فایل ناب

سیستم همکاری در فروش فایل

فایل ناب

سیستم همکاری در فروش فایل

دانلود بررسی تعادل و توسعه راهبرد حیات طیبه در ایران 1400(ه ش)

بررسی تعادل و توسعه راهبرد حیات طیبه در ایران 1400(ه ش)

پایان نامه بررسی تعادل و توسعه راهبرد حیات طیبه در ایران 1400(ه ش) در 165 صفحه ورد قابل ویرایش

دانلود بررسی تعادل و توسعه راهبرد حیات طیبه در ایران 1400(ه ش)

پایان نامه بررسی تعادل و توسعه راهبرد حیات طیبه در ایران 1400(ه ش) 
مقاله بررسی تعادل و توسعه راهبرد حیات طیبه در ایران 1400(ه ش) 
پروژه بررسی تعادل و توسعه راهبرد حیات طیبه در ایران 1400(ه ش) 
تحقیق بررسی تعادل و توسعه راهبرد حیات طیبه در ایران 1400(ه ش) 
دانلود پایان نامه بررسی تعادل و توسعه راهبرد حیات طیبه در ایران 1400(ه ش)
پروژه
پژوهش
دسته بندی علوم انسانی
فرمت فایل doc
حجم فایل 219 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 165

بررسی تعادل و توسعه راهبرد حیات طیبه در ایران 1400(ه ش)



چکیده:

«بالعدل قامت السموات و الارض»،قوام آسمانها و زمین به عدل است.چنانچه تعادل را از زندگی حذف کنیم، وجودی برای هستی باقی نخواهد ماند که عدل پایه و بنیانی است که قوام و استواری جهان به اوست.« العدل اساس به قوام العالم.»تعالی و ارتقاء جان آدمی به حیات طیبه الهی با ایجاد تعادل فردی در بستر تعامل جمعی است. تعادلی در مبدا، در مسیر و در مقصد.

توسعه ای که در عدل است در هیچ طرح و برنامه دیگری نمی توان یافت. از آن جایی که توسعه در اسلام تنها به معنای افزایش فیزیکی نیست و جنبه های معنوی و ارزشی نیز اهمیت دارد ، جهت گیری سیاستهای توسعه در اسلام به سمت اهداف خاصی است که در راستا و تامین کننده هدف اصلی خلقت انسان است.انسان به خاطر همین سعه و جامعیت وجودیش، بر همه عوالم، حتی بر فرشتگان نیز برتری دارد و تنها اوست که می تواند حامل عشق و طلب باشد.یک عارف با سعه وجودی خود با همه جهان و همه انسانها یگانه است.

قرآن کریم میفرماید: انسانی که در اثر حیات پاکیزه ،جانش به سمت الله حرکت کرد ، جاودانه خواهد بود و از ابدیت خاص برخوردار است چون عندالله می شود . این حیات طیبه باعث صعود و تکامل انسان می شود.برای تداوم حیات حقیقی و افزونی تاله آدمی، لازم است که انسان اولاً چیزی را روی اصول علمی ببیند و ثانیاً قواعد عملی آن را بپذیرد. ظهور برکات و عنایات، مرهون رشد علمی و عملی جامعه است و امت اسلامی در پرتو ایمان و عمل صالح به این فیوضات الهی بار می یابد.حیات واقعی که در یک فرد به جریان می افتد، با حیات دیگران نیز مشترک است. اساسی ترین مختص حیات، تعدیل و تصعید خودمحوری به سود انسان محوری است، که رو به کمال دارد.

با صدور فرمان مقام معظم رهبری ، حضرت آیه الله خامنه‌ای مبنی بر تدوین و تنظیم برنامه پنجم توسعه جمهوری اسلامی ایران در چارچوب چشم انداز بلند مدت کشور (دو دهه آینده) و با عنایت به الزامات حاکم بر تحقق چشم انداز بلند مدت کشور و ویژگیهای کنونی رشد و توسعه کشور، در این پایان نامه سعی بر این است تا با طرح و تشریح کاربردی تعادل و توسعه انسانی بعنوان راهبردی به حیات طیبه الهی در کشور ایران طی دو دهه آینده از منظر عرفانی تبیین گردد.

 

 

مقدمه :

سپیده مشیت دمیده، آفتاب خلقت سرزده، معمار هستی دست اندر کار آفرینشی شگفت است و ... انسان از رحم غیب پای به دامان شهود می‌نهد.در جشن تولد این مولود مبارک، خدای تعالی خود صحنه آرا و میزبان است. کروبیان عالم بالا و ساکنان حرم سرّ و عفاف ملکوت را به مصلای قداست انسان فرامی‌خواند و فرمان می‌دهد تا بر او سجده برند. «فاذا سوّیته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین فسجدوا الا ابلیس...».

شرح این حادثه بدیع که می‌توان آن را زیباترین رویداد و پرشکوه‌ترین جلوه اراده ازلی در جهان خلقت نامید جان‌های لطیف و ارواح طیبه را که اعجازهای بزرگ ایمان و اندیشه‌اند به اهتزاز آورده و معناهای ژرف در اندام الفاظ به سینه تاریخ سپرده‌اند. علی (ع) آن وجدان ملتهب حکمت الهی چنین به ترنم آمده:

اتزعم انک جرم صغیر      و فیک انطوی العالم الاکبر

و انت الکتاب المبین الذی         باحرفه یظهر المضمر

 و عارف رومی روح کلام علی (ع) را در قالب شعر پارسی بدین سان می‌دمد:

گر به ظاهر آن پری پنهان بود             آدمی پنهان‌تر از پریان بود

نزد عاقل آن پری گر مضمر است         آدمی صدبار خود پنهان‌تر است

راستی که آدمی زاده طرفه معجونی است و این راز وجود و پری پنهان باید سیمرغ آسا بال و پر آراید تااز محیط جاذبه ملک و طبیعت بیرون رفته و بر قله فاف «دنی فتدلی» نشیند و در هاله مغناطیس خود چنان مجذوب شود که بیش از دو هلال با مبدأ اعلی فاصله نداشته باشد و به افتخار «ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی» نائل آید.

انسان را حیوان ناطق یعنی جانور گویا می‌شناسیم،  لکن با این فرق که او را دارای قوه و منّه و لیاقت و قابلیتی می‌یابیم که هر گاه آن دارایی را به فعلیت برساند، انسان حقیقی و واقعی خواهد بود. یعنی انسان واقعی و حقیقی در عرف عرفان آن کسی است که به فعلیت رسیده است و متصف به صفات ربوبی ومحاسن اخلاق و محامد آداب است وگرنه همان حیوان ناطق یعنی جانور گویا است.

آدم حقیقت انسانیت است که جامع و مظهر ذات و جمع اسماء و صفات الهی است که عالم خلق و آفرینش ظهور آن‌ها محسوب می‌شود. و به این اعتبار آینه حق و خلق است و  چون غرض از ایجاد، معرفت حق بوده و هیچ یک از مراتب وجود، استعداد آن را ندارند که حق را به نحو کمال و تمام بشناسند مگر انسان،بدین دلیل حقیقت انسانی، غایت ایجاد نیز هست و آفرینش محفوظ به بقا و دوام اوست. و هرگاه که این نوع از میان برخیزد – دوره عالم نیز به سر می‌رسد و دور آخرت آغاز می‌شود که رجوع آفرینش است به اسم اول که مصدر وجود است. حقیقت انسانی که کون جامع و آینه جمال و مظهر صفات قهر و لطف الهی است و به اعتبار خلافت و جانشینی خدا به ناچار باید دارای تمام اوصاف مستخلف باشد.

چون عقل اول را آفرید، سی صد و شصت نوع از انواع کمال در او ظاهر گشت و حق تعالی بر حسب استعداد و قوه عقل اول، چهل وشش هزار هزار نوع و ششصد هزار نوع و پانصد و شش هزار نوع از انواع کمال و فیض وجودی بر او افاضه کرد و به مقتضای این فیضی بخشی‌ها عوالم متعددی خلق شد و انتشار فیض از عقل اول به اختیار صادر نگشت بلکه از راه فیضان سرزد.

در درون ما نیروهایی است که اگر به کار گرفته شوند و رودهایی است که اگر رهبری شوند و غنچه‌هایی است که اگر شکفته شوند، ما را به وسعت‌ها و رشدها و حرکت‌هایی می‌رسانند و سیراب و شاداب می‌نمایند. در حالیکه غفلت از این نیروها و رها کردن آن‌ها ما را به رکود و ایستایی می‌کشانند و همین است که رسول باید ما را یادآوری کند و آگاه سازد.و این ما هستیم که باید به این سرمایه‌ها و اندازه آن‌ها پی ببریم و آن‌ها را به جریان بیندازیم و زیانش را جبران کنیم که گفته‌اند: رحم اله من عرف قدر نفسه * انسان سرمایه‌های زیادتری دارد. انسان فرزند تمام هستی است و تا بی نهایت راه در پیش دارد. لذا باید طوری تربیت شود که در تمام این عوالم و در تمام این مسیر بتواند چه بکند و چگونه بماند و چگونه برود. باید مرزها را برداریم و دیوارها را بشکنیم و با این دید وسیع به هستی و به انسان نگاه کنیم و انسان را به عظمتی بشناسیم که این هستی را زیر پا دارد.

روشن است که جزء اصلی در تشکیل اجتماع صالح انسانی خود انسان است. انسان محور اصلی برنامه ریز‌ی‌ها، قوانین، علوم و دیگر مسائل جامعه بشری است. اصلاحات و تحولات وانقلاب‌ها نخست باید از درون انسان آغاز گردد. و در حوزه وجودی او صورت گیرد و سپس به برون جامعه سرایت کند. اقتصاد، سیاست، جنگ، صلح، اخلاق، ضد اخلاق، ارزش‌ها، ضد ارزش‌ها، خوشبختی‌، بدبختی، ایثار، خودخواهی، مهرورزی، نظم، بی نظمی و ... همه و همه به انسان باز می‌گردد. بهترین برنامه‌ها و آموزش‌ها باید به دست انسان‌های شایسته اجرا شود وگرنه سودی نمی‌بخشد و تحولی نمی‌آفریند. بهترین قوانین، بهترین مجریان را می‌طلبد، از این رو ساختن انسان و پرورش و رشد انسانیت انسان و تربیت اصولی افراد انسانی، مقدمه اصلی تشکیل هر نظام صالح و انسانی است و همین همواره هدف نخستین مصلحان واقع گرا و انسان شناس است.

باری! چون تا کنون چنین دوران پایدار و جهان گستر پدید نیامده است و در اکثریت قاطع اعصار و قرون ظلم و بیداد،  نامردمی، نادانی، محرومیت  و... حاکم بوده است و نیروهای انسانی هرز رفته است وانسان‌ها به تکامل نرسیده‌اند و در مجموع عصر مرگ انسان و میرش انسانیت‌ها بوده است، نه عصر حیات و شکوفایی انسانیت‌ها، پس حیات راستین هنوز تحقق نیافته است و انسان همواره در انتظار فرارسیدن حیات طیبه است و شکوفایی کامل معنویت‌ها وانسانیت‌ها.

استیصال و درماندگی علمی و عملی انسان کنونی از تسلط بر سرنوشتش در قرن معاصر، عصر جهانی شدن و انفجار اطلاعات یکی از ثمرات شومی که برای انسان به ارمغان آورده به انفعال کشیدن اوست.انسان عصر حاضر که ثمره سالیان سال پیشرفت تجربه و تکنولوژی است، امروز خود در حلقه مؤسسان به دام افتاده و خود به خدمت تکنولوژی درآمده و با مکیدن خون از شاهرگ حیات طیبه خویش دائما سرمایه وجود خود را با هدف تولید و مصرف بیشتر به سمت رضایت از حیات مدرن سوق می‌دهد و این همان نقطه جاودانه خواهی رو به پایین است. بحران هویت تعبیری است که شاهد مثالش انسان امروزی است، انسان گریزان از خود، از حقیقت خود،او هیچ گاه آغازکننده نیست، همیشه عکس العمل است. نمی‌داند چه باید بکند؟ و حتی نمی‌داند چه می‌تواند بکند؟«شرایط سوزشده نه شرایط ساز»!!!

تنبّه، توجه و بازگشت به حقیقت و اصل خویش، درک خسرانی که در آن واقع است و تهوّع علمی و عملی از زندگی موجود مقدمه بروز نیاز، درک نیاز و حرکت او به سمت و سوی حیات مطلوب است. حیاتی که انسان با تمام ابعادش مورد نظر است (حیات دینی) و این مهم او را در وضع زندگی عینی او و آنچه که باید انجام دهد (وضعیت مقدور) که توأم با مهار، تسلّط و فراغت می باشد قرار می‌دهد. الگوی امور جاری، موظف و ویژه پیشنهادی است در این جهت. امید است که قبول حضرت حق افتد .

تفکر سنگ اول رشد انسان و زیربنای تربیت او و سرنخ این کلاف سردرگم است. ادامه تفکر شناخت است و ادامه شناخت، محبت است و ادامه محبت، حرکت و عمل و آزادی و رشد و تکامل و آدم شدن و انسان شدن. شناخت نهایی به مقایسه و سنجش و به نظارت عالی عقل نیازمند است.حرکت و رشد مسائلی را مطرح می‌کنند:

1- جهت و حرکت: الله (انا الیه راجعون)

2- صراط مستقیم: نزدیک‌ترین راه تا رشد استعدادها «توحید، عبودیت، اتباع».

3- مرکب‌هایی برای رسیدن: فکر، عقل، عشق و ایمان، فشار و بلا، عجز، اعتصام.

4- راهبر: (رسالت و امامت)

5- منزل‌ها: رحم، دنیا، بهشت، که بهشت منزل است نه مقصد.

6- روش حرکت: شرایع و احکام، نظام‌ها و قانون‌ها.

با تفکر دراستعدادهای انسان به این همه می‌رسیم و ارتباط و هماهنگی آن‌ها را حس می‌نماییم.با این تفکر، عظمت استعدادهای او را می‌یابیم و به کار عظیم او می‌رسیم که رفاه نیست و خوشی نیست، بلکه رشد و خوبی است. می‌یابیم که انسان چقدر ادامه دارد و در نتیجه هستی تا کجا گسترده می‌شود.با این شناخت انسان می‌خواهد تمام استعدادهای خود را بارور کند و تمام سرمایه‌ها را زیاد کند. انسان می‌خواهد خودش را زیاد کند نه ثروت و قدرت و علمش و در این سطح است که می‌تواند امیر باشد و می‌تواند از اسارت‌ها آزاد گردد.

چنین استدلال می‌گردد که علوم مختلف، قدرت تقویت و توسعه ظرفیت روانی را دارند و هر ظرفی در اثر مظروف خود، دچار محدودیت می‌گردد، جز روان انسان که در اثر اضافه شدن علم، توسعه بیشتری پیدا می‌نماید. «کلّ وعاء یضیق بما جعل فیه الّا وعاء العلم فانّه یتسع به» بر اساس نتایج حاصل از توسعه ظرفیت روانی، این حالت همواره مورد تقاضای پیامبران،از خداوند بوده و از او خواسته‌اند که به آن‌ها شرح صدر بدهد و درنتیجه کارهایشان را آسان سازد. «قال رب اشرح لی صدری و یسّر لی امری» حداکثر شرح صدر و توسعه ظرفیت روانی حالتی است که مخصوص پیامبران الهی و برگزیدگان خدا است. به عنوان مثال خداوند با اعطای آن بر پیامبر اسلام (ص) منّت گزارده و آن را برتر از هر نعمت می‌داند. «الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک الذّی انقض ظهرک و رفعنالک ذکرک» و در اثر اعطای این حالت، پیامبر (ص) قدرت مقابله با مشکلات عظیم را پیدا نموده است.

نتیجه شرح صدر به خود فرد برمی‌گردد و آسان شدن کارها، احساس سبکبالی و جلب احترام عمومی، در حقیقت همگی نتیجه شرح صدر و توسعه ظرفیت روانی می‌باشند. علامت شرح صدر دستیابی به حلم است که در قرآن به عنوان صفات پیامبران خدا معرفی شده است و حتی خداوند خود را به این صفت خوانده است.

 ادیان الهی تلاش بسیاری را در جهت ایجاد ارتباط زنده و مستمر بین انسان و خالق او از طریق عبادت و ذکر نموده‌اند. ارتباط پویای بین انسان و خدا، وی را در غلبه بر مشکلات یاری نموده و از تنهایی رهایی می‌بخشد. انسانی که این چنین با خدا در ارتباط است و با گسترش بصیرت و معرفت خویش دامنه ارتباط خود را نیز توسعه می‌دهد به سوی نفس مطمئنه در حرکت است و می‌تواند در مقابل مصائب زندگی آرامش خود را حفظ کرده و با تکیه بر خدا، سراسر وجود خویش را صفا بخشد.حدیثی از پیامبر اکرم (ص) خطاب به امام علی (ع) نقل است که حضرت فرمود: مؤمن، مؤمن نمی‌شود مگر این که صدوسه صفت در او جمع شود. یکی از این صفات سعه صدر است. «اوسع الناس صدرا» یعنی سینه‌اش از همه گشاده‌تر است. قرآن در مورد سعه صدر می‌فرماید: «فمن یردالله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام و من یرد ان یضله یجعل صدره ضیّقا حرجا».

یکی از اصول بهداشت روانی و روان درمانی که می‌توان از متون اسلامی کشف کرد، اصل لزوم توجه به ظرفیت روانی و عوامل تقویت کننده و محدودکننده آن است. در آموزش‌های اسلامی، ظرفیت روانی به ظرف‌های عادی تشبیه شده است و چنین آموزش داده می‌شود، که بهترین ظرفیت آن است که گنجایش بیشتری داشته باشد. «ان هذه القلوب اوعیه فخیرها اوعاها» و در تعبیر دیگری افراد بشر بر حسب ظرفیت روانی و میزان بازدهی به معادن طلا و نقره تعبیر شده‌اند «الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه» و اصولا میزان تعقل را بر حسب گنجایش ظرفیت روانی می‌دانند.

هر فرد به میزان ظرفیت و قدرت عملی خویش در مقابل خدا مسئول است و موظف است این ظرفیت را شناسایی نموده و سعی نماید نهایت کوشش خود را برای افزایش آن و رفع عوامل محدودکننده به کار برد.این آرمان بزرگ انسان است که نه تنها بر هستی، که بر خویش هم حاکم بشود و بتواند به این هر دو جهت بدهد.«و لما بلغ اشدّه و استوی اتیناه حکما و علما». بلوغ اشد، رسیدن به کمال و قوت در تمامی نیروها و استعدادها است.و این همان تعادل و مرحله تسویه است..در این مرحله این نیرو به کار گرفته شده و بحران‌هایش را پشت سرگذاشته است و انسان با تعادل و تسلط همراه است..انسان با رسیدن به تعادل ومرحله تسویه و بلوغ نیروها و استعدادهای خود، به ترکیب کاملی دست می‌یابد. دو مثال زیر برای روشن شدن مطلب کمک میکند.

