فایل ناب

سیستم همکاری در فروش فایل

فایل ناب

سیستم همکاری در فروش فایل

دانلود تحقیق درباره شغل زمین شناس

تحقیق درباره شغل زمین شناس

این محصول در قالب فایل word و در 10 صفحه تهیه و تنظیم شده است

دانلود تحقیق درباره شغل زمین شناس

تحقیق در مورد شغل زمین شناس
تحقیق در رابطه با شغل زمین شناس
تحقیق با عنوان شغل زمین شناس
تحقیق با موضوع شغل زمین شناس
معرفی شغل زمین شناس
وظایف زمین شناس
مهارت و توانمندی های مورد نیاز زمین شناسی
تحصیلات لازم برای ورود به شغل زمین شناسی
فرصت های استخدامی، بازارکار و آینده شغلی زمین شناس
درآمد زمین شناس
شخصیت های مناسب شغل زمین شناسی
پرو
دسته بندی کسب و کار
فرمت فایل doc
حجم فایل 47 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 10

تحقیق درباره شغل زمین شناس


فهرست مطالب

 

وظایف زمین شناس... 5

مهارت و توانمندی های مورد نیاز زمین شناسی.. 6

تحصیلات لازم برای ورود به شغل زمین شناسی.. 7

فرصت های استخدامی، بازارکار و آینده شغلی زمین شناس... 7

درآمد زمین شناس... 8

شخصیت های مناسب شغل زمین شناسی.. 9

دانلود تحقیق درباره شغل زمین شناس

دانلود پاورپوینت راهکارهای تقویت دال

پاورپوینت راهکارهای تقویت دال

پاورپوینت راهکارهای تقویت دال شامل 42 اسلاید و در ارتباط با دروس سازه های بتن آرمه و روش های اجرایی سازه ها و تقویت و ترمیم سازه های بتن آرمه (ویژه رشته های مهندسی عمران و ساختمان) می باشد در ادامه بخشی از متن این پاورپوینت و فهرست آن را برای شما قرار داده ایم و در انتها نیز تصویری از پیش نمایش اسلایدهای این پاورپوینت را برای شما قرار داده ایم تا

دانلود پاورپوینت راهکارهای تقویت دال

راهکارهای تقویت دال
پاورپوینت راهکارهای تقویت دال
دانلود پاورپوینت راهکارهای تقویت دال
انواع راهکارهای تقویت دال
اضافه نمودن نوارهای فولادی در وجوه دال
استفاده از مصالح FRP در وجوه دال
مقاوم سازی اتصال دال به دیوار برشی
بهبود عملکرد دیافراگم دال
دانلود پاورپوینت
پاورپوینت
دانلود
پاورپوینت مهندسی عمران
پاورپوینت مهندسی ساختمان
دانلود پ
دسته بندی عمران و ساختمان
فرمت فایل pptx
حجم فایل 6472 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 42

پاورپوینت راهکارهای تقویت دال

پاورپوینت راهکارهای تقویت دال شامل 42 اسلاید و در ارتباط با دروس سازه های بتن آرمه و روش های اجرایی سازه ها و تقویت و ترمیم سازه های بتن آرمه (ویژه رشته های مهندسی عمران و ساختمان) می باشد. در ادامه بخشی از متن این پاورپوینت و فهرست آن را برای شما قرار داده ایم و در انتها نیز تصویری از پیش نمایش اسلایدهای این پاورپوینت را برای شما قرار داده ایم تا بتوانید جزییات آن را مشاهده نمایید و در صورت تمایل به داشتن این پاورپوینت ، اقدام به خرید آن نمایید.

مقدمه:

دال ها عملا وظیفه تحمل بارهای قائم را دارا می باشند ولی چون عملکرد دیافراگم افقی را نیز دارند باید با اعضای مقاوم جانبی سازه اتصال داشته و از سختی و مقاومت کافی برخوردار باشند.

آسیب های دال معمولا در قسمت های نامنظم آن مانند محل برخورد با راه پله ، دیوار برشی و یا درنزدیکی بازشوهای کف مشاهده می شوند.

حوادث طبیعی از قبیل زلزله ، باد و یا بر اثر خستگی مصالح و عوامل خورنده قلیایی و اسیدی و همچنین  عبور لوله ها و تاسیسات مکانیکی باز شدگی در این دال ها ایجاد می شود که وجود این بازشوها ظرفیت برشی را کاهش می دهد. در فایل حاضر انواع راهکارهای تقویت دال بررسی می شود.

