­کشیدند ... از بسم­الله گفتن در اول سخنرانی خجالت می­کشیدند، از بردن نام خدا و اهل بیت علیهم­السلام خجالت می­کشیدند.

آن روز دشمنان هویت ملی و اسلامی ما، جو فرهنگی را به گونه­ای ساخته بودند که مسلمان جرأت نکند و جسارت نداشته باشد ... انقلاب اسلامی آمد و اسلام را سکه­ی رایج و پرچم سربلندی کرد، آن­گاه در مجامع جهانی ... دیگران هم احساس کردند که مسلمان بودن افتخار دارد من دیدم سران کشورهای [اسلامی] در ابتدای سخنرانی­هایشان در مجامع جهانی، بسم­الله می­گفتند... امروز عیناً همان تهاجم وجود دارد، می­خواهند شما به خاطر شهادت پدران، برادران و فرزندانتان احساس سرشکستگی کنید... اگر روح فداکاری در یک ملت زنده باشد هیچ عاملی نمی­تواند بر آن ملت غلبه کند.» (به نقل از کتاب انقلاب مهدی – نوشته مهدی نوری)

ایرانیان هر زمانی که خود را شناخته­اند، به بزرگی رسیده­اند و در زمان درخشش تمدن اسلامی، این ایرانیان بوده­اند که رهبری مسلمانان را در علم و فن و سیاست به دست داشته­اند و غرب را از بلاد خود عقب زده­اند و شاید به زودی شاهد تکرار مجدد آن باشیم. انشاءالله.

یادآور می­شود مطالب داخل گیومه [] از مؤلف می­باشد. ضمناً از پیشنهادات و انتقادات استقبال می­شود.

دکتر مهدی دماوندی

20 / 9 / 88

جلد اول: نقش ایران باستان در پیشرفت علوم پزشکی جهان

دکتر مهدی دماوندی

فصل اول: قبل تاریخ

اصل و پایه­ی پزشکی جهان:

[اصل و منشاء پزشکی و علوم به انبیاء و در رأس آنان به حضرت آدم (ع) برمی­گردد که در (بقره / 30) قرآن آمده: عَلّم آدم الاسماء کلَّها (و خدای عالم همه اسماء را به آدم تعلیم داد). لقمان حکیم را پدر علم طب نامیده­اند و اولین حکیم اوست]. «لقمان از یکی از تیره­های عاد است، گفته شده که وی عمر درازی کرده است... او را پس از خضر، پرعمرترین مرد عرب دانسته­اند». (ابوحاتم سبحستانی – المعمرین ص 2)

گفته­اند لقمان یکصد و پنجاه سال و حتی بیشتر تا 560 سال سن او را بالا برده­اند. قرآن می­فرماید: «ما به لقمان حکمت آموختیم»... می­گویند او از دانش پزشکی و تاریخ آگاهی داشته است (منتخبات، ص 95)(1)

شهرستانی در کتاب ملل و نحل می­نویسد: هرمس همان ادریس پیامبر است که از استادان ارسطو است.

ادریس نبی (ع) نخستین پیغمبری است که از هیئت و نجوم و حساب گفتگو کرده است(2) . در کتاب veda (= علم و دانش) به زبان سانسکریت 1600 سال قبل از میلاد مسیح، علم طب را خدادادی می­دانستند. (3) سهروردی (شیخ اشراق) معتقد بود که حکمت، کلی و جاودانی است و به صورت­های مختلف در میان هندیان و ایرانیان و بابلیان و مصریان و نیز در میان یونانیان تا زمان ارسطو وجود داشته است و از کیومرث و فریدون و اسقلبیوس نام می­برد.(3)

تاریخچه پزشکی ایران: آن­چه از نوشته­های دیگران مستفاد می­گردد، طب در دوران ایرانیان قدیم (آریان­ها)... قبل از بسیاری از ملل پیشرفت کرده است.(8)

واژه پزشکی یک واژه دیرینه­ی ایرانی است، ریشه آن عبارت از بئشه­زه (Baechaza) می­باشد که به معنی «آسیب­زدا» است، این واژه در زبان پهلوی ساسانی به شکل «بئشه زنشتی» که بعداً به صورت بزشک (Bezechk) و بژشک (Bezhechk) استعمال شد.