کشاورز برای رشد و توسعه دانه‌ای که در زمین می کارد و از آن امید برداشت محصولی را دارد باید با دقت و ظرافت به آن رسیدگی کند و همه ابزار و لوازم و مایحتاج رشد آن دانه را از جمله خاک مناسب، آب کافی، کود لازم، آفتاب و نور کافی و... را در اختیار آن دانه قرار دهد. اگر هر یک از لوازم و امکانات مورد نیاز برای رشد و توسعه یک گیاه به اندازه لازم و درحد تعادل و متناسب فراهم گردد، می‌توان انتظار داشت که یک گیاه با کیفیت لازم و مطلوب محصول دهد. امادر صورتی که تعادل درهر یک از نیازهای گیاهی رعایت نگردد و حالت افراط و تفریط بگیرد، گیاه به مرور از بین خواهد رفت و کشاورز با وجود تمام زحماتی که کشیده محصول مطلوب خود را برداشت نخواهد کرد. مثال دیگر این که انسان برای سوار شدن بر یک مرکب همچون اسب، فیل و یا حتی دوچرخه باید در جایگاهی متناسب قرار گیرد که بتواند تعادل خود را در روی آن مرکب حفظ نماید. و با اطمینان به ثبات و تعادل خود به حرکت خود به سمت هدف معین ادامه دهد. اما اگر جایگاه خاص خود را بر روی مرکب نیابد و تعادل لازم را ایجاد نکرده باشد یا از سرش یا از انتهایش یا از هر دو طرف به زمین خواهد افتاد و در نتیجه به مطلوب خود نخواهد رسید. در شکوفایی استعدادهای انسانی نیز باید تعادل رعایت شود.

در درازای تاریخ، هیچ گاه انسان از اندیشه و آرزوی بهتر زیستن فارغ نبوده و همواره برای دست یافتن به زندگی بهتر و سامان یافته‌تر(مدینه فاضله)، در تلاش بوده است. قرآن کریم، هدف مشترک تمام پیامبران را برپایی جامعه‌ای بر اساس قسط و عدل می‌داند و به ابزارهای پدید آوری چنین جامعه‌ای نیز اشارت می‌کند:«لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط...»ما پیامبرانمان را با دلیل‌های روشن فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو را نیز نازل کردیم، تا مردم به عدالت و راستی گرایند«و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا».

همانگونه که دنیا به دو قسم ممدوح و مذموم تقسیم می‌شود، حیات انسان نیز دو نوع است: دنیایی و طیب. از نظر قرآن زرق و برق‌های دنیوی که اهل دنیا را شیفته خود کرده است، بهره پست‌ترین نوع زندگی است. «ذلک متاع الحیوه الدنیا... »(آل عمران/14)

در قبال دنیای پست که در همه جای آن بازی، زینت، مقام طلبی، تفاخر و تکاثر حاکم است، حیات طیب قرار دارد. این حیات از آن مؤمنانی است که اعمال صالح انجام می‌دهند. «من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیاه طیبه» قرآن در این آیه نفرمود ما همین زندگی طبیعی و مادی مؤمن را طیب می‌کنیم بلکه فرمود ما به او حیات طیب می‌دهیم. حیات طیب خود عالم دیگری است و لذات این عالم نیز با لذت‌های عالم طبیعی فرق دارد. مراد از حیات طیب زندگی پاکیزه در جهان آخرت نیست. بلکه در همین دنیای طبیعی که افراد عادی با یکدیگر حشر و نشر دارند، مؤمنان از حیات طیب برخوردارند و با اولیای الهی محشور هستند یعنی با آن که در میان مردم عادی زندگی می‌کنند، ولی با آنان نیستند. دراین حیات طیب، غم، ترس، اضطراب، حرص، حسد، بخل، آز، کینه، عداوت، جهل و گمراهی راه ندارد. چون این عالم برتر از زندگی طبیعی است. در دنیای پست سخن مردم از بهتر خوردن و بهره‌های مادی است. ولی در حیات طیب سخن ازمعارف است.

تأله و ذوب در الهیت خدای سبحان فصل مقوّم و اساس هویت انسان است. و بر همین اساس خلافت تام الهی بنا می‌شود. بنابراین در وجود آدمی باید آثار الهیت تجلی کند و او را در ارائه اوصاف علمی و عملی صحیح خلیفه تام خدا سازد. قرآن کریم می‌فرماید: انسانی که در اثر حیات پاکیزه جانش به سمت الله حرکت کرد جاودانه خواهد بود و از ابدیت خاص برخوردار است چون عندالله می‌شود. این حیات طیبه باعث صعود و تکامل انسان می‌شود. پایه و مبنای اوصاف الهی بردو محور عمل و علم است.

 می‌باشد. پویایی در مسیر رشد و تکامل و توسعه را می‌توان به عنوان معیار سلامت فکر تلقی نمود.

بر اساس ویژگی‌های انسان (هدف جویی – اختیار – خلاقیت – استعداد – آگاهی و خود آگاهی) می‌توان گفت که انسان قادر است هم هدف و هم راه رسیدن به هدف را طرح و انتخاب کند و در راه نیل به آن بکوشد. به بیانی دیگر انسان بالقوه قادر است آینده و راه‌های رسیدن به آن را طراحی و ارزیابی و انتخاب کند و نهایتا آن‌ها را به وجود آورد.برنامه ریزی جریانی است دائمی که انسان و جامعه را در این تلاش برای تعالی و توسعه یاری می‌دهد.

انسان موحد ساختن آینده‌اش را در زمین وظیفه و مسئولیت خود می‌داند، زیرا خلافت و امانت را پذیرفته است. خود را بزرگ ترین عامل رشد یا رکود می‌داند. همان قدر که آرزو می‌کند به عمل هم دست می‌زند. برای نزدیک شدن به حقیقت علاوه بر یادآوری دائمی خود (ذکر) و جلوگیری از انحراف (تقوی) آگاهانه می‌کوشد تا راه حل‌های محسوس، عینی و قابل تجربه را که منطقا بر دانش و دستاوردهای سابق نیز استوار باشد به کار بندد..

زمان مورد نظر برنامه ریزی مسلمان مؤمن محدود به دوره کوتاه تصدی یا ریاست او نیست. افق زمانی او قیامت و بعد از آن را (آخرت) که پایانی ندارد در برمی‌گیرد. چنان به زندگی این جهان نگاه می‌کند که گویی هفته‌ای بیش از عمر او باقی نیست و در عین حال چنان به آینده می‌نگرد که گویی همیشه در آن خواهد زیست. (نقل قول از امام علی (ع))در حالیکه به واقعیتهای گذشته معترف است ولی آینده را دنباله مسیر و دونده های گذشته نمی داند. بنابرین دامنه زمانی برنامه ریزی او در عین حالیکه به موفقیتهای کوتاه مدت توجه دارد تا بی نهایت ادامه دارد( قوس صعود ) در عین حال توجه به آینده بسیار دور و بی نهایت ؛ بازده جاری را در جهت نیل به ایده آلها به نهایت خود می رسد.بر  برنامه ریزی او نه تنها دانش بلکه حکمت حاکم است.



 

تعاریف لغوی و اصطلاحی

         تعادل در لغتنامه دکتر محمدمعین یعنی با هم برابر شدن، راست آمدن، همتا بودن. هنگامی جسمی در حال تعادل است که نتیجه همه نیروهای وارد بر آن صفر باشد. در اجسام متکی تا وقتی که خط قائم از مرکز ثقل آن‌ها داخل سطح اتکا باشد، جسم به حال تعادل خواهد ماند. تعادل بر وزن تفاعل و ریشه‌اش عدل است.

عدل

عدل سبب زندگانی است. (العدل حیاه)- عدل و داد باعث افزایش انسانیت است. (العدل فضیله الانسان)- ملاک کارها عدل وداد است. (العدل ملاک)- عدل احکام را زنده کننده است. (العدل حیاه الاحکام)- عدل اصلاح کننده کار بشر است. (العدل یصلح البریه)- عدل نگه دارنده ملت است. (العدل قوام الرعیه)- عدل اساس پایداری مردم است. (العدل قوام البریه)- عدل نیرومندترین بنیان است. (العدل اقوی اساس)- عدل و داد برترین روش  است. (العدل افضل السجیه)- عدل سر و ریشه ایمان و گردآورنده نیکی و احسان است. (العدل رأس الایمان و جماع الاحسان) 

عدل به معنای میل و مشتق از عدل به معنای مال است.  و در اصطلاح عبارت است  امری متوسط بین افراط و تفریط. و گفته‌اند عدل مصدر است به معنی عدالت و آن اعتدال و استقامت و میل به حق است.

عدل نهادن هر چیزی است به جای خود. العدل شدید العقاب ذی الطول صفت حق است. عقوبت او ایجاب جناح خوف کند  و فضل و عدلش ایجاب جناح رجا و امید.

عدل در اخلاق عبارت است از امری که میان دو طرف افراط و تفریط باشد.

عدلش آراسته جهان چون ارم                           هم به انصاف و هم به جود و کرم     (عراقی )

چون دور فلک یکسره بر منهج عدل است           خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل   (حافظ)

احمد بن عاصم انطاکی گفت: عدل دو قسم است: عدلی است ظاهر میان تو و میان خلق و عدلی است باطن میان تو و حق تعالی و طریق عدل استقامت است و طریق فضل طریق فضیلت است. گفت: ما دین خدای تعالی  مبتنی بر سه رکن یافتیم: بر حق و بر عدل و بر صدق، حق بر جوارح است  و عدل بر قلوب و صدق بر عقل.

در کشف الاسرار ذیل آیه (ان الله یأمر بالعدل والاحسان) آمده است عدل اعتدال دل است با حق و احسان معاملت است بر دیدار حق. 

الله تعالی بنده را به عدل می‌فرماید در معاملت با حق و درمعاملت با خلق و در معاملت با نفس، معالمت با حق به اعتراف است و معاملت با خلق به انصاف است و معاملت با نفس به خلاف است، با حق موافقت باید و باخلق مناصحت و با نفس مخالفت.

ابوبکر کتانی گفت: ما دین خدای تعالی بر سه رکن یافتیم: بر حق، برعدل و بر صدق. حق بر جوارح است و عدل بر قلوب و صدق بر عقل. یعنی حق جز به ظاهر نتوان دید و عدل بر دل است و قسمت به عدل دل تواند کرد بحسب هر یکی و صدق به عقل تعلق دارد که فردا از صدق سؤال کنند عاقلان را کنند.  عدل در لغت استقامت است و در شریعت عبارت است از استقامت بر طرق حق، به اجتناب از آنچه که از نظر دینی ممنوع و نهی شده است.

عدل، نهادن هر چیزی به جای خود است.   بقای عالم منوط و متعلق به عدل است که «بالعدل قامت السموات و الارض». و عدل دو نوع است یکی صوری و آن، آن است که قوت عامله به آن تمام شود، چه نفس را دو قوه است عالمه و عامله. اما عالمه به عقل و خرد کامل گردد، و عامله به عدل و راستی تمام گردد و این عدل امری است نسبی و صفتی اضافی که در نهاد همه کس باید باشد از پادشاه تا رعیت و از خاص تا عام. دوم  معنوی و آن، آن است که سالک در مقام قلب مستقیم شود.

در مثنوی عدل عبارت است از نهادن هر چیزی به جای خود و همه کس باید آن را دارا شود تا به راحتی زندگی کند و روی رستگاری بیند. و سالک هم باید در طی طریقت با تمام وجود به عدل گراید و از افراط و تفریط در امور خاصه قوای بشری خود بپرهیزد تا بتواند این راه بی زنهار عشق را به سلامت بگذراند. مدار هستی بر عدل است. و گردش زمین و افلاک و آنچه در آن پدید می‌آید به میزان عدل سنجیده شده است، رستگاری بشر نیز به مراعات این قانون ازلی است تا جسما و روحا سالم ماند و رستگار گردد.

خاک امین و هرچه در وی کاشتی                بی خیانت جنس آن برداشتی

این امانت زان امانت یافتست                     کافتاب عدل بر وی تافتست

معنای اعتدال 

مفهوم قرآنی و دینی عدل، اعتدال است،یعنی میانه‌روی و میانه حال بودن درهر چیزی. نسفی گوید در مزاج‌ها باید گفت: قریب به اعتدال، چون اعتدال حقیقی وجود ندارد. در شرح گلشن راز اعتدال را هم در ظاهر و هم در باطن از محسنات به حساب آورده و گفته است:

ظهور نیکویی در اعتدالست                عدالت جسم را اقصی الکمالست

که چون ظهور نیکویی و حسن در اعتدال و حد وسط است، در فضایل و کمالات اخلاقی و مزاج طبیعی در عبادات و ایمان و همه چیز دیگر هم اعتدال حسن است. زیرا که هرگاه که انسان به فضایل ملکات مکارم اخلاق متحقق شد حسن و نیکویی در باطن و ظاهر او ظهور می‌یابد، در باطن معرفت که حسن نفس است و آرایش آن که ایمان است پیدا می‌آید و در ظاهر عبادت و طاعت که حسن بدن است و آرایش آن که دین اسلام است ظاهر می‌شود. پس هر آینه ظهور حسن و نیکویی ظاهر و باطن منوط به اعتدال باشد، عدالت جسم را اقصی الکمال است چو عدالت مساوات است و مساوات بی اعتبار وحدت صورت نمی‌بندد پس غایت کمال اجسام آن باشد که اجزای متباعده متضاده ایشان متقارب و متسالم شوند و ماده و صورت ایشان به واسطه تصغر و تماس متداخل گردند و تضاد کیفیات هر یک کسر و انکسار یابد و با هم متحد شوند و صورت وحدانی به ظهور آید و آن صورت وحدانی عدالت است که در مرکب به صورت بسیطی پیدا آمده است.

شجاع جان سوی تن وقت تعدیل              چو خورشید زمین آید به تمثیل

چون ثمره و نتیجه اعتدال قرب و رحمت حضرت ربّ است.امام علی (ع) برای تأکید در حفظ اعتدال در خطبه 127 می‌فرماید: بهترین مردم در مورد من گرده میانه رو هستند، از آن‌ها جدا نشوید.«و خیر الناس فیّ حالا النّمط الاوسط فالزموه» در حدیثی از آن حضرت می‌خوانیم که فرمود: «الّا انّ خیر شیعتی النّمط الاوسط الیهم یرجع الغالی و بهم یلحق التّالی» بهترین شیعیان من گروه معتدل و میانه رو هستند، غلّو کننده باید به سوی آن‌ها بازگردد و مقصر  و عقب افتاده باید به آن‌ها ملحق شود.

ارسطو عدالت را اصل همه فضایل می‌دانست و می‌گفت که هر یک از صفات بشری دارای سه مرحله است: افراط، تفریط، اعتدال.افراط که تجاوز از حد است و تفریط که نشانه عجز است هر دو نکوهیده هستند و اما اعتدال در هر صفت پسندیده است و فضیلت عبارت است از حفظ اعتدال و دوری از افراط و تفریط.

معنای عدالت 

عدالت یعنی میانه روی، انصاف. به نزد سالکان «عدل» بر دو ضرب است. یکی آن است که در استطاعت بنده درآید و یکی نه. اما آنچه در استطاعت بنده درآید آن است که بنده را فرمودند:« انّ الله یأمر بالعدل» (نحل/90  ) و «امر ربی بالقسط» (اعراف/29) و این عدل نقیض جور است که هر دو در توان بنده آید. اما آنچه در استطاعت و توان بنده نیاید راست داشتن دل است در مهر و دوستی با همه خلق.

عدالت چون شعار ذات او شد                  ندارد ظلم از آن خلقش نکوشد

همه اخلاق نیکو از میانه است                                که از افراط و تفریطش کرانه است

میانه چون صراط مستقیم است                               ز هر دو جانبش قعر حجیم است

که عدل حد وسط و میانه است در همه اوصاف.

صورت عدالت میزان و صراط                                  بر صراط حق گذر با احتیاط

انحراف از هر دو جانب دوزخ است                            اعتدال اندر وسط چون برزخ است

راه اوسط رو که شد خیرالامور                                         کی رسی در جنت و حور و قصور

مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب مقامات العلیه فی سعادت الابدیه عدالت را این گونه تعریف کرده است: عدالت افضل فضایل و اشرف کمالات است زیرا که عدالت ملکه‌ای است حاصل در نفس انسان که به سبب آن قادر می‌شود بر تعدیل جمیع صفات و اعمال و جمیع اخلاق فاضله مترتب بر عدالت می‌شود.

افلاطون ضمن بحث مفصل از عدالت، «عدالت اجتماعی» را در صورتی قابل تحقق می‌داند که «هر کس به کاری دست زند که شایستگی و استعداد آن را دارد و از مداخله در کار دیگران بپرهیزد» .

ارسطو در تعریف عدالت می‌گوید: «فضیلتی است که به موجب آن باید به  هر کس آنچه را که حق اوست داد».  علامه طباطبایی عدالت را چنین تعریف نموده است: «وهی اعطاء کل ذی حق من القویّ حقّه موضعه فی موضعه الذّی ینبغی له»  . هم او در جای دیگر حقیقت عدالت را برپاداشتن مساوات دانسته و موازنه بین امور به گونه‌ای که هر چیز سهم مورد استحقاق خویش را داشته باشد و در همه امور که در این نکته در جایگاه مورد استحقاق خویش هستند متساوی گردند. 

 


نشانگرهای رفتار و شخصیت متعادل

شاید بتوان گفت که تعادل پسندیده یا رفتار متعادل، رفتاری است که تمایلات صاحب خود را کاملاً برآورده سازد. این تعریف از نظر تعدیل نیازهای جسمی صادق است، مثلاً حالات گرسنگی، تشنگی و خفگی را تنها با خوراک و نوشابه و تنفس می‌توان برطرف نمود. ولی از طرف دیگر تعدیل حالات و انگیزه‌های ظریف روانی را نمی‌توان به آسانی بیان کرد. نمونه بارز این وضعیت رفتارهای چاپلوسانه و نوازشگرانه‌ای است که سزارهای روم از طرف درباریان و معشوقه‌های خود دریافت می‌داشتند تا تمایلات و امیال خود را ارضا کنند، غافل از این که این افراد را تنها سرکوب دشمنان و رقیبان است که خوشنود و قانع می‌سازد. تاریخ بر این مدعا گواهی می‌دهد که ارضای کامل تمایلات سزارهای روم، آن‌ها را مردمانی دل مرده و بی شخصیت بار آورده بود.