.

فهرست:

مقدمه
آسیب های دال
انواع راهکارهای تقویت دال
تعمیر موضعی
افزایش ضخامت دال (از بالا یا پایین)
اضافه کردن تیرک فولادی
اضافه نمودن نوارهای فولادی در وجوه دال
استفاده از مصالح FRP در وجوه دال
مقاوم سازی اتصال دال به دیوار برشی
بهبود عملکرد دیافراگم دال

.

عنوان: راهکارهای تقویت دال

فرمت: پاورپوینت

تعداد صفحات: 42 اسلاید

ارائه شده در: فروشگاه های سازه برتر

.

تصویر پیش نمایش اسلایدهای این پاورپوینت:

راهکارهای تقویت دال, پاورپوینت راهکارهای تقویت دال, دانلود پاورپوینت راهکارهای تقویت دال,

.

دانلود پاورپوینت راهکارهای تقویت دال

دانلود جلد سوم دیوان زمانی

جلد سوم دیوان زمانی

حمد بی حد مر خدائی را که او یکتا بود برتمام انبیاء او محمد ختم شد

دانلود جلد سوم دیوان زمانی

جلد سوم 
دیوان زمانی 
جلد سوم دیوان زمانی
پروژه
پژوهش
مقاله
جزوه
تحقیق
دانلود پروژه
دانلود پژوهش
دانلود مقاله
دانلود جزوه
دانلود تحقیق
دسته بندی زبان و ادبیات فارسی
فرمت فایل doc
حجم فایل 183 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 137

جلد سوم دیوان زمانی

 

حمد بی حد مر خدائی را که او یکتا بود

برتمام انبیاء او محمد ختم شد

بر علی ابن عم او هم بدختش فاطمه

برهمین پنج تن قسم یارب که بردم نامشان

برعلی ابن الحسین هم باقر آن شه قسم

برشهی هفت سال مأوا داشت در زندان غم

بر رضا فرزند دلبند امام هفتمین

برتقی فرزند سلطان خراسان ای خدا

برامام دهمین ای کردگار بی معین

برشه صاحب زمان آن یادگاری از حسن

بارالاها بر تمام انبیا هانت قسم

ظلم را کم ظالمان را ریشه کن از بیخ کن

گشته در بازارها پول ربا آخر زیاد

قلبها خردن ابر پول ربا باشد ولی

ای سیه رو توکه قلبت خوردن پول رباست

چون قیامت آید ازتودان شکم گردد بزرگ

  تاتوراعمراست(زمانی)ازخدادرخواست کن   

 