دانش پزشکی در ایران باستان پیش از دوره اوستائی و ظهور زرتشت وجود داشته است. اوستا که خود مجموعه­ای از تاریخ و فرهنگ ایرانیان پیش از ظهور زردشت تا به دوره او و الحاقاتی در زمان ساسانیان است، اشاره­های بسیار به دانش پزشکی و پزشکان ایرانی دارد (4). طبیعی­ترین ترجمه زرتوشترا (= به معنی دارنده شتران زرین فام یا جسور است) نشان می­دهد که زرتشت یک شخصیت اساطیری نیست بلکه این نام واقعاً در تاریخ وجود داشته است(5) . یونانیان معتقد بودند که زرتشت شخصیتی تاریخی است و زمان وی را 5500 سال پیش از زمان خود می­دانستند (6) .

اولین پزشک و جراح:

به قول بندهش: «اهورامزدا کاردی (= چاقو) مرصع به «ترتیا» بخشید تا با آن عمل جراحی را انجام دهد.» ترتیا از خاندان سام بوده و در هندوستان نیز به عنوان نخستین پزشک آریائی شناخته شده است –آن­زمان اتحاد آریائیان هند و ایران بوده است- پس از ترتیا یک آریائی به نام یما (yema = جمشید) مشهور است.

جمشید، چهارمین پادشاه پیشدادی است، نخستین کسی بود که استحمام آب گرم و سرد را مرسوم کرد. زندگی شهرنشسینی به قول فردوسی در زمان جمشید است.(4)

به سنگ و به گچ دیو، دیوار کرد نخست از برنش هندسی کار کرد

چو گرمابه و کاخ­های بلند چو ایوان که باشد پنهان از گزند

پزشکی و درمان هر دردمند درِ تندرستی و راه گزند

بفرکئی نرم کرد آهنا چو خُود و زره کرد و چون جوشنا

به قول بیرونی گرفتن عید نوروز را به جمشید نسبت می­دهند و گویند جمشید برای خود گردونه ساخت در نوروز و بر آن سوار شد و جن و شیاطین او را به یک روز از کوه دماوند به بابل حمل کردند و مردم از دیدن این امر در شگفت شدند و این روز را عید گرفتند. (48)

برطبق همین اساطیر، الکل نیز توسط جمشید به مردم شناسانده شد و این امر در اثر اشتباه یکی از زن­هایش صورت گرفت... که می­خواست به زندگی خود خاتمه دهد. (7)

از آریائی دیگر ترای­تئونا (Thraetaona) در کتاب ایران و هند یاد شده است. (4)

فریدون را درحقیقت مخترع علم طب و کشنده­ی روح خبیث که انگره­مینو باشد می­دانند و دهنده هوم و تریاق (8) به نظر دکتر محمد معین (در کتاب مزد یسنا) آنست که ترای­تئونا همان فریدون است. فریدون، ضحاک ماردوش را به بند می­کند. ضحاک در اوستا اژدهاک نامیده شده... تقریباً از جاودانی­ها است.

در بندهش گوید: آن­گاه که فریدون به اژدهاک که او را بیوراسپ نیز گویند، دست یافت، چون نتوانست او را بکشد در کوه به زنجیر بست. (9)

بیاورد ضحاک را چون نوند به کوه دماوند کردش به بند

به کوه اندرون جای تنگش گزید نگه کرد غاری بنش ناپدید

بیا تا جهان را به بد نسپریم بکوشش همه دست نیکی بریم.

اولین جراحی آسیا:

نخستین عمل جراحی مغز در آسیا، در سیستان انجام شده است، بیش از پنج هزار سال پیش (3200 ق.م) در شهر سوخته، جمجمه دختر 14 ساله­ای شکافته شده و جراحی مغز بر روی او صورت گرفته که بیش از 6 ماه زنده مانده است.

در اوستا از گیاهی نام برده شده که معنی آن «بیهوشی» است به نام «بنگهه» که در زبان پهلوی به صورت «منگ» درآمده است. (10)

مطالعات نوین نشان داده است که به وسیله سنگ چخماق می­توان ظرف پنج تا شش دقیقه استخوان جمجمه انسان را سوراخ کرد. (66)

شهر سوخته در 56 کیلومتری راه بین زابل و زاهدان... گسترده­ترین دوره آن مربوط به لایه­های هفتم تا پنجم مربوط به 2800 سال پیش از میلاد مسیح است (4700 سال قبل) که وسعت 80 هکتار است.