همان طور که گفته شد چنانچه رفتار متعادل را در ارضای کامل تمایلات بدانیم به مواردی برمی‌خوریم که ارضای نامحدود یک خواسته با از دست دادن خواسته‌های دیگر همراه می‌شود مثلاً شخصی که از لذت گرمای مطبوع حمام برخوردار است از لذت بازی گلف محروم است و آن کس که که دراستخر به شنا مشغول است فرصت کسب درآمدهای  مادی را از دست می‌دهد. به طور خلاصه کسی که برآوردن یکی از امیال خود را به بهای از دست دادن سایر تمایلات خود می‌داند کسی است که بیش از همه احتیاج به کمک دارد. از این رو باید گفت:رفتار متعادل رفتاری است که امکان برآوردن تمامی انگیزه‌های فرد را به صورت یکپارچه فراهم می‌سازد. از طرف دیگر نباید محیط اجتماعی فرد را از نظر دور داشت. اجتماعی که افراد آن دارای شخصیت‌ها، انگیزه‌ها و مکانیزم‌های مختلف تعادل شخصیت می‌باشد، در چنین اجتماعی هرگاه انگیزه‌های درونی فرد بتواند بدون ناچیز شمردن یا مبالغه کردن هر یک از انگیزه‌های فرد یا دیگران برآورده شود می‌توان گفت که تعادل پسندیده وجود دارد. به عبارت دیگر می‌توان گفت: تعادل پسندیده یا رفتار متعادل آن است که بتواند تمامی انگیزه‌های اجتماعی، مادی و عواطف عالی انسانی را از طریق رفتاری پسندیده در جهان واقعیات برآورده سازد.

فردی که دارای شخصیت متعادل است از آن جا که بیشتر فعالیت می‌کند ممکن است حتی بیشتر از آن کس که شخصیت ناپایدار دارد دچار ناکامی شود، ولی در هر شکستی به تصحیح اشتباهات خود و نتیجه گیری مثبت از آن می‌پردازد. سپس با قبول این شکست به ارزیابی مجدد اهداف خود و روش‌های خود پرداخته یا موقتاً از آن دست می‌کشد و یا شیوه جدیدتری را برای مقابله با مشکل خود برمی‌گزیند. به طور کلی چنین شخصی همواره از آن چه بر او می‌گذرد آگاه است و در فکر گول زدن خود نیست.

چرا شخص به فکر گول زدن خود یا دیگران است؟ چرا بعضی‌ها از شکست احساس شرمساری می‌کنند در حالیکه دیگران در عین متأسف بودن از آن، از شکست خود پند گرفته و آن را به فراموشی می‌سپارند؟ چرا بعضی‌ها با اصرار تمام در صدد مخفی کردن ترس خود هستند در حالیکه دیگران در بحرانی‌ترین شرایط به راحتی از آن می‌گذرند و با تمام قوا با آن مردانه مقابله می‌کنند؟

جواب این سؤال‌ها در اختلافی است که بین رفتارهای عاطفی یک فرد متعادل و یک فرد نامتعادل در برخورد با محیط و شخص خود وجود دارد. افراد نامتعادل با آن که ممکن است دررفاه بوده و از استعداد کافی نیز برخوردار باشند همواره احساس ناامنی و حقارت می‌کنند.

مراحل وصول به تعادل

تعادل در انسان، یعنی تعادل در سه ساحت وجودی او (جسمانی- عقلانی و روحانی).

تعادل جسمانی

از آنجا که تعادل شخصیت بستگی به سلامت جسم دارد، فرد باید همواره با شناخت و آگاهی از ابعاد مختلف جسمانی و در نظر گرفتن کلیه نیازها  و احتیاجات طبیعی خود که بین او و سایر انسان‌ها و حیوانات مشترک است حیات جسمانی و به تعبیر مولا علی (ع) امور مربوط به نفس نباتی و حیوانی خود را تأمین نماید. همچون تغذیه، ورزش، خواب و بهداشت و ... . برآوردن هر یک از آن‌ها در زمان مورد نیاز و جایگاه خاص خود، منجر به ایجاد نوعی تعادل، همسانی و موازنه‌ای می‌شود که این تعادل  به نوبه خود در بدن ایجاد نشاط خواهد کرد.

کلیه فعالیت‌هایی که در ارتباط با برآوردن نیازهای جسمانی انسان باشد اصطلاحا امور جاری (فردی) زندگی نامیده می‌شوند. دو خاصیت امور جاری، ایجاد تعادل جسمی و نشاط می‌باشد. تعادل جسمانی در پی خود تعادل روحی و عقلی را نیز دربرخواهد داشت. به عبارت دیگر مقدمه تعادل روحانی و عقلانی، تعادل جسمانی است. از این روست که قدمای ما فرمودند:عقل سالم در بدن سالم است.

تعادل عقلانی (اجتماعی)

شناخت آن بعدی از انسان که به موجب آن عامل تمیز انسان از سایر حیوانات، یعنی قوه تعقل بر او مترتب می‌شود (حیات عقلانی). برآوردن کلیه امور و فعالیت‌های اجتماعی او و زندگی انسانی او. در هر شأنی که حقی بر دیگران و تکلیفی نسبت به خود و دیگران بر انسان محقق می‌شود. از جمله آنجا که پدر خانواده است، فرزند است، دانشجو یا کارمند و یا شهروند و ...، در هر موضع یک وظیفه معقولی بر عهده دارد.

هر فعالیتی که در ارتباط با عقل و جان انسان باشد، اصطلاحا امور موظف (اجتماعی، عقلانی، انسانی) و امور ویژه (روحانی، معنوی) نامیده می‌شود. امور موظف عبارت است از هر امری که در ارتباط میان وظایف فرد با نفر دوم برقرار می‌شود و رضایتمندی و سازگاری از نتایج آن می‌باشد.

به طور کلی در تمام روابط اجتماعی و در دوستی‌ها و دشمنی‌ها باید اعتدال و میانه روی رعایت شود، نه تنها در نسبتی که انسان با دوستان و خویشان خود برقرار می‌کند، بلکه در نوع ارتباطی که با غیر و دشمنان برقرار می‌سازد: «یا ایها الذین آمنوا کونوا قوّامین لله شهدآء بالقسط و لا یجرمنکم شنآن قوم علی الّا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی و اتقوا الله انّ الله خبیر بما تعملون»(مائده/8) «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، همواره برای خدا (به حق گفتن) برخیزید و گواهان به عدل و داد باشید و دشمنی گروهی شما را بر آن ندارد که عدالت نکنید، عدالت کنید که آن به پرهیزگاری نزدیکتر است و از خدا پروا کنید که خدا به آنچه می‌کنید آگاه است.



تعادل در خلوت و جلوت 

اختیار کردن صوفی محلی خالی از اغیار را خلوت گویند. صوفیان در خلوت می‌کوشند که ظاهر و باطن خود را برای خدا خالص سازند و جز مراقبت و متوجه خدای نباشند. بدین معنی که از حول و قوه خود بیرون آیند و در ظاهر و باطن به حق تسلیم شوند.خلوت از مستحسنات صوفیه است.

حافظ ار آب حیات ازلی می‌طلبی                    منبعش خاک در خلوت درویشان است (حافظ)

جلوت بیرون آمدن بنده است از خلوت به صفات الهیه، زیرا که هستی عبد و اعضای او از انانیت پاک شده و اعضای بدن عبد به حق مضافند. چنانچه خدای تعالی فرمود: «و ما رمیت اذا رمیت و لکن الله رمی»(انفال/17) و تو ای محمد تیر نینداختی هنگامی که انداختی، بلکه خداوند انداخت و نیز فرمود: «ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله»(فتح/10) کسانی که با تو بیعت می‌کنند همانا با خدای یگانه بیعت می‌کنند.عده‌ای خلوت را برتر شمارند و عده‌ای جلوت را. اسم الاول و الباطن طالب خلوتند و اسم الاخر و الظاهر طالب جلوت و این بدان وابسته است که چه اسمی بر تو غالب باشد.

بعضی از صوفیه خلوت را بر معاشرت با خلق ترجیح می‌دادند و بیشتر عمر را در گوشه گیری به سر می‌بردند و آنان را خلوت نشین یا خلوت گزیده می‌گفتند.

تعادل در دنیا و آخرت

گفت : به تن در دنیا باش و به دل در آخرت  اگر جاذبه دنیا در برابر جاذبه آخرت نیرومندتر باشد یا مقاومت کند، آدمی را از ارتقاء به بهشت بازمی‌دارد و اگر جاذبه ایمان (آخرت) قوی‌تر باشد، سیر وصعود او به دشواری و کندی صورت می‌گیرد.  «فکانما قطع الدنیا الی الاخره و هم فیها» انگار که با قطع از دنیا به آخرت توجه کردند، اما در دنیا هستند .در عزلت به شکل عرفان ساختگی غلط عارفان نمایان افراد از دنیا گریزانند و هیچ نوع رسالت نسبت به جمع در خود احساس نمی‌کنند.اما در عرفان معصومین :

هرگز صحبت حاضر غایب شنیده‌ای         من در میان جمع و دلم جای دیگر است.

در دنیا هستند. فاتوا البیوت الابواب‌ها .می‌گوید برای شناخت حق از راهش وارد شوید.«انا مدینه العلم و علی بابها.» سفر من الخلق فی الخلق بالحق سفر چهارم اسفار اربعه است .گرچه درمیان  خلق هست ولی فقط برای اواست .(وحدت در کثرت)در تمام لحظات زندگی، هر چهار سفر باید همزمان باشد.آن‌ها  شهود دارند. ماورای دنیا را با  این که در دنیا هستند می‌بینند واین عین عرفان است.

چشم دل باز کن تا جان بینی          و آنچه نادیدنی است آن بینی

مهم‌ترین راهنمایی که در این مورد می‌شود، تلقی دنیا و تمام جنبه‌های آن به عنوان مزرعه‌ای برای کشت اعمال صالح در آن است که با دریافت رشد شخص را به خداوند نزدیک نماید. «الدنیا مزرعه الاخره» .

بشر می‌تواند به این مقام برسد که گرچه در دنیا است اما غیوب برزخ را مشاهده می کند. بشر گرچه در این دنیا است اما در آن همزمان نباشد و فقط برای خدا در میان خلق باشد.انسان که می‌تواند به مقام اطلاع از غیوب برزخیان برسد و اگر نرسد نقص است.

 زندگی دنیا را پلی برای وصول به حق و گذار به سوی خدا ساخته است.

گوهر خویش را هویدا کن کمال این است و بس

خویش را در خویش پیدا کن کمال این است و بس

برخی از نتایج ایجاد تعادل در انسان

علاوه بر نشاط و سازگاری و رضایتمندی، می‌توان به تثبیت مواضع اشاره نمود. انسان متعادل جهت سیر به سوی تعالی ابتداءً باید موضع گیری مشخص و معینی در قبال هر موضوع و مسئله‌ای داشته باشد تا بتواند در هر حادثه‌ای به نحو احسن از مسئله مورد نظر فاصله گرفته و به تجزیه و تحلیل علمی آن پرداخته و در نهایت بتواند راه حل مناسبی بیابد و به عبارت دقیق‌تر قدرت پیش بینی مسائل را جهت پیش گیری صحیح داشته باشد. «و لوانّهم فعلوا ما یوعظون به لکان خیراً لهم و اشدّ تثبیتاً»(بقره/265) اگر آن‌ها به آنچه پندشان می‌دهند عمل می‌کردند برای آنان نیکوتر و در ثبات مؤثرتر بود.

انسان متعادل که مواضع ثابتی دارد می‌تواند با طراحی علمی زندگی و شخصیت خود قدرت سازگاری بیابد و این سازگاری زمینه ساز فراهم نمودن مقدمات قیام الله برای ایجاد یک زندگی عقلانی و الهی است.

انسان متعادل می‌تواند با آشنایی نظام اندیشه بر اساس امور جاری، موظف و ویژه به یک معرفت صحیح نائل آید. انسان متعادل با تکیه بر طرح و برنامه و نظام فکری به حرکت خود به سوی تعالی شتاب می‌دهد.

انسان متعادل با تدبیر لازم و برنامه ریزی و سازمان دهی معقول و مناسب (برخورد عقلی و علمی با مسئله) به تدریج به نوعی ثبات قول که نماینده نظام اندیشه است دست پیدا می‌کند. انسان متعادل می‌تواند با آشنایی و تحقق حقوق انسانی در میان افراد زمینه تعامل، تفاهم و تکامل را فراهم آورد.

انسان متعادل عقلش قانع، دلش آرام و رفتارش استاندارد است. جهت نیل به این امور با رفع موانع و جلب شرایط و مواهب کم کم به نوعی تسلط دست خواهد یافت (تسلط بر جسم، بر محیط، بر نفس و بر عقل). با داشتن تسلط لازم و کافی، انسان سالک و راهرو، از کلیه مسائل خود و پیرامونش واز جبرهای درونی و بیرونی رها شده و به نوعی فراغت خواهد رسید و به تبع آن حبّ و بغض‌های وی امری می‌شود نه نفسی.

انسان متعادل پس از آن می‌تواند دست به تولیدات فرهنگی بزند که طراحی علمی زندگی یکی از آن‌ها است. وی با شناخت ابعاد وجودی خود سیری از وحدت به کثرت و کثرت به وحدت و با خطّ پایه طراحی علمی زندگی خویشتن به «خود مشاهده‌گری»، «خودآغازگری»، «خودقضاوتی»، «خودحفاظتی» و «خودشکوفاگری» خواهد رسید.زمینه ساز تسلط بر خود، داشتن خلوت، تصفیه و تفکر بر خود است. تسلط بر جسم و فراغت از جسم به انسان امکان توسعه علمی می‌دهد.

سؤال نیز مبدأ تحرک عقلانی و مبدأ طرح علمی زندگی انسان است. توانایی سؤال کردن به انسان قدرت یادگیری خواهد داد و این قدرت زمینه ساز نیل به همه کمالات انسانی است.

عدم تعادل که در تمام زوایای زندگی بشر چه در مسائل فردی و اجتماعی و ... به وضوح خودنمایی می‌کند، مسلماً به آتیه‌ای دردناک در زندگی همه انسان‌ها منجر خواهد گشت. افراط گرایی دنیای کشورهای به اصطلاح توسعه یافته و پیشرفته که در زیر سایه قدرت مداری از رمق و توان ملت‌های ناتوان می‌کاهند و بر فقر و گرسنگی و زندگانی اسف بار آن‌ها می‌افزایند تا از رهگذر آن حسّ فزون طلبی و اسراف کاری خویش را پیش از بیش ارضا کنند. قهراً کفه‌های تعادل و توازن زندگانی اقشار انسانی را از میان می‌برد و این عدم توازن، دو قطب رودررو را برای جامعه انسانی به ارمغان آورده است که بشر خاکی را به نابودی تهدید می‌کند (بلوک غرب سرمایه داری و بلوک شرق). پس آن‌ها به کوشش‌های ناموزون نامتعادل دست می‌زنند. یعنی در دنیای معاصر، ملت‌هایی بر پهنه کره خاک قرار گرفته‌اند که از فرط اشباع در تمتع و تعیّش و رفاه بیش از حد، دست به خودکشی می‌زنند و ملت‌هایی که لحظه‌ای خوشی ورفاه مادی در سراسر زندگی آن‌ها دیده نمی‌شود و کمبودها و نارسایی‌های بیش از حد، آن‌ها را به دست مرگ‌ و نابودی می‌سپارد.

عامل اصلی این نابسامانی‌ها مسئله عدم توازن و فقدان تعادل در فرهنگ و طرز فکر و رفتار بشری است. پس اسراف و افراط در لذت‌های مادی در عده‌ای و محرومیت از آن در عده دیگر منشأ رذایل و فساد خواهد بود و دعوت به اخلاق و صلاح و تقوا ادعاهایی متناقض است. در جامعه متعادل می‌توان از اخلاق سخن گفت.

در جامعه متعادل می‌توان انتظار اصلاح و تقوا را داشت واین تقوا است که انسان را به حیات طیبه می‌رساند و این انسان است که باید بخواهد و تلاش کند از نعمات الهی به طور شایسته استفاده کند تا در طریق معتدل و مستقیم قرار گیرد و زودتر به هدف نهایی (قرب الهی) برسد.

 

فهرست مطالب


 

چکیده.................................................................................  

مقدمه..................................................................................................

فصل اول – تعادل....................................................................................

- تعاریف لغوی و اصطلاحی........................................................................

- عدل.................................................................................................

- معنای اعتدال.......................................................................................

- معنای عدالت.......................................................................................

- واژه‌هایی که با عدل پیوند معنایی دارند........................................................

- استقامت............................................................................................

- قصد.................................................................................................

- قسط.................................................................................................

- وسط.................................................................................................

- توسط................................................................................................

- تعادل................................................................................................

- تعادل در مقصد (تعادل در خداشناسی)..........................................................

- عدل الهی...........................................................................................

- عدل خدا در خلقت جهان.........................................................................

- تعادل در خلقت انسان..............................................................................

- تعادل در مبدأ (تعادل در خودشناسی)............................................................

- ضرورت تعدیل در قوای طبیعی تحت فرماندهی عقل.........................................

- نشانگرهای رفتار و شخصیت متعادل.............................................................

- مراحل وصول به تعادل............................................................................

- تعادل جسمانی......................................................................................

- تعادل عقلانی (اجتماعی)..........................................................................

- تعادل روحی (معنوی).............................................................................

- ارتباط و نحوه تأثیر امور جاری و موظف و ویژه در یکدیگر................................

- نشانه‌های عدم تعادل و سلامتی در امور مذکور.................................................

- در امور جاری (فردی)............................................................................

- در امور اجتماعی...................................................................................

- در امور ویژه (معنوی)............................................................................

- تعادل در مسیر (تعادل در فرمان خداشناسی)....................................................

- تعادل در شریعت و طریقت و حقیقت...........................................................

- صراط مستقیم......................................................................................

- تعادل در انسان کامل...............................................................................

- انسان کامل صاحب مقام برزخ البرازخ است....................................................

- مقام برزخیت کبری = تعادل در بین غیب مطلق و شهادت مطلق..............................

- تعادل اسمایی (اسماء جمالی و جلالی)..........................................................

- تعادل در تشبیه و تنزیه............................................................................

- عقل حد واسط ربوبیت و عبودیت...............................................................

- تعادل در دو قوه عقل عملی و نظری.............................................................

- تعادل در دو جنبه یلی الخلقی و یلی الحقی.....................................................

- تعادل در علم و عامل...............................................................................

- تعادل در عقل و قلب (عشق)......................................................................

- تعادل در اقبال و ادبار قلب........................................................................

- تعادل در خوف و رجاء............................................................................

- تعادل در قبض و بسط..............................................................................

- یقین به خداوند موجب اعتدال آدمی می‌شود..................................................

- تعادل در هیبت و انس.............................................................................

- ادب پرهیز از افراط و تفریط....................................................................

- تعادل در فرق و جمع (جمع الجمع)..............................................................

- تعادل در رضا و غضب.............................................................................