از طفیلش عالم هستی همه برپا بود       آخرین ختم رسولان اندر این دنیا بود       برحسن هم بر حسین سبطین برآنها بود      بخش جرم ما گنه بی حد اگر برما بود   هم به جعفر ششمین آن پیشوای ما بود    دست سندی لعین آن حضرت موسی بود  کشته از زهر ستم در طوس آن آقا بود       آن شهید از زهرام الفضل بی پروا بود       هم به فرزندش حسن یازده امام برما بود      قائم آل نبی آن حجت یکتا بود                 بر تمام مؤمنین هر کس به هر مأوا بود       ظالم بی رحم در هرجای دنیا این بود        چهل بصد لیکن اضافه این به بعضی ها بود راه شرع ظاهری در جامعه برپا بود          مکرسازی مکر حق از مکر تو بالا بود        آنچنان روی زمین در زیر دست و پا بود   تا که از راه حلال روزی تو را پیدا بود     نبتینبتینبتسینبتنسمیتبنسیمتبنسیمتبمستبنیبیمن از تو باقی ماند اما زیرخاک او اندراست نخوت و کبر و تکبر تا بکی اندر سر است حمدبیسبتینسبتیسنمبتنیسمتبنمیستبنمیتبمیم حمد بی حد مر خدائی را که او یکتا بود  برتمام انبیاء او محمد ختم شد                بر علی ابن عم او هم بدختش فاطمه          برهمین پنج تن قسم یارب که بردم نامشان برعلی ابن الحسین هم باقر آن شه قسم       برشهی هفت سال مأوا داشت در زندان غم بر رضا فرزند دلبند امام هفتمین               برتقی فرزند سلطان خراسان ای خدا         برامام دهمین ای کردگار بی معین           برشه صاحب زمان آن یادگاری از حسن  بارالاها بر تمام انبیا هانت قسم                  ظلم را کم ظالمان را ریشه کن از بیخ کن گشته در بازارها پول ربا آخر زیاد            قلبها خردن ابر پول ربا باشد ولی              ای سیه رو توکه قلبت خوردن پول رباست چون قیامت آید ازتودان شکم گردد بزرگ تاتوراعمراست(زمانی)ازخدادرخواست کن   بیبیبتینمبتیسنمبتینبسیتبیسنبتینبکتیسکبتبینبت نام نیکو ماندش بهتر از آن گنج زر است   مست دنیا تا بکی دل بسته بر لذّات او        چون که دست دیگر ازدست تودربالاتر است دان زدستت سختتر دستی تورا روی سر است نیت و قلب تو آگه دان خدای داور است هرکه کرد این کارهاکی امت پیغمبر است باچنین اعمال بی جائی که ازتوصادر است گرچه قارون جمع براودرهم سیم وزراست زادتوشه روسفید بی شک بروزمحشر است ساعتی فکر ای (زمانی)ازعبادت بهتر است یسنمبتسینمبتیسنمبتیسنمبتیسمنبتیسمنبتمت دم بدم لعنت کند بر قاتلانت یا حسین      پای بوس آیند اندر آستانت یا حسین         بررخ اکبر سلام آن نوجوانت یا حسین     هم بر اصغرکودک شیرین زبانت یا حسین پای بوس آید ترا با دوستانت یا حسین  سنیتبسنیبتنیسمتبنیتبینسبتنسمتبینبتینتبیمبتنت زبهرش داشت زهراروزوشب چشمان ازخون تر نبودی روزوشبها جز فغان و ناله اش کاری دگربین گردش چرخ فلک ازاوچه شد ظاهر علی خانه نشین اف باد برتو روزگار دون نمودندی براین کاش اکتفا آن امت گمراه نمی کردی عذارماه او ایکاش او نیلی      دست توچون شد بلند بر فرق مظلومان مزن میزنی امروز اندر فرق افتاده تو دست         برربا پولت دهی تو شرع آن سازی درست قصد تو باشد که گیری چهل صدم پول ربا وای برتو وای برتو می کنی با خود ستم    مال دنیا را نبرد همره کسی جز یک کفن  هرکه پیش از خود فرستادی برای آخرت  پس عزیزم یک دمی بنشین بحالت فکر کن یبسنمبتیسنمبتیسنمبتیسنمبتنیسمبتینمتبنت   هرکه یاد آرد زتو و زداستانت یا حسین   