فایل ناب

سیستم همکاری در فروش فایل

فایل ناب

سیستم همکاری در فروش فایل

دانلود پاورپوینت هوش مصنوعی و سیستم خبره

پاورپوینت هوش مصنوعی و سیستم خبره

پاورپوینت هوش مصنوعی و سیستم خبره در 23 اسلاید قابل ویرایش با فرمت pptx

دانلود پاورپوینت هوش مصنوعی و سیستم خبره

هوش مصنوعی و سیستم خبره
هوش مصنوعی
سیستم خبره
پاورپوینت هوش مصنوعی و سیستم خبره
تحقیق هوش مصنوعی
مقاله سیستم خبره
پاورپوینت بررسی هوش مصنوعی
پاورپوینت بررسی سیستم خبره
پاورپوینت بررسی هوش مصنوعی و سیستم خبره
دانلود پاورپوینت هوش مصنوعی و سیستم خبره
دانلود پاورپوینت بررسی هوش مصنوعی و سیستم خبره
پروژه
پژوهش
مقاله
جزوه
تحقیق
دانلود پ
دسته بندی هوش مصنوعی
فرمت فایل pptx
حجم فایل 1130 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 23

پاورپوینت هوش مصنوعی و سیستم خبره


مفاهیم اصلی در هوش مصنوعی

§شبکه های عصبی مصنوعی

   ساختار داخلی مغز

   یادگیری

§سیستمهای استدلال و کنترل فازی

   عملکرد بیرونی مغز

   استدلال تقریبی

§الگوریتمهای تکاملی

   الهام گرفته از تکامل در طبیعت

            بهینه سازی


چرا منطق فازی ؟

Because the real world is really uncertain and fuzzy,

If not, consider what Nobel Laureate Albert Einstein said in 1923….

“As far as the laws of mathematics refer to reality, they are NOT certain. And so far as they ARE certain, they do not refer to reality.”

— §ساده برای فهم §قابل انعطاف برای کسترش  در یک سیستم §استدلال تقریبی بر اساس اطلاعات تقریبی §مدلسازی توابع غیرخطی پیچیده §قابل ترکیب با سیستم های کنترل معمول §مبتنی بر متغیرهای زبانی طبیعی §روشی ساده برای نگاشت تعدادی متغیر ورودی به خروجی. اگر روش ساده تری وجود داشت از روش فازی استفاده نکنید.


آشنایی با منطق فازی

جهان خاکستری است اما علم سیاه و سفید است .

ما درباره صفرها و یک ها صحبت می کنیم اماحقیقت چیزی بین آنهاست .

جملات و بیانهای منطق سوری و برنامه ریزی رایانه همگی به شکل درست یا نادرست ، یک یا صفر هستند.

 اما بیانهای مربوط به جهان واقعی متفاوتند .

 هر نوع بیان واقعیت یکسره درست یا نادرست نیست.

حقیقت آنها چیزی بین درستی کامل و نادرستی کامل است . چیزی بین یک و صفر ، یعنی مفهومی چندارزشی و یا خاکستری . حال فازی چیزی بین سیاه و سفید ، یعنی خاکستری است " (بارت کاسکو(".

در فارسی، فازی به نامهای مبهم و گنگ نیز ترجمه شده است. شاید این مثال از پروفسور زاده جالب باشد:

    
"منطق کلاسیک شبیه شخصی است که با یک لباس رسمی مشکی ، بلوز سفیدآهاردار،  کروات مشکی ، کفش های براق و غیره به یک مهمانی رسمی آمده است و منطق فازی تا اندازه ای شبیه فردی است که با لباس غیررسمی ، شلوارجین ، تی شرت و کفشهای پارچه ای آمده است. این لباس را درگذشته نمی پذیرفتند. اما امروز، جور دیگری است .“

در سال 1965 ، ایرانی تباری بنام پروفسور لطفی عسگرزاده ، معروف به زاده ، استاد دانشگاه برکلی آمریکا، در مجله اطلاعات و کنترل ، مقاله ای تحت عنوان Fuzzy Sets منتشر ساخت و این مقاله مبنای توسعه و ترویج این نظریه به جهان شد . مدتها بودکه او با نظریه سیستمها سروکار داشت و ملاحظه می کرد که هر چه پیچیدگی یک سیستم بیشترشود حل و فصل آن بوسیله ریاضیات رایج ، مشکل تراست ولذا به ریاضیات دیگری برای حل این مشکل نیاز است این ریاضیات باید بتواند ابهام موجود در پیچیدگی یک سیستم را مدل سازی کند و بامحاسبات خودآن راتحت کنترل و نظارت درآورد ورفتارآن را پیشگویی کند وبالاخره درسال 1965به این موفقیت دست یافت. 