- تعادل در رتق و فتق................................................................................

- تعادل در انبساط....................................................................................

- تعادل در فناء.......................................................................................

- تعادل در تسلیم و تفویض.........................................................................

- تعادل در توکل.....................................................................................

- تعادل در خلوت و جلوت.........................................................................

- تعادل در دنیا و آخرت............................................................................

- برخی از نتایج ایجاد تعادل در انسان..............................................................

- فصل دوم – توسعه.................................................................................

- تعریف لغوی و اصطلاحی.........................................................................

- توسعه از دیدگاه فلسفی...........................................................................

- توسعه فرهنگی.....................................................................................

- منظور از خلقت بشر، ظهور استعدادات نهانی است.............................................

- تجلی شهود الهی تابع استعدادات است...........................................................

- هدف از خلقت تحقق تمامیت انسان است.......................................................

- استفاده از تمام قوا (توسعه انسانی)...............................................................

- توسعه وجودی از منظر قرآن.....................................................................

- توسعه از منظر عرفان..............................................................................

- نبوغ عرفانی........................................................................................

- محورهای توسعه الهی..............................................................................

- اهداف توسعه......................................................................................

- گسترش علم و عقل یکی از اهداف توسعه......................................................

- مبانی توسعه........................................................................................

- شاخصه‌های توسعه الهی...........................................................................

- انسان با ایمان، انسان توسعه یافته قرآنی.........................................................

- مظهر اهتداء و ضلالت قلب انسان است (شرح صدر و ضیق صدر)...........................

- قلب المؤمن عرش الرحمن (توسعه دل).........................................................

- علایم توسعه وجودی..............................................................................

- شرح صدر..........................................................................................

- علامت شرح صدر دستیابی به حلم است.........................................................

- انس..................................................................................................

- انبساط...............................................................................................

- من انسان کامل من فراگیر است..................................................................

- وسعت نظر عارف..................................................................................

- سرور................................................................................................

- راه‌های افزایش توسعه وجودی...................................................................

- پذیرش توحید راه اساسی افزایش ظرفیت روانی..............................................

- خداخواهی.........................................................................................

- طی مراتب کمال در انسان کامل..................................................................

- سیر و سلوک.......................................................................................

- عبادت (عبودیت)..................................................................................

- تقوی مایه شرح صدر و گسترش دل.............................................................

- گستردگی ظرفیت روانی و حلم نتیجه علو همت است.........................................

- شکر.................................................................................................

- عوامل مؤثر در ایجاد ظرفیت روانی.............................................................

- مظاهر توسعه وجودی.............................................................................

- سلوک فردی.......................................................................................

- سلوک جمعی.......................................................................................

- نتایج توسعه وجودی...............................................................................

- تنگی و فراخ قبر تابع انشراح صدر و عدم آن است............................................

- نتیجه گیری........................................................................................

- فصل سوم – حیات طیبه در ایران 1400 (ه.ش)..............................................

- تعریف حیات معقول..............................................................................

- عبور از مراحل خام «حیات طبیعی محض» به مراحل حیات معقول.........................

- حیات...............................................................................................

- طیب.................................................................................................

- حیات دنیایی و زندگانی طیب....................................................................

- حیات طیبه.........................................................................................

- حیات طیبه بهره مؤمن صالح......................................................................

- ارکان حیات طیبه..................................................................................

- حیات طیبه انسان را به کجا می‌رساند؟..........................................................

- راه رسیدن به عزت چیست؟......................................................................

- معنای صعود و شرح معراج........................................................................

- عمل صالح واسطه ارتقاء ارواح طیبه.............................................................

- نشانه‌ها و ویژگی‌های حیات طیبه................................................................

- سیمای حیات طیبه نزد پیشوایان معصوم........................................................

- ایران در سال 1400 (ه.ش)......................................................................

- نتیجه گیری........................................................................................

- Abstract....................................................................................................................................................  

فهرست منابع.........................................................................................................................................................

 

دانلود بررسی تعادل و توسعه راهبرد حیات طیبه در ایران 1400(ه ش)

دانلود بررسی جنبش دانشجویی

بررسی جنبش دانشجویی

پایان نامه بررسی جنبش دانشجویی در 170 صفحه ورد قابل ویرایش

دانلود بررسی جنبش دانشجویی

پایان نامه بررسی جنبش دانشجویی
مقاله بررسی جنبش دانشجویی
پروژه بررسی جنبش دانشجویی
تحقیق بررسی جنبش دانشجویی
دانلود پایان نامه بررسی جنبش دانشجویی
پروژه
پژوهش
مقاله
جزوه
تحقیق
دانلود پروژه
دانلود پژوهش
دانلود مقاله
دانلود جزوه
دانلود تحقیق
دسته بندی علوم انسانی
فرمت فایل doc
حجم فایل 274 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 170

بررسی جنبش دانشجویی



 

چکیده:

هدف ار پژوهش حاضر، بررسی ارتباط بین نیروهای سیاسی خارج از دانشگاه با جنبش دانشجویی در مقطع 76-1357 است.

این پژوهش با بهره گیری از مباحث نظری و کاربست آن در مطالعه مقاطعی از تاریخ ایران، درصدد است تا به این پرسش پاسخ دهد که « چه ارتباطی بین نیروهای سیاسی خارج از دانشگاه و جنبش دانشجویی در مقطع 76-1357 وجود داشت؟

در پاسخ به سوال فوق سه دیدگاه به شرح زیر مطرح می شود:

1- جنبش دانشجویی در سالهای 76-1357 مستقل از تأثیر نیروهای سیاسی خارج از دانشگاه عمل می کرد.

2- جنبش دانشجویی در سالهای 76-1357 تحت تأثیر نیروهای خارج از دانشگاه و دنباله رو آنها بود.

3- جنبش دانشجویی در سالهای 76-1357 هم بر نیروهای سیاسی خارج از دانشگاه تأثیر گذاشت و هم از آنها تأثیر پذیرفت ( تاثیر متقابل).

نگارنده دیدگاه دوم را به عنوان فرضیه پژوهش برگزیده است و بر اساس آن پس از اشاره به سیر تاریخی شکل گیری جنبش دانشجویی، سالهای 76-1357 را به چهار مقطع تقسیم نموده و سپس به نقش و تاثیر نیروهای سیاسی خارج ار دانشگاه ( روشنفکران، روحانیون و جناحهای سیاسی) در سالهای 76-1357 پرداخته است.

پس از اشاره مختصر به روشنفکران و روحانیون، جناحهای سیاسی در سالهای 76-1357 را به شش دسته تقسیم می نمائیم:

چپ سنتی، راست سنتی، راست مدرن، راست سنتی افراطی، چپ مدرن و روشنفکر تلفیقی.

در نهایت به بررسی و مستند سازی فرضیه پژوهش در سالهای 76-1357 می پردازیم و اشاره خواهیم کرد که در سالهای 76-1357 جنبش دانشجویی دنباله رو نیروهای سیاسی بوده است.

دفتر تحکیم وحدت به روحانیون مبارز و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی( چپ سنتی و مدرن)،جامعه اسلامی دانشجویان و بسیج دانشجویی به راست سنتی و انجمن اسلامی دانشجویی به راست، وابسته بوده اند. این تشکلها به عنوان ابزار و بازوی نیروهای سیاسی راست یا چپ در دانشگاه ها( بویژه در زمان انتخابات ) عمل می کردند.



طرح مسئله پژوهش

جنبشهای اجتماعی یکی از مؤلفه های بسیار تأثیرگذار در عرصه تحولات اجتماعی و سیاسی جوامع نوین به شمار می‌آیند. سرزمین ایران در طی صد ساله اخیر، شاهد جنبش های اجتماعی مختلفی بوده است. بخشی از این جنبش ها با توجه به خاستگاه آن و پایگاه اجتماعی اعضایش تحت عنوان جنبش های دانشجویی مورد مطالعه قرار می‌گیرند.

جنبش دانشجویی در ایران از ابتدای شکل گیری از جنبشهای سیاسی و اجتماعی فعال و اثرگذار در فرایند سیاسی و اجتماعی در دوران معاصر بوده است. از وظایف و کارکردهای اصلی جنبش دانشجویی روشنگری و افشاء است به عبارتی جنبش دانشجویی باید به مثابه سیستم هشدار دهنده برای نظامهای حاکم و گروههای مختلف جامعه عمل کند. به سیاستها و برنامه های نادرست دولت و نظامهای حاکم در جهت اصلاح آنها، انتقاد و اعتراض کند.

لیکن از آسیب های بالقوه جنبش دانشجویی احتمال وابستگی آنان به گروه ها و طیف‌های سیاسی خارج از دانشگاه است. این وابستگی ، کارکرد انتقادی این جنبش را از بین برده و آن را به حرکتی پیرو، دنباله رو و تأیید کننده سیاستهای حاکم مبدل می‌سازد. البته روشن است که استقلال جنبش دانشجویی به هیچ عنوان به معنای عدم همکاری و همفکری با گروههای سیاسی خارج از دانشگاه نیست. جنبش دانشجویی و تشکلهای دانشجویی از یک سو می‌توانند با گروههای سیاسی خارج از دانشگاه و حکومت همکاری و همفکری داشته باشند و از سوی دیگر منتقد سیاستها و برنامه های آنها باشند.

بنابراین می‌توان گفت از وظایف و کارکردهای جنبش دانشجویی دید انتقادی داشتن نسبت به احزاب و نیروهای سیاسی است.

اما جنبش دانشجویی در ایران علیرغم داشتن نقش فعال و برجسته در برخی مناسبات اجتماعی و سیاسی، به دلایلی چون عدم استقلال مالی و سیاسی ،‌عدم خودآگاهی ، ضعف تئوریک و ضعف ایدئولوژی و ایدئولوگ از یک طرف و از سوی دیگر نیاز گروهها و نیروهای سیاسی به دانشجویان به منظور جلب آراء و حمایت مردمی‌(با توجه به نفوذ و تأثیر قشر دانشجو بر جامعه) در برخی از مقاطع تاریخی تحت تأثیر و دنباله رو گروههای سیاسی خارج از دانشگاه بوده است هدف از پژوهش حاضر، بررسی ارتباط نیروهای سیاسی خارج از دانشگاه با جنبش دانشجویی در مقطع 76-1357 می‌باشد. برای بررسی این ارتباط این سؤال مطرح می‌شود که :

چه ارتباطی بین نیروهای سیاسی خارج از دانشگاه با جنبش دانشجویی در مقطع
76-1357 وجود داشت؟

سؤال و فرضیه اصلی

برای بررسی و مطالعه نقش جنبش دانشجویی در تحولات سیاسی اجتماعی ،شناخت و فهم ارتباط این جنبش با نیروهای سیاسی خارج از دانشگاه از اهمیت زیادی برخوردار است.

هدف اصلی این پژوهش، پاسخ به این سؤال است که : چه ارتباطی بین نیروهای سیاسی خارج از دانشگاه با جنبش دانشجویی در مقطع 76-1357 وجود داشت؟

نگارنده ضمن بیان سه دیدگاه در این زمینه (استقلال ، دنباله روی،‌تأثیر متقابل)، معتقد است: جنبش دانشجویی در مقطع 76-1357 تحت تأثیر و دنباله رو احزاب و نیروهای سیاسی خارج از دانشگاه بوده است.

مفاهیم و تعاریف

جنبش های اجتماعی:

در لغت نامه دهخدا ذیل کلمه جنبش (جلد پنجم، صفحه 7867) آمده است: حرکت. مقابل آرام، سکون.

کاربرد اصطلاح جنبش های اجتماعی در اوایل قرن 19 در اروپای غربی معمول شد و یکی از نخستین بحثهای منظم آن را می‌توان در کتاب لورنتس فون اشتاین بنام «تاریخ جنبش های اجتماعی در فرانسه از 1798 تا امروز » یافت.

جنبش های اجتماعی حرکتهایی است با گروههای سازمان یافته که در صددند تا عناصری از جامعه را تغییر دهند یا آنها را حفظ کنند.

مهمترین و جامعترین تعریف (به نظر نگارنده) در فرهنگ واژگان آکسفورد آمده است:

«جریان یا مجموعه ای از کنشها و تلاشها از سوی مجموعه ای از افراد که به شکلی کم و بیش پیوسته به سمت هدف خاصی حرکت می‌کنند یا به آن گرایش دارند. (رجوع کنید به ذیل عنوان جنبش های اجتماعی، اصول و کارکردهای آن)

جنبش دانشجویی:

حرکت مستمری که از دل دانشگاه بیرون می‌آید و به تدریج به تکامل می‌رسد اما در این جا باید بین آن حرکتی که اصالت دارد و مستقل از گروههای سیاسی خارج از دانشگاه است با حرکتی که وابسته به نهادها و گروههای سیاسی خارج از دانشگاه است و به نوعی پیرو و دنباله رو آن گروههاست، تمایز قائل شد.

نیروهای سیاسی خارج از دانشگاه:

با توجه به این که نقطه تمرکز پژوهش سالهای 76-1357 است. در این مقطع نیروهای سیاسی خارج از دانشگاه به گروهها و اقشار و نیروهای مختلفی تقسیم می‌شوند اما هدف نگارنده بیشتر آن نیروهای سیاسی است که نقش مهمی‌به لحاظ تأثیرگذاری بر جنبش دانشجویی داشته اند. لذا، ابتدا بطور مختصر به ارتباط روشنفکران و روحانیون با جنبش دانشجویی اشاره می‌کنیم و سپس به نقش و ارتباط احزاب و جناحهای سیاسی با جنبش دانشجویی می‌پردازیم.

روشن است که با اشاره به احزاب و جناحهای سیاسی، نقش و تأثیر روشنفکران و روحانیون در درون این احزاب و جناحها بیشتر آشکار می‌گردد.

(به عبارتی بررسی احزاب و جناحهای سیاسی ، روشنفکران و روحانیون را هم در بر می‌گیرد)

روش پژوهش و تحقیق

نگارنده در این پژوهش جهت گردآوری داده ها از روش ترکیبی (توصیفی تاریخی، علّی‌و کتابخانه ای) استفاده نموده است.

برای جمع آوری اطلاعات پیرامون موضوع پژوهش از روش کتابخانه ای، برای بررسی تاریخچه و فراز و فرود جنبش دانشجویی (از آغاز شکل گیری تا پس از انقلاب) از روش توصیفی تاریخی و به منظور بررسی رابطه علی و معلولی بین دو متغیر نیروهای سیاسی خارج از دانشگاه (متغیر مستقل) و جنبش دانشجویی (متغیر وابسته) از روش علّی‌استفاده شده است.

سابقة پژوهش و بررسی ادبیات موجود

نگارنده برای فصل چارچوب مفهومی کتابهای زیادی (به انگلیسی و فارسی) در زمینه جنبش های اجتماعی را بررسی نمود لیکن هیچ نوشته ای در این زمینه (که بطور صریح با چارچوب مفهومی تطبیق نماید) پیدا نکرد.

تنها کتاب «جامعه شناسی سیاسی» موریس دو ورژه به رابطه احزاب و تشکلها و سازمانهای سیاسی اجتماعی پرداخته بود.

نویسنده این کتاب معتقد است که ارتباط احزاب و سازمانهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به سه حالت قابل تصور است:

1- برخی سازمانها و گروههای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تابع احزابند.

2- برخی از احزاب کم و بیش تابع سازمانها و گروههای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی‌اند.

3- حالت همکاری برابری میان این دو.

در این کتاب از جنبش های اجتماعی (و جنبش دانشجویی) ذکری به میان نیامده است.

بنابراین نگارنده از مباحث این کتاب نوعی الگوبرداری نموده و این سه حالت را با جنبش دانشجویی تطبیق و تفسیر نموده است.

از دیدگاههای هابرماس و هانتیگتون به دلیل آنکه هر دو (با وجود دیدگاههای کاملاً متفاوت) معتقد به جنبش دانشجویی با کارکرد روشنگری و انتقادگری بودند، در ذیل بحث مربوط به استقلال، رابط و میانجی بودن جنبش دانشجویی استفاده نمودیم.

هانتیگتون در «سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی» به صورت بسیار مختصر به دانشجویان و نقش فعال و تأثیرگذار آنها در جوامع پراتوری می‌پردازد و از دانشجویان در جوامع دستخوش نوسازی به عنوان مخالفانی مستقل از حکومت و گروههای سیاسی نام می‌برد.

در کتاب «یورگن هابرماس: نقد در حوزه عمومی» ، از هابرماس به عنوان فیلسوفی نام برده می‌شود که معتقد است دانشجویان به کارکرد و وظیفه روشنگری می‌پردازند. علیه ابزاری کردن آموزش مبارزه می‌کنند و در وظیفه انتقادگری خویش به دلیل عدم نفوذ مستقیم گروههای ذی نفع اقتصادی بر آنها، موفق عمل می‌کنند.

علیرضا کریمیان در کتاب «جنبش دانشجویی در ایران از تأسیس دانشگاه تا پیروزی انقلاب اسلامی» بیشتر به بحث تاریخی و توصیفی جنبش دانشجویی از تأسیس تا پیروزی انقلاب اسلامی‌(بخشی از این توصیف تاریخی در این پژوهش استفاده شده است) پرداخته است.

کریمیان در این کتاب به جز اشاراتی کوتاه از دیدگاههای میلز، مارکوزه و آلن تورن در مورد تأثیر متقابل جنبش های اجتماعی و نظر باتامور در باب نیاز جنبش‌های دانشجویی به سایر گروههای جامعه، بحث نظری جامعتری در این خصوص ارائه نداده است.

کتاب دیگری که در فصل چارچوب مفهومی از آن استفاده شده است، «جنبش های اجتماعی معاصر ایران» تألیف سعید زاهد است. نویسنده در این کتاب ضمن ارائه چارچوب مفهومی مناسب در باب جنبش های اجتماعی معاصر، اشاره ای به جنبش دانشجویی نکرده است و در واقع تنها به مستندسازی چارچوب مفهومی خویش با جنبش تنباکو، نهضت مشروطه و ملی شدن صنعت نفت پرداخته است.

بنابراین، از فصل چارچوب مفهومی این کتاب، دیدگاههای ویلسن و اسکات به عنوان نظریه پردازانی که به تبعی بودن و عدم استقلال جنبش های اجتماعی معتقدند، برای چارچوب مفهومی این پژوهش استفاده شده است.

از مهمترین کتابهایی که در فصل دوم از آنها استفاده شده است، کتاب «کنفدراسیون تاریخ جنبش دانشجویان ایران در خارج از کشور 57-1332»، تألیف افشین متین است. در این کتاب سیر تاریخی جنبش دانشجویی از 1332 تا 1357 مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است.

کتاب دیگر در این زمینه «جنبش دانشجویی در ایران از تأسیس دانشگاه تا پیروزی انقلاب اسلامی» است. این دو کتاب اخیر، هر دو به بحث تاریخی و توصیفی در خصوص جنبش دانشجویی پرداخته اند.