برتمام شیعیان این آرزو اندر دل است     یاحسین برتوسلام ای کشته در جنب فرات  برعلمدارت دگر بر قاسم نوکدخدا         بردل این باشد (زمانیرا) امید ای شاهدین نتبیکستنبنمیتبنیستبنیستبنمیستبنیستبنمتینتنت چه چشم خویش بربست از جهان پیغمبر اطهر هنوز از مرگ بابش بود اندر گریه و زاری نظر کن بر جفای روزگار و ظلم او آخر پس از مرگ نبی ازظلم جور آن بداندیشان فدک شد غصب که اومیبود ازدخت رسول الله نمیزد کاش آن بی دین به روی فاطمه سیلی     (زمانی) آتش سوزان بدر زد آن سگ مرتد      بسینبتسینمبتیسنمبتسینمبتیسنمبتیسنمبتیسی بدرب خانة زهرا که دود آن بکیوان شد زضرب پای آن بیدین زجا برکنده شد آن در بخاک افتاد وپهلویش شکست ای آه و واویلا که پهلویم شکست وروی خاک تیره افتادم مکان بین در و دیوار شد بردخت پیغمبر زدش با تازیانه چند او را پهلو و بازو         نشان این دگر یک تازیانه آشکار آمد      نمود آن تازیانه نیلگون پهلوی دختر را    بدادندی عبور آنها گروه شامی و کوفه      بیافکندند دوان در قتلگه با دیدة خونبار      سر نعش برادر رفت زینب با فغان و داد      بدستش تازیانه شمر آمد آن سک مردود  نمودی نیلگون پهلوی آن بی بی چنان مرکب سخن کوته (زمانی) قلبهاراخون پرآذرکرد ینمسبتسینمبتیسمنبتینمبتیبنمتسمنبتسینبمتسین روبر پسرعمش علی بنمود وگفت این فاطمه باتو مرا یکدم به نزد بستر زهرا نشین          یابن عما ده گوش تو بر گفته های فاطمه ازظلم خود آخرفلک این رشتة عمرم برید زسیلی صورتش نیلی بشد ای آه ازآن ساعت بنیبنسیبیسنبتینمبتینبتیسنبتیسمنبتیمسنبتیمنتبنی امان وآه ازآن دم آتش سوزان فروزان شد چه درشد سوخته باپا لگد زد آن جفاگستر فتاد آن در زجا ای آه آمد پهلوی زهرا     صدازدفاطمه گفتا علی جان رس به فریادم زجور این ستمکار بدور از خالق داور      فتادی فاطمه برخاک چون ازظلم آن بدخو در این جا تازیانه بر تن زهرای زار آمد کبود این تازیانه کرد گر پهلوی مادر را در آن وقتی اسیران نبی از قتلگه جمله زاشتر خویشتن را آن زنان و کودکان زار روان هریک بسمت کشته ای با ناله وفریاد بغل بگرفت جسم بی سر پاک حسین خود بزد با تازیانه آن لعین بر پهلوی زینب    جدا با تازیانه زینب از نعش برادر کرد      ینسکبتنیتبمیتبنیبتینمستبسنمبتسنیبتسینمبتنیت چون شد از این دار فنا پایان عمر فاطمه    گفتا پسرعم جان بیا باشد وداع آخرین    گویم وصیتهای خود برتو من زار غمین    بر نونهال عمر من باد خزان از کین وزید   اندر جوانی خاک شد منزل برای فاطمه   برسوی عقباره نما میدان پسر عما علی     این گونه از روز ازل شد سرنوشت فاطمه اظهار می سازم برت ده گوش برگفتار من در شب زبهر دفن برداری تو نعش فاطمه  خاموش اندر شب یتیمان را تو از گریه نما دشمن نگردد باخبر آخر زمرگ فاطمه     از بعد مرگ فاطمه تو ای شهنشاه نکو     چون فاطمه بر کودکان خردسال فاطمه    نعش مراچون خواستی بدهی توغسل ای حق پرست با پیرهن ده غسل این جسم کبود فاطمه آور برم اسماء تو آن قسمت کافور را        بابایم از آن قسمتی دادی برای فاطمه       باگریه داد از مهر دست دختر ختمی مأب چون ساعتی بگذشت و تو بیدار بنما فاطمه جان داده ام ازتن مرابیرون شده روح وروان برگو علی راشد برون زین دار فانی فاطمه   صدیقة روز جزا آن لحظه اندر خواب شد یکدم چه بگذشت شدبرون روح وروان فاطمه کردی صدا هرچند اورا نی جواب ازاو