دانلود پاورپوینت هوش مصنوعی و سیستم خبره

دانلود یغما شاعر خشتمال نیشابوری

یغما شاعر خشتمال نیشابوری

بیش از 10 سال است که یغما در نیشابور زندگی نمی کند و در هیچ جای دیگر این دنیا هم زندگی نمی کند امروز اگر بخواهی او را ببینی با تمام کوشش نبوغ بشری ، باز هم کار به جایی نمی رسد

دانلود یغما شاعر خشتمال نیشابوری

یغما
شاعر خشتمال
نیشابوری
یغما شاعر خشتمال
یغما شاعر خشتمال نیشابوری
پروژه
پژوهش
مقاله
جزوه
تحقیق
دانلود پروژه
دانلود پژوهش
دانلود مقاله
دانلود جزوه
دانلود تحقیق
دسته بندی زبان و ادبیات فارسی
فرمت فایل doc
حجم فایل 156 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 62

یغما شاعر خشتمال نیشابوری

 

من یکی کارگر بیل به دستم ، بر من

نام شاعر مگذارید و حرامم مکنید

بیش از 10 سال است که یغما در نیشابور زندگی نمی کند و در هیچ جای دیگر این دنیا هم زندگی نمی کند . امروز اگر بخواهی او را ببینی با تمام کوشش نبوغ بشری ، باز هم کار به جایی نمی رسد . یغما 16 سال است که روی در نقاب خاک کشیده حیدرش می گفتند و خشتمال بود ، مرد بود و آزاده . در تمام روزهای زندگیش کار کرد و در تمام ایام حیاتش شعر گفت .

او در جایی می گوید : (( من از همان روزهای کودکی که بزرگترهای صومعه در شبهای بی پایانی زمستان ، دور کرسی ، شاهنامه و امیر ارسلان می خواندند ، با لذت و ولع گوش می دادم . شاید می دانستم که شعر در خونم می جوشد )) .

از آن روزها تا دوم اسفند 1366 هجری شمسی ، حتی یک بار ، نام قدر ، نزاع و خشم را نبرد و حتی یک نظر ، چشم از فقر برنداشت . آخرین شب عمرش را زیر یک سقف چوبی و در میان دیوارهای گلی که با خشتهای خودش سامان گرفته بود خوابید و چنان آرامشی در درون داشت ، که خوابش تا ابد خواهد پایید .

در جای دیگری می گوید : (( نام شناسنامه من ((یغما)) است . اما مردم هنوز این را باور نکرده اند . گمان می کنند تخلص من است . مردم در بسیاری از موارد گمان می کنند ، مردم اند دیگر ! ))

تحقیقاً هیچ آدمی از دیدنش ، جسارتش ، محبتش و خشتش پی به شعرش نمی بردد ، اما از شعرش همه اینها بر می آید . در طول 20 سال که عقل داشتنم ، می دیدمش و می شناختمش .

از هیچ انسانی بد نگفت و هیچ حیوانی را آزار نداد . آدمها انسانها ، حیوانها ، هر کدام در جای خود بودند ، همه در جای خود .

حیدر ، فرزند محمد و کشور یغما ، از مهاجران کویر یزد – خور و بیابانک – بود که دو نسل پیش از حیدر ، برای زیارت امام هشتم (ع) به مشهد آمدند و در بازگشت ، درماندند . هر طایفه به گوشه ای رفت و خانواده حیدر بیگ در صومعه مسکن گرفت .

حیدر ، پس از تولد تا 30 سال ، آدم خاصی نبود . شاید اصلاً آدمی نبود . بچه ای فقیر ، کودکی شرور ، نوجوانی نا آرام و عاشق پیشه ، جوانی کنجکاو ، بی سواد و باز هم عاشق ، مردمی در آستانه نیمه عمر .

هنوز به درستی نمی دانم یغما چگونه یکباره آنقدر خواندن آموخت و تا آن حد – نه فیلسوف بشود – به برخی رموز و دقایق ادبی ، تاریخ ادبیات ، علوم دینی و قرآن پی برد . آنچه از خودش شنیده ام این است که این یک روند تدریجی و بطئی بود و در طول ده پانزده سال از ((آب ، بابا)) به سرایش شعر رسید . مادرم اما اعتقاد دیگری دارد و چون با او می ریسته ، نمی توان یکسره اعتقادش را انکار کرد ، اگر چه کاملاً هم پذیرفتنی نیست .

او می گوید : ((پدر خواب نما شد . او هیچ ، نه می دانست ، نه می خواند و یکباره . . . ))

(همسر یغما) سالها قبل از مرگش به دیگران گفته بود که حیدر از سرباز خانه برای او نامه می نوشته و می فرستاده .

و هر چه بیشتر جستجو کردم کمتر به نتیجه رسیدم . نظر من همان است که از یغما شنیدم. کوشش سالها ، قریحه ناب و خواهش بی انتها در دانستن به این کار استوارش کرد.

باید در حدود 40 سالگی ، او با این ابیاتش را سروده باشد و آخرین شعرش را دو سه روز قبل از مرگ . 24 سال و می گفت که 40 هزار بیت شعر دارد . هرگز این گفته اش را نیاز مردم و اشعارش را نشمردم . و آنچه از این 40 هزار بیت شعر بشودش نامید ، آنقدر است که 40 ساعت مدام طول می کشد بخوانی و بفهمی .

بیشترین سطور زندگی اش را در عشق نوشته و در سیاست ، هیچ نگفته است . اما همان گونه که هر انسانی – حتی شاعر هم نباشد از هر درس سخن می گوید ، این آشفته فقیر و ازاد نیز در همه مقوله ، سخن دارد .

سبک اشعارش به تعبیر ادبی ، سهل و ممتنع است و به روایت عوام ، همه فهم . به احتمال قوی نمی توانست مشکل سرایی کند ، هر چند از این کار ، نفرت هم داشت . من می گویم و هیچ استبعادی هم ندارد که غلط کنم – سوادش محدود بود و دانشش محدودتر یادداشتهایی در نجوم دارد که فکاهیانه است . شاید هم به قول خودش پانصد سال دیگر آنها را باید فهمید . حرف اضافی در این بابها زیاد داشت ، اما ، خوب شعر می گفت ، مهربان بود ، از آدمیت نصیبی برده بود . به هر که اهل کار نبود – و عمدتاً کار یدی – دشنام می داد و قید نام را زده بود ، وقتی مادرش را می دید ، از یاد گذشته ها به سختی می گریست و از رنج و فقر بی حد خالی سفرگان ، بس شکوه داشت .