البته علیرضا کریمیان نویسنده کتاب «جنبش دانشجویی در ایران از . » بحث کوتاهی در خصوص ارتباط احزاب سیاسی با جنبش دانشجویی از آغاز تأسیس تا 1357 ارائه نموده است. اما در این زمینه به چارچوب مفهومی و شواهد مستندی در رابطه با تأثیرپذیری جنبش دانشجویی از احزاب سیاسی اشاره نکرده است.

از کتاب «کالبدشکافی جناحهای سیاسی ایران (1358 تا 1378 )»، تقسیم بندی جناحهای سیاسی در مقطع 76-1357 را الگوبرداری نموده ایم. ضمن آنکه در این کتاب بدون ارائه فصل یا عنوانی در زمینه جنبش دانشجویی، در اشارات کوتاهی و با دلایل تاریخی و عینی به فرضیه این پژوهش (جنبش دانشجویی در سالهای پس از انقلاب تا 1376 تحت تأثیر گروههای سیاسی خارج از دانشگاه بوده است) پرداخته است.

با این حال، حمیدرضا ظریفی نیا در این کتاب به چرایی این تأثیرپذیری و عدم استقلال جنبش دانشجویی اشاره نکرده است.

دکتر حسین بشیریه در کتاب «دیباچه ای بر جامعه شناسی سیاسی ایران» ضمن بررسی نیروهای سیاسی در سالهای پس از انقلاب ، به جنبش دانشجویی و ویژگیهای آن در مقطع پس از انقلاب پرداخته اند. به نظر دکتر بشیریه انجمن های دانشجویان تا اوایل دهه 1370 ابزار اعمال قدرت سیاسی و ایدئولوژیک حکومت بودند. این دیدگاه با فرضیه این پژوهش کاملا هماهنگ و همسو است.

«درآمدی بر رفتار شناسی سیاسی دانشجویان در ایران امروز» کتاب دیگری است که بیشتر به کتابشناسی جنبش دانشجویی شبیه است.

مجید محمدی نویسنده این کتاب، ضمن ارائه ویژگیهای جنبش دانشجویی در ایران و بررسی چند تشکل دانشجویی، بیشتر به ادبیات رفتارشناسی سیاسی دانشجویان، پرداخته‌اند. کتابها و مقالاتی که در زمینه جنبش دانشجویی و دانشگاه به چاپ رسیده اند را معرفی می‌نماید. بنابراین بیشتر به کتابشناسی شبیه است مطالب این کتاب به جز بخش تشکلهای دانشجویی و بررسی ادبیات رفتارشناسی سیاسی دانشجویان ، دارای نظم و جهت مشخص نیست.

از یک طرف بین بخش مقدمه و کلیات با سایر بخش ها ارتباط معنی داری وجود ندارد و از طرف دیگر سالهای مورد بررسی بسیار پراکنده است بطوری که خواننده نمی‌تواند سالهای مورد بررسی در این کتاب را دریابد.

به نظر یورگن هابرماس دانشگاه سه رسالت خطیر دارد:

1- دانشگاه مسئولیت تضمین این امر را بر عهده دارد که فارغ التحصیلان آن از حداقل ویژگیهای لازم در حوزه تواناییهای فوق کارکردی یا خارج از حد وظیفه برخوردار باشند منظور از فوق کارکردی یا خارج از حد وظیفه تمامی‌مسئولیتها و رفتارهای مربوط به پیگیری یک حرفه تخصصی است که به تنهایی در دانش و مهارتهای حرفه ای تخصصی یافت نمی‌شوند.

2- رسالت دوم دانشگاه به نظر وی عبارت است از انتقال، تبیین و اشاعه سنت فرهنگی جامعه.

3- دانشگاه همواره وظیفه ای را ایفا کرده است که تعریف یا تعیین حدود آن کار چندان ساده ای نیست. امروزه به راحتی می‌توان گفت این دانشگاه است که خود آگاهی سیاسی دانشجویان را شکل می‌دهند در حالیکه تا مدتهای مدید خودآگاهی که در دانشگاههای آلمان شکل می‌گرفت، خودآگاهی غیر سیاسی بود یعنی شمار عظیمی‌از نسلهای دانشجویان بدون مطالعه سازماندهی شدة علوم سیاسی و بدون آموزش سیاسی، تحت حمایت یک نهاد ظاهراً غیر سیاسی در رشته های مختلف علوم به تحصیل پرداخته و در عین حال به طور همزمان براساس شیوه ای از نظر سیاسی کاملاً مؤثر آموزش دیدند.

در نظر هابرماس دانشگاه محل ارائه یا عرضه تصمیمات سیاسی نیست ولی به عقیده او، دانشگاه مکان بسیار مناسبی برای بحث و گفتگو پیرامون مسائل و موضوعات سیاسی است البته اگر این قبیل بحث و گفتگو تحت هدایت اصول عقلانیتی صورت بگیرند که اندیشه علمی‌در چارچوب آن شکل می‌گیرند1.

برخی از پژوهشگران سه وظیفه اساسی برای دانشجو و دانشگاه در نظر می‌گیرند:

1- تعلیم و تعلم2- پژوهش و تحقیق 3- پاسداری از سنن علمی، فرهنگی و هدایت معنوی جامعه2.

اما در جامعه ما، دو تلقی اشتباه از دانشجو وجود دارد: تلقی نخست، دانشگاه  را کارخانه دانش سازی و دانشجو را فردی می‌داند که باید منحصراً درس بخواند و سپس وارد بازار کار و چرخة تولید و خدمات کشور شود.

شکل افراطی این دیدگاه تا آن جا پیش رفته که دانشجو را از دخالت در مسائل سیاسی و انتخاب مستقل کاندیدا برای نمایندگی مجلس شورای اسلامی‌محروم کرده است.

تلقی دوم، به دانشجو به عنوان یک مبارز و انقلابی می‌نگرد و رسالت دگوگونی جامعه را بردوش دارد، این حدافراط و تفریط دو وظایف دانشجوست و گر چه ایجاد تعادل و توازن میان این دو نقش امری دشوار است.

آموختن و پژوهش و دانش اندوزی در هر شرایطی در جهت منافع ملی است از طرف دیگر دانشجو حتی در حین تحصیل نسبت به حوادث محیط اجتماعی اش منفعل نیست. همین حساسیت، اندیشه و رفتار سیاسی دانشجو را شکل می‌دهد وی را به فعالیت و عمل سیاسی تشویق و ترغیب می‌کند بنابراین از این زاویه فعالیت سیاسی،‌هنجاری طبیعی و عادی در رفتارشناسی دانشجوست هر اعتراضی در دانشگاه به منزله مخالفت و ناسازگاری نیست. انتقاد نشانة زندگی، پویایی و تحرک دانشجوست.

از آنجائی که جنبش دانشجویی ذیل جنبش های اجتماعی مورد بررسی قرار می‌گیرند، قبل از ورود به بحث چارچوب مفهومی پژوهش، ابتدا به تعریف، اصول، کارکردها و طبقه بندی جنبش های اجتماعی می‌پردازیم و سپس به چارچوب مفهومی و چرایی دنباله رو بودن جنبش دانشجویی نسبت به نیروهای سیاسی اشاره خواهیم کرد.

جنبش های اجتماعی، اصول و کارکردها:

به لحاظ روش شناسی جنبش دانشجویی را باید به عنوان یک جزء در دل کلیتی به نام جنبش اجتماعی قرار داد و به بررسی رابطه دیالکتیکی آنها پرداخت.

جنبش دانشجویی در سایه جنبش اجتماعی ارزیابی می‌شود و به عبارت دیگر برای درک پیروزی و شکست جنبش دانشجویی باید آن را در ارتباط با بستر جنبش های اجتماعی تشریح نمود.

حسین بشیریه نیز جنبش دانشجویی را در ذیل جنبش های اجتماعی قرار می‌دهد3 جنبش دانشجویی به لحاظ ساختار و نحوه سازماندهی، همانند جنبشهای اجتماعی از سلولهای نیمه خودمختار ترکیب یافته و دچار عدم تمرکز است و معمولا یک رهبر عالی مقام ندارد و هر بخش و گروه آن دارای رهبر و راهروانی است.

جنبش دانشجویی حامل ویژگیهای جنبش اجتماعی است و به دلیل همپیوندی وسیع و عمیق اجتماعی با گستره متنوع مردمی، نقش مهم و تأثیرگذاری دارد. بنابراین به دلیل این ارتباط بین جنبش دانشجویی و جنبش های اجتماعی و اینکه به گفته دکتر حسین بشریه جنبش دانشجویی در ذیل جنبش های اجتماعی قرار می‌گیرد، ما ابتدا به تعاریف جنبش های اجتماعی و سپس به اصول و کارکردهای جنبش های اجتماعی می‌پردازیم.

گی روشه در تعریف جنبش اجتماعی می‌نویسد: «جنبش اجتماعی عبارت از سازمانی کاملاً شکل گرفته و مشخصی است که به منظور دفاع و یا گسترش و یا دست یابی به هدفهای خاصی به گروه بندی و تشکل اعضا می‌پردازد.4»

- سیر وتاریخچه جنبش دانشجویی در ایران

در تاریخ صدساله اخیر ایران،‌جنبش های اجتماعی مختلفی ظهور نموده اند. در حقیقت این حرکت ها و جنبش ها از زمان شروع مدرنیسم و ایجاد نهادهای جدید روی داده اند. بخشی از این جنبش ها با توجه به خاستگاه آن و پایگاه اجتماعی اعضایش تحت عنوان جنبش دانشجویی مورد مطالعه و بررسی قرار می‌گیرند.

همانطور که اشاره شد برای بررسی معضلات و مسائل جنبش دانشجویی در ایران ناگزیر از سیر و تاریخچه جنبش دانشجویی در ایران هستیم. در سطور زیر به سیر تاریخی جنبش دانشجویی می پردازیم.

سیر و پیشینه جنبش دانشجویی در ایران تا سال 1376 به چند دوره تقسیم می‌شود:

1- جنبش دانشجویی قبل از انقلاب اسلامی‌ایران

الف ) جنبش دانشجویی قبل از تأسیس دانشگاه تهران

ب ) جنبش دانشجویی پس از تأسیس دانشگاه تهران تا پیروزی انقلاب اسلامی

2- جنبش دانشجویی پس از انقلاب اسلامی‌تا سال 1376

در این پژوهش مقطع 76-1357 به چهار مرحله تقسیم شده است:

الف ) مرحله اول سالهای 59-1357

ب ) مرحله دوم سالهای 62-1359

ج) مرحله سوم سالهای 1368-1362

د) مرحله چهارم سالهای 1376-1368

در سطور زیر به ادوار مختلف جنبش دانشجویی، ویژگی ها و خصایص هر دوره می‌پردازیم:

1- جنبش دانشجویی قبل از انقلاب

الف) جنبش دانشجویی قبل از تأسیس دانشگاه تهران

تا قرن بیستم تحصیلات رسمی‌در ایران در دست روحانیون بود. اما نیاز به دانش و روش زندگی اروپایی از قرن 19 آغاز شده بود. پس از شکست های پی در پی ایران از روسیه، عباس میرزا به فکر اصلاحات افتاد. گاردن به شاهزاده عباس میرزا وعده داد تا تعدادی از ایرانیان را برای تحصیلات جدید به فرانسه اعزام نماید. در سال 1811 سرهارد فورد جونز موافقت کرد تا دو ایرانی را برای تحصیل در انگلیس با خود ببرد. در سال 1815 نیز 5 نفر دیگر به آنها پیوستند. یکی از این پنج تن میرزا صالح شیرازی بود که در سال 1836 اولین روزنامه چاپ ایران را با عنوان کاغذ اخبار منتشر کرد. فرد دیگر میرزا رضا بود که پس از بازگشت به ایران نقشه مدرسه فنی به سبک اروپایی ایران را به نام دارالفنون کشید1.

به عبارتی دارالفنون در ایران به تقلید از پلی تکنیک فرانسه پا گرفت و دوشادوش مدرسه علوم سیاسی وظیفه تأمین نیروی انسانی متخصص مورد نیاز حکومت را بر عهده گرفت.

نطفه این روند در سالهای پایانی قرن یازدهم با درک موقعیت کشور در میان جامعه جهانی از سوی رجال روشنفکری بسته شد که تنها راه نجات و رهایی از عقب ماندگی را آگاهی از راز و رمز پیشرفت کشورهای غربی می‌دانستند و این هدف حاصل نمی‌شد مگر از طریق اعزام دانشجویانی که بتوانند مستقیماً با حوزه های علمی‌غرب در تماس بوده و ضمن آموختن به ایجاد نهادهایی هم شکل در داخل اقدام کنند. بنابراین نخستین نیاز به نوسازی و اصلاحات پس از شکست ایران در جنگهای ایران و روس ظاهر شد و برای رفع آن دانشجو به اروپا اعزام شد.

در زمان محمدشاه نیز یک گروه پنج نفره از دانشجویان به پاریس اعزام شدند این افراد شاهد انقلاب 1848 فرانسه بودند.

یکی از این دانشجویان حسین قلی آقا بود. تحصیلاتش را در دانشکده نظامی‌سنت سیر به پایان رسانیده بود. حسین قلی فردی به شدت ضد اسلامی‌و مخالف روحانیت بود. دین اسلام را علت اصلی عقب ماندگی و انحطاط ایران می‌دانست. برخی او را چهره تئوریک نسل اول روشنفکران مشروطه می‌نامند2.

حسین قلی آقا در ماه مه 1848 در دفاع از مجمع ملی و علیه برخی از آشوبگران وارد عمل شد و شخصاً تعدادی از آنان را دستگیر و به زندان در پاریس انتقال داد. او اولین دانشجویی بود که در فعالیتهای انقلابی اروپا شرکت داشت3.

پس از تأسیس دارالفنون، مدارس و دانشسراها به سبک غربی رشد قابل توجهی پیدا کردند مواد درسی مدارس به سبک غربی و دارالفنون توسط ایرانیان تحصیل کرده فرانسه برای دانشجویان ترجمه می‌شد. در سال 1859 دولت 42 دانشجو و از جمله اولین گروه از فارغ التحصیلان ممتاز دارالفنون را به فرانسه اعزام کرد تا در رشته های پزشکی، نظامی‌و علوم مهندسی تحصیل کنند در دوران صدر اعظمی‌سپهسالار وزارت معارف تأسیس شد. مدرسه زبانهای خارجه در سال 1873 مدارس نظامی‌در سال 1883 مدرسه فلاحت در سال 1900 و سال بعد دانشکده علوم سیاسی وابسته به وزارت امور خارجه تأسیس شد.


فهرست مطالب

 

 

عنوان

صفحه

مقدمه................................................................................................................ 1

طرح مسئله پژوهش.......................................................................................... 2

سؤال و فرضیه اصلی......................................................................................... 3

مفاهیم وتعاریف................................................................................................ 3

روش پژوهش و تحقیق..................................................................................... 5

سابقه پژوهش و بررسی ادبیات موجود.............................................................. 5

سازماندهی پژوهش........................................................................................... 9

فصل اول (چارچوب مفهومی) 

جنبش های اجتماعی، اصول و کارکردها........................................................... 14

طبقه بندی جنبشهای اجتماعی.......................................................................... 18

چارچوب مفهومی............................................................................................. 20

پی نوشت های فصل اول................................................................................... 31

فصل دوم

سیر و تاریخچه جنبش دانشجویی در ایران........................................................ 34

1- جنبش دانشجویی قبل از انقلاب اسلامی‌ایران............................................. 34

جنبش دانشجویی قبل از تأسیس دانشگاه تهران................................................ 34

جنبش دانشجویی پس از تأسیس دانشگاه تهران تا پیروزی انقلاب اسلامی:..... 37

الف ) دوره تأسیس دانشگاه تهران تا سقوط رضا شاه........................................ 38

ب) دوره سالهای 1320 تا کودتای 28 مرداد 1332...................................... 41

پ) دوره پس از کودتای 28 مرداد 1332 تا 1340........................................ 46

ت) دوره سالهای آغازین دهه 1340 تا اوایل دهه 1350................................ 49

ث) ‌دوره سالهای 1350 تا پیروزی انقلاب اسلامی.......................................... 51

2- جنبش دانشجویی پس از انقلاب اسلامی‌تا سال 1376.............................. 53

الف ) جنبش دانشجویی در مقطع 59-1357 ................................................ 54

ب) جنبش دانشجویی در مقطع 62-1359 (انقلاب فرهنگی)........................ 64

پ ) جنبش دانشجویی در مقطع 68-1362................................................... 67

ت ) جنبش دانشجویی در مقطع 76-1368................................................... 72

اتحادیه انجمن های اسلامی‌دانشجویان سراسر کشور (دفتر تحکیم وحدت)......... 79

جامعه اسلامی‌دانشجویان................................................................................... 83

انجمن های اسلامی‌دانشجویی........................................................................... 85

بسیج دانشجویی................................................................................................ 86

جریانها و نیروهای سیاسی سالهای 76-1357................................................ 88

روشنفکران........................................................................................................ 88

روحانیون........................................................................................................... 90

جناحها و نیروهای سیاسی پس از انقلاب اسلامی‌تا1376 :............................. 91

جناح چپ سنتی................................................................................................ 93

جناح راست سنتی............................................................................................. 94

جناح راست مدرن............................................................................................. 95

جناح راست سنتی افراطی (رسا)....................................................................... 95

جناح چپ مدرن............................................................................................... 96

جناح روشنفکر تلفیقی...................................................................................... 97

پی نوشت های فصل دوم.................................................................................. 99

فصل سوم

نسبت و ارتباط نیروهای سیاسی با جنبش دانشجویی در سالهای 76-1357

1-  احزاب و نیروهای سیاسی سالهای 59-1357 و ارتباط آنها باجنبش دانشجویی. 113

2- احزاب و نیروهای سیاسی سالهای 62-1359 و ارتباط آنها با جنبش دانشجویی 117

3- احزاب و نیروهای سیاسی سالهای 68-1362 و ارتباط آنها با جنبش دانشجویی 120

4- احزاب و نیروهای سیاسی سالهای 76-1368 و ارتباط آنها با جنبش دانشجویی 123

پی نوشت های فصل سوم................................................................................. 126

نتیجه گیری....................................................................................................... 128

کتابنامه............................................................................................................... 132

منابع فارسی....................................................................................................... 133

الف ) کتابها....................................................................................................... 133

ب ) مقاله ها ..................................................................................................... 137

پ ) کتابچه ها، جزوات و بولتن های تشکلهای دانشجویی............................... 138

ت) روزنامه ها و نشریات.................................................................................. 138

منابع انگلیسی.................................................................................................... 139

 

دانلود بررسی جنبش دانشجویی

دانلود بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری

بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری

پایان نامه بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری در 164 صفحه ورد قابل ویرایش

دانلود بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری

پایان نامه بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری
مقاله بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری
پروژه بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری
تحقیق بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری
دانلود پایان نامه بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری
پروژه
پژوهش
مقاله
جزوه
تحقیق
دانلود پروژه
دانلود پژوهش
دانلود مقاله
دانلود جزوه
دانلود تحقیق
دسته بندی علوم انسانی
فرمت فایل doc
حجم فایل 79 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 43

بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری


 

روابط بین تدریس و یادگیری:

می‌توان با عمل تدریس کمیت و کیفیت و سرعت یادگیری را افزایش داد و یا شرایط را برای یادگیری اموری که در شرایط معمولی امکان پذیر نیت فراهم نمود.

