فایل ناب

سیستم همکاری در فروش فایل

فایل ناب

سیستم همکاری در فروش فایل

دانلود مقایسه ی کتاب معانی زیباشناسی سخن پارسی- کزازی با کتاب معانی- سیروس شمیسا

مقایسه ی کتاب معانی زیباشناسی سخن پارسی- کزازی با کتاب معانی- سیروس شمیسا

شناختگی به شناسه اگر سخنور بخواهد از خود یا شنونده یا دیگری خبر بدهد نهاد را با شناسه، شناخته می گرداند

دانلود مقایسه ی کتاب معانی زیباشناسی سخن پارسی- کزازی با کتاب معانی- سیروس شمیسا

مقایسه 
کتاب معانی زیباشناسی سخن پارسی
کزازی
کتاب معانی سیروس شمیسا
مقایسه ی کتاب معانی زیباشناسی سخن پارسی کزازی با کتاب معانی سیروس شمیسا
پروژه
پژوهش
مقاله
جزوه
تحقیق
دانلود پروژه
دانلود پژوهش
دانلود مقاله
دانلود جزوه
دانلود تحقیق
دسته بندی زبان و ادبیات فارسی
فرمت فایل doc
حجم فایل 52 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 60

مقایسه ی کتاب معانی زیباشناسی سخن پارسی- کزازی با کتاب معانی- سیروس شمیسا

 

شناختگی نهاد: گاه نهاد را شناخته (معرفه) می آورند.

1- شناختگی به شناسه: اگر سخنور بخواهد از خود یا شنونده یا دیگری خبر بدهد نهاد را با شناسه، شناخته می گرداند.

الف: نخست کس:   

ما بیغمان مستِ دل از دست داده ایم                             همه از عشق و همنفس جام باده ایم

ب: دوم کس:                 

تو در عالم نمی گنجی، زخوبی؛                                    مرا هرگز کجا گُنجی در آغوش؟

گاه شناسه «تو» شنونده ای ویژه و یگانه را نیست؛ هرکس را که روی سخن او با بتواند بود،
در بر می گیرد. در این بیت از جامه ای، هر گمراه فریفته ای را که دل به فریبهای گیتی خوش کرده باشد، برادران تو بیچاره در ثری رفتند

تو همچنان، زسر کبر، بر ثریایی!

پ: دیگر کس: دیگر کس را به شناسه شناخته آورد که شناسه را مرجعی باشد؛ و آن مرجع پیشتر در سخن آورده شده باشد.

الف: هنگامی که مرجع پیش از شناسه آورده شده باشد.

آباد به توست خانه، چون رفتی                                     او روی نهاد سوی ویرانی

ب: هنگامی که مرجع آشکارا پیش از شناسه آورده نشده باشد. در این هنگام واژه ای پیش از شناسه آورده شده است که مرجع نیست. لیک به گونه ای آن را فرایاد می آورد.

رقعنده ذرّه ذرّه هستی، به شوق دوست  آن هم نیایشی است که شوق ذوق اوست

پ- گاهی شناسه آورده می شود، بی آنکه پیش از آن مرجعی در سخن یاد شده باشد. این کاربرد شناسه زمانی شدنی و پذیرفتنی است که مرجع نیک آشکار و از پیش دانسته باشد.

بنده را سیر دار و پوشیده؛                                  چون به کار تو هست کوشیده

جان دهد بنده، چون دهی نانش             جان گرامی بود، مرنجانش

رزق بر اهل خانه تنگ مکن!                             روزی او می دهد؛ تو جنگ مکن

2- شناختگی نهاد به نام: گاه نهاد را به نام (عَلَم) شناخته می آورند.

الف: برای آن که از نهاد آشکارا و بی چند و چون سخن گفته باشند: گاه نهاد را به نام شناخته می آورند؛ تا در آن کمترین خطا و گمانی نماند؛

مثال ß ترتیب ملک و قاعدة حلم و رسم داد، عبدالحمید احمد عبدالصّمد نهاد

ب: برای بزرگداشت نهاد: گاه نهاد را به نام یا به بَرنام (لقب) شناخته می آورند بزرگداشت آن را.                                 به لوح محفوظ اندر نگر که پیش تو است

مثال ß                        در او می نگرد جبرئیل و بو یحیی

پ: برای خوارداشت نهاد: گاه نهاد را به نام یا بَرنام، به آهنگ خوار داشت آن شناخته
می آورند. مثال                                     لات و عُزی و منات اگر ولی اند.

                                                            هر سه تو را؛ مر مرا علی است ولی.

آن همه شعبدة خویش که می کرد اینجا           سامری، پیش عصا و ید بیضا می کرد

ت: برای شادکامی و شادی و کامة دل: گاه نهاد را به نام شناخته می آورند؛ زیرا از یاد کرد نام، دل را شادمانی و کامه ای هست.

مثال ß مجنون به میان موج خون است                        لیلی، به حساب کار، چون است.

            مجنون جگری همی خراشد                              لیلی نمک از که می تراشد.

            مجنون به خدنگ خار شفته است                      لیلی به کدام ناز خفته است؟

            مجنون همه درد و داغ دارد                              لیلی چه بهار و باغ دارد؟

            مجنون کمر نیاز بندد؛                                        لیلی به رخ که باز خندد؟

            مجنون زفراق، دل رمیده است                           لیلی به چه راحت آرمیده است؟

ت: برای شگون و خجستگی: گاهی نهاد را به نام شناخته می آورند، خجستگی را.

مثال ß ز داود اگر دَور دِرعی گذاشت                       محمّد ز دُرّاعه صد درع داشت

            سلیمان اگر تخت بر باد بست                            محمّد ز بازیچة باد رَست.

            وگر مهد عیسی به گردون رسید                        محمّد خود از مهد بیرون پرید.

3- شناختگی نهاد به اشاره: نهاد را می توان با اشاره بدان شناخته گرداند.

واژه های اشاره در فارسی «این» و «آن» است، این و آن زمانی به کار برده می شود که بخواهند به چیزی نزدیک یا دور اشاره کنند. شناختگی به نهاد هنگامی رفتاری ادبی است و ارزش زیباشناختی دارد که نهاد حی نباشد در این گونه از شناختگی نهاد جز آن نیست که آن چه را که پیراسته و ذهنی است و به حس در نمی آید بدین شیوه، پیکرینه و دیداری و حسّی
می انگارند؛ از آنجا که ساختار ذهنی آدمی و خرد او برآمده و پرورده از یافته ها و آزموده های حسّی است. بدین سان می توان، شناخت و دریافتی روشنتر و آسانتر از آن چه ذهنی و عقلی به سخن دوست داد.