نان اگر بردند از دست تو ، نان از نو بساز

جان اگر از پیکرت بردند ، جان از نو بساز

آب اگر بر روی تو بستند بی باکان دهر

تو ز اشک دیدگان ، جوی روان از نو بساز

سرکشان را رسم خانه سوختن آسان بود

تا تو را دست است در تن ، خانمان از نو بساز

خستگان را رسم و راه ساختن بود از ازل

گر جهان تو برند از کف ، جهان از نو بساز

خیره سرها را ، سری باشد به ویران ساختن

گر که ویران شد ، به رغم سرکشان از نو بساز

شکوه ات از آسمان بی جا بود ای آدمی !

تو خداوند زمینی ، آسمان از نو بساز

کیست خورشید فلک تا بر تو صبحی بردمد ؟

خود بکوش و مطلعی بهتر از آن از نو بساز

شعر اگر شعر است و بر دل می نشیند خلق را

گر زبانت لال شد یغما زبان از نو بساز

 

 

در طریق عشقبازی تا به کی باید دوید ؟

تا به کی امیدواری ؟ بر هدف باید رسید

هر دو گیتی در بهای یک نگه باید فروخت

نقد جان گر خواست بهر بوسه ای ، باید خرید

غرق خون به باید آن جسمی که باید خاک شد

بر فراز دار به ، قدی که می باید خمید

شهد شیرین شهادت خورده ، نی جام شراب

گر به زیر تیغها دم بر نمی آرد شهید

ای سوار مرکب خورشید ! خالی کن رکاب

زان که راه عشق را با سینه می باید خرید

گر که یغما ساکن کوی تو شد عیبش مکن

با پر و بال شکسته ز آشیان نتوان پرید

ارزش گویش نیشابوری :

گویند که عمر و لیث صفار چون نیشابور را به زیر نگین در آورد ، گفت : ((شهری را گرفته ام که گل آن خوردنی ، بوته آن ریواس و سنگهای آن فیروزه است )) .

امروز اگر آن دلاور سیستانی بر نیشابور دست می یافت جای آن بود که نخست از گرفتن شهری بر خویشتن ببالد که گنجور گوهرستان واژه های ناب پارسی است .

گویش های محلی فارسی ، چه در جای جای ایران کنونی رایج باشد . چه بیرون از مرزهای سیاسی ، در حکم ذخایر ارزنده ای است که انبوهی از واژه ها ، اصطلاحات امثال ، افسانه ها ، اشعار و تصنیف های فارسی را نگه داشتن و گردآوری ، ضبط ، تحقیق و نشر اهم آنها ضرورتی انکار ناپذیر است .

نیشابور با آن گذشته درخشان تاریخی و فرهنگی ، تاریخ هنوز از عهده شمارش بزرگان و دانشوران این سرزمین بر نیامده ، یکی از ارزشمندترین گونه های گویش فارسی را تا امروز پاس داشته است . حفظ تلفظ های درست و کهن ، همچون مراعات دقیق واو و یای معلوم و مجهول ، حفظ بسیاری کنایات ، استعارات و امثال برخی از وجوه از زندگی گویش نیشابوری است که در این نوشته بدانها اشارتی هست .

عناصر دستوری

در گویش نیشابور بسیاری عناصر دستوری ارزنده بر جای مانده که برخی امروز متروک و ناشناخته است و شناسایی آنها بس سودمند تواند بود ، از آن میان به ذکر چند پسوند بسنده می کنم .

الف) «وک» (واو مجهول + کاف تازی ) . این پسوند که پس از اسامی و گاه اصوات می آید و معمولاً صفت نسبی می سازد ، کاربرد بسیار دارد و هنوز زنده و تقریباً فعال است ؛ همانند :

-بادوک badok : خودپسند و پرافاده

-ترسنوک tersunok : ترسو ، گویا با وساطت نون وقایه

-گیلوک gilok : گل آلود

ب) «له» (لام مفتوح + های غیر ملفوظ ) .

این پسوند که معنای نسبت می دهد ، پس از اسامی قرار می گیرد و اسمی دیگر می سازد و موارد استعمال آن بسیار است ؛ همچون :

-آوله ahvla و اوله avla : آبله و تاول ، منسوب به «آو» (= آب)

-چله cala چاله ، گویا منسوب به «چه» (=چاه)

چیکله chikela : قطره . منسوب به «چیک» (صدای افتادن قطره) .

ج) «یخ» ( مصوت معلوم یاء + خای معجمه ) . این پسوند پس از اسامی معنای شباهت دارد و صفت می سازد ؛ مانند :

-پتیخ pettikh : آشفته . ماننده به «پت» pat که در نیشابور نخ در هم پیچیده و مانند آن را گویند .

-تریخ terikh : راست ایستاده . گویا ماننده به «تیر»

-زرنیخ zernikh: بیمارگونه و زرد روی . گویا ماننده به «زر» با وساطت نون و قایه .