تفاوت بین تدریس و یادگیری:

1- یادگیری در همه جا و همیشه و فنی بدون تدریس صورت خواهد گرفت یا در حالی که هر تدریسی یاد داده نمی‌شود.

2- نظریه‌های دیگری، صرفاً به پدیده‌های یادگیری توجه دارد و همیشه معطوف به شاگرد است؛ به عبارت دیگر، نظریه‌های یادگیر، تبیین کننده‌ی چگونگی یادگیری و توصیف کننده‌ی شرایطی است که با حصول آن‌ها یادگیری صورت می‌گیردو در حالی که نظریه‌های تدریس باید به بیان کننده، پیش‌بینی کننده و کنترل کننده موقعیتی باشد که در آن، رفتار معلم موجب تغییر رفتار آن  می‌شود. نظریه‌های یادگیری راه های یادگیری شاگرد را بیان می‌کند. در صورتی که نظریه‌های ما تدریس توصیف کننده روش‌هایی است که برای، وسیله معلم شاگرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد و سبب می‌شود که او یاد بگیرد.

3- نظریه‌های یادگیری بر اثر تحقیقات کشف شده است و توصیف کننده روابط تغییرهای مختلف یادگیری است، در حالی که نظریه‌های تدریس به وسیله علمای تعلیم و تربیت وضع می‌شود.

4- وقتی که تدریس می‌کنیم، فعالیت‌هایی را انجام می‌دهیم؛ اما وقتی یاد می‌دهیم ما شاگردان را به انجام فعالیت‌هایی وادار می‌کنیم.

5- اگر بخواهیم آن چه درس می‌دهیم یاد بدهیم، باید قادر باشیم شاگردان را درک کنیم و از آن چه در رفتار آنان اثر می‌گذارد آگاهی یابیم. نتیجه این که اگر فعالیتی منجر به یادگیری نشود تدریس نیست.

روش تدریس در مکاتب فلسفی:

1- آرمان گرایی:  روش تدریس با تأکید بر خودکاری شاگرد، به تشویق محصلان به تفکر و راهنمایی آنها در انتخاب موضوع‌های  تفکر می‌پردازند و فرصت‌هایی فراهم می‌آورند که محصلان معرفت‌های آموخته‌شان را در حل مسائل اخلاقی و اجتماعی مورد استفاده قرار دهند و ارزش‌‌ها و تمدن انسانی را بپذیرند. در نتیجه روش دیالکتیک مخصوصاً در موضوعاتی که تفکر در آن دخالت دارد ترجیح دارد.

روش پروژه که در آن شاگردان به صورت انفرادی یا گروهی، ضمن برخورد با مسئله، از روی طرح و نقشه به آزمایش و مطالعه می‌پردازند جزء رو‌ش‌های آموزشی می‌باشد.

اهمام روش عدم، در تحریک یادگیری مانند روش منطقی، روش مشمول و زیبا شناسی، روش ؟ و زیباشناسی، روش به کاربردن مجاز و روش آزمایشی قابل قبول است. به طور کلی موضوع درس از روش تدریس جدا می‌باشد.

2- واقع گرایی:  چون واقع گرایی علم محور است، روش‌های تدریس آن حالت آمرانه دارد. معلم باید روش را که برای  دانش‌آموز و موقعیت آموزشی تناسب دارد به کار بندد و از دانش آموزان بخواهد که حقایق را به یاد بسپارند، مقایسه کنند و توضیح دهند. همچنین با کشف و تعبیر و تفسیر روابط، معانی و مفاهیم تازه‌ای پیدا کنند. روش تدریس معلم بر محسوسات مبتنی است و به جای تلقین معلومات به دانش‌آموزان فرصت‌هایی فراهم می‌آورد که ایشان شخصاً به بررسی و اکتشاف بپردازند و حقایق را دریابند. بنابراین از روش سخنرانی، بحث و گفتگو و آزمایش استفاده می‌شود. همچنین ارزشیابی بسیار مهم و ضروری است و باید در هر گونه آموزش با معیارهای عینی انجام گیرد.

3- طبیعت گرایی:  به نظر طبیعت گرایان آموزش و پرورش باید امکان رشد طبیعی‌تر برای کودک فراهم سازد و تربیت وقتی حقیقی خواهد بود که به طبیعت و نیروها و امیال کودک فرصت دهد که به سرعت رشد و نمویی یابند و باید از هر گونه دخالت دخالت خود را رد کرد. تجربه مهم‌ترین روش تدریس است. کودک باید اشیا را پیش از الفاظ یاد بگیرد و همین اصل معلمان را وادار می‌کند که تنها به روش کتاب در تدریس اکتفا نکنند. بلکه دانش‌آموزان شخصاً به تجربه و فعالیت بپردازند. منبع علم تجربه خود دانش آموز است و معلم فقط نقش راهنما را دارد. تدریس باید با روح بازی همراه باشد و بازی روش طبیعی در آموزش و پرورش است. معلم نباید از روش‌های تدریس قالبی و کلیشه‌ای استفاده کند بلکه باید روش‌های منطبق بر طبیعت دانش‌‌آموزان را کشف کند و به کار بندد. به بیان دیگر، روش تدریس باید روش طبیعی باشد نه ساختگی و تصنعی.

4- عمل گرایی:  چون عمل گرایی دانش آموز محور است روش تدریس تابعی از تفاوت‌های فردی خواهد بود از مهمترین روش‌های تدریس، روش حل مسئله است که در این روش کودک را با مشکلات و مسایل عملی در زندگی مواجه می‌کنند تا شخصاً درباره آنها بی‌اندیشد و برای حل‌ آنها بکوشد.

 

 

 

رهنمود‌ها و مهارت‌های عملی:

1- انتخاب یک موقعیت مناسب، طرح مشکل و یا یک بازی که دانش‌آموزان را ضمن اجرای برنامه‌های نقش‌آفرینی، نمایش گروهی و یا اجرای برنامه‌های وانمودسازی، به اهداف مورد نظر در برنامه‌های آموزشی هدایت کنند.

2- نوع مسئولیت‌ها، نقش هر یک از افراد، مواد و وسایل مورد نیاز، مکان مناسب و زمان کافی به طور دقیق مشخص شود.

3- ارائه راهنمایی‌های لازم به نحوی که تک تک دانش‌آموزان کاملاً توجه شوند که اجرای این برنامه‌ها می‌تواند برای رسیدن به هدف‌های تعیین شده، به آنان کمک کند.

4- توضیح دقیق کلیه دستورالعمل‌ها به دانش‌آموزان.

5- پاسخ به سئوالات مربوط به فعالیت‌ها.

6- انتخاب دانش‌آموزانی که قرار است مهارت‌ها و توانایی‌های مختلفی را نمایش بدهند.

7- کمک به دانش‌آموزان در مراحل اولیه انجام دادن این روش.

8- نظارت و سرپرستی بر اجرای روش.

9- ارائه پیشنهادهای لازم برای این که این روش مطلوب‌تر انجام شود.

10- ارزشیابی دقیق از کم و کیف این روش که از یک سو، به دانش‌آموزان برای فهم هدف‌های مورد نظر کمک می‌کند و از سوی دیگر، آنان را برای انجام دادن روش‌های بعدی آماده‌تر می‌سازد.

 

محاسن:

1- اجرای فعالیت های تقلیدی بسیار لذت بخش و هیجان‌آور است و دانش‌آموزان به شرکت در این فعالیت‌ها، علاقه بسیار دارند.

2- این روش معلمان را به تهیه برنامه‌های تقلیدی ابتکاری مربوط به خودشان تشویق می‌کند.

3- اجرای این روش، به کسب تجربیاتی منجر می‌شود که امکان وقوع آن در یک محیط واقعی وجود ندارد.

4- از آنجا که در این روش، دانش‌آموز مستقیماً و عملاً در فعالیت‌های آموزشی درگیر می‌شود، میزان انتزاعی و مجرد بودن موضوعات برای او کاهش می‌یابد.

5- در اجرای این روش، لازم نیست که دانش‌آموز حتماً به مهارت‌های گفتاری مسلط باشد.

6- انجام دادن این روش همکاری‌های متقابل بین دانش‌آموزان را تقویت می‌کند.

7- این روش سبب وحدت و هماهنگی در کلاس می‌شود.

8- این روش سبب ایجاد انگیزش در دانش‌آموزان کم استعداد، بی‌علاقه و کند می‌شود.

9- در این روش، حرکات و رفتارها و نتایج احتمالی این رفتارها، مورد بررسی و تحلیل قرار می‌گیرد.

10- اجرای این روش به معلمان امکان می‌دهد که توانایی‌ها و استعدادهای دانش‌آموزان خود به خوبی آشنا شوند.

 

محدودیت‌ها:

1- هنوز تحقیقات کاملی که دال بر تأثیر وانمودسازی در بهبود کیفیت یادگیری باشد، انجام نگرفته است.

2- اجرای برنامه‌های تقلیدی تجارتی بسیار پر هزینه است.

3- اجرای این روش، سئوال‌هایی در ذهن بسیاری از مردم به وجود می‌آورد که خود سبب تردید در اعتبار تکنیک‌های آن می‌گردد؛ به ویژه هنگامی که موارد بسیار مهمی از برنامه حذف شده باشد به عنوان مثال، در هنگام استفاده از وسایل آموزشی تقلیدی در رانندگی، سر و صدا و ترافیک وجود ندارد و راننده خود را عملاً در جاده احساس نمی‌کند.

4- انجام دادن این روش مستلزم گروه‌بندی دانش‌آموزان و رفت و آمد آنها در کلاس درس و ساختمان مدرسه است.

5- برای اجرای این روش، معلم و دانش‌آموزان باید از قدرت تخیل قوی‌تری برخوردار باشند.

6- اجرای این روش روابط مرسوم بین‌ دانش‌آموزان و معلم را از بین می‌برد و روابط غیررسمی را جایگزین روابط رسمی می‌کند.

7- گاه اولیای دانش‌آموزان این روش را صرفاً یک نوع سرگرمی و بازی تلقی می‌کنند.

6- روش آموزش مفاهیم و اصول انسان برای شناسایی پدیده‌ها و رویدادها، محیطی یا براساس تفاوت‌های میان پدیده‌ها و محرک‌ها به تمیز دادن میان آ‌ن‌ها می‌پردازد و یا بر اساس شباهت‌های میان پدیده‌ها و محرک‌ها به دسته‌بندی یا طبقه‌بندی میان آن‌ها می‌پردازد که مفهوم این ؟ پس مفهوم سازی عکس تمیز دادن است و تمیز دادن مهم‌ترین پیش نیاز یادگیری مفاهیم است.

تعریف مفهوم و ویژگی‌های آن:

مفهوم به یک دسته یا طبقه از محرک‌های اشیا، رویدادها، از ریشه‌ها، مردم و ... که در یک یا چند صفت یا ویژگی مشترک هستند.

گفته می‌شود؛ مانند کتاب هر محرک یا پدیده خاص که دسته یا طبقه‌ای را شامل نمی‌شود مفهوم به حساب نمی‌آید؛ مانند کتاب گلستان سعدی من.

به مصداق‌های یک مفهوم، مثال‌ها، آن مفهوم می‌گویند مثلاً پایه، جای نشستن و جای تکیه دادن صفت‌های صندلی هستند. مثلاً توپ فوتبال یک مثال مفهوم‌ توپ است. به ویژگی‌های مشترک مفهوم، صفت مفهوم ویژگی‌هایی وبر که در همه مثال‌ها یا مصداق‌های یک مفهوم حضور دارند و برای شناسایی مصداق‌های یک مفهوم ضروری‌اند صفت‌های شاخص مفهوم می‌گویند. مثلاً اندازه صفت شاخص دریاچه است.

مراحل آموزش مفاهیم:

1- انتخاب و نام‌گذاری مفهوم

2- تحلیل و شناسایی صفت‌های شاخص مفهوم

3- تعیین توالی سلسله مراتبی مفاهیم

4- ارائه تعریف و مثال‌های مفهوم

5- ارزشیابی از راهبردهای تعریف و تحلیل مفهوم و دادن بازخورد.

تعریف اصل:

به بیان رابطه بین دو یا چند مفهوم اصل می‌گویند، مانند تقویت یک رفتار سبب نیرومندی آن رفتار می‌شود.

اگر رابطه‌ای بین دو یا چند مورد خاص بیان شود اصل به وجود نمی‌آید، مانند: احمد بهترین شاگرد کلاس است.

کاربرد اصول:

1- پیش‌بینی نتایج و توضیح پدیده‌ها جدید

2- استنباط عامل رویدادها و فرضیه‌سازی

3- توضیح یا پشتیبانی از فرضیه‌ها و کنترل موقعیت‌ها

4- تصدیق پیش‌بینی و حل مسئله

مراحل آموزش اصول

1- بیان هدف‌های آموزشی

2- تعیین کلیه مفاهیم و اصول پیش ‌نیاز

3- ارائه تعریف و مثال‌ها، مختلف اصل

4- رعایت‌ ترتیب صحیح مفاهیم

5- تمرین اصل آموخته شده

6- ارزشیابی و دادن بازخورد

7- روش تدریس یاد سپاری: به حافظه سپردن انواع اطلاعات نقش حیاتی در زندگی انسان دارد. هر فرد افزون بر اطلاعات روزانه، در زندگی تحصیلی خود هم نیاز به حفظ و یاد سپاری اطلاعات دارد. هدف اساسی روش‌های یاد سپاری اطلاعات ایجاد مهارت دریافت در  واقعیت‌هاست. به دیگر سخن، روش‌های یاد سپاری ایجاد مهارت یا دیگری زبان معنادار  است.

 

فهرست مطالب 

 

روابط بین تدریس و یادگیری ۵
روش تدریس در مکاتب فلسفی ۶
روش‌های تدریس سنتی ۱۸
رهنمودها و مهارت‌های عملی ۱۹
محاسن ۱۹
محدودیت‌‌ها ۲۰
تدابیر ارائه و توضیح دادن ۲۲
مراحل اجرای روش سخنرانی ۲۵
موارد استفاده از روش سخنرانی ۳۵
رهنمودها و مهارت‌های عملی ۳۶
تعریف مفهوم و ویژگی‌های آن ۴۶
تعریف اصل ۴۷
کاربرد اصول ۴۷
مراحل روش تدریس یاد سپاری ۵۰
مفاهیم اساسی روش تدریس پیش سازمان دهنده ۵۲
روش‌های تدریس فعال ۵۴
ویژگی‌های روش سقراطی ۵۴
انواع روش مباحثه‌ای ۶۱
شخصیت معلم در روش بحث گروهی ۶۶
رهنمودها و مهارت‌های عملی ۷۹
راهنمایی معلم به شاگرد می‌تواند در محدوده‌های زیر باشد ۸۷
ویژگی‌های روش اکتشافی ۸۹
مراحل روش اکتشاف ۹۱
آموزش دادن درس ۹۲
مراحل اجرای روش نمایشی ۱۰۰
انواع گردشهای علمی از نظر زمان ۱۰۳
مراحل گردش علمی ۱۰۴
مفاهیم اساسی روش تدریس ایفای نقش ۱۱۳
شرکت کنندگان در روش ایفای نقش ۱۱۴
روش یادگیری در حد تسلط ۱۲۷
مفهوم تسلط ۱۲۸
مراحل روش یادگیری در حد تسلط ۱۲۸
مراحل روش واحدها ۱۳۲
انواع روش‌ها ۱۳۲
مراحل روش پروژه ۱۳۴
مراحل روش با روش مغزی ۱۳۸
تشکیلات جلسه بارش مغزی ۱۳۸
اصول زیر بنای روش بدیعه‌پردازی ۱۴۰
مراحل روش بدیعه‌پردازی ۱۴۰
مفاهیم اساسی روش فراشناخت ۱۴۶
عناصر فراشناخت ۱۴۷
رویکردهای مختلف روش مشارکتی ۱۵۳
ویژگی‌های خاص روش مشارکتی ۱۵۴
مراحل روش مشارکتی ۱۵۵
مراحل روش تدریس آزمایشگاه‌ها ۱۶۱
مراحل روش ۵E 166
ویژگی‌های محیط کلاس در روش همیاری ۱۶۹
مراحل روش همیاری ۱۶۹

 

دانلود بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری

دانلود بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری

بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری

پایان نامه بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری در 164 صفحه ورد قابل ویرایش

دانلود بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری

پایان نامه بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری
مقاله بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری
پروژه بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری
تحقیق بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری
دانلود پایان نامه بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری
پروژه
پژوهش
مقاله
جزوه
تحقیق
دانلود پروژه
دانلود پژوهش
دانلود مقاله
دانلود جزوه
دانلود تحقیق
دسته بندی علوم انسانی
فرمت فایل doc
حجم فایل 79 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 164

بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری


 

روابط بین تدریس و یادگیری:

می‌توان با عمل تدریس کمیت و کیفیت و سرعت یادگیری را افزایش داد و یا شرایط را برای یادگیری اموری که در شرایط معمولی امکان پذیر نیت فراهم نمود.

تفاوت بین تدریس و یادگیری:

1- یادگیری در همه جا و همیشه و فنی بدون تدریس صورت خواهد گرفت یا در حالی که هر تدریسی یاد داده نمی‌شود.

2- نظریه‌های دیگری، صرفاً به پدیده‌های یادگیری توجه دارد و همیشه معطوف به شاگرد است؛ به عبارت دیگر، نظریه‌های یادگیر، تبیین کننده‌ی چگونگی یادگیری و توصیف کننده‌ی شرایطی است که با حصول آن‌ها یادگیری صورت می‌گیردو در حالی که نظریه‌های تدریس باید به بیان کننده، پیش‌بینی کننده و کنترل کننده موقعیتی باشد که در آن، رفتار معلم موجب تغییر رفتار آن  می‌شود. نظریه‌های یادگیری راه های یادگیری شاگرد را بیان می‌کند. در صورتی که نظریه‌های ما تدریس توصیف کننده روش‌هایی است که برای، وسیله معلم شاگرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد و سبب می‌شود که او یاد بگیرد.