الف: برای نشان دادن نهاد به آشکارترین شیوه: با اشاره می توان هرچه بیش نهاد را برجسته گردانید و نگاهِ هوش سخن دوست را بدان درکشیده، و آن را فراپیش وی آورد.

این چه استغناست، یا رب! و این چه قادر حکمت است؟

کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست.

ب: نکوهش نهان از کانایی شنونده: گاه شناخته آوردن نهاد به اشاره از آن روی است که سخنور می خواهد بدین سان، به کنایه، نادانی و کودنی شنوده را فرایاد آورد و او را نبکوهد؛ شنونده ای که چنان چندان با هوش و تیزویر نیست که بتواند جز پدیده های حسّی را دریابد.

این است همان صفّه کز هیبت او بُردی  بر شیر فلک حمله شیرین شادروان:

او کسی است که به نادانی، از پیام نهفته در این ویرانه ها ناآگاه است. نمی داند آن صفه فروریخته چه صفه ای است.

پ: بزرگداشت و خوارداشت نهاد به نزدیکی و دوری: رفتار هنری در شناختگی نهاد به اشاره را می توان از دید فراگیر در دو کاربرد گنجانید: بزرگداشت و خوارداشت نهاد. اشارة هنری یا برای آن است که بدان، نهاد را، به نزدیکی و دوری، بزرگ دارند؛ یا خوار؛ از این روی، خوارداشت و بزرگداشت نهاد به اشاره چهار گونه می توان داشت:

بزرگداشت نهاد به نزدیکی: با نزدیک شمردن نهاد و اشاره بدان، می توان آن را بزرگ داشت. بنیادِ بزرگداشت به نزدیکی بر این هنجار روانی در آدمی نهاد شده است که وی آنچه را بدو نزدیک است بیشتر در یاد زنده می کند و گرامی می شمارد؛ بدان سان که هر کس و هر چیز، هرچه دلبند و ارجمند باشد، در پی دوری، کَم کَمَک از یاد خواهد رفت؛ و دیگر جایی در دلی نخواهد داشت. در این باره، این داستان پارسی روشنگر و گویا می تواند بود:

«از دل برود هر آنکه از دیده برفت» از این روی سخنور با نزدیک آوردن نهاد، آن را از خواری و فراموشی بدر می آورد و بر می کشد و برجسته می سازد.

مثال ß  این است همان ایوان کز نقش رخ مردم، خاک در او بودی ایوان نگارستان.

این است همان درگه کو راز شهان بودی،        دیلم ملک بابل؛ هند و شه ترکستان

این رنج که هست بر زیادت                              بر دیده و جان دشمنت باد

بزرگداشت نهاد به دوری: گاه نیز، با دور شمردن نهاد و اشاره بدان، می توان بزرگ داشت. بزرگداشت به دوری که وارونه ی بزرگداشت به نزدیکی است بر این هنجار روانی در آدمی استوار شده است که گاه مردمان ارج و ارز آنچه را که در کنار و دسترس خویش دارند، بدان سان که شایسته ی آن است، نمی دانند؛ چون چشم و دلشان از آن پر شده است؛ و تنها زمانی که آن گرامی از آن دور شد، از بن و جان، دلبندی و ارزشش را می آزمایند؛ و در
می یابند که در چه پایه آنان را نیازی و ناگزیر بوده است.

مثال از بزرگداشت نهاد به دوری:

عیبم بپوش زنها! ای فرقه ی می آلود!                            کان پاکِ پاک دامن بهر زیارت آمد.

از چشم شوخش، ای دل! ایمان خود نگهدار؛               کان جادوی کمانکش از بهر غارت آمد

آن پریشانی که شبهای دراز و غم دل،               همه در سایه ی گیسوی نگار آخر شد.

خوارداشت نهاد به نزدیکی: گاه نهاد را، با نزدیک آورد آن خوار می شمارند؛ زیرا چنانکه از این پیش نوشته آمد، آنچه در کنار و دسترسی آدمی است و چشم و دل او را
می آگاهند، چندان او را دلبند و ارجمند نمی توان بود؛ و ویژگی سرشتین در آدمی آن است که آنچه را از وی دور است، در پندار، برمی کشد؛ ارج می نهد؛ و از عیبها و کاستیهایش
می پیراید.

مثال از خوارداشت نهاد به نزدیکی:

یاد باد آنکه رفت شمع طرب می افروخت؛       واین دل سوخته پروانه ی ناپروا بود.

ای دل غم دیده! حالت به شود؛ دلبد مکن!        واین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور!

خوار داشت به دوری: گاه، با دور انگاشتن نهاد، آن را خوار می دارند؛ زیرا بدان سان که نوشته آمد، در سرشت آدمی که آمیزه ای از ناسازهاست، آنچه دور است می تواند خوار داشته بشود؛ بدان سان که اگر دیده نبیند، دل نخواهد خواست.

مثالی از خوارداشت به دوری:

آن گل که هر دم در دست بادی است،             گو: شرم بادش از عندلیبان

4- شناختگی نهاد به موصول: «پیوندگر» یا موصول واژه ای است که به یاری آن حالت یا صفتی را، برای نهاد، در سخن می آورند؛ سپس گزاره را بدان نهاد باز می خوانند. آن صفتی یا حالتی که به یاری آن «پیوندگر» برای نهاد در جمله آورده شده است، شناختگی آ« را بسنده است.

شناختگی نهاد به پیوندگر را کاربردها و گونه هایی است؛ ما، در پی، آنچه را از این کاربردها در ادب پارسی بیشتر روایی و رواج دارد، بر می رسیم:

الف: گاه نهاد را با پیوندگر شناخته می آورند؛ زیرا جز آن ویژگی که در پی پیوندگر آورده می شود، ویژگی دیگری برای نهاد نمی دانند یا نمی خواهند.

مثال: آن کس که به دست جام دارد،                سلطانی جم مدام دارد.