د) «او» ( مصوت الف + واو صامت ) . این پسوند معنای شباهت دارد و پس از صفاتی می آید که بر عیب و نقصان دلالت می کند و صفتی دیگر می سازد ؛ مانند :

-شلاو shallav : شل گونه

-کراو karrav : کر گونه

-لنگاو langav : لنگ گونه

ه) «نا» ( نون + مصوت الف ) . این پسوند پس از صفات می آید و اسم می سازد ؛ مانند :

-تنگنا tanguna : جای تنگ

-سوزنا suvzuna & sevzuna  : سبزه عید

خزانه واژگان :

شناسایی واژه های ناشناخته متون پارسی کهن و بازیافت واژه های فنا شده فارسی از میان گویش های موجود یکی از نیازهای بنیادی زبان و ادب فارسی است که گردآوری ، ضبط و تحقیق در گویش نیشابوری ، بخش چشمگیری از این نیاز را برآورده می سازد .

گویش کنونی نیشابور از واژه های دخیل عربی ، ترکی و زبان های دیگر تهی نیست ، اما راه یافتن این واژه های بیگانه جای واژه های بومی را تنگ نکرده بلکه لختی بر غنای آن افزوده است . حبات هزاران واژه ناب فارسی در گویش مردم این سامان شاهد این مدعا است . بسیاری از واژه های نیشابوری در فرهنگها و متون کهن پارسی به کار رفته و ریشه بسیاری را در زبانهای ایرانی کهن توان جست که از اصالت تردید ناپذیر این گویش حکایت دارد اما می خواهم بگویم که ارزش آن روی دیگر سکه بسی افزون تر است ، یعنی واژه های نابی که در فرهنگها و متون نیامده و آنها را نیشابوری می شناسند . منتخبی اندک از واژه های جالب توجه نیشابور :

آغشگه aghushga  : پنجره و دریچه کوچک جزء اول آن «آغش» (= آغوش) است .

ابوالفتح عمر بن خیام نیشابوری مشهور به عمر خیام در نیشابور متولد شد ، بر اساس شواهد گمان می رود که عمر خیام در سال 439 هجری قمری مطابق با 426 هجری شمسی و منطبق با سال 1048 میلادی متولد شده است . و احتمالاً در سال 517 هجری قمری مطابق با 502 هجری شمسی و 1124 میلادی وفات کرده است . او بدون شک بزرگترین ریاضیدان عصر خود بوده و بر نجوم ستاره شناسی ، فلسفه و فیزیک و پزشکی مسلط بوده است . دانشمندی که علاوه بر علوم فوق بر موسیقی و علوم اسلامی نیز صاحب بصیرت بوده است . متاسفانه بعد از تهاجمات پی در پی اقوام ترک و یورشهای ظالمانه لشکر چنگیز خان مغول که به ترتیب در قرون 6 و 8 هجری صورت گرفت تعداد بیشماری از آثار تاریخی ، ادبی و علمی ایران برای همیشه از دست رفتند .

در حقیقت فقدان اطلاعات مربوط به زندگی و آثار عمر خیام به علت وضوع چنین ویرانی و غارت عظیمی است که صورت گرفته است .

با این حال اطلاعات مختصری که درباره شخصیت چند بعدی او به دست آمدن است نشان می دهد که او انسانی متفاوت ، محتاط و خردمند بوده و سرشتی عزلت جویانه داشته است . خیام در زمان حیات خود به خاطر تبحرش مورد احترام و ستایش قرار داشته و از او با القاب محترمانه ای چون ارباب و خداوند فیلسوفان و تالی ابن ایسنا یاد می شده است .

یکی از قابل توجه ترین موفقیت های علمی عمر خیام تدوین تقویم سال شمسی بود . او کارش را به کمک گروهی از ستاره شناسان مشهور عصر خود در سال  452 هجری قمری آغاز کرد . این تقویم پنج قرن قبل از تقویم گریگوری که در سال 1582 میلادی تنظیم شده تدوین گردیده است . در این تقویم بطور مشخص اولین روز سال جدید ایرانی یا نوروز را آغاز فصل بهار قرار داده است ، روزی که با روز بیستم و یا بیست و یکم مارس  برابر است . تقویمی  که عمر خیام تدوین کرده حتی امروز نیز یکی از دقیق ترین روز شمار های جهانی است ، تقویمی که پس از جلال الدین ملکشاه سلجوقی حاکم آن روز ایران که دستور تدوین این اثر علمی را داده بود به تقویم جلالی مشهور گردید . علاوه بر این موفقیت علمی حدود بیست کتاب و رساله را به او نسبت داده اند . بی گمان هنوز نیاز به پژوهش و بررسی است تا شاید روزس گستره کامل دانش و نبوغ این حکیم فرزانه آشکار گردد ، زیرا تنها در آن صورت است که ما قادر خواهیم بود دامنه وسیع علم و دانش این شخصیت خیره کننده را ارزیابی کنیم .

جدا از آثار علمی منحصر به فردش ، عمر خیام اوقات خود را به نوشتن رباعیاتی که    عمد تا به سئوالاتی  فلسفی اختصاص داشته صرف کرده است . سوالات اساسی که او در اشعارش مطرح کرده است پس از نه قرن از وفاتش و علیرغم پیشرفت های علمی انسان هنوز بی پاسخ مانده اند .

عمر خیام در رباعیاتش  نادانی و ناامیدی انسان را در مواجهه با جهان وسیع  و پر رمز و راز باز می نماید . یکی از دغدغه  دائمی او ناتوانی ما در توضیح و تفسیر چگونگی آغاز و انجام این جهان است . راستی چرا باید انسان در دنیایی متولد شود که سرانجامش مرگ است ؟ سئوالات مهمی که انسانهای بی شماری در طول اعصار و در سراسر جهان آن را از خود پرسیده اند اما هرگز پاسخ آن را در نیافته اند .