3- نظریه‌های یادگیری بر اثر تحقیقات کشف شده است و توصیف کننده روابط تغییرهای مختلف یادگیری است، در حالی که نظریه‌های تدریس به وسیله علمای تعلیم و تربیت وضع می‌شود.

4- وقتی که تدریس می‌کنیم، فعالیت‌هایی را انجام می‌دهیم؛ اما وقتی یاد می‌دهیم ما شاگردان را به انجام فعالیت‌هایی وادار می‌کنیم.

5- اگر بخواهیم آن چه درس می‌دهیم یاد بدهیم، باید قادر باشیم شاگردان را درک کنیم و از آن چه در رفتار آنان اثر می‌گذارد آگاهی یابیم. نتیجه این که اگر فعالیتی منجر به یادگیری نشود تدریس نیست.

روش تدریس در مکاتب فلسفی:

1- آرمان گرایی:  روش تدریس با تأکید بر خودکاری شاگرد، به تشویق محصلان به تفکر و راهنمایی آنها در انتخاب موضوع‌های  تفکر می‌پردازند و فرصت‌هایی فراهم می‌آورند که محصلان معرفت‌های آموخته‌شان را در حل مسائل اخلاقی و اجتماعی مورد استفاده قرار دهند و ارزش‌‌ها و تمدن انسانی را بپذیرند. در نتیجه روش دیالکتیک مخصوصاً در موضوعاتی که تفکر در آن دخالت دارد ترجیح دارد.

روش پروژه که در آن شاگردان به صورت انفرادی یا گروهی، ضمن برخورد با مسئله، از روی طرح و نقشه به آزمایش و مطالعه می‌پردازند جزء رو‌ش‌های آموزشی می‌باشد.

اهمام روش عدم، در تحریک یادگیری مانند روش منطقی، روش مشمول و زیبا شناسی، روش ؟ و زیباشناسی، روش به کاربردن مجاز و روش آزمایشی قابل قبول است. به طور کلی موضوع درس از روش تدریس جدا می‌باشد.

2- واقع گرایی:  چون واقع گرایی علم محور است، روش‌های تدریس آن حالت آمرانه دارد. معلم باید روش را که برای  دانش‌آموز و موقعیت آموزشی تناسب دارد به کار بندد و از دانش آموزان بخواهد که حقایق را به یاد بسپارند، مقایسه کنند و توضیح دهند. همچنین با کشف و تعبیر و تفسیر روابط، معانی و مفاهیم تازه‌ای پیدا کنند. روش تدریس معلم بر محسوسات مبتنی است و به جای تلقین معلومات به دانش‌آموزان فرصت‌هایی فراهم می‌آورد که ایشان شخصاً به بررسی و اکتشاف بپردازند و حقایق را دریابند. بنابراین از روش سخنرانی، بحث و گفتگو و آزمایش استفاده می‌شود. همچنین ارزشیابی بسیار مهم و ضروری است و باید در هر گونه آموزش با معیارهای عینی انجام گیرد.

3- طبیعت گرایی:  به نظر طبیعت گرایان آموزش و پرورش باید امکان رشد طبیعی‌تر برای کودک فراهم سازد و تربیت وقتی حقیقی خواهد بود که به طبیعت و نیروها و امیال کودک فرصت دهد که به سرعت رشد و نمویی یابند و باید از هر گونه دخالت دخالت خود را رد کرد. تجربه مهم‌ترین روش تدریس است. کودک باید اشیا را پیش از الفاظ یاد بگیرد و همین اصل معلمان را وادار می‌کند که تنها به روش کتاب در تدریس اکتفا نکنند. بلکه دانش‌آموزان شخصاً به تجربه و فعالیت بپردازند. منبع علم تجربه خود دانش آموز است و معلم فقط نقش راهنما را دارد. تدریس باید با روح بازی همراه باشد و بازی روش طبیعی در آموزش و پرورش است. معلم نباید از روش‌های تدریس قالبی و کلیشه‌ای استفاده کند بلکه باید روش‌های منطبق بر طبیعت دانش‌‌آموزان را کشف کند و به کار بندد. به بیان دیگر، روش تدریس باید روش طبیعی باشد نه ساختگی و تصنعی.

4- عمل گرایی:  چون عمل گرایی دانش آموز محور است روش تدریس تابعی از تفاوت‌های فردی خواهد بود از مهمترین روش‌های تدریس، روش حل مسئله است که در این روش کودک را با مشکلات و مسایل عملی در زندگی مواجه می‌کنند تا شخصاً درباره آنها بی‌اندیشد و برای حل‌ آنها بکوشد.

 

 

 

رهنمود‌ها و مهارت‌های عملی:

1- انتخاب یک موقعیت مناسب، طرح مشکل و یا یک بازی که دانش‌آموزان را ضمن اجرای برنامه‌های نقش‌آفرینی، نمایش گروهی و یا اجرای برنامه‌های وانمودسازی، به اهداف مورد نظر در برنامه‌های آموزشی هدایت کنند.

2- نوع مسئولیت‌ها، نقش هر یک از افراد، مواد و وسایل مورد نیاز، مکان مناسب و زمان کافی به طور دقیق مشخص شود.

3- ارائه راهنمایی‌های لازم به نحوی که تک تک دانش‌آموزان کاملاً توجه شوند که اجرای این برنامه‌ها می‌تواند برای رسیدن به هدف‌های تعیین شده، به آنان کمک کند.

4- توضیح دقیق کلیه دستورالعمل‌ها به دانش‌آموزان.

5- پاسخ به سئوالات مربوط به فعالیت‌ها.

6- انتخاب دانش‌آموزانی که قرار است مهارت‌ها و توانایی‌های مختلفی را نمایش بدهند.

7- کمک به دانش‌آموزان در مراحل اولیه انجام دادن این روش.

8- نظارت و سرپرستی بر اجرای روش.

9- ارائه پیشنهادهای لازم برای این که این روش مطلوب‌تر انجام شود.

10- ارزشیابی دقیق از کم و کیف این روش که از یک سو، به دانش‌آموزان برای فهم هدف‌های مورد نظر کمک می‌کند و از سوی دیگر، آنان را برای انجام دادن روش‌های بعدی آماده‌تر می‌سازد.

 

محاسن:

1- اجرای فعالیت های تقلیدی بسیار لذت بخش و هیجان‌آور است و دانش‌آموزان به شرکت در این فعالیت‌ها، علاقه بسیار دارند.

2- این روش معلمان را به تهیه برنامه‌های تقلیدی ابتکاری مربوط به خودشان تشویق می‌کند.

3- اجرای این روش، به کسب تجربیاتی منجر می‌شود که امکان وقوع آن در یک محیط واقعی وجود ندارد.

4- از آنجا که در این روش، دانش‌آموز مستقیماً و عملاً در فعالیت‌های آموزشی درگیر می‌شود، میزان انتزاعی و مجرد بودن موضوعات برای او کاهش می‌یابد.

5- در اجرای این روش، لازم نیست که دانش‌آموز حتماً به مهارت‌های گفتاری مسلط باشد.

6- انجام دادن این روش همکاری‌های متقابل بین دانش‌آموزان را تقویت می‌کند.

7- این روش سبب وحدت و هماهنگی در کلاس می‌شود.

8- این روش سبب ایجاد انگیزش در دانش‌آموزان کم استعداد، بی‌علاقه و کند می‌شود.

9- در این روش، حرکات و رفتارها و نتایج احتمالی این رفتارها، مورد بررسی و تحلیل قرار می‌گیرد.

10- اجرای این روش به معلمان امکان می‌دهد که توانایی‌ها و استعدادهای دانش‌آموزان خود به خوبی آشنا شوند.

 

محدودیت‌ها:

1- هنوز تحقیقات کاملی که دال بر تأثیر وانمودسازی در بهبود کیفیت یادگیری باشد، انجام نگرفته است.

2- اجرای برنامه‌های تقلیدی تجارتی بسیار پر هزینه است.

3- اجرای این روش، سئوال‌هایی در ذهن بسیاری از مردم به وجود می‌آورد که خود سبب تردید در اعتبار تکنیک‌های آن می‌گردد؛ به ویژه هنگامی که موارد بسیار مهمی از برنامه حذف شده باشد به عنوان مثال، در هنگام استفاده از وسایل آموزشی تقلیدی در رانندگی، سر و صدا و ترافیک وجود ندارد و راننده خود را عملاً در جاده احساس نمی‌کند.

4- انجام دادن این روش مستلزم گروه‌بندی دانش‌آموزان و رفت و آمد آنها در کلاس درس و ساختمان مدرسه است.

5- برای اجرای این روش، معلم و دانش‌آموزان باید از قدرت تخیل قوی‌تری برخوردار باشند.

6- اجرای این روش روابط مرسوم بین‌ دانش‌آموزان و معلم را از بین می‌برد و روابط غیررسمی را جایگزین روابط رسمی می‌کند.

7- گاه اولیای دانش‌آموزان این روش را صرفاً یک نوع سرگرمی و بازی تلقی می‌کنند.

6- روش آموزش مفاهیم و اصول انسان برای شناسایی پدیده‌ها و رویدادها، محیطی یا براساس تفاوت‌های میان پدیده‌ها و محرک‌ها به تمیز دادن میان آ‌ن‌ها می‌پردازد و یا بر اساس شباهت‌های میان پدیده‌ها و محرک‌ها به دسته‌بندی یا طبقه‌بندی میان آن‌ها می‌پردازد که مفهوم این ؟ پس مفهوم سازی عکس تمیز دادن است و تمیز دادن مهم‌ترین پیش نیاز یادگیری مفاهیم است.

تعریف مفهوم و ویژگی‌های آن:

مفهوم به یک دسته یا طبقه از محرک‌های اشیا، رویدادها، از ریشه‌ها، مردم و ... که در یک یا چند صفت یا ویژگی مشترک هستند.

گفته می‌شود؛ مانند کتاب هر محرک یا پدیده خاص که دسته یا طبقه‌ای را شامل نمی‌شود مفهوم به حساب نمی‌آید؛ مانند کتاب گلستان سعدی من.

به مصداق‌های یک مفهوم، مثال‌ها، آن مفهوم می‌گویند مثلاً پایه، جای نشستن و جای تکیه دادن صفت‌های صندلی هستند. مثلاً توپ فوتبال یک مثال مفهوم‌ توپ است. به ویژگی‌های مشترک مفهوم، صفت مفهوم ویژگی‌هایی وبر که در همه مثال‌ها یا مصداق‌های یک مفهوم حضور دارند و برای شناسایی مصداق‌های یک مفهوم ضروری‌اند صفت‌های شاخص مفهوم می‌گویند. مثلاً اندازه صفت شاخص دریاچه است.

مراحل آموزش مفاهیم:

1- انتخاب و نام‌گذاری مفهوم

2- تحلیل و شناسایی صفت‌های شاخص مفهوم

3- تعیین توالی سلسله مراتبی مفاهیم

4- ارائه تعریف و مثال‌های مفهوم

5- ارزشیابی از راهبردهای تعریف و تحلیل مفهوم و دادن بازخورد.

تعریف اصل:

به بیان رابطه بین دو یا چند مفهوم اصل می‌گویند، مانند تقویت یک رفتار سبب نیرومندی آن رفتار می‌شود.

اگر رابطه‌ای بین دو یا چند مورد خاص بیان شود اصل به وجود نمی‌آید، مانند: احمد بهترین شاگرد کلاس است.

کاربرد اصول:

1- پیش‌بینی نتایج و توضیح پدیده‌ها جدید

2- استنباط عامل رویدادها و فرضیه‌سازی

3- توضیح یا پشتیبانی از فرضیه‌ها و کنترل موقعیت‌ها

4- تصدیق پیش‌بینی و حل مسئله

مراحل آموزش اصول

1- بیان هدف‌های آموزشی

2- تعیین کلیه مفاهیم و اصول پیش ‌نیاز

3- ارائه تعریف و مثال‌ها، مختلف اصل

4- رعایت‌ ترتیب صحیح مفاهیم

5- تمرین اصل آموخته شده

6- ارزشیابی و دادن بازخورد

7- روش تدریس یاد سپاری: به حافظه سپردن انواع اطلاعات نقش حیاتی در زندگی انسان دارد. هر فرد افزون بر اطلاعات روزانه، در زندگی تحصیلی خود هم نیاز به حفظ و یاد سپاری اطلاعات دارد. هدف اساسی روش‌های یاد سپاری اطلاعات ایجاد مهارت دریافت در  واقعیت‌هاست. به دیگر سخن، روش‌های یاد سپاری ایجاد مهارت یا دیگری زبان معنادار  است.

 

 

فهرست مطالب 

 

روابط بین تدریس و یادگیری ۵
روش تدریس در مکاتب فلسفی ۶
روش‌های تدریس سنتی ۱۸
رهنمودها و مهارت‌های عملی ۱۹
محاسن ۱۹
محدودیت‌‌ها ۲۰
تدابیر ارائه و توضیح دادن ۲۲
مراحل اجرای روش سخنرانی ۲۵
موارد استفاده از روش سخنرانی ۳۵
رهنمودها و مهارت‌های عملی ۳۶
تعریف مفهوم و ویژگی‌های آن ۴۶
تعریف اصل ۴۷
کاربرد اصول ۴۷
مراحل روش تدریس یاد سپاری ۵۰
مفاهیم اساسی روش تدریس پیش سازمان دهنده ۵۲
روش‌های تدریس فعال ۵۴
ویژگی‌های روش سقراطی ۵۴
انواع روش مباحثه‌ای ۶۱
شخصیت معلم در روش بحث گروهی ۶۶
رهنمودها و مهارت‌های عملی ۷۹
راهنمایی معلم به شاگرد می‌تواند در محدوده‌های زیر باشد ۸۷
ویژگی‌های روش اکتشافی ۸۹
مراحل روش اکتشاف ۹۱
آموزش دادن درس ۹۲
مراحل اجرای روش نمایشی ۱۰۰
انواع گردشهای علمی از نظر زمان ۱۰۳
مراحل گردش علمی ۱۰۴
مفاهیم اساسی روش تدریس ایفای نقش ۱۱۳
شرکت کنندگان در روش ایفای نقش ۱۱۴
روش یادگیری در حد تسلط ۱۲۷
مفهوم تسلط ۱۲۸
مراحل روش یادگیری در حد تسلط ۱۲۸
مراحل روش واحدها ۱۳۲
انواع روش‌ها ۱۳۲
مراحل روش پروژه ۱۳۴
مراحل روش با روش مغزی ۱۳۸
تشکیلات جلسه بارش مغزی ۱۳۸
اصول زیر بنای روش بدیعه‌پردازی ۱۴۰
مراحل روش بدیعه‌پردازی ۱۴۰
مفاهیم اساسی روش فراشناخت ۱۴۶
عناصر فراشناخت ۱۴۷
رویکردهای مختلف روش مشارکتی ۱۵۳
ویژگی‌های خاص روش مشارکتی ۱۵۴
مراحل روش مشارکتی ۱۵۵
مراحل روش تدریس آزمایشگاه‌ها ۱۶۱
مراحل روش ۵E 166
ویژگی‌های محیط کلاس در روش همیاری ۱۶۹
مراحل روش همیاری ۱۶۹

 

دانلود بررسی رابطه بین تدریس و یادگیری

دانلود بررسی ضرورت وجود قانون درجامعه،حقوق مرد و زن نسبت به یکدیگر

بررسی ضرورت وجود قانون درجامعه،حقوق مرد و زن نسبت به یکدیگر

پایان نامه بررسی ضرورت وجود قانون درجامعه،حقوق مرد و زن نسبت به یکدیگر در 150 صفحه ورد قابل ویرایش

دانلود بررسی ضرورت وجود قانون درجامعه،حقوق مرد و زن نسبت به یکدیگر

پایان نامه بررسی ضرورت وجود قانون درجامعه،حقوق مرد و زن نسبت به یکدیگر
مقاله بررسی ضرورت وجود قانون درجامعه،حقوق مرد و زن نسبت به یکدیگر
پروژه بررسی ضرورت وجود قانون درجامعه،حقوق مرد و زن نسبت به یکدیگر
تحقیق بررسی ضرورت وجود قانون درجامعه،حقوق مرد و زن نسبت به یکدیگر
دانلود پایان نامه بررسی ضرورت وجود قانون درجامعه،حقوق مرد و زن نسبت به یکدیگ
دسته بندی علوم انسانی
فرمت فایل doc
حجم فایل 91 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 150

بررسی ضرورت وجود قانون درجامعه،حقوق مرد و زن نسبت به یکدیگر



فصل اول

ضرورت وجود قانون در جامعه


«برای اثبات ضرورت وجود نظام قانونی در هر جامعه، از دو مقدمه بهره می‌گیریم:

اول- ضرورت عقلی زندگی اجتماعی بشر

در باب منشا پیدایش جامعه و زندگی اجتماعی در میان فیلسوفان و اندیشمندان اختلاف فراوانی بروز کرده ایت و توافقی صورت نپذیرفته است به اعتقاد ما، هم در پیدایش جامعه و هم در دوام و استمرار آن، عامل طبیعی و غریزی و عامل عقلانی با هم تاثیر داشته‌اند، زندگی اجتماعی آن ضرورتی را که برای موریانه‌ها یا زنبوران عسل دارد برای انسانها ندارد. یعنی چنان نیست که انسان نتواند به تنهایی زندگی کند. البته عوامل طبیعی و غریزی در گرایش به زندگی جمع و پیدایش جامعه انسانی تاثیر فراوان دارند اما این تاثیر به حدی نیست که جایی برای آزادی اراده و انتخاب انسان باقی نماند، بنابراین، انسان با اختیار خود زندگی جمعی را بر می‌گزیند و عامل عقلانی، در گزینش وی دخالت دارد. اگر انسان به تنهایی روزگار بگذراند، همه مصالحش حاصل نمی‌شود و اگر بعضی از افراد بتوانند بخشی از مصالح خویش را در خودشان تحصیل کنند، باز این کار برای همگان میسر نیست، پس برای این که انسان هر چه بیشتر به کمال خود برسد باید زندگی اجتماعی داشته باشد.


دوم- وجود اختلافات در زندگی اجتماعی

انسان که برای تامین هر چه بیشتر و بهتر مصالح خود به زندگی اجتماعی روی می‌آورد در اولین مراحل زندگی جمعی با یک مشکل اساسی مواجه می‌شود که می‌تواند همه فواید زندگی اجتماعی را از بین ببرد و آن تزاحم خواسته‌ها و درگیری در مورد چگونگی تامین نیازها و بهره‌برداری از مواهب زندگی جمعی است. وجود نیازهای مشترک از یک سو و محدودیت اشیاء و کالاهای مورد نیاز خواه ناخواه به اختلاف می‌انجامد، اختلاف در این که از فلان شیء چه کسر، چه قدر و چگونه استفاده کند. در چنین شرایطی است که قدرت وجود قانون به منظور تعیین حق و تکلیف انسانها در زندگی اجتماعی اجتناب ناپذیر به نظر می‌رسد. به همین دلیل است که در ابتدایی‌ترین جوامع انسانی نیز ضوابط و مقرراتی هر چند ساده و ابتدایی وجود داشته است و انسانها خود را ملزم به اطاعت از آنها می‌دانسته‌اند و تخلف از آنها عواقب سختی را به دنبال داشته است.