آن کس که منع ما زخرابات می کند                گو در حضور پیرهن این ماجرا بگو

ب: برای بزرگداشت نهاد: گاهی شناختگی نهاد به پیوندگر از آن است که می خواهند آن را بزرگ بدارند؛ زیرا آشکارا و به نام یادکردن نهاد را گونه ای خوارداشت برای آن می شمارند.

مثالی برای بزرگداشت نهاد:

آنکه رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

صبر و آرام تواند به منِ مسکین داد

وآن که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت

هم تواند کرمش دادِ من غمگین داد

گنج زرگر نبود، کنج قناعت باقی است،

آنکه آن داد به شاهان به گدایان این داد.

آن که پرنقش زد این دایره مینائی                     کس ندانست که در پرده اسرار چه کرد

کجاست آنکه فریغونیان، زهیبت او                   زدست خویش بداد نه گوزگانان را؟

پ: برای خوارداشت نهاد: گاه نهاد را با پیوندگر شناخته می آورند، خوارداشت آن را زیرا یاد کرد آشکار و به نام از نهاد را گونه ای بزرگداشت برای آن می انگارند، و از آن پروا
می کنند.

آنک او به مراد عام نادان                                  بر رفت به منبر پیمبر،

گفتا که: «منم امام!» و میراث                             بستر زنبیرگان و دختر،

روی وی اگر سپید باشد                                    روی که بُوَد سیه به محشر؟!

وآنکه می گوید که: «حجت گر حکیمستی چرا

                                                            در درّه یمگان نشسته مفلس و تنهاستی؟

ت: پروا از آشکارا یاد کردن از نهاد: گذشته از بزرگداشت و خوارداشت نهاد، با شناختگی به یاری پیوندگر، هر انگیزه ای دیگر که سخنور از این رفتار ادبی داشته باشد، در این جا می تواند گنجید: گاهی سخنور نهاد را با پیوندگر شناخته می آورد؛ زیرا آشکارا سخن گفتن از آن را شایسته نمی داند:

در سفه، خواجه بی غلامی نیست؛

بی می و نقل و کاس و جامی نیست.

پیش خاتون جز آب و نان نبود؛

وآنچه اصل است، در میان نبود

این نه عدل است و این نه داد ای مرد!

خانه خود مده به باد، ای مرد!

1- نمونه ای در این بیت که از همبالین خود سروده است. و از اینکه آشکارا از او یاد کند. پروا کرده است.

کسی که از غم و تیمار من نیاندیشد                  چرا من از غم و تیمار او شوم بیمار؟!

2- گاه نهاد را با پیوندگر شناخته می آورند؛ از آن روی که می خواهند هشداری بدهند و شنونده را بر خطایی آگاه گردانند.

آن که چون پسته دیدمش همه مغز                    پوست بر پوست بود، همچو پیاز.

5- شناختگی نهاد به اضافه: این گونه از شناختگی در نهاد آن است که نهاد را با «برافزودگی» (اضافه) شناخته گردانند- برترینِ کاربرد «برافزودگی» در قلمرو زبان می توان از این شیوه در کوتاهی سخن بهره برد. اگر آمیغی برافزوده چون: برافزوده چون: «جامه هُرمز» را به جمله ای که خاستگاه آن می تواند بود با زبریم

چنین خواهد شد: «جامه ای که از آنِ هُرمز است»

نمونه را «روی زیبا» جمله ای می تواند بود «روی که زیباست.»

الف: یا ذکردِ نهاد به کوتاهترین شیوه: از آنجا که آمیغی بر افزوده فشرده ای از جمله ای است، گاه این آمیغ را نهاد جمله می آورند؛ تا با کمترین واژه ها، معنایی فزونتری را در آن بگنجانند، و در یاد شنونده برانگیزند.

شمعِ دل دمسازان بنشست، چو او برخاست؛

وافغان زنظربازان برخاست، چو او بنشست

شکوه آصفی و اسبِ باد و منطق طیر،

به باد رفت و از او خواجه هیچ طرف نبست

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند؛

فضای سینة حافظ هنوز پر زصداست

گنج قارون که فرو می رود از قهر هنوز

خوانده باشی که هم از غیرت درویشان است

به یک کرشمه که نرگس به خود فروبش کرد.

فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت

ب- برای بزرگداشت افزوده: گاه ساخت بر افزودگی به گونه ای است که بدان، «افزوده» (مضاف) را بزرگ می دارند؛ برافزودگی به سود افزوده است. هر کدام از آمیغهای برافزوده را که این بیتها نهاد آورده شده است بکاویم، آشکار می شود که افزوده در سایه «برافزوده» (مضافٌ الیه) ارج و ارزی یافته است.

شبان وادی اَیمَن گهی رسد به مراد،

که چند سال به جان خدمت شعیب کند

تا صد منزل سلمی که سلامت بادش!

چه شود گر به سلامتی دل ما شاد کند؟

دانلود مقایسه ی کتاب معانی زیباشناسی سخن پارسی- کزازی با کتاب معانی- سیروس شمیسا

دانلود تحقیق درباره شغل معلم کودکان خاص

تحقیق درباره شغل معلم کودکان خاص

این محصول در قالب فایل word و در 9 صفحه تهیه و تنظیم شده است

دانلود تحقیق درباره شغل معلم کودکان خاص

تحقیق در مورد شغل معلم کودکان خاص
تحقیق در رابطه با شغل معلم کودکان خاص
تحقیق با عنوان شغل معلم کودکان خاص
تحقیق با موضوع شغل معلم کودکان خاص
معرفی شغل معلم کودکان خاص
وظایف معلم کودکان خاص
مهارت و دانش مورد نیاز معلم کودکان خاص
تحصیلات لازم و نحوه ورود به شغل معلم کودکان خاص
بازارکار و آینده شغلی معلم کودکان خاص در جهان
میزان درآمد معلم
دسته بندی کسب و کار
فرمت فایل doc
حجم فایل 43 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 9

تحقیق درباره شغل معلم کودکان خاص


فهرست مطالب

 

وظایف معلم کودکان خاص... 5

مهارت و دانش مورد نیاز. 6

تحصیلات لازم و نحوه ورود به شغل.. 6

بازارکار و آینده شغلی معلم کودکان خاص در جهان.. 7

میزان درآمد معلم کودکان خاص در جهان.. 7

بازارکار، درآمد و آینده شغلی معلم کودکان خاص در ایران.. 8

شخصیت های مناسب این شغل.. 8

دانلود تحقیق درباره شغل معلم کودکان خاص

دانلود فصل نامه‌ی انجمن علمی و آموزشی معلمان زبان و ادبیات فارسی استان آذربایجانشرقی