به دلیل فقدان پاسخ به چنین سئوالات اساسی است که عمر خیام راه چاره را در ترویج عشق برای زندگی و لذت بردن از شادی های زودگذری که انسان در موقعیت گوناگون به دست می آورد و جستجو می کند می داند . ترانه های عمر خیام اغلب از می به عنوان سمبلی برای شادمانی و فارغ شدن از خود استفاده می کند .

احساس  غیر قابل اجتناب عدم امنیت ناشی از جنگ ها ، تغییرات مداوم کشور و زیان های ناشی از بیماریهای فراوان ، عمر خیام و دیگر شاعران ایرانی را وا داشته است تا بر اهمیت زندگی در زمان حال تاکید ورزند .

اما راجع به تقدیر ،عنصری سرگردان در اندیشه خیام که بدون تفسیر می ماند : عاملی که تا اندازه ای به دست خود انسان ساخته می شود و تا حدی به ماهیت هر فرد و بسیاری از پدیده های زندگی مربوط می گردد و یکی از جنبه های آفرینش هستی است فکر شاعر ما را رنجور می کند . بنابراین بیچارگی انسان و فقدان درک جهان اطراف او منبع الهام برای نویسنده این رباعیات زیبا شده است ، رباعیاتی که همچنان در ادبیات ایرانی مطرح است .

اندیشه خیام به شاهکار شعری او حیاتی بخشیده که تاکنون ارتباطش را حفظ کرده است . گر چه عمر خیام در طول زندگی اش  به خاطر اشعارش که آنان را پنهان داشته بود بهع شاعری شهرت نداشت اما تقریبا یک قرن بعد از مرگش چند رباعی به او نسبت داده شد . در قرن یعد سی و شش رباعی را جزو آثار او قلمداد کردند که سی و چهار تا آن ها به پرسش های فلسفی اختصاص داشت . در سالهای بعد تعداد این رباعیات تا حدود یک هزار و دویست رباعی افزایش یافت . از آنجا که عمر خیام مخصوصا محقق و دانشمندی بود که به حوزه های متنوع علاقه مند بوده بنابراین غیر ممکن است که واقعا بیش از یک دهم رباعیاتی را که به او نسبت داده می شود سروده باشد . لذا باید در این مورد شدیدا محتاط بود ، زیرا تعداد کثبری از این یک هزار و دویست رباعی از شأن فکری یا استاندارد های شعری که از یک فرد خردمند و دانا انتظار می رود خیلی به دور است . در رباعیاتی که احتمال زیاد او سروده است ، عمر خیام لاف از شایستگی های شراب و خوشی های زندگی می زند .او همچنین نظریات فلسفی ای را که برای مفتیان دین غیر قابل قبول است بیان می کند و بدین ترتیب خود را در معرض خطر خشم کسانی که نگرش محدود به قوانین تحمیلی ناشی از تفسیر شان از اسلام ایجاب کرده بودند قرار می دهد . به راستی می توان تصور کرد که عمر خیام رباعیاتش را در هنگامه های تنهایی و تفکر می سروده است و سپس آنها را برای اشخاصی که او را به خوبی می شناخته اند و در شک و اندیشه او سهیم بوده اند می خوانده است . 

دانلود یغما شاعر خشتمال نیشابوری

دانلود یادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو

یادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو

در «نوشته‌های پراکنده صادق هدایت»، که حسن قایمیان گرد آورده است، داستان کوتاهی هست به نام فردا که تاریخ نگارش 1325 را دارد این داستان اول بار در مجله «پیام نو» (خرداد و تیر 1325) و بعد در کبوتر صلح 1329 منتشر شد

دانلود یادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو

داستان «فردا»
صادق هدایت
محمد بهارلو
یادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو
پروژه
پژوهش
مقاله
جزوه
تحقیق
دانلود پروژه
دانلود پژوهش
دانلود مقاله
دانلود جزوه
دانلود تحقیق
دسته بندی زبان و ادبیات فارسی
فرمت فایل doc
حجم فایل 20 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 18

یادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو

 

نقد داستان فردا

یادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو

          در «نوشته‌های پراکنده صادق هدایت»، که حسن قایمیان گرد آورده است، داستان کوتاهی هست به نام فردا که تاریخ نگارش 1325 را دارد. این داستان اول بار در مجله «پیام نو» (خرداد و تیر 1325) و بعد در کبوتر صلح 1329 منتشر شد، و اگرچه در زمان انتشار درباره آن مطلب و مقاله‌ای در مطبوعات درج نشد، نشانه‌هایی در دست است مبنی بر این که در همان سال‌ها واکنش‌ها و بحث‌های کمابیش تندی را برانگیخته است، که مصطفی فرزانه در کتاب خاطرات‌گونه خود درباره صادق هدایت به طور گذران به نمونه‌ای از آن‌ها اشاره کرده است. اهمیت داستان فردا، قطع نظر از مضمون اجتماعی آن، در شیوه نگارش و صناعتی است که صادق هدایت به‌کار برده است، که شیوه‌ای است غیرمتعارف، ظاهراً گنگ و پرابهام، که تا پیش از آن در داستان‌نویسی ما سابقه نداشته است، و تا دو دهه بعد از آن نیز هیچ نویسنده‌ای طبع خود را در آن نیازمود.