شنید تابلک گردد باز از هم دیدگان فاطمه    زین دار فانی می روم ازجور وظلم آن پلید من می شوم ازتو جدا میدان پسرعما علی  در نزد باب باوفا میدان پسرعما علی         پایان عمر من بود با تو همی دارم سخن      چون چشم خودبربستم ازاین دارپررنج ومحن باشد وصیت دیگرم برتو پسرعم جان مرا مگذارشان نالند این اطفال زار بینوا          دیگر پسرعما سخن اظهار بنمایم بتو        گیری امامه جای من چون مهربان میباشداو حرف دگر برتومرا ای ابن عم اینگونه است بیرون نیاری تو مرا این جامه ای اندرتنست بعد وصایا با علی کردی خطاب اسماء را آورد جبرئیل از بهشت از بهر بابم مصطفی آورد آن کافور را اسماء با چشم پرآب گفتابراسماءآنزمان من میروم یکدم بخواب کردی صداگرنامدی ازمن جواب اسماءدان روکن پسرعمم خبرازمرگ من توآن زمان دخت نبی ای آه آه آن لحظه اندرخواب شد آن همسرشیرخداآن لحظه اندر خواب شد پس بر سر بالین او اسماء در آندم رسید       اورا صدامی زد همی اسماءبودش این امید دیدآنکه زهرارا زتن روح وروان بیرون شده زد دست خود اسماءبسر وانگه زداغ فاطمه درفصل هیجده سالگی ازاین جهان کج مدار نوحه سرائی روزوشب کن از برای فاطمه نسیمبتسینمبتنسیمبتسنیمتبسنمیتبسمنیبتنتنت گفتا پسرعم جان علی اندر بر زهرا بیا       برتو مراست آخر وداع نزدم پسرعما بیا     گویم وصیت های خود توگوش گفتارم نما چون که مرا آخر رسیده عمر زین دار فنا دیدار آخر هست بنما تو حلالم از وفا راضی ززهرا شو پسرعم جان تو ازبهر خدا گردند بی مادر زجور روزگار پرجفا           آگه نگردند اهل کین از مرگ زهرا حالیا ده غسل بنمایم کفن از مهر تو دفنم نما      با پیرهن ده غسل تو این جسم افکار مرا  درحق من کردندظلم آخر (زمانی) بس نما بنیتبنتیسبنمسیتبنمسیتبنسمیبتیسنمبتسمنبت بی خبر از آن ستمکاران مردود دنی         نعش من را غسل ده تو در دل شب دفن کن پانگهدار یک زمان تو یاعلی برقبر من در بر آن کودکان زار دل بریان برو           بگشود روی فاطمه بیند که حالش چون شده ازاین جهان اورا مکان بر روضة رضوان شده اندر جوانی شد برون زهرای زار داغ را  درماتم اورا ای(زمانی)خون توازچشمان به بار بینتبنیبتسینمبتسینمبتینسمتبینسبتمنیتنتبنتنیبی چون شدزمان رحلت دخت نبی المصطفی پایان عمر فاطمه شد زین جهان پرستم  اندر بر زهرا بیا بنشین زمانی یا علی          برتو وصیتهای خود گویم یکایک یابن عم عمرم تمامست و مرا با تو بود آخر وداع گردیده ای ازمن تو رنج بنما حلالم ازکرم دیگر سفارش برتو من زین نونهالانم کنم بنمای از گریه خموش شاها صغیران حزین نعش مرا بردار بهر غسل اندر نیم شب دروقت غسلم پیرهن ازجسم من بیرون میار راضی نیم آیند بر تشییع نعشم آن گروه بتنیستبینمتبینسمبتیبیسمبسینیتبینبسبنمتسبم گفت زهرا نعش من بردار در شب یا علی نیستم راضی زبهر دفنم آیند آن خسان چون سپردی تو بخاکم ای شهنشاه زمن بعد از آن سوی خانه ای شه شاهان برو       از وفا دست محبت برکش آنانرا برو درگذر جرم (زمانی) زحمت او کن قبول بیسبیسبتیبایسبلیسبیستنبذیتسنبذیستنذبتیسن نعشم پسرعم تو بشب ده غسل درخاکم نما وانگه پرستاری کن از مهرووفا بر طفلها کن اختیار زن دگر ای پادشاه لافتی           او مهربان چون من بود البته بر این طفلها بوداین چه ظلمی ازشماگریان شدی زان دیده ها زان دجله گردد دجلة دیگر یقین من به پا   در زمزمه روز وشبان اندر چمن