فصل نامه‌ی انجمن علمی و آموزشی معلمان زبان و ادبیات فارسی استان آذربایجانشرقی

جانوران گوناگونی به صورت‌های غیرعادی در داستان‌های حماسی به ویژه در لابه‌لای داستان‌های شاهنامه‌ی فردوسی به ایفای نقش پرداخته‌اند

دانلود فصل نامه‌ی انجمن علمی و آموزشی معلمان زبان و ادبیات فارسی استان آذربایجانشرقی

فصل نامه‌
 انجمن علمی
آموزشی معلمان
 زبان و ادبیات فارسی
 استان آذربایجانشرقی
فصل نامه‌ی انجمن علمی و آموزشی معلمان زبان و ادبیات فارسی استان آذربایجانشرقی
پروژه
پژوهش
مقاله
جزوه
تحقیق
دانلود پروژه
دانلود پژوهش
دانلود مقاله
دانلود جزوه
دانلود تحقیق
دسته بندی زبان و ادبیات فارسی
فرمت فایل doc
حجم فایل 314 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 85

فصل نامه‌ی انجمن علمی و آموزشی معلمان زبان و ادبیات فارسی استان آذربایجانشرقی

 

خاتم عشق

 

به نور ماه شبی را اگر وضو بکنی

به پیش دوست خودت را سپید رو بکنی

عزیز مصر کجا و غلام چون یوسف؟!

تو هم به دست بیاری گر آرزو بکنی

شکسته دل‌ منشین می‌رسی به خاتم عشق

به طول شب چو سلیمانه جستجو بکنی

ترانه‌های اجابت به گوش جان شنوی

اگر به راز و نیاز شبانه خو بکنی

شعیب زحمت موسی جهیز دختر کرد

بدون رنج چرا اجرت آرزو بکنی

ز هجر طرّه و تارت گرفته چاک دلم

مگر به سوزن مژگان زنو رفو بکنی

 

       احمد احمدی «فانی»

       زمستان 69

 

 

 

 

سیمای جانوران در شاهنامه

فریدون شیرازی- عجب‌شیر

 

کلید واژه‌ها: اژدها، سیمرغ، گاو، دیو، مار، رستم، اسفندیار، اهریمن، اهورا

 

به نام خداوند بخرد نواز

 

چکیده:

جانوران گوناگونی به صورت‌های غیرعادی در داستان‌های حماسی به ویژه در لابه‌لای داستان‌های شاهنامه‌ی فردوسی به ایفای نقش پرداخته‌اند.

نگارنده در این مقاله کوشیده است به بررسی این جانوران شگفت و ویژگی‌های خارق‌العاده‌ی ان‌ها بپردازد.

دنیای حماسه تلفیقی از خوبی‌ها و بدی‌ها و میدان پیکار پاکی‌ها با ناپاکی‌هاست. دنیایی است که در آن نیروهای اهورایی با اهریمن و اهریمن صفتان به پیکار برمی‌خیزند. قهرمانان حماسه سرتاسر زندگی خود را در مبارزه با زشتی‌ها و پلشتی‌ها صرف می‌کنند. گاهی این زشتی‌ها به صورت موجودات عینی در آوردگاه‌های حماسی ظاهر می‌شوند و گاهی چون داستان گذر سیاوش از آتش مبارزه با یک اندیشه‌ی اهریمنی بوده، قهرمان حماسه یک قهرمان معنوی ناب جلو‌ه‌گر می‌شود. یکی از ویژگی‌های مهم هر حماسه خرق عادت در حوادث آن است؛ یعنی درلابه‌لای متون حماسی با حوادث، شخصیت‌ها و موجوداتی برخورد می‌کنیم که خارق‌العاده‌اند. در عالم طبیعت یا وجود ظاهری و عینی ندارند یا ویژگی‌هایی که در حماسه از آن برخوردارند در عالم واقع عاری از آن هستند. حضور فعال و چشم‌گیر حیوانات یکی از اصول لاینفک حماسه‌های طبیعی است. در داستان‌های اثر جاویدان حماسه سرای توس، حکیم ابوالقاسم فردوسی جانوران متعددی با ویژگی‌های کاملاً منحصر به فرد باعث آفرینش صحنه‌های رزمی و حماسی بسیار جذابی شده‌اند. برای آشنایی بیشتر با این موجودات و صفات و کردار ماورای طبیعی که دارند به بررسی سیمای آن‌ها در شاهنامه می‌پردازیم:

 

1- اژدها

«در فارسی به صورت‌های اژدر، اژدرها ودر عربی، تنّین و ثعبان به کار می‌رود. جانوری است اساطیری به شکل سوسماری عظیم و دارای دو پر که آتش از دهان می‌افکند و پاس گنج‌های زیرزمینی می‌داشته است. این جانور عظیم و فراخ دهان و بسیار دندان و دراز بالا، در بسیاری از داستان‌های عامیانه به عنوان مظهر شرّ حضور یافته و تقریباً در همه‌ی موارد، قهرمان داستان بر او پیروز می‌شود. در اساطیر ایرانی، اهریمن پس از آن که مدت هزار سال از بیم کیومرث یارای مخالفت با اورمزد را نداشت، به تحرک «جه» دیو مؤنّث و نماینده‌ی زنان، بر اورمزد شورید و چون اژدهایی از زمین برآمد و با تمامی دیوان به پیکار نور شتافت. در شاهنامه از نبرد قهرمانان با اژدها به دفعات یاد شده است. «اژدهاک» یا اژدهای سه سرِ اوستا، که همان ضحاک است، با چهره‌ی بشری در شاهنامه تجلّی می‌کند. در شاهنامه موارد بسیاری هست که در فش پهلوانان اژدهافش تصویر شده‌اند».[1]

«گشتاسب» در دیار روم اژدهایی را می‌کشد.[2] یکی از این اژدهایان را «سام» در درّه‌ی «کشف» با گرز از پای در می‌آورد. اردشیر بابکان «کرم هفتواد» را که خود نوعی اژدهاست نابود می‌کند و بهرام گور نیز دو بار بر اژدها پیروز می‌شود.