          فردا به شیوه تک‌گویی درونی نوشته شده است:1- تک‌گویی مهدی زاغی 2- تک‌گویی غلام. و غرض از آن آشنایی مستقیم با زندگی درونی کارگر چاپ‌خانه‌ای است به نام «مهدی رضوانی مشهور به زاغی». داستان بدون دخالت نویسنده و توضیحات و اظهارنظر‌های او نوشته شده و به صورت گفت‌وگویی است بدون شنونده و بر زبان نیامده. نویسنده خواننده را به درون ذهن آدمی ‌فرومی‌برد و او را در آن‌جا تنها می‌گذارد تا خود دربیابد که هر کسی درباره چه چیز حرف می‌زند:

بعد از شش سال کار، تازه دستم خالی است. روز از نو روزی از نو! تقصیر خودمه چهار سال با پسر خاله‌ام کار می‌کردم، اما این دو سال که رفته اصفهان ازش خبری ندارم. آدم جدی زرنگیه. حالا هم به سراغ اون می‌رم. کی می‌دونه؟ شاید به امید اون می‌رم. اگر برای کاره پس چرا به شهر دیگه نمی‌رم؟ به فکر جاهایی می‌افتم که جا پای خویش و آشنا را پیدا بکنم. زور با زو! چه شوخی بی‌مزه‌ای! اما حالا که تصمیم گرفتم. گرفتم...خلاص.

          در این قطعه، مهدی زاغی خصوصی‌ترین اندیشه‌ها و احساساتش را بیان می‌کند، اندیشه‌ها و احساساتی که با ضمیر ناهوشیار، اندیشه‌های آرمیده، فاصله چندانی ندارند. زبان ذهن او عموماً آگاه به خود و واقع‌بینانه است و کمابیش همان ترکیب منظم زبان روزمره را دارد.

تو دنیا اگر جاهای مخصوص برای کیف و خوش‌گذرانی هست، عوضش بدبختی و بیچارگی همه‌جا پیدا می‌شه. اون‌جاهای مخصوص، مال آدم‌های مخصوصیه. پارسال که چند روز پیشخدمت «کافه گیتی» بودم، مشتری‌های چاق داشت، پول کار نکرده خرج می‌کردند. اتومبیل، پارک، زن‌های خوشگل، مشروب عالی، رختخواب راحت، اطاق گرم، یادگارهای خوب، همه را برای اون‌ها دستچین کردند، مال اون‌هاست و هرجا که برن به اون‌ها چسبیده. اون دنیا هم باز مال اون‌هاست. چون برای ثواب کردن هم پول لازمه! ما اگر یک روز کار نکنیم، باید سر بی‌شام زمین بگذاریم. اون‌ها اگر یک شب تفریح نکنند، دنیا را بهم می‌زنند!

 

          پیدا است که صادق هدایت ترکیب کلامی‌ مهدی زاغی را نه به صورت شکل نخستین آن و همان‌گونه که بر ذهن چنین آدمی‌جاری می‌شود بلکه در هیئت پروده آن، از طریق جمله‌های مستقیم و نظم ساختمانی عبارات، بیان کرده است. اشاره به «جدی» و «زرنگ» بودن پسرخاله مهدی زاغی و توصیف «مشتری‌های چاق» «کافه گیتی» نه محصول ذهن و برآمد اندیشه مهدی زاغی که ریخته قلم هدایت است. طبیعی است که مهدی زاغی خصوصیات پسرخاله خود و مشتری‌های کافه گیتی را می‌شناسد اما آن چه ارائه می‌دهد توصیفات و توضیحاتی است که گویا برای دیگری، برای خواننده، نقل می‌شوند. البته این پروردگی و انتظام، ارائه جمله‌هایی با بار اطلاعاتی به خواننده، در همه‌جا وجود ندارد و خواننده ناچار است، چنان که طبیعت چنین داستان‌هایی است، برای گردآوردن داده‌های حسی مهدی زاغی همه حواس خود را به کار گیرد. کشف این‌که دقیقاً درباره چه چیزی گفت‌وگو می‌شود همیشه آسان نیست:

دانلود یادداشتی بر داستان «فردا»ی صادق هدایت از محمد بهارلو

دانلود هرمنوتیک صوفیانه‌ی غزالی

هرمنوتیک صوفیانه‌ی غزالی

همه‌ی متون برای خواندن نیستند البته خود کلمه‌ی متن این نظر را نقض می‌‌کند از دیدی متنی، سخن بیشتر رمزبندی و پوشندگی است تا بیان مجازهایی از قبیل طرح‌بندی و پیچیدن، لایه‌لایه کردن و تا کردن، ساختاردهی و فصل‌بندی، همه خواندن را طلب می‌‌کنند

دانلود هرمنوتیک صوفیانه‌ی غزالی

هرمنوتیک
 صوفیانه‌
 غزالی
هرمنوتیک صوفیانه‌
هرمنوتیک صوفیانه‌ی غزالی
پروژه
پژوهش
مقاله
جزوه
تحقیق
دانلود پروژه
دانلود پژوهش
دانلود مقاله
دانلود جزوه
دانلود تحقیق
دسته بندی زبان و ادبیات فارسی
فرمت فایل doc
حجم فایل 19 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 22

هرمنوتیک صوفیانه‌ی غزالی

 