سوالی که در مورد ضرورت وجود نظام حقوقی در جوامع انسانی قابل طرح است این است که آیا نمی‌توان در حل این مشکل اجتماعی به عقلانیت و مصلحت اندیشی انسان اکتفاء کرد؟ به این معنی که در مورد تزاحم، خود افراد- بر اساس عقل- مصالح کلی خویش را در می‌یابند و هر کس از مجموع مواهب و نعمتها به اندازه‌ای و به شیوه‌ای بهره می‌برد که مصالح عمومی کاملاً تامین شود و تزاحمات (به بهترین وجه) حل و رفع گردد و بنابراین نیازی به مقررات حقوقی نباشد. پاسخ این است که، تاریخ زندگی بشر- از آغاز تاکنون- چنین حل و فصل‌های خردمندانه و از روی حسن نیت را نشان نمی‌دهد و کم و بیش قابل پیش‌بینی است که در آینده نیز بشر تا این حد به مقتضیات مصالح عمومی تن در نخواهد داد.

از لحاظ نظری نیز نمی‌توان پذیرفت که انسان با اتکاء به عقلانیت خود و بدون نیاز به مقررات الزام آور حقوقی بتواند از پدید آمدن اختلافات جلوگیری کند و زندگی اجتماعی آرام و بی دردسری داشته باشد.

گوناگونی انسانها د ربرخورداری از انگیزه‌های نوع دوست و خیرخواهی و حق جویی و نیز در درجه شناخت و معرفت، مانع از آن است که انسانها در زندگی اجتماعی به گونه‌ای رفتار کنند که هیچ گونه نزاع و درگیری بین آنها پدید نیاید و هر انسانی بتواند به اهداف مورد نظر خود در زندگی اجتماعی نایل شود.

بنابراین به دلیل این که همه مردم به یک اندازه انگیزه‌های حق طلبانه ندارند و میزان شناختهای آنان نیز با یکدیگر متفاوت است. طبعاً تزاحمات به اختلافات منجر خواهد شد و از این رو وجود قانون و مقررات اجتماعی الزامی و مورد حمایت دولت ضرورت خواهد شد. چرا که آن دسته از قواعد اخلاقی که همه مردم، کم و بیش آنها را درک کرده و پذیرفته باشند برای حل مشکلات ریز و درشت اجتماعی کفایت نمی‌کند.

علاوه بر آن که تعداد این قواعد کلی، بسیار اندک بوده و در بیشتر مسائل اخلاقی هم چون و چرای فراوان وجود دارد.

سوال مهمی در اینجا بوجود می‌آید اینست که این قوانین را چه کسی باید و صلاحیت دارد که وضع کند؟

اولین پاسخی که به ذهن می‌آید، خود انسان است، انسانها می‌توانند برای روابط بین یکدیگر برنامه‌ریزی کرده و قوانین مناسبی ارائه دهند. برای رسیدن به پاسخ مناسب ابتدا لازم است صلاحیت انسان برای قانونگذاری بررسی شود.



فصل دوم

 جایگزینی حقوق بشر بجای قانون اساسی داخلی و فقه


بدون شک منظور از این سوال، جایگزین حقوق بشر در مواردی است که به یکی از موضوعات قانون اساسی و یا فقه مربوط می‌شود احیاناً با آنها تعارض دارد، وگرنه واضح است که حقوق بشر جهانی در تمام موارد قابلیت این جایگزینی را ندارد زیرا موضوعاتی که در قانون اساسی و فقه مورد بحث قرار گرفته/ بسیار وسیع‌تر از موضوعاتی است که در اعلامیه جهانی حقوق بشر مطرح شده است، مثلاً هیچگاه ساختار قوای سه گانه (مقننه، مجریه و قضائیه) و چگونگی ارتباط آنها را با یکدیگر در اعلامیه جهانی حقوق بشر نمی‌توان یافت در حالی که این مسایل در قانون اساسی مورد بررسی شده است. همچنین احکام مربوط به معاملات و عبادات دراعلامیه جهانی حقوق بشر بیان نشده است. در حالی که به تفصیل در فقه آمده است. واضح است که در چنین مواردی نمی‌توان از جایگزینی حقوق بشر در این مورد با خلا مواجه است.

پس باید سوال فوق را چنین مطرح کرد که در موارد تغایر یا تعارض حقوق بشر با قانون اسای و فقه، آیا می‌توان اعلامیه جهانی حقوق بشر را مقدم دانست؟ بعضی به این سوال، پاسخ مثبت داده‌اند و دلیل آن را چنین بیان کرده‌اند که اعلامیه جهانی حقوق بشر حاصل عقل جمعی و فرد بین‌المللی است.


این پاسخ از جهاتی قابل فاقشه است:

1- نمی‌توان با قاطعیت اعلامیه جهانی حقوق بشر را درست و رد عقل جمعی انسانها دانست چرا که در کنار آن، شاهد اعلامیه اسلامی حقوق بشر هستیم که توسط دولتهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی در بیست و پنج ماده تنظیم شده و در اصول مبنایی خود با اعلامیه جهانی حقوق بشر تفاوتهایی دارد، چرا که بر پایه توحید و اعتقاد به حقانیت دین اسلام تدوین شده است در حالی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر نه از توحید سخنی به میان آمده و نه از حقانیت دین اسلام.بلکه در ماده هجده این اعلامیه، تمامی مذاهب و عقاید در یک درجه از اعتبار و ارزش دانسته شده‌اند که بدون شک مخالف اصول و قطعی پذیرفته شده در دین اسلام است. در قرآن کریم می‌فرماید: «ان الدین عندالله الاسلام همانا دین در نزد خداوند تنها اسلام است. ال عمران/19

و نیز می‌فرماید: و من تبع غیرالاسلام دنیا فلن یعمل منه و هو فی الاخره من الخاسرین هر کس دین دیگری غیر از اسلام بجوید و برگزیند از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرتاز زیانکاران خواهد بود. آل عمران/85 ارزش یکسان ادیان مخالف دستاوردهای عقل قطعی بشر نیز هست زیرا می‌دانیم دین اسلام بر ادله خوشه ناپذیر عقلی استوار بوده و اصولاً حقانیت این دین از راه عقل اثبات می‌شود که از راه نقل:

به این ترتیب چگونه می‌توان آنچه را که قدرتهای پیروز جنگ دوم جهانی در اعلامیه حقوق بشر آورده‌اند دستاورد عقل جمعی بشر دانست؟ و آنچه را که خردمندان و عقلای دول اسلامی تنظیم کرده‌اند، دستاورد عقل بشری به شمار نیاورد؟

آنان که از علم حقوق اطلاع دارند به خوبی می‌دانند که دو مکتب حقوقی رایج در میان کشورهای غربی یعنی مکتب حقوق رومی- ژرمنی و مکتب حقوق Comen law بر مبانی و اصولی استوار هستند که یکی از آنها پاره‌ای از عقاید مسیحیت و دیگری افکار آزادی خواهانه حکیمان قرن هجدهم و نوزدهم اروپاست و البته مبانی دیگر نیز وجود دارد. بدون شک حقوق بشری که توسط طرفداران این مکاتب حقوقی تدوین شده است متاثر از همین مبانی است اکنون آیا صحیح است که چنین حقوق بشری را دستاورد عقل جمعی انسانها بدانیم آیا اگر در جنگ جهانی دوم متحدین بر متفقین پیروز می‌شدند و حقوق بشر به سبک و سیاق دیگری تدوین می‌شد، باز هم می‌توانیم آن را دستاورد عقل بشری به شمار آوریم.

حقیقت آن است که یکی از شگردهای تبلیغاتی کشورهای قدرتمند جهان آن است که اعتقادات خود را به عنوان حاصل عقل بشری وانمود می‌کنند و از این طریق مخالف خود را مخالف با عقل می‌شمارند. عجیب تر و ناگواتر آن که بعضی مردم مشرق زمین نیز که احیاناً برخوردار از پاره‌ای عناوین علمی هستند بر این ادعای باطل صحه می‌گذارند.

2-با صرف نظر از نسبت بین اعلامیه حقوق بشر و قانون اساسی کشورها و از جمله ایران، نمی‌توان تقدم اعلامیه مزبور را بر فقه پذیرفت، چرا که فقه اسلامی بر مبانی استوار کتاب و سنت و اجماع و عقل بنا نهاده شده است.

یعنی علاوه بر این که دستاوردهای قطعی عقل به عنوان یکی از منابع شرع پذیرفته شده وحی نیز به کمک عقل آمده و کاستی‌های او را جبران کرده است. یعنی خداوند خالق انسان که نعمت عقل را به وی ارزانی داشته و از توانایی‌های عقل انسان کمال آگاهی را دارد، از آن‌جا که می‌داند عقل در محدوده کلیات، اظهار نظر می‌کند و در امور جزئی و تشخیص مصادیق با شکل مواجه می‌شود، وحی را به کمک عقل فرستاده است تا نقصان آن را برطرف کند. واضح است که دینی که بر پایه عقل روحی استوار است بر عقیده و مکتبی که فقط بر پایه دستاوردهای عقلی بنا نهاده شده است، ترجیح دارد و بر آن مقدم خواهد بود. البته این سخن طبق این فرض است که مبتنی بودن حقوق بشر را بر پایه دستاوردهای عقلی بپذیریم اما، چنان که گفتیم، حقیقت است که اعلامیه جهانی حقوق بشر را نمی‌توان حاصل عقل جمعی بشر دانست.

اما در خصوص قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران باید به این نکته توجه داشت که قانون اساسی بر گرفته از فقه اسلامی است و بنابراین همچون فقه بر پایه عقل و وحی استوار است. چنان که می‌دانیم در اصل چهارم این قانون تصریح شده است که کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها برباید بر اساس موازین اسلامی باشد.



تفاوت زن و مرد در حقوق

همان‌طور که علی رغم اشتراک زن و مرد در انسانیت، از نظر طبیعی (جنسی و روحی) بین آنها اختلافاتی چند وجود دارد، از نظر حقوقی نیز تفاوتهایی بین آنها دیده می‌شود.

آنچه از نظر اسلام مطرح است اینست که زن و مرد به دلیل اینکه یکی زن است و دیگری مرد، در جهات زیادی مشابه یکدیگر نیستند. جهان برای آنها یکجور نیست، خلقت و طبیعت آنها را یکنواخت نخواسته است. و همین جهت ایجاب می‌کند که از لحاظ بسیاری از حقوق و تکالیف و مجازاتها وضع مشابهی نداشته باشند.

بیشتر این اختلافات، مولود، عناوین فقهی و حکومتی خاصی است که هر یک از زن و مرد در خانواده پیدا می‌کند مثل: زن و شوهر، مادر و پدر، خواهر وبرادر و امثال آن و نه مولود زن یا مرد بودن انسان، زیرا بیشتر اختلافات حقوقی زن و مرد به نظام حقوق خانواده باز می‌گردد. هر چند برخی از اختلافات در حقوق اجتماعی، ناشی از ویژگی زن یا مرد بودن است.

5- فلسفه تفاوتهای حقوقی در اسلام

علامه طباطبایی در المیزان فلسفه تفاوتهای حقوقی در اسلام را چنین توضیح می‌دهد:

در دین اسلام واضع احکام خداوند است. بالاترین کسی که به ساختار وضعیت و مقتضیات تک تک موجودات آگاهی دارد، کسی جز خالق آنها نیست بنابراین اوست که صلاحیت دارد، بنا بر نحوه وجودی انسان و بر طبق انواع رابط پیچیده بین افعال او و ینل به سعادت اخروی، احکام را وضع و سپس ابلاغ نماید، از این رو تنها راه دستیابی به سعادت حقیقی، دستاویزی به شرع مقدس اسلام که سعادت بشری را در قالب عقاید، اخلاق، احکام، … ابلاغ نموده است.

طبق نظر اکثر متفکران اسلامی دستیابی به واقعیت مذکور امری ممکن و دست یافتنی است. کسی که از تمام امکانات و لوازم لازم برای درک متون و حیاتی برخوردار باشد، می‌تواند بر شناخت معتبری دست پیدا نماید. این شناخت معتبر بر جهان‌بینی مردانه یا زنانه و این عصر با آن عصر وابسته نیست.



فهرست مطالب

 

فصل اول   - ضرورت وجود قانون در جامعه

                   - ضرورت عقلی زندگی اجتماعی بشر

                   - وجود اختلالات در زندگی اجتماعی

                   - عدم صلاحیت کافی انسان برای قانون‌گذاری

                   - صلاحیت انحصاری خداوند برای قانون‌گذاری

                   - نقش انسان در قانون گذاری

                               1- در قوانین ثابت و پایدار     

                               2- در قوانین متغیر و دائمی

فصل دوم- جایگزینی حقوق بشر بجای قانون اساسی داخلی و فقه

فصل سوم- تاریخچه تدوین کندانسیون رفع تبعیض علیه زنان

فصل چهارم- اشاره‌ای اجمالی به مواد کندانسیون

فصل پنجم- تساوی زن و مرد- شعار محوری کندانسیون

فصل ششم- دیدگاه کندانسیون نسبت به شعار محوری کندانسیون

1- واژه‌شناسی عدالت

2- مقام زن در جهان بین اسلام

3- تفاوت زن و مرد در قانون خلقت

4- تفاوت زن و مرد در حقوق

5- فلسفه تفاوت‌های حقوقی در اسلام

6- نتیجه

 

فهرست مطالب

ضرورت وجود قانون در جامعه ۷
اول- ضرورت عقلی زندگی اجتماعی بشر ۷
دوم- وجود اختلافات در زندگی اجتماعی ۸
الف) عدم صلاحیت کافی انسان برای قانون‌گذاری ۱۰
ب: صلاحیت انحصاری خداوند ۱۱
ج: نقش انسان در قانونگذاری ۱۲
۱- نقش انسان در قانونگذاری قوانین ثابت و پایدار ۱۳
۲- نقش انسان در قانون‌گذاری قوانین متغیر و غیر دائمی ۱۴
جایگزینی حقوق بشر بجای قانون اساسی داخلی و فقه ۱۶
تاریخچه تدوین کندانسیون ۲۰
اشاره‌ای اجمالی به مواد کندانسیون متن کندانسیون ۲۵
تساوی زن و مرد شعار محوری کندانسیون ۲۹
سیره عقلا ۳۰
تساوی یا عدالت ۳۱
بررسی دیدگاه اسلام در مورد تساوی زن و مرد ۳۳
۱- واژه‌شناسی عدالت ۳۳
۲- مقام زن در جهان‌بینی اسلامی ۳۵
الف- زن انسانی همچون مرد ۳۵
از نظر مبدا آفرینش ۳۶
در داشتن استعدادها و امکانات ۳۷
ب) زن با ارزشی همچون مرد ۳۸
ج- انکار نظرات تحقیر‌آمیز نسبت به زن ۴۰
الف: تفاوتهای جنسی و بدنی ۴۴
ب: تفاوتهای روحی و عاطفی ۴۵
تفاوت زن و مرد در حقوق ۴۶
۵- فلسفه تفاوتهای حقوقی در اسلام ۴۶
بررسی حقوق زن در قانون اساسی ۵۱
ماده ۱ ۵۱
تعارض با قوانین مدنی ۵۶
۱-۲-جرم قذف ۵۷
۱-۳-جرم سرقت ۵۸
۱-۴-محاربه ۵۸
۱-۵-جرم شرب خمی ۵۹
۲-۲-کیفیت استیفا قصاص ۶۰
۲-۳-میزان دیه ۶۱
برخی حکمتها راجع به تفاوت زن و مرد در شهادت ۶۲
توضیحی راجع به تفاوت دیه زن و مرد ۶۷
ماده ۳ ۶۹
ماده ۴ ۷۱
ماده ۵ ۷۳
ماده ۶ ۷۴
حرمت تبرج از دیدگاه اسلام: ۷۹
ماده ۷ ۸۰
۱- امامت و رهبری ۸۲
۲- قضاوت ۸۳
۳- مرجعیت ۸۴
ماده ۸ ۸۵
ماده ۹ ۸۶
۲- تابعیت خارجی زنان ۸۷
ماده ۱۰ ۸۹
ماده ۱۱ ۹۲
الف- حق اشتغال به کار در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ۹۴
ب- حق انتخاب شغل در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ۹۵
ج- حقوق زنان شاغل در قوانین مدنی ایران ۹۶
د- ایجاد فرصتهای شغلی یکسان برای زن و مرد ۱۰۰
هـ – زنان و اشتغال از دیدگاه اسلام ۱۰۱
ماده ۱۲ ۱۰۹
ماده ۱۵ ۱۱۰
ماده ۱۵ ۱۱۱
ماده ۱۶ ۱۱۳
اهداف تشکیل خانواده ۱۱۶
حکمت ازدواج با مومن و مومنه ۱۲۰
لزوم انفاق شوهر بر خانواده ۱۲۸
تکلیف مردان ۱۲۹
تکالیف زن نسبت به شوهر ۱۳۰
تفاوت مهریه و نفقه ۱۳۱
حقوق و مسئولیتها در خصوص انحلال ازدواج ۱۳۶
الف-طلاق ۱۳۶
ب-حضانت ۱۳۸
مقدمه بخش سوم- بررسی حق شرط ۱۴۱
فصل اول: تعریف حق شرط ۱۴۱
فصل دوم- بررسی حق شرط در کنوانسیون ۱۴۳
فصل سوم-تعیین مطابقت شرط با موضوع و هدف معاهده ۱۴۴
فصل چهارم-بررسی برخی شروط کشورهای عضو ۱۴۶
برزیل ۱۴۸
استرالیا ۱۴۹
بلژیک ۱۴۹
فرانسه ۱۵۰
جمهوری فدرال آلمان ۱۵۰
ایرلند ۱۵۱
انگلستان ۱۵۱
بنگلادش ۱۵۲
اردن ۱۵۳
مصر ۱۵۳
عراق ۱۵۴
لیب ۱۵۵
بخش پنجم: بررسی الحاق ایران به کنوانسیون ۱۵۷
فصل اول- گزینه های انتخابی پیش روی جمهوری اسلامی ایران ۱۵۸
فصل دوم : سیر تصمیمات جمهوری اسلامی ایران ۱۶۱
فصل سوم: نظر برخی از فقهاء در رابطه با الحاق ۱۶۲
فصل چهارم- ارائه پیشنهاد ۱۶۳
۱-بعد جهانی ۱۶۳
۲-در بعد داخلی ۱۶۶

 

دانلود بررسی ضرورت وجود قانون درجامعه،حقوق مرد و زن نسبت به یکدیگر