موضوع سومین خان رستم نابود ساختن یم اژدهای سهمگین و آتشین دهان است:

 

«ز دشت اندر آمد یکی اژدها

 

کزو پیل گفتی نیابد رها....

سوی رخش رخشنده بنهاد روی

 

دوان اسپ شد سوی دیهیم جوی...

بزد تیغ و بنداخت از بر سرش          

 

فرو ریخت چون رود خون از برش...»

 (شاهنامه 2/213 به بعد)[3]

 

از ویژگی خارق‌العاده‌ای که این اژدهایان دارند، نیروی تکلم آنان است؛ به طوری که در خان سوم یک حالت مناظره مانند بین اژدها و رستم پدید می‌آید و رجز خوانی مختصری قبل از مبارزه از جانبین سر می‌زند.

از دیگر صحنه‌های جذابی که در شاهنامه «اژدها» وارد عرصه‌ی ناورد می‌شود، در سومین خان از هفت خان اسفندیار است. پهلوان به دین و رویین تن شاهنامه بعد از این که در خان اول و دوم بر گرگان و شیران چیره می‌شود، در مورد خان سوم از «گرگسار» بداندیش سؤال می‌کند. او در

جواب اسفندیار می‌گوید:

 

«یکی اژدها پشت آید دژم              
ج

 

که ماهی برآرد ز دریا به دم

همی آتش افروزد از کام اوی        

 

یکی کوه خار است اندام اوی»      

(شاهنامه 6/978 به بعد)

 

اسفندیار برای کشتن این اژدها در داخل صندوقی جای می‌گیرد واژدها را همراه با دو اسب که گردونه و صندوق را حمل می‌کردند به کام خود می‌کشد؛ قهرمان رویین تن از داخل صندوق بیرون می‌آید و آن را می‌کشد. ویژگی‌هایی که حکیم توس بر این اژدها بر شمرده از این قرارند:

 

«ز جای اندر آمد چو کوه سیاه

 

تو گفتی که تاریک شد چرخ و ماه

دو چشمش چو دو چشم تابان ز خون         

 

همی آتش آمد ز کامش برون»

 (شاهنامه 6/976)

 

2- اسب

«اسب یا اسپ از روزگاران کهن در اساطیر ملل مورد توجه بوده و به نگهبانی و تیمار این حیوانات سودمند که به صفات تند و تیز و چالاک و دلیر و پهلوان موصوف است، اهتمام داشته‌اند. در فرهنگ ایران به ویژه اسب و گردونه از زمان‌های کهن مورد استفاده بوده است. آن را «شاه چرندگان» دانسته‌اند. پیامبر اسلام(ص) نیز فرموده است: «اَلْخَیرُُ معَقوُدٌ فی نَواصِی‌الخَیلِ» (نیکی به پیشانی اسبان باز بسته است).

نام بسیاری از بزرگان و شاهان با واژه‌ی «اسب» ترکیب یافته است؛ از جمله: گرشاسپ (دارنده‌ی اسب لاغر)، ارجاسپ (دارنده‌ی اسب ارجمند)، لهر اسپ (تند اسب)، گشتاسب (دارنده‌ی اسب از کار افتاده)، تهماسپ (دارنده‌ی اسب فربه  زورمند)، هوسپ (دارنده‌ی اسب خوب)، بیور اسپ (دارنده‌ی ده هزار اسب)، شیداسپ (دارنده‌ی اسب درخشان)و سیاوش (دارنده‌ی اسب سیاه).

در شاهنامه، اسب‌های گوناگون به صفات و امتیازاتی متّصفند. مثلاً اسب خاندان گشتاسب سیاه است. اسب ویدرفش (بیدرفش) و نیز اسب سیاوش هم سیاه توصیف شده است».[4]

 

الف) رخش

از بین اسبان شاهنامه آنچه بیش از همه جلب توجه می‌کند «رخش» اسب ویژه‌‌ی رستم تاج بخش است. «رخش نام اسب شگفت‌آور رستم است که با یک آزمون دشوار از میان گله‌های فراوان اسب برگزیده شد و عمری به درازی خود رستم دارد و سرانجام همراه با خود او به چاه غدرنابرادر، شغاد در می‌افتد و با سوار خویش جان می‌دهد. جز رخش، هیچ اسبی قادر نبود تن رستم را بکشد. همان‌گونه که هنگام انتخاب هیچ اسبی نتوانست زیر فشار پنجه‌ی او پشت خم نکند هوش او نزدیک به هوش آدمیان است».[5]

رخش از هوش و فراست و نیز نیرویی فراتر از یک حیوان برخوردار است. تا آنجایی که با کارهای خارق‌العاده‌اش حتی رستم را نیز به شگفتی وامی‌دارد. او با خداوندش حرف می‌زند و همچون انسانی طرف مخاطب جهان پهلوان واقع می‌شود. حرف‌های او را می‌فهمد و اطاعت می‌کند. در خان اوّل از هفت خان، شیری را که قصد حمله به رستم داشت، می‌کشد و در خان سوم تهمتن را از نزدیک شدن اژدها باخبر می‌سازد و در کشتن آن به یاری رستم می‌شتابد[6]:

«چو زور تن اژدها دید رخش

 

کزان سان بر آویخت با تاج بخش

بمالید گوش اندر آمد شگفت                

 

بلند اژدها را به دندان گرفت

بدرّید کتفش به دندان چو شیر              

 

بر اوخیره شد پهلوان دلیر»
ج

 (شاهنامه 2/214 به بعد)

 

اوصافی که فردوسی برای رخش می‌شمارد بسیار جالب است:

«سیه چشم و بور ابرش و گاو دم

 

سیه خایه و تند و پولادسم

تنش پر نگار از کران تا کران                  
ج

 

چو داغ گل سرخ بر زعفران

چه بر آب بودی چه بر خشک راه         

 

به روز از خور افروزن شدی، شب ز ماه

به شب مورچه بر پلاس سیاه                 

 

نمودی به گوش از دو فرسنگ راه

به نیروی پیل و به بالا هیون                  

 

به زهره چو شیران کُه بیستون»

 

ب) سیاه

در شاهنامه به غیر از «رخش» اسب سیاووش «سیاه» گویا به تأُسَی و ملازمت از پاکی و بی‌گناهی خداوندش از کوه آتش می‌گذرد و کمترین آسیبی متوجه او نمی‌شود:

«سیاوش سیه را به تندی بتاخت

 

نشد تنگ دل جنگ آتش بساخت

ز هر سو زبانه همی بر کشید                    

 

کسی خود و اسپ سیاوش ندید....