قرآن خانه‌ی من است
هرمنوتیک صوفیانه‌ی غزالی[1]
ترجمه‌ی اسماعیل یزدان‌پور
 


همه‌ی متون برای خواندن نیستند. البته خود کلمه‌ی متن این نظر را نقض می‌‌کند. از دیدی متنی، سخن بیشتر رمزبندی و پوشندگی است تا بیان. مجازهایی از قبیل طرح‌بندی و پیچیدن، لایه‌لایه کردن و تا کردن، ساختاردهی و فصل‌بندی، همه خواندن را طلب می‌‌کنند ــ خواندنی قوی، مدرنیست، و تحلیلی. متون تکلیف‌هایی را تحمیل می‌‌کنند که توصیف‌های مشخص در زبانِ خردِ ابزاری را موجه می‌‌رساند. تکلیفِ به چنگ انداختن و نفوذ، چیره شدن و خُرد کردن، باز کردن و پرده برانداختن. متن مفعول شناسایی است که توان ما تعریفش می‌‌کند: توان ما در تقلیل و تبیین متن، در هدایتِ فرآیندها و نتایجش، و در بافتن و بازـ‌بافتنش، آن‌گونه که می‌‌خواهیم. درحالی‌که، بر عکس، زمانی بود که کار هرمنوتیک مثل کارِ قهرمانِ قصه‌‌های پهلوانی‌ـ‌عاشقانه بود. خواننده در عالمی بود پر از خطر، با دیوارهای نفوذناپذیر، غارهای مخوف، جنگل‌های انبوه، باغ‌های جادوئی، صداهای بی‌‌صاحب، گرداب‌ها، هزارتوها، معماها، نفرین‌ها، مه و پوشش چندین رنگ. قرآن، نیز، دریایی بی‌‌ساحل است. نمی‌‌توان بر چنین متنی چیره شد.
در واقع، صحبت از قرآن به مثابه یک متن حق مطلب را ادا نمی‌‌کند. قرآن تنهاـ‌قرائتی است از متنی که نزد خداست: ام‌الکتاب، مادرِ کتاب.[2] خدا جبرائیل را فرستاد تا این کتاب آسمانی را برای محمد(ص) قرائت کند. محمد(ص) طی دوره‌‌ای بیش از بیست سال قرآن را به تدریج دریافت کرد. قرآن حفظ می‌‌شد و احتمالاً بخشی از آن نوشته می‌‌شد. گرچه پیامبر نمی‌‌توانست بخواند و بنویسد اما کاتبی به نام زیدبن‌ثابت داشت. محمد(ص) قرآن را برای اصحابش قرائت می‌‌کرد و آنها نیز قرائت را حفظ، و بعضی‌‌ها مکتوب، می‌‌کردند. اما پس از رحلت پیامبر اغلب صحابه در جنگ‌ها کشته شدند و خطر از دست رفتن قرآن جدی شد. به همین خاطر ابوبکر به زیدبن‌ثابت دستور داد که پاره‌‌های مکتوب و غیرمکتوب موجود را گردآوری کند تا متنی کامل تدوین شود. این متن بروی قطعه‌‌‌‌‌‌های صفحه مانندی از پوست آهو، برگ خرما و استخوان کتف شتر نوشته می‌‌شد. اما تدوین‌های دیگری نیز در جریان بود و تفاوت‌های میان آنها به این بلاتکلیفی منتهی شد که پس قرآن واقعی کدام است. از این رو خلیفه دوم، عثمان، از زید خواست که روایات مختلف را با مجموعه ابوبکر مقایسه کند و با استفاده از همه مواد موجود متنی رسمی ارائه دهد که "بازبینی عثمانی" نام گرفت. بعد عثمان دستور نابودی همه متن‌های غیررسمی را صادر کرد.
اما قرآن عثمانی متنی صامت بود و این سئوال پیش آمد که چگونه باید حرکت گذاری شود. در واقع چون برخی حروف صامت از یکدیگر قابل تشخیص نبودند، سنت‌های متفاوت "قرائت" به‌وجود آمد. ابوبکرمجاهد در سال 322 بعد از هجرت (932 میلادی) نظام‌های مختلف اعراب را به هفت نظام کاهش داد: مدینه، مکه، دمشق و بصره هر کدام یک نظام و سه نظام قرائت کوفی. دو روایت از این هفت روایت رسمی شدند، البته دیگر نسخ نیز در کنارشان مجاز بودند. اما اساساً به تبع این عقیده که خدا قرآن را با هفت لهجه عربی نازل کرد، هفت سبک معتبر قرائت باقی ماند. این سنت‌های "قرائت" در مدارس رسمی که ریشه در قرن دوم و سوم هجری داشتند حفظ شدند و موثق‌ترین متون در تعیین روایت رسمی قرآنند. بنابراین وقتی روایت معیار و معتبر در سال های 24ـ1923 در مصر بوجود آمد، بر خلاف همه قوانین و روش‌‌های کتاب نگاری، براساس "علم القرائه" بود و نه بر حسب سنت‌های حاکم بر تصحیح متون. علاوه بر این خود متن چگونگی اعراب را تعیین نمی‌کند، یعنی نقاط و علاماتِ تفکیک دهنده به تنهایی تعیین کننده نیستند. به همین علت است که برای حفظ قرآن باید یک یا چند قرائت موثق را حفظ کرد نه متن مکتوب را. همچنین قرائت قرآن بر اساس رشته‌‌ای به نام "تجوید" است. این قوانین روال‌های غنه‌‌ای شدن، تنفس، وقف، ادغام، طول هجاها و غیره را در بر می‌‌گیرند. بر حسب اینکه قرائت با ترتیل یا صوت باشد رشته‌‌های دیگری نیز وجود دارد.[3]