این شهر طی هزاره سوم پیش از میلاد یک نظام مرتب و منظم آبرسانی و تخلیه فاضلاب داشت، جراحی­های روی جمجمه [تصویر 29 (از موزه تاریخ پزشکی ایران) در کتاب تاریخ مصور پزشکی جهان مؤلف دکتر ولی­الله محرابی (جلد اول) می­توانید ملاحظه نمائید.]

[ساخت چشم مصنوعی در شهر سوخته که از قیر به شکل گلوله درآورده و با رشته­هائی از طلا به داخل حفره اربیت (= کاسه چشم) جای داده­اند.]

قدیمی­ترین دوره تاریخ پزشکی در ایران مربوط به خوارزم امروزی (آریاویژ) است که سه هزار سال قبل از میلاد مسیح می­باشد. (8) و با توجه به اطلاعات پراکنده­ای که در این زمینه باقی مانده است می­توان چنین نتیجه گرفت که وضع پزشکی در ایران باستان خیلی پیشرفته­تر از آشور بوده است.(7) در مجمل­التواریخ آمده: «در ایران هیچ دفتر علم قدیم نماند که اسکندر نسوخت و آن­چه خواست به رم فرستاد. ابن­ندیم در الفهرست می­نویسد: «هرچه کتب علمی در کتابخانه­های شهر [استخر] بود از روی آن­ها به فرمان اسکندر نسخه برداشتند و همه را به زبان رومی ترجمه نموده و سپس نسخه­های اصلی را آتش زد و پاک سوختند. (11)

آدم بی­دانش و نادان را در آئین زرتشتی، بی­دین تلقی می­نمودند(8) ولیکن از آموختن چاره نیست که گوید که دانا و نادان یکی است.

... ندانی چو گوئی که دانا شدم بهر آرزو بر توانا شدم

چنان دان که نادان­ترین کس توئی چو گفتار دانندگان نشنوی [یعنی چیزی به نام فارغ­­التحصیلی وجود ندارد]

علل بیماری و بهداشت:

آریائی­ها عموماً علل بیماری­ها را از خشم خدایان دانسته و برای رفع آن برای خدایان به قربانی می­پرداختند و بعداً از این نظر کمی عدول گردید و عامل مهم بیماری را از اهریمن دانستند و این وسوسه اهریمنی را به انگره­مینو نسبت داده­اند. «پس مار (= اهریمن) به من نظر انداخت و پس از آن برای من 999 / 99 مرض پیدا کرد.» (8)

خرداد، فرشته نگهبان آب است، مجازات فردی که در آب جاری، اخلاط و آب دهان می­انداخت می­بایست مبلغی جهت آتش مقدس به مغان بپردازد و همچنین صد حیوان موذی بکشد.

فیثاغورث در سیاحت­نامه خود در ایران گوید: سلاطین هخامنشیس پیوسته از آب رودخانه نزدیک شهر شوش استفاده می­نمودند و در مواقع سفر از هر آبی نمی­آشامیدند و برای این کار... آب را در تنگ­های نقره ذخیره نموده در مسافرت­ها وسط گردونه­ها می­کشیدند [آب را می­جوشاندند] تا رفع احتیاج نمایند.

ایرانیان باستان از خوردن گوشت خزندگان و دوزیستان و حیوانات گوشتخوار پرهیز و از خوردن گوشت خوک و سگ و انسان و مردار اجتناب می­ورزیدند... عفونت در بالای رودخانه را بیش از پائین می­دانسته­اند!! –متصدیان کفن و دفن مردگان و زن حائض و آبستن و زنی که بچه مرده به دنیا آورده... باید دور از افراد سالم باشند.- در وندیداد از مرگ بی­هنگام (احتمالاً سکته) نام آمده بیماری پیس (vitiligo) در اوستا به نام paesa) پئسه آمده. آن را با جذام اشتباه کرده لذا او را طرد می­کردند و کبوتران سفید را عامل آن دانسته لذا آن را نیز دور می­کردند. ایرانیان باستان به بیماری ­های پوستی و زیبائی و تناسب اندام معتقد بودند و در درمان آن­ها می­کوشیدند. (8) [شاید امروزه هم این­ همه عمل راینوپلاستی (عمل بینی) در ایران شایع است، ریشه­ی قدیمی داشته باشد.]