چنان آمد اسپ و قبای سوار                  

 

که گفتی سمن داشت اندر کنار»    

 (شاهنامه 3/325)

 

 پ) شبدیز     

 «نام اسب افسانه‌ای خسرو پرویز که به روایتی از روم آورده بود و از سایر اسبان چهار وجب بلندتر بود و گویند نعلش را با ده میخ به پایش می‌کوفتند»[7] به روایت نظامی مادر او مادیانی بود که از سرزمین‌های دور به غاری در نزدیکی دیری می‌آید و خود را بر مجسّمه‌ی اسبی که از سنگ سیاه درست بود می‌مالد و به اذن خدا باردار می‌شود و بعد از باردار شدن او اثری از دیر باقی نمی‌ماند.[8]

3- پرندگان

الف) باز (شاهین، عقاب و کرکس)

«شاهین یا عقاب که نام او در استا سئنه (saena) آمده پرنده‌ای است تیز بانگ، بلند آشیان، سبک پر، تند نگاه، ستبر نوک و سهمگین چنگال که بیش از صدسال زیست کند و به خاطر توانایی و شکوه و تقدّس خود به «شاه مرغان» شهرت یافته است. در ایران قدیم شاهین مرغی خوش یمن و مقدس به شمار می‌رفته و در افسانه‌های باستانی به عنوان مظهر آسمان نموده شده است.

بنابر روایت فردوسی، تهمورث شاهین را رام کرد:

«ز مرغان مر آن را که بُد نیک تاز

 

چو باز و چو شاهین گردن فراز

بیاورد و آموختنشان گرفت                           

 

جهانی بدو مانده اندر شگفت»   

 (شاهنامه 1/25)

 

هنگامی که کاووس به فکر تسخیر آسمان‌ها افتاد، چهار عقاب (کرکس) تخت او را به آسمانی می‌بردند.

«از آن  پس عقاب دلاور چهار

 

بیاورد و بر تخت بست استوار

نشست از بر تخت کاووس شاه                   

 

که اهریمنش برده بُد دل ز راه»       

 (شاهنامه 2/153) 

 

از روزگاران قدیم پادشاهان برای شکار پرندگان از باز و شاهین استفاده می‌کردند. از این رو همنشینی باز با پادشاهان جلوه‌ای خاص در ادبیات فارسی یافته است. از آنجایی که در تربیت آن برای بستن چشمانش کلاهی بر سرش می‌نهادند، کلاهداری آن مورد عنایت شاعران پارسی زبان بوده است. در ادبیات عرفانی به ویژه در منطق‌الطّیر عطّار نیشابوری مظهر و نماد طالبان قرب سلطان و ریاضت کشان جهت حطام دنیوی است.[9]

ب) سیمرغ (عنقا)

بی‌تردید خارق‌العاده‌ترین و شگفت‌انگیزترین موجود شاهنامه، سیمرغ است. پرنده‌ای است که پرهایش شبیه ابر فراخ و لبریز از آب کوهساران است. از هر طرف چهار بال با رنگ‌های زیبا دارد. منقارش همانند منقار عقاب کلفت و صورتش شبیه صورت آدمیان است. گویند هزار و هفتصد سال عمر دارد و بعد از سیصد سال تخم گذارد و بچه‌اش بعد از بیست و پنج سال از تخم در آید.

آن گونه که از شاهنامه بر می‌آید، سیمرغ پرنده‌ای ایزدی است که در البرز آشیان دارد. این پرنده‌‌ی اهورایی در سه صحنه‌ی مهم شاهنامه نمودار می‌شود و در هر سه مورد، داستان را به دلخواه خواننده‌ی ایرانی ذوق و حلاوتی دیگر بخشیده به آن تداومی تخیلی و دل چسب می‌دهد.

نخستین حضور سیمرغ در شاهنامه مربوط به داستان زال زر است که چون هنگام تولد دارای موهای سفیدی بود، پدرش سام آن را به فال نیک نگرفت و دستور داد که آن را در کوه و بیابان رها کنند تا خوراک جانوران گردد. سیمرغ که در بالای البرز آشیان داشت برای سیر کردن شکم بچه‌هایش زال را به کنام خویش می‌برد ولی لطف ایزدی و حکمت ازلی چنان ایجاب می‌کند که او را همگام با بچه‌هایش تربیت بکند و زال در لانه‌ی این پرنده‌ی خارق‌العاده می‌بالد و به خاندان خویش باز می‌گردد.

حضور دیگر سیمرغ یکی در هنگام تولد رستم و دیگری در مرگ اسفندیار است. با راهنمایی سیمرغ رستم به صورت سزارین از مادر زاده می‌شود و مادر و فرزند با ارشاد و یاری او از مرگ رهایی می‌یابند. در حضور دیگر نیز باز هم جهان پهلوان و رخش با مساعدت سیمرغ از کشته شدن به دست رقیب خویش اسفندیار نجات می‌یابند. چنان به نظر می‌رسد که عامل بهروزی رستم از بدو تولد همین پرنده‌ی افسانه‌ای بوده است.

سیمرغ در داستان رستم و اسفندیار چنان قداستی می‌یابد که زال در مقابل او زانو می‌زند و او را می‌ستاید:

«بشد پیش با عود  زال از فراز

 

ستودش فراوان و بردش نماز

به پیشش سه مجمر پر از بوی کرد           

 

ز خون جگر بر دو رخ جوی کرد»      

 (شاهنامه 6/1049) 

 

سیمرغ چهار پیکان فرو رفته در پیکر رخش را بیرون می‌کشد، خون رخش را می‌مکد و با کشیدن پرهایش بر زخم‌های اسب باعث تندرستی آنی او می‌شود:

 

«از او چار پیکان به بیرون کشید

 

به منقار از آن خستگی خون کشید

بر آن خستگی‌ها بمالید پر

 

هم اندر زمان گشت با زیپ و فرد»      

 (شاهنامه 6/1050) 

 

 


1- فرهنگ اساطیر و ارشاد داستانی در ادبیات فارسی، محمد جعفر یاحقی، چاپ دوم، انتشارات، تهران، 1375، صص 75-78.

2- مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار، شاهرخ مسکوب، چاپ ششم، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی،‌ـةیآ»، 9136، ص 76.

1- نسخه‌ی اساس نگارنده در این مقاله، شاهنامه فردوسی، تحت نظری.1. برتلس و...9 جلد، چاپ اول، انتشارات سوره می‌باشد که عدد سمت راست بیانگر شماره‌ی جلد و عدد سمت چپ بیانگر شماره‌ی صفحه می‌باشد.

1- فرهنگ اساطیر، همان، صص 78-80

1- همان، ص 210

2- ر.ک. حماسه‌ی ملی ایران، تئودوز نولدکه، ترجمه‌ی بزرگ علوی، چاپ چهارم، مرکز نشر سپهر، 1369، ص 142.

1- فرهنگ اساطیر، همان، ص 272.

2- ر. ک. کلیات خمسه، نظامی گنجه‌ای، انتشارات امیرکبیر، 1351.

1- ر. ک. منطق‌الطیر عطار، به اهتمام انزابی‌نژاد و سعیده قره بگلو، چاپ اول، انتشارات جامی، 1379، ص 48.

دانلود فصل نامه‌ی انجمن علمی و آموزشی معلمان زبان و ادبیات فارسی استان آذربایجانشرقی

دانلود تحقیق و مقاله ای در مورد افت شب پره یک نقطه‌ای برنج

تحقیق و مقاله ای در مورد افت شب پره یک نقطه‌ای برنج

تحقیق و مقاله ای در مورد افت شب پره یک نقطه‌ای برنج

دانلود تحقیق  و مقاله ای در مورد افت شب پره یک نقطه‌ای برنج

تحقیق  و مقاله ای در مورد افت شب پره یک نقطه‌ای برنج
پروژه
پژوهش
مقاله
جزوه
تحقیق
دانلود پروژه
دانلود پژوهش
دانلود مقاله
دانلود جزوه
دانلود تحقیق
دسته بندی مهندسی کشاورزی
فرمت فایل doc
حجم فایل 43 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 4

 تحقیق  و مقاله ای در مورد افت شب پره یک نقطه‌ای برنج

 

 توجه: این فایل میتواند هم به عنوان تحقیق و هم به عنوان مقاله مورد استفاده قرار گیرد

(قابل ویرایش و اماده پرینت)Wordفرمت :

تعداد صفحات:5

چکیده:

این آفت اولین بار در سال 1341 در مزارع برنجکاری شلمان و چند منطقه دیگر گیلان مشاهده و شناسایی شد و هم اکنون در اکثر مناطق برنجکاری گیلان و مازندران گسترش دارد. این آفت در کشورهایی نظیر عراق افغانستان، پاکستان، هندوستان، گینه، ژاپن، چین، فرانسه، آمریکا، انگلستان، استرالیا و ... شایع است

دانلود تحقیق  و مقاله ای در مورد افت شب پره یک نقطه‌ای برنج

دانلود تشریح دخالت های مرمتی در عمارت چهل ستون قزوین

تشریح دخالت های مرمتی در عمارت چهل ستون قزوین

تشریح دخالت های مرمتی در عمارت چهل ستون قزوین در 26 صفحه word قابل ویرایش با فرمت doc

دانلود تشریح دخالت های مرمتی در عمارت چهل ستون قزوین

تشریح دخالت های مرمتی در عمارت چهل ستون قزوین
تشریح دخالت های مرمتی
دخالت های مرمتی در عمارت چهل ستون
عمارت چهل ستون
بررسی عمارت چهل ستون
تحقیق چهل ستون
مرمت عمارت چهل ستون
کاخ چهل ستون
چهل ستون
تحقیق دخالت های مرمتی چهل ستون قزوین
دانلود مقاله تشریح دخالت های مرمتی در چهل ستون
دانلود تحقیق تشریح دخالت های مرمتی در عمارت چهل ستون قزوین
دسته بندی عمران و ساختمان
فرمت فایل doc
حجم فایل 24 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 26

تشریح دخالت های مرمتی در عمارت چهل ستون قزوین


 

کاخ چهل ستون قزوین از این جهت که تنها کاخ باقی مانده از مجموعه کاخ های سلطنتی این شهر در زمان شکوفایی و رونق دوره صفویه است، همواره مورد توجه محققین تاریخ هنر و معماری و مردم این شهر بوده است. و با رشد آهنگ توجه به سوی آثار تاریخی در مملکت، عملیات ویژه تعمیراتی در این بنای ارزشمند به اجرا در آمد و استمرار یافت. گرچه پیش از این نیز در زمان قاجار در دست حکام و فرمانداران شهر مورد بهره برداری مستمر بود. در این گزارش سعی شده، تا با توجه به مدارک موجود، سلسله تعمیرات و دخالت هایی که به منظور حفظ این عمارت به انجام رسیده، با در نظر گیری اهداف و سیاست های مورد نظر و با اشاره به انجام دهندگان آن، به صورت نسبتاً مفصلی شرح داده شود.

نخستین گزارش مکتوبی که از تعمیرات بناهای سلطنتی قزوین در دست داریم، مطالبی است که ناصرالدین شاه قاجار در سفر اولش به فرنگ به رشته تحریر درآورده است. او که در مسیرش از قزوین گذشته، می نویسد: بناها بسیار خراب شده بود. به باقرخان (سعدالسلطنه) دستور دادیم تا آنجا را تعمیر کلی کند. سپس در سفر سوم، هنگام بازگشت از فرنگ، در خاطراتش می خوانیم که از تعمیرات خوب سعدالسلطنه تعریف و تمجید می کند. اگر زمان حکومت سعدالسلطنه و سفر ناصرالدین شاه را در نظر بگیریم، این تعمیرات باید در حدود سال های 12-1306 هـ.ق باشد. که همزمان با ساخت و سازهای نسبتاً وسیع و تعمیرات دیگر قاجاری در قزوین است. نوشته فرهادمیرزا معتمدالدوله در کتاب هدایت السبیل و کفایه الدلیل نیز اشاره به تعمیر عمارت در سال 1312 هـ.ق دارد. (رکنی)

علاوه بر این عمارت، یکی دیگر از بناها موسوم به حیات نادری- از بناهای دوره صفوی- مرمت گردید و در ایوان شمالی مسجد جامع عقیق تعمیراتی توسط سعدالسلطنه به عمل آمد. این عمارت پس از نوسازی‌ای که به کیفیت آن اشاره خواهد شد، به عنوان فرمانداری مورد بهره برداری قرار گرفت. در واقع اساسی ترین دخالت در عمارت زمانی به وقوع پیوست که سه قرن و نیم از حیات آن می گذشت.