دانلود هرمنوتیک صوفیانه‌ی غزالی

دانلود نیما یوشیج

نیما یوشیج

گویند ققنوس هزارسال عمر کند و چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آید هیزم بسیار جمع سازد و بر بالای آن نشیند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند چنانکه آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و خود با هیزم بسوزد و از خاکسترش بیضه ای پدید آید و او را جفت نمی باشد و موسیقی را از آواز او دریافته اند

دانلود نیما یوشیج

نیما یوشیج
پروژه
پژوهش
مقاله
جزوه
تحقیق
دانلود پروژه
دانلود پژوهش
دانلود مقاله
دانلود جزوه
دانلود تحقیق
دسته بندی زبان و ادبیات فارسی
فرمت فایل doc
حجم فایل 20 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 20

نیما یوشیج

 

مقدمه

گویند ققنوس هزارسال عمر کند و چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آید هیزم بسیار جمع سازد و بر بالای آن نشیند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند چنانکه آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و خود با هیزم بسوزد و از خاکسترش بیضه ای پدید آید و او را جفت نمی باشد و موسیقی را از آواز او دریافته اند. (برهان)

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!

یکنفر در آب دارد می سپارد جان.

یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید.

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،

آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

که گرفتستید دست ناتوانی را

تا توانایی بهتر را پدید آرید،

آن زمان که تنگ می بندید

برکمرهاتان کمربند،

در چه هنگامی بگویم من؟

یک نفر در آب دارد می‌کند بیهوده جان قربان!

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!

نان به سفره،جامه تان بر تن؛

یک نفر در آب می‌خواند شما را.

موج سنگین را به دست خسته می‌کوبد

باز می‌دارد دهان با چشم از وحشت دریده

سایه‌هاتان را ز راه دور دیده

آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بیتابش افزون

می‌کند زین آبها بیرون

گاه سر، گه پا.

 

 

زندگینامه ی نیما یوشیج                          در ستایش رنج

یوش؛ روستای کوچکی در دامنه‌های سرسبز البرز. سال 1276 است و قاجارها دو دستی سلطنت را چسبیده‌اند. اگر چه تکانه‌های شدیدی در جریان است و عنقریب است که از دور خارج شوند. انقلاب مشروطیت در راه است.

پاییز، آن قدر رنگ در طبیعت ریخته است که نخستین نگاه‌های «نوزاد» به جای گریه با حیرت همراه است. اسمش را علی می‌گذارند؛ اولین پسر مردی شجاع و عصبانی و زنی اهل شعر و ادبیات. پدر تار می‌زند و به شکار می‌رود و گاهی پسر خردش را جلوی خودش، بر اسب می‌نشاند و به کوه می‌زند:

«زندگی بدوی من در بین شبانان و ایلخی‌بانان گذشت که به هوای چراگاه به نقاط دور ییلاق – قشلاق می‌کنند و شب بالای کوه‌ها ساعات طولانی با هم به دور آتش جمع می‌شوند.»

خواندن و نوشتن را نزد آخوند روستا می‌آموزد. در سفری به تهران، به اصرار اقوام نزدیکش، در مدرسه‌ی سن لویی نام نویسی می‌کند. اما درس خواندنش تعریفی ندارد. با بچه‌ها درگیر می‌شود.

مدام در اندیشه‌ی نقشه‌ای برای فرار از مدرسه است و به جز نقاشی، نمراتش تعریفی ندارد:

«وضع رفتار و سکنات من، کناره‌گیری و حجبی که مخصوص بچه‌های تربیت شده در بیرون شهر است، موضوعی بود که در مدرسه مسخره بر می‌داشت. با خوش رفتاری‌ها و تشویق‌های معلم شاعری به نام «نظام وفا» به وادی شعر کشیده می‌شود. شعرهایی به سبک خراسانی

می‌سراید. اما این قالب و نگاه نمی‌تواند او را راضی کند:

«همه چیز در آن یک جور و به طور کلی دور از طبیعت واقع و کم‌تر مربوط به خصایص شخص گوینده، وصف می‌شود» اما مدرسه‌ی سن لویی برای او چیزی بیش‌تر از یک معلم خوب دارد. یادگیری «زبان فرانسه» از ارکان آموزشی این مدرسه است. در این ایام که مقارن با جنگ جهانی اول است، اخبار جنگ را به زبان فرانسه می‌خواند و اندک اندک با ادبیات فرانسه و آثار شعرای رمانتیک آشنا می‌شود:

«آشنایی با زبان خارجی راه تازه را در پیش چشم من گذاشت» بعد از اتمام دوران تحصیل در اداره‌ای مشغول به کار می‌شود. ولی زندگی شهری و کار اداری با طبع او سازگار نیست:

«من تمام این مدت را در شهر اقامت داشتم. مشغول انجام دادن کاری بودم که مقتضی طبیعت من نبود. با چه کسی می‌توان گفت که مرتب کردن کاغذ جات یک اداره‌ی دولتی و سنجاق زدن به آن‌ها برای من کار خوبی نبود.»

سرانجام جست و جوهایش به نتیجه‌ می‌رسند. منظومه‌ی بلند «افسانه» را می‌سراید و قسمتی از آن را در هفته‌نامه‌ی «قرن بیستم» به چاپ می‌رساند. این نشریه را دوست شاعرش «میرزاده‌ی عشقی» اداره می‌کند.

دانلود نیما یوشیج