دارد نوا    وز جغد ویرانه نشین آید مدام از او صدا   اف برتو ای چرخ فلک ای روزگار پرجفا خواهی سعادت تو اگر در عرصة روز جزا یبنمیتبنسیمتبینبتنیستبنیمستبنمیستبینمستب چه ها گویم که روزفاطمه چون شام تارآمد وزان بین درودیوار گردیدش ورا مأوا      زدی برفاطمه چندی که ازدل برکشیدی داد برس دادم علی من را بکشت این بدترازنمرود زمسمار ستم نیلی همه اعضای من گشته پسرعما خلاصم کن زچنگ ظلم او آخر وزان ظلمی بجان فاطمه آمد از آن مرتد    کودکانم را پرستاری نما از مهر تو           بارالاها خالقا برحق زهرای بتول             نسمبتکسینبتسینبمستیبسنمیبتسیبتیسنمبتین گفتا بوقت جان سپردن دخت پاک مصطفی نعشم چه بسپردی بخاک برگشتی اندرخانه تو چندی زمرگ فاطمه چون ای پسرعماگذشت آور امامه جای من ای ابن عم اندر نکاح اف بروفایت روزگاردادازجفایت ای فلک ماهی بقعردجله نالد خون بریزدجای اشک بلبل به باغ وبوستان زین غم کشد فریادوداد اندر خرابه داد و بیداد فغان آید بگوش اندرجوانی رفت رفت زهرای مضطرزیرخاک آخر (زمانی) در عزای فاطمه تو اشک ریز بیانتسبکیسنبتیسنمبتیسنمبتیسکبنیسمبتیسنمب لگد بر در چه از آن بی حیای نابکار آمد زجا برکنده شد در آمد اندر پهلوی زهرا   به مسمار ستم آن بی حیای شوم بی بنیاد    به آواز ضعیف آن بی نوا از سوزدل فرمود برس فریاد من تاب و توانم از کفم رفته    برون شد ازتنم جان ازجفای ظلم این فاجر فغان ای آه چون گویم که یارای زبان نبود  از این دنیای پرمحنت برفتی جانب عقبا    بهار عمر زهرا شد خزان ازدست آن بیدین سوی فردوس اعلا زین جهان پرمشقت رفت دگربخشا (زمانی) را گناهش گربود افزون ولی چشم شفاعت درجزا ازمصطفی داریم لنبیلتینبلتبینملتبیلنیبملتبیلنمیبتلمنیتبلبینمتلب شکست ازضرب درپهلویم این بدترزشدادم ازاین جوروستم ها برمن ای شاه عرب آمد سیه اعضایم ازمسماراین بیدین ملعون رفت شدم بیجان زدست ظلم این دورازحق ظلمن مکانم ازجفایش بین این دیوار و در باشد اگرشرحش دهم زین بیش یقینم خشک وترسوزد برفتی خرمن عمرش وزان ظلم و ستم برباد وسیله شد بمرگ فاطمه آن مرتد ابتر         ولی یاد آمدم از کربلا و شاه مظلومان بگودال بلا افتاده بود از کین بروی خاک چه برگویم که ازآن بی حیاآندم چه شد ظاهر شکستی او بچکمه سینة آن پادشاه دین   سه روزوشب حسین اوبروی خاک افکندند میان آفتاب گرم آن شاه زمن بودی          براو گرد و غبار مرکبان کفر بنشسته         به هیجده سالگی کردی وداع این دارفانی را زآفات جهان و دیگر از باد سموم کین بنزد باب خود پیغمبر اطهر بجنت رفت الهی حق زهرا بگذر از جرم گنه کاران الهی خالقا ما روسیاهیم و گنهکاریم نبیتبنمیستبنیسمبتیسنمبکتیسنبتکیسنمبتینمت فتادم برزمین آخر علی جان رس بفریادم   بفریادم پسرعما برس جانم بلب آمد        نباشد طاقتم دیگر زدل صبروتوانم رفت   نشینی تا بکی در جای خود ای ابن عم من مرا همچون اجل این روسیه بالای سر باشد چه گوید ذاکر دل خون که قلب وهم جگرسوزد همی گویم بروی بستر تب فاطمه افتاد  بشدشش ماهه طفلش سقط ازآن صدیقه اطهر بفصل نوجوانی قاتل زهرا شد آن ملعون بظهر روز عاشورا حسین با پیکر صدچاک زبهر کشتنش آمد بسر شمر لعین آخر          اگر پهلوی زهرا را زدر بشکست این بیدین تن زهرای مرضیه اگر غسل و کفن کردند سه روزوشب حسین روی زمین عریان بدن بودی تنش برآفتاب گرم سوزان بود افتاده         

دانلود جلد سوم دیوان زمانی

دانلود زین العابدین مراغه ای

زین العابدین مراغه ای

باری، فردای آن روز به عزم سیاحت تبریز حاضر شدیم رفتیم تا اسب کرایه کرده حرکت کنیم مکاری دیده، اسب خواستیم گفت باید چهار روز صبر کنید

دانلود زین العابدین مراغه ای

زین العابدین مراغه ای
سیاحت نامه ابراهیم بیک
پروژه
پژوهش
مقاله
جزوه
تحقیق
دانلود پروژه
دانلود پژوهش
دانلود مقاله
دانلود جزوه
دانلود تحقیق
دسته بندی زبان و ادبیات فارسی
فرمت فایل doc
حجم فایل 38 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 19

زین العابدین مراغه ای

 

از:  سیاحت نامه ابراهیم بیک

......

باری، فردای آن روز به عزم سیاحت تبریز حاضر شدیم . رفتیم تا اسب کرایه کرده حرکت کنیم . مکاری دیده، اسب خواستیم . گفت باید چهار روز صبر کنید . ده پانزده نفر مسافر دیگر نیز هست با ایشان متفقا برویم . ناچر بیعانه داده برگشتیم، در روز موعود چارپادار آمد، دو رأس استر آورده بود . ما نیز اسباب و لوازم سفر را بار کرده رو به طرف تبریز حرکت نمودیم .... هشت روز راه در نوریده وارد تبریز شدیم ... در ورود تبریز وضع مملکت قدری دهشت انگیز به نظر آمد . در میان اهل قافله نیز همهمه بود....دکاکین همه بسته اند . احدی دیده نمی شد که احوالپرسی شود، تا این که قدری هم پیش رفتیم . از دور چند نفری را دیدیم که تند می گذشتند . یکی از آن میان پرسید که برادر در این شهر چه حادثه ای اتفاق افتاده که دکانها بسته و از هر سو آثار پریشانی نمایان است ؟ گفت معلوم است که خبر ندارید . خانه پیشکار مملکت را اهالی غارت کردند، اما خودش گریخت . گفتم پیشکار کیست ؟ گفت : حاکم . گفتم : چطور، چطور، خانه حاکم را ؟ مرد که تندی کرده گفت : من اولوم قمش قویم 1من تا حال این لفظ را نشنیده بودم، ملتفت قبح آن نشده، گفتم برادر، ترا به خدا قسم می دهم جواب بده . چه شده ؟ گفت : بابا، خانه پیشکار، یعنی حاکم مملکت را اهالی شهر چاپیدند . گفتم تاکنون در هر مملکت ایران دیده و شنیدیم که اهالی خانه آنان را می چاپیدند . حالا چطور شده است که اهالی خانه آنان را می چاپند . گفت :

 

چنین است آئین چرخ درشت       گهی پشت زین و گهی زین به پشت

زمان هرروز طور دیگری اقتضا می کند . هر چیز در وقت خودش خوش است . این را گفته و گذشتند . حال جلودار و مسافرین را واهمه گرفت ...خلاصه همه ترسان و لرزان در همانجا که محله "هفت کچل" می گویند، جلودار در دم کاروانسرایی ما را فرود آورد. خود از دریچه داخل کاروانسرا گشته، بعد دالاندار را صدا کرده، آمده در را گشودند. ما هم داخل شدیم . باز فورا در را بست . حجره ای برای اقامت نشان دادند . رخت در آنجا فرو هشته اقامت گزیدیم ....

آن شب را به هزار واهمه به سر برده، سحرگاهان دیدم که خبری نیست . بازار و دکاکین شهر همه باز است و مملکت ساکت . ما نیز از آن بیغوله فراز آمده راه بازار و دکان رفیقی که داشتم ، پیش گرفته پس از پرسیدن یکی دو نقطه به دکان او رسیده سلام دادم . بعد از معرفی خود آن دوست عزیز برخاسته از سر و صورت من بوسیده و به کمال مهربانی احوال پرسی کرده ....از من پرسید پس اشیاء و اسباب شما کجاست . گفتم ما دیروز رسیدیم . شهر پر آشوب و دکانها همه بسته بود ناچار در هفت کچل به کاروانسرای فرود آمدیم . راستی برادر دیروز آن چه هنگامه ای بوده که مردم این شهر برپا کردند . گفت : آقاجان اینجا تبریز است، هرچه خواهند می کنند . بعد تفصیلش را به شما نقل می نمایم . گفتم : من در هیچ جا نشنیدم که رعیت خانه حاکم را غارت کند... گفت : در تبریز آنچه به خیال کسی نمی آید می کنند . در این اثنا آدمش را با یوسف عمو فرستاد که اسباب خورده ریز ما را از کاروانسرا به خانه اش نقل دهند . طرف عصری نیز دکان را بسته رفتیم به خانه . در اثنای راه گذار ما به کوچه ای افتاد دیدیم در دم در عمارتی چند سرباز "چماتمه" زده بقاولی ایستاده اند . پرسیدم این خانه کیست ؟ گفت خانه یک نفر تاجر است تازه از سفر آمده . حکومت احتراما سرباز فرستاده است، چاتمه زده اند . گفتم : درست نفهمیدم . مکرر گفت : گفتم بابا ، این چه معنی دارد، به احترام تاجری سرباز فرستادن و چاتمه زدن در کجا دیده و شنیده شده است . یعنی چه، تاجری تازه از سفر آمده ممکن است ، اما برای احترام آن تاجر سرباز بر در او به قراولی گماشتن چرا ؟ این شخص به حکومت مملکت نیامده ، از امرا و صاحب منصبان لشکری نیست . امری بسیار غریب است . گفت : علی الحال قاعده مملکت چنین است . آنگاه دست تأسف به همدیگر سوده گفتم : حالا شبهه ای نماند که درد این ملک و ملت بیدوا است . رعیت و تجار نیز راه بدی پیش گرفته اند . از امثال این تجار نیز برای مملکت سهل است به جهت اولادشان هم فائده ای نیست . زیرا که رندان حکومتی اینان را نیز به پاره احترامات مجعولیه به خودشان مشتبه کرده اند، پس هرچه خود و سایرین در دست دارند به سبب اینگونه بلند پروازیهای بی معنی در اندک زمانی خواهند باخت . این مردمان خانه برانداز به هر رنگی که باشد این جور تاجران را با الفاظ بی معنی بفرما، به سر مبارک شما، جنابعالی و غیره تمام خواهند کرد . بیچاره اولاد اینان که پس از عزت به انواع خواری مبتلا خواهند شد ....