نوع دخالت تعمیراتی این زمان را در واقع باید تعمیر، تغییر و نوسازی بدانیم که شامل:

- افزوده شدن رواق ستوندار آجری دور بنا در طبقه هم کف که نمی دانیم جایگزین ستونهایی شده که پیش از این وجود داشته، یا اینکه به عنوان تعمیرات به طرح ساختمان افزوده شده اند.

- تعویض پوشش شیروانی با نقاشی های زیر آن بر روی چوب در تراس دور تا دور طبقه بالا که قاعدتاً آسیب دیدگی زیادی داشته است.

- نقاشی های دوران صفوی (بویژه لایه های دوم) تیشه‌ای شد و روی آن با نقاشی‌های گل و مرغ به سبک دوران قاجار تزئین گردید و هم چنین تابلوهایی به سبک فرنگ در بدنه دیوارها و طاقچه ها نقاشی گردید و افزون بر آن چند تصویر چهره (پرتره) رنگ روغنی نیز ترسیم شد. (مجابی 495)

- تالار فوقانی و مقرنس های سقف تالار هم کف گچ کاری شد.

- درگاه های فضای هم کف را به دلیل عدم اطمینان از استحکام آنها، تنگ‌تر یا کوتاه تر نمودند.

- حوض آبی نیز در جبهه جنوبی عمارت احداث گردید که در واقع در پی تغییر جهت مسیر آبی بوده که از بیرون به داخل عمارت جریان داشته است. حوض میان تالار هم کف نیز بلا استفاده ماند و کور گردید.

* مرحوم گلریز در کتاب مینو‌در آورده اند، از سال 1300 خورشیدی به بعد عمارت مذبور در دست فرمانداران بوده و برخی تغییرات در آن داده اند که یکی تغییر راهروی طبقه بالاست و دیگری آنکه دو اطاق کوچک از تالار را جدا کرده به دفتر اختصاص داده اند.

علاوه بر اینها، برای احداث پله جدید، ایوان شمالی را به طور کامل بسته و پله خانه اصلی را کور کردند. و در ضمن سه ایوان دیگر را بسته، به صورت اتاق در آوردند. در عکس های قدیمی پیش از مرمت سال 1347 از بخش های گفته شده، به خوبی پیداست که افزوده ها مربوط به اوایل حکومت پهلوی است.

* از سال 1334 خورشیدی طبقه تحتانی عمارت به موزه هنرهای زیبای قزوین اختصاص یافت. به قول مرحوم گلریز، اشکوب زیرین را در این سال خواستند تعمیر کنند که به دلیل ناآگاهی افراد در هنگام تراشیدن اندودهای گچ، به نقاشی صفوی لایه زیرین ضربه وارد کردند، به طوری که غالب صورت ها عیب کردند. (گلریز ص609)

(البته معلوم نیست که واقعاً این عیب کردن نقاشی ها در این زمان صورت گرفته باشد. چون در لایه برداری هایی که سال های بعد توسط متخصصین مرمت آثار انجام شد، معلوم گردید که در زمان قاجار برای اندود مالی دیواره ها، بدنه ها را تیشه ای کرده اند تا اندود بهتر بر دیوار بنشیند.

* با تاسیس سازمان حفاظت آثار باستانی ایران به سال 1344، آنطور که از شواهد پراکنده و اظهارات شفاهی پیداست، عمارت چهل ستون در سال 1347 توسط دفتر فنی این سازمان در قزوین، به کارشناسی آقای مهندس علی اکبر سعیدی مرمت شد. در مقاله خانم محبوبه امیر غیاثوند درباره کاخ های سعادت آباد می خوانیم: «در سال 1347 کف طبقه دوم بنای ارسی خانه (عمارت کلاه فرنگی) به منظور استحکام بخشی و مرمت خاک برداری شد. پس از خاک برداری، گنبدهایی با خیز کم آشکار شد. تیرریزی سقف روی این گنبدها و دیوار جانبی صورت گرفته است. (البته وجود تیرهای چوبی درست بین گنبدها در بالاست.) تصویری نیز از کف باز شده طبقه بالا ارائه شده است.

در تعمیرات این سال، پله هایی که در حدود 45 سال پیش در ایوان شمالی افزوده شده بود، حذف گردید و پله اصلی بنا در گوشه شمال شرقی که کور شده بود، باز شد.

گزارش هایی از تعمیرات بنای چهل ستون قزوین از سال 1353 تا 73 در آرشیو مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی موجود است که در این بخش از آنها بهره گیری شده است.

* نخستین گزارش رسمی نوشته کارگاهی که از عمارت چهل ستون وجود دارد، مربوط به فعالیت های دفتر فنی قزوین در سال 1353 است که به قلم آقای ترکمان در 97 صفحه مصور همراه با نقشه در تاریخ 10/4/1354 تنظیم شده است. که به واقع باید مفصل ترین و دقیق ترین گزارش از روند تعمیرات این بنا دانست. فعالیت عمده این سال در دو بخش مرمت معماری و مرمت تزئینات به انجام رسید.

در ابتدای گزارش، درباره سیاست کلی مرمت می خوانیم: «در تعمیرات اساسی می‌بایستی به این نکته توجه شود که این تعمیرات براساس نقشه اولیه بنا بوده و تغییرات بعدی، بنا به وضعیت های مختلفی که دارند به فرم اصلی تبدیل شوند». و در مورد طبقه هم کف توضیح می دهد که: «ابعاد اصلی سالن 5 گز در 8 گز می باشد که قسمت های پر و خالی آن بر روی یک خط کش بلند چوبی اندازه گیری و عیناً بر روی دیوارها جهت مشخص نمودن دهانه ها منتقل گردیده است.»

دانلود تشریح دخالت های مرمتی در عمارت چهل ستون قزوین