چون به خانه رسیدیم دیدیم عمارت عالی و خوبی است . چند اطاق بیرونی داشت . نشستیم . چند مجموعه شیرینی و بعض میوه ها برای تشریفات ما چیده بودند . مشغول صحبت شدیم . در اثنای صحبت گفت داداش از مصر تمام احوالات شما را به من نوشته است که در غیرت و تعصب ملی سرآمد ایرانیان است . مقصود شما را از این سیاحت نوشته، ولی می گوید کاش نرفتی ایران را ندیدی . چه، می دانم که اکنون برای او خیلی بد خواهد گذشت . گفتم چه باید کرد ؟ وطن ماست بایستی ببینیم . خیال داشتم هرگاه جای را از مشهد، طهران برای اقامت مناسب یافته خانه ای خریده به وطن اصلی خود برگردم . گفت : چطور شد، جایی را پسند کردی ؟ بی اختیار آهی کشیده گفتم نه . گفت آه چرا می کشی ؟ گفتم : بی اختیار از دلم برخاست وگرنه موجب آه چیزی نیست . گفت : خوب چه دیدی ؟ گفتم : هرچه دیدنی و ندیدنی بود دیدم . تنها یک چیز ندیدم که منتهای مقصود من آن بود . گفت : مقصود شما چه بود . گفتم : دیدن مکتب که مایه تمامی سعادت و نیک بختی هاست . امروزه قوت دولت، عزت ملت و آبادی مملکت همه منوط به بودن مکتب است و بس . در این صحبت بودیم که به شام خبر کردند . رفتیم سر سفره . شام صرف شد . پس از شام باز چایی آوردند . یک پیاله خوردیم . پس از اندکی صحبت صاحب خانه گفت شما هنوز از رنج راه نیاسوده اید، قدری زودتر بخوابید تا راحت شوید . خوب هم دریافته بود . رختخواب انداختند، خوابیدیم . 

دانلود زین العابدین مراغه ای

دانلود تحقیق درباره شغل شیمی دان

تحقیق درباره شغل شیمی دان

این محصول در قالب فایل word و در 8 صفحه تهیه و تنظیم شده است

دانلود تحقیق درباره شغل شیمی دان

تحقیق در مورد شغل شیمی دان
تحقیق در رابطه با شغل شیمی دان
تحقیق با عنوان شغل شیمی دان
تحقیق با موضوع شغل شیمی دان
معرفی شغل شیمی دان
وظایف شیمی دان
مهارت و دانش مورد نیاز شیمی دان
تحصیلات لازم و نحوه ورود به شغل شیمی دان
بازارکار و آینده شغلی شیمی دان
میزان درآمد شیمی دان
شخصیت های مناسب شیمی دان
پروژه
پژوهش
مقاله
جزوه
تحقیق
دانلود
دسته بندی کسب و کار
فرمت فایل doc
حجم فایل 41 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 8

تحقیق درباره شغل شیمی دان


فهرست مطالب

 

وظایف شیمی دان.. 5

مهارت و دانش مورد نیاز. 6

تحصیلات لازم و نحوه ورود به شغل.. 6

بازارکار و آینده شغلی شیمی دان.. 6

میزان درآمد شیمی دان.. 7

شخصیت های مناسب این شغل.. 8

دانلود تحقیق درباره شغل